زندگینامه هنری موری

 

Henry Murray

Henry Murra

  از نظر من،شخصیت،

            جنگلی بدون مرز است.

                                  هنری موری

 

                  زندگی موری (۱۹۸۸ـ ۱۸۹۳)

 افسردگی و جبران کودکی

کودکی موری با طرد شدن از جانب مادر،عناصری از جبران آدلری به خاطر نقص جسمانی،و حساسیت بیش از حد نسبت به رنج کشیدن دیگران همراه بود.موری که در خانواده ی ثروتمندی به دنیا آمد در نیویورک سیتی،در خانه ای که اکنون مرکز راکفلر در آن قرار دارد بزرگ شد.او تابستانها را در ساحل لانگ آیلند سپری می کرد.هنگام کودکی با والدین خود چهار سفر طولانی به اروپا داشت.شاید برای طرفداران آدلر جالب باشد که موری اعلام کرد برخی از خاطرات قدیمی او بر پیشینه ی ممتاز وی نمرکز داشتند.

خاطره ی قدیمی دیگری جالب تر است.او در ۴ سالگی به تصویر زن غمگینی نگاه می کرد که کنار پسر غمگین خود نشسته بود.این از همان نوع تصاویر غمگینی بود که موری بعدها در آزمون اندر یافت موضوع خود مورد استفاده قرار داد.مادر موری به او گفت:((این چشم انداز مرگ است که آنها را غمگین کرده)) موری این خاطره را به صورت نشانه ی قطع پیوندهای عاطفی خود با مادرش تعبیر کرد،زیرا زمانی که او ۲ ساله بود وی را ناگهان از شیر گرفت و به باور او ترجیح داد به خواهر ـ برادرانش بیشتر محبت کند.او اصرار داشت که اعمال مادرش به افسردگی دایمی او منجر شد،حالتی که جوهر شخصیت او را تشکیل داد.

موری افسردگی خود را منبع((فلاکت و مالیخولیا))نامید و سعی کرد آن را با رفتار کردن به صورت پرشور،شاد،و معاشرتی پنهان کند.این فقدان دلبستگی کودکی به مادر بعدا باعث شد که موری عقده ی ادیپ فروید را زیر سئوال ببرد زیرا با تجربیات او مطابقت نداشت.عامل دیگری که موری را نسبت به مشکلات و رنج های عاطفی حساس کرد رابطه ی او با دو خاله اش بود که از لحاظ هیجانی آشفته بودند.

موری به لوچی چشم (چپ چشمی) مبتلا بود و در ۹ سالگی در اتاق نهارخوری منزلشان تحت عمل جراحی قرار گرفت.این بیماری اصلاح شد ولی لغزش تیغ جراحی باعث شد که موری دید سه بعدی نداشته باشد.او هر چه تلاش کرد نتوانست در بازیهایی چون تنیس یا بیسبال موفق شود زیرا نمی توانست هر دو چشم را روی توپ متمرکز کند.او از نقص بینایی خود تا زمانیکه به دانشکده ی پزشکی رفت بی خبر ماند و در آنجا پزشکی از او پرسید که آیا هنگام کودکی در بازیهای ورزشی مشکل داشته است.

دست و پا چلفتی بودن و اختلال گویایی (لکنت زبان) موری،او را برای جبران کردن نقایص وی برانگیخته کردند.وقتی او سعی می کرد فوتبال بازی کند مجبور بود در خط حمله باشد و وقتی بازیها را می نامید هرگز دچار لکنت زبان نمی شد.بعد از اینکه او در مبارزه ی مدرسه ممتاز شد،به بوکس بازی روی آورد و قهرمان محلی شد.او بعدها قبول کرد که در این تلاشهای کودکی برای جبران کردن ناتوانی هایش نوعی عامل آدلری در کار بوده است.

تحصیلات

موری بعد از رفتن به مدرسه ی پیش دانشگاهی گروتون،در دانشگاه هاروارد ثبت نام کرد.او تحصیلات خود را در رشته ی تاریخ آغاز کرد ولی نمرات متوسطی گرفت.زیرا ((رام،قایقرانی،و رمانتیسم)) را ترجیح می داد.او مسیر پر پیچ و خمی را در مطالعه ی شخصیت دنبال کرد.او درس روان شناسی را که در کالج گرفته بود دوست نداشت و بعد از دومین جلسه آن را حذف کرد و تا چند سال بعد که خودش درباره ی روان شناسی مطالعه کرد،درس دیگری را در این رشته نگرفت.

موری در سال ۱۹۱۹ از دانشکده ی پزشکی دانشگاه کلمبیا با درجه ی ممتاز فارغ التحصیل شد.او همچنین از دانشگاه کلمبیا در زیست شناسی مدرک فوق لیسانس گرفت و در دانشگاه هاروارد فیزیولوژی تدریس کرد.او به مدت دو سال دوره ی انترنی را در بیمارستان نیویورک گذراند و در آنجا به مراقبت از فرانکلین روزولت رئیس جمهور آینده ی آمریکا که به فلج اطفال مبتلا بود کمک کرد.موری بعد از دوره ی انترنی،دو سال را در موسسه ی راکفلر گذراند و در آنجا به تحقیق زیست ـ پزشکی در جنین شناسی پرداخت.او برای مطالعه ی بیشتر به خارج از کشور رفت و در سال ۱۹۷۲ دکترای خود را در زیست شیمی از دانشگاه کمبریج گرفت.

تاثیر کارل یونگ

دلسوزی موری برای دیگران و همدلی با آنها هنگام دوره ی انترنی او،زمانی که به عوامل روان شناختی در زندگی بیماران خود علاقه پیدا کرد،تقویت شد.او در سال ۱۹۲۳ کتاب ((تیپ های روان شناختی ))یونگ را مطالعه کرد که به نظر وی جالب رسید.

او می گوید:((یک شب وقتی که می خواستم به منزل بروم این کتاب را در کتاب فروشی دانشکده ی پزشکی پیدا کردم و در طول شب و روز بعد آن را خواندم.))

موری چند هفته بعد از خواندن این کتاب با مشکل شخصی جدی روبرو شد.او عاشق کریستینا مورگان زنی زیبا،ثروتمند،افسرده و متاهل شد که او نیز تحت تاثیر نظریه ی یونگ قرار گرفته بود.موری نمی خواست بعد از ۷ سال زندگی زناشویی همسرش را ترک کند ـ او ادعا کرد که از فکر طلاق بیزار است ـ ولی در ضمن نمی خواست معشوقه ی خود را رها کند که طبع سرزنده و هنرمندانه ی او با طبیعت همسرش در تضاد بود.موری اصرار داشت که به هر دو زن نیاز دارد.

مورتون پرنس روان شناس کلینیک روان شناختی هاروارد که اختصاصا برای بررسی شخصیت دایر شده بود،پستی را به موری پیشنهاد کرد.این دانشجوی سابق،کلینیک فوق را به این صورت توصیف کرد:((ویستری در بیرون و هیستری در درون))

موری به عنوان بخشی از آموزش خود تحت روان کاوی فرویدی قرار گرفت و اعلام کرد که روان کاو او از طبیعت خونسرد کودکی او و فقدان عقده ها کسل شده بود.موری به یاد می اورد که این روان کاو مطالب چندانی برای گفتن نداشت.معده ی روان کاو قارو قور می کرد و دفتر او ((اتاقی دلگیر…….افسرده کننده،و به رنگ مدفوع بود…..که برای به جنون کشاندن بیمار کفایت می کرد.))

موری و مورگان در دهه ی ۱۹۳۰ آزمون اندر یافت موضوع (TAT) را ساختند که هنوز یکی از پر مصرف ترین آزمونهای فرا فکن شخصیت است.سالها تصور می شد که TAT عمدتا حاصل کار موری است ولی موری در سال ۱۹۸۵ فاش کرد که مورگان در ساختن این آزمون سهم عمده ای داشته است.TAT پرفروش ترین آزمون انتشارات دانشگاه هاروارد شد.به رغم سهم عمده ی مورگان در این آزمون،نام وی از انتشارات آن حذف شده و نام موری به عنوان تنها مولف روی آن ثبت شده استفاقدامی که با توافق موری صورت گرفت.با توجه به مشارکت مورگان در ساختن این آزمون و خیلی از کارهای بعدی موری،این تصمیم قابل توجیه نیست.موری در ۹۴ سالگی،سالها بعد از مرگ مورگان،اعتراف کرد که :

 ((او در هر مقاله ای که می نوشتم،و هر سخنرانی که ایراد می کردم نقش داشت و صرفا حضور او در کلینیک توانایی فکری مرا بالا می برد.))

موری تا زمان بازنشستگی در سال ۱۹۶۲ در هاروارد ماند،تحقیق کرد،نظریه ی شخصیت خود را اصلاح نمود.و به نسلهای جدید روان شناسان آموزش داد.او جایزه ی مدال طلای بنیاد روان شناسی آمریکا و جایزه ی خدمات برجسته علمی انجمن انجمن روان شناسی آمریکا را دریافت کرد.

گرچه موری تا ۹۵ سالگی عمر کرد ولی عوارض ناتوان کننده ی سکته ی مغزی،۱۰ سال آخر عمر او را خراب کرد.زندگینامه نویسی در پایان چنین می نویسد:

او که مایل بود از زندگی خلاص شود،هرگز شوخ طبعی خود را از دست نداد.او به پرستار خود اظهار داشت که ((من مرده ام))پرستار پاسخ داد((نه))و با نیشگونی که به آرامی از گونه ی او گرفت گفت((ببین تو زنده ای))او با تحکم ولی همراه با لبخند در جواب گفت((من دکترم،تو پرستاری،و من مرده ام)) درست چند روز بعد،در سه شنبه ۲۳ ژوئن،به راه خودش رفت.

 منبع : سیدمحمدی، یحیی، ( تالیف:دوان شولتز، سیدنی الن شولتز)، نظریه های شخصیت، نشر ویرایش، ۱۳۹۱

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

چهار × یک =

علیرضا نوربخش

نظر شما در مورد محتوای وب سایت ما چیست ؟

View Results

Loading ... Loading ...

آدرس ایمیل خود را وارد کنید تا در وب سایت عضو شوید و پست های جدید را دریافت کنید.

بایگانی