دانشنامه روانشناسی مردمی
علیرضا نوربخش (مشاور بالینی)

کتاب بیشعوری

بیشعوری

دو شگفتی بزرگِ جهان، اهرام مصر و مجسمه ابولهول نیست، این است که

۱) چرا بیشعورها به خودشان حق می دهند این قدر نفرت انگیز رفتار کنند؟

۲) چرا از یادآوری این نکته این قدر می رنجند؟

(سنت اراکولیوس)

بیشعوری

این کتاب درباره بیشعوری در دوره معاصر است. بله، بیشعوری! و تاثیر عمیقی که بیشعورها با نفوذ در اجتماع، سیاست، علوم، تجارت، دین و امثال اینها در دنیای معاصر می گذارند. به نظر نویسنده، بیشعورها احمق نیستند، اتفاقا بیشتر آنها نابغه اند؛ اما نابغه هایی خودخواه؛ مردم آزار، با اعتماد به نفس بالا و البته وقیح که نتیجه تیزبازی هایشان در نهایت به ضرر خودشان و اطرافیانشان می شود.
نویسنده با شوخ طبعی و یک عالمه ماجراهای ساختگی (اما در واقع بسیار شبیه به اتفاقاتی که هر روز دور و بر ما می افتد) نظریه من درآوردی خودش را مطرح می کند: بیشعوری یک بیماری مسری است و دارد دنیا را تهدید می کند! باید کاری کرد و الا بیشعورها دنیا را نابود می کنند.

تعریف بیشعوری

یکی از راه های عمومی شناختن بیشعورها، شناسایی موقعیت های بروز بیشعوری است. بسیاری از مردم عقیده دارند: ” شاید من نتوانم بیشعوری را تعریف کنم اما قطعاً وقتی بیشعوری را ببینم، می شناسمش .”

دیگران اعتراض می کنند که کلمه ی بیشعور واژه ی عامیانه ی نسبتاً جدیدی است که فقط برای تحقیر و استهزاء به کار میرود و از این رو درست نیست که به عنوان اصطلاحی پزشکی به کار رود، چون ممکن است باعث جریحه دار شدن احساسات بیماران شود و روشن است که این جماعت چیز زیادی در باره ی بیشعوری نمی دانند و این واقعیت را  که بیشعورها هیچ گونه احساساتی ندارند، در نظر نمی گیرند. به عبارت دیگر احساسات یک آدم بیشعور تا زمانی که او در مسیر درمان و بهبودی قرار نگیرد، اصولاً غیر قابل جریحه دار شدن است.

مطلبی را روشن کنم که حفظ و استعمال واژه ی بیشعور در درمان این بیمار ارزش و اهمیت بسیاری دارد. درست است که مردم عادی خوششان نمی آید که بیشعور نامیده شوند، اما مردم عادی که بیشعور نیستند. بیشعورها؛ پررو، نفرت آنگیز، ترسناک و متکبرند و باید اسمی روی شان باشد که دست کم کمی به خود بیاوردشان .

آدم بیشعور اولین گام درمان و بهبودی اش را حتماً باید با گفتن “من بیشعورم” آغاز کند و حتی گفتن جملات مشابهی نظیر”من آدم وقیحی ام” اصلاً آن اثر لازم را ندارد. بیشعوری یک نوع اعتیاد است به قدرت، وظیفه نشناسی بی حد و شهوت تسلط بر دیگران، این بیماری تعادل درونی قربانی اش را به هم می زند؛ تا زمانی که که آدم شود و اعتراف کند: “من بیشعورم.”

یکی از بیشعورها ی تحت درمان می گوید: “تا زمانی که شروع به درمان نکرده بودم هیچ تصوری از اینکه چند نفر دیگر بیشعورند نداشتم، اما مدتی  که گذشت فهمیدم که تمام دوستانم هم بیشعورند. وقتی بِهِشان پیشنهاد کردم که با من در جلسات درمانی شرکت کنند فقط مثل بیشعورها بهم خندیدند.

نشانه های بیشعوری

اپیدمولوژی بیشعوری نشان می دهد که افراد بسیاری در نعرض ابتلا به بیماری بیشعوری قرار دارند. گروه کثیری از مردم به کارهایی مشغول اند که احتیاج به استعداد خاصی ندارد اصولاًهر کاری که با قانون است. به خصوص اگر با نظارت و اجبار همراه باشر خطر بیشعوری را در خود دارد.

نتایج تحقیقات گوناگون نشان می دهدکه بی شک در میان کسانی که مدرک دکتری روان شناسی دارند نیز تعداد زیادی بیشعور وجود دارد. مانند بسیاری از بیماری ها، بیشعوری هم ممکن است به ارث برسد. بسیاری از بیشعورها این بیماری را از پدر یا مادرشان به ارث برده اند . بیشتر بیشعورها را می توان از روی رفتار تهاجمی و اخلاق قلدر مآبانه شان شناخت. اگر با گردن کلفتی و ترساندن دیگران نتوانند کارشان را به انجام رسانند، حقه سوار می کنند یا قانون و مقررات را طوری انگولک می کنند تا نتیجه اش به نفع شان شود. مثل تمام اعتیاد ها، مساله ی انکار در بیشعوری هم مساله مهمی است. بیشعورها قبول نمی کنند که باید مسئولیت پذیر باشند و یا دست کم زیر حرفشان نزنند و حاضر به پذیرش اشکال و اشتباه در کارشان باشند.

بیشعورها قواعد نا نوشته ای دارند که بر طبق آن رفتار می کنند:

  1. – تمام مشکلات را دیگران به وجود آورده اند .
  2. – اصلاً نیازی به ریشه یابی مشکلات نیست، فقط یکی را پیدا کن که تقصیر را گردنش بیندازی.
  3. – کم نیاور، تمام کاستی ها و خطاها را می توان در پشت نقابی از وقاحت و گستاخی پنهان کرد.
  4. – اگر از قانونی خسته شدی، مطابق نیازت یکی دیگر بساز، اما به محض آنکه به خواسته ات رسیدی آن را هم نقض کن.

بیشعورها کسانی اند که فکر می کنند قانون در رابطه با آن ها تعریف  و معین می شود و آن ها تافته های جدا بافته ای اند که حق انجام هر کاری را که اراده کنند دارند. بیشعوری مرض وقاحت و سوء استفاده از دیگران  است. مشکل درمان بیشعوری آن است که آدم بیشعور معمولاً قبول نمی کند بیشعور است . اگر هم عاقبت قبول کند، باز هم تمایل دارد تقصیر آن را به گردن دیگران بیندازد.

از سوی دیگر، این بیماری به شدت واگیر دارد، تا آنجا که حتی ممکن است یک درمان گر قوی و با اراده، به راحتی تحت تاثیر استدلال ها و دفاعیات یک بیشعور قرار گیرد و تا آنجا پیش رود که بعد از مدتی او هم مثل بیشعورها رفتار کند! نبایداز نامیدن بیشعورها به نام بیشعور شانه خالی کنیم، چرا که همین ملاحظات و تعارف هاست که باعث می شود بیشعورها بیشتر و بیشتر در بیشعوری شان غرق شوند.

۲ ۱ رای
رأی دهی به مقاله

* درود بر شما که با حمایت خود و دعوت دیگران به مطالعه مقالات سایت، به من انگیزه می دهید. لطفا در کامنت ها و مباحثات شرکت کنید و پرسشگر باشید. جهت مشاوره آنلاین یا حضوری با شماره ۰۹۳۵۵۷۵۸۳۵۸ در تلگرام هماهنگ نمایید. *

2 نظر
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
سجاد اسکندری
۱۳۹۴/۰۲/۱۰ ۲۰:۰۵

مطمئنا باید جالب باشه

فیلم بیننده
۱۳۹۴/۱۱/۱۴ ۱۱:۴۷

گویا به اینجور آدمها میگویند سایکو پات. کسانی که سطح همدلی بسیار پایینی دارند یا اصلا نمیتوانند با دیگران همدلی کنند. اما مشکل این است که بیشتر بیشعورها از نوعی حمایت گروهی یا اجتماعی برخوردارند و معمولا قدرت اداری یا اجتماعی دارند و نمی توان به آنها عنوان بیشعوری را داد و مصونیت داشت. خیلی اوقات سیستمی که فرد بیشعور به او وابسته است از شما می خواهد که حتی بیشعوری فرد را در دادگاه اگر نمی توانید ثابت کنید بهتر است دهنت را ببندی. گاهی بیشعورها ابزار خیلی قدرتمندتری برای اینکه به همه ثابت کنند که بیشعوری از خودمان است دارند و در آخر چیزی جز افسردگی و از دست دادن حداقل حق اجتماعی نصیب ما نمی شود. به نظر توصیه های کتاب برای جوامعی است که از حداقل سطح شعور برخوردار هستند. اتفاقا من خودم در دانشکده ای که تحصیل می کردم با همین وضع روبرو و درگیر بودم. بیشعوری یکی از اعضای هیأت علمی دقیقاً پاپیچ من بود. حسادت و کارشکنی در تحصیل من یکی از آن موارد بود. جالب اینکه یکی از همان اعضای هیأت علمی که من با او کلاس هم داشتم و گویا سوادش باید برای حل اینجور مسائل به کار بیافتد بدون اینکه من شکایتی بکنم به نوعی به من فهماند که مشکل خودت است که سرت توی درس و کتابت نیست. یکی از اعضای هیأت علمی گفت اون که با شما کاری نداره! یکی دیگر گفت ای ها فقط توی ذهن خودته. اصلا می تونی ثابت کنی؟ می گویند اشغل الظالمین بالظالمین. حالا همان فرد بیشعور یک طوری باشعور شده و مشغول توهین کردن به همکاران خویش است که چرا بیشعوری آن سالهای مرا پاسخ درست ندادید. هه هه! فحش های رکیک که حالا نمی توانند ثابتش کنند. آبرو ریزی های مفتضی که فرد بیشعور برای بیشعور ها براه انداخته است. نوشتن این ها کمک من است به فرد بیشعور تا بیشعوری اش به شکلی عینیت بیابد و به وضعیت سلامت روانی اش کمک شود.