بسیاری از اعتیادها، از جمله اعتیاد به پورنوگرافی، در عمیقترین لایههای خود، تلاشی ناهشیار برای پر کردن یک خلأ عاطفی ناشی از روابط اولیه ناموفق هستند.
اعتیاد جنسی به طور کلی به اعتیادهای رفتاری گفته میشود که در آن فرد توانایی کنترل رفتار جنسی خود را ندارد و بدون میل طبیعی به رابطه جنسی با دیگری، برای کسب لذت بیشتر و بیشتر به رفتارهای جنسی مثل تماشای پورنوگرافی می پردازد. چون سایتهای اینترنتی جنسی تنوع بیشتری از محرکهای جنسی دیگر دارند؛ برای ذهن شما جذابتر و اعتیاد آورتر از رابطه جنسی واقعی است. در این مطلب با نوعی اعتیاد رفتاری یعنی اعتیاد به پورن آشنا می شویم.
در کتابچه راهنمای تشخیصی و آماری انجمن روانپزشکان آمریکا(DSM)، به طور رسمی تشخیصی با عنوان “اعتیاد به پورنوگرانی” وجود ندارد. انجمن روانپزشکان آمریکا اشاره می کند که پورنوگرافی می تواند برای برخی افراد مشکل آفرین باشد. اما، کارشناسان مطمئن نیستند که استفاده بیش از اندازه از پورن را چگونه باید طبقه بندی کنند. ما میدانیم که استفاده از پورن برای برخی از افراد مسئلهساز می شود و میتواند به نوعی اعتیاد تبدیل شود؛ ولی معیار کافی برای اختلال روانی نیست. دقیقا نمیتوان گفت، چند درصد این افراد با مشکل روبرو شدهاند، چون آمار تجربی در این زمینه وجود ندارد.
انجمن روانپزشکان آمریکا قبلا موردی را تحت عنوان اختلال پیش فعالی جنسی برای قرار دادن در بخش عناوین تشخیصی خود بررسی کرده بود که شامل زیر گروه پورنوگرافی نیز می شد، اما عاقبت به خاطر نبود شواهد کافی، تصمیم گرفت آن را در بخش عناوین تشخیصی قرار ندهد.
ما نمی توانیم هیچ مردی را پیدا کنیم که هرگز تصاویر فعالیت های جنسی واضح و صریح تماشا نکرده باشد.
تحقیقی در سال ۲۰۱۳، واکنش مغز ۵۲ نفر از جمله ۱۳ زن را که خود گفته بودند مصرف پورنوگرافی برای آنها مشکل ساز شده را بررسی کردند. پژوهشگران این تحقیق، یک واکنش در مغز را که واکنش پی-۳۰۰ نام دارد، مطالعه کردند. معمولا زمانی که فرد با چیزی که قبلا درگیر آن بوده تحریک شود، واکنش پی-۳۰۰ افزایش می یابد. برای مثال، افرادی که اعتیاد به مواد مخدر دارند، با دیدن تصاویر مرتبط با مواد مخدر واکنش پی-۳۰۰ بیشتری نشان می دهند. پژوهشگران انتظار داشتند که در افرادی که گفته بودند تماشا نکردن پورنوگرافی برایشان سخت است، با دیدن تصاویر جنسی واکنش پی-۳۰۰ در مغز آنها بیشتر شود، اما این چنین نشد. پژوهشگران نتیجه گرفتند کسانی که تماشا نکردن پورنوگرافی برایشان سخت است، لزوما اعتیاد ندارند و می توان رفتار آنها را نوعی اجبار (Compulsion) توصیف کرد.
تماشای پورنوگرافی در اینترنت، به دلایل مختلف شخصیتی و اجتماعی، میتواند مخاطرهآمیز باشد؛ فرد به جای برقراری ارتباط با دیگران، زمان زیادی را صرف تماشای محتواهای پورنوگرافی میکند. در این حالت، افراد، ممکن است که حالاتی از افسردگی، انزوای اجتماعی، از دست دادن شغل، کاهش فعالیت و آثار نامطلوب اقتصادی را به عنوان نتایج تماشای محتواهای پورنوگرافی در اینترنت، بر روی زندگی شخصی و اجتماعی خود، گزارش دهند.
اعتیاد به پورن از دید جفری ساینفلد
جفری ساینفلد (Jeffrey Seinfeld) ، که کارهایش در گسترش نظریه روابط ابژه به حیطه اعتیادها نقشی محوری داشته است، مفاهیم ابژه بد (bad object) و هسته پوچ (empty core) را برای تبیین فرایندهای اعتیادی به کار برد. بر اساس دیدگاه او، تجارب اولیه با مراقبانی که از نظر هیجانی غایب یا آزارگر هستند، بازنماییهای درونی شدهای ایجاد میکنند که به صورت «ابژههای بد» در ناخودآگاه فرد تثبیت میشوند. این ساختارهای درونی منفی، به تدریج یک «هسته پوچ» روانی میسازند که فرد در طول عمر سعی در پر کردن آن دارد.
مهمترین و تأثیرگذارترین مفهوم در نظریه ساینفلد، مفهوم «هسته پوچ» است که به طور کامل در کتابش با همین نام توضیح داده شده است. این مفهوم توصیف دقیقی از ساختار درونی شخصیت اسکیزویید ارائه میدهد:
افراد با «هسته پوچ»، در عمق وجود خود احساس پوچی و تهیبودن میکنند. آنها ممکن است در زندگی روزمره مانند رباتهایی که وظایف خود را مکانیکی انجام میدهند به نظر برسند، بدون اشتیاق، شادی یا غم واقعی. این بیحسی عاطفی به دلیل سرکوب و جداسازی شدید «گرسنگی عاطفی» برای عشق و مراقبت به وجود میآید. این گرسنگی که در ابتدا نیازی حیاتی و گذرا بوده، به دلیل پاسخ ندادن مداوم محیط، به یک حالت دائمی ذهنی تبدیل میشود؛ این حالت برای بقای روانی از بقیه شخصیت جدا و خاموش میگردد. نتیجه نهایی، جایگزین شدن فضای روانی با یک پوچی یخزده، ایستا و بیجان است.
این پوچی عمیق، فرد را به سمت جستجوی شدید و اجباری برای پر کردن آن سوق میدهد. ساینفلد این پدیده را اینگونه توصیف میکند: «بیماران اسکیزویید، مرگ زیستی را تجربه میکنند و درگیر گرسنگی وسواسگونه و تعارضآمیز برای چیزها میشوند: غذا، مواد مخدر، سکس، پول، تحسین، یا ظلم به دیگران برای پر کردن هسته پوچ».
اگر «هسته پوچ» فضای خالی درون است، «ابژه بد» همان ساختارهای ذهنی منفیای هستند که این فضا را اشغال کرده و آن را نگه میدارند. در نظریه روابط ابژه، «ابژه» نه یک فرد واقعی، بلکه بازنمایی ذهنی درونیشده از یک فرد و رابطه با اوست. «ابژه بد» بازنماییای است که از تجارب مکرر بیتوجهی، طرد، آزار یا هر نوع مراقبت ناکافی در دوران کودکی شکل میگیرد. بر این اساس میتوان پورنوگرافی را به عنوان نوعی ابژه درونی شده در نظر گرفت که فرد معتاد به طور مکرر به سمت آن کشیده میشود. در این دیدگاه، بازنماییهای مندرج در محتوای پورنوگرافیک (مانند تصاویر ابژههای جنسی ایدهآلشده یا روابط جنسی غیرانسانی) در حکم «ابژه بد» عمل میکنند که از یک سو فرد را دفع و از سوی دیگر به طرز وسواسآمیزی جذب میکنند.
ساینفلد معتقد است که این «ابژههای بد» درونی شده آنقدر قدرتمند و ترسناک هستند که فرد هویت خود را بر اساس ارتباط با آنها بنا میکند. رها کردن آنها، نه یک رهایی، بلکه یک فاجعه تلقی میشود، زیرا باعث میشود کل ساختار روانی فرد از هم بپاشد و با یک سیاهچاله عاطفی وحشتناک روبهرو شود. در واقع، تجربه بد، از عدم تجربه هولناکتر است.
اعتیاد تلاشی نافرجام برای پر کردن هسته پوچ
فرایند اعتیاد، از دید ساینفلد، تلاشی ناهشیار برای پر کردن هسته پوچ روانی است. تجارب محرومیت و بیتوجهی در کودکی، فرد را با حفرهای وجودی مواجه میکند که بعدها در بزرگسالی با رفتارهای اعتیادی تلاش میشود تا موقتاً پر شود. هر بار تماشای پورنوگرافی و رسیدن به ارگاسم، تسکینی زودگذر اما ناکافی برای این احساس پوچی به ارمغان میآورد و در نتیجه چرخه اعتیاد تداوم مییابد.
- رفتار اعتیادی به عنوان جایگزین : از آنجا که تجربه اولیه ارتباط عاطفی با «ابژه خوب» (مراقب مهربان و پاسخگو) هرگز به درستی شکل نگرفته، فرد یاد میگیرد برای پر کردن «هسته پوچ» خود، به «چیزها» پناه ببرد. ماده مخدر، پورنوگرافی، قمار، غذا یا هر رفتار اجباری دیگری، تبدیل به جانشینی مصنوعی برای آن رابطه گمشده میشود.
- اجبار به تکرار (Repetition Compulsion) : مهمترین نکته اینجاست که چرا فرد به این رفتارها ادامه میدهد. ساینفلد معتقد است فرد معتاد، ناخودآگاه در یک «تکرار اجباری» اسیر است. او بارها و بارها به سمت رفتار اعتیادی میرود، زیرا آن رفتار، از یک سو، تکرار همان رابطه سمی و ناکامکننده با «ابژه بد» درونی است (تجربه حس بیکفایتی، شرم، پوچی پس از آن)، و از سوی دیگر، تلاشی برای کنترل و تسلط بر آن ابژه است (این بار من تصمیم میگیرم کی و کجا از این ابژه (پورن/ماده مخدر) لذت ببرم). این فرایند، اعتیاد را به دامی قدرتمند و خودتخریبگر تبدیل میکند.
ارزش اصلی نظریه ساینفلد در این است که به ما نشان میدهد:
- اعتیاد یک ضعف اخلاقی نیست، یک بیتابی در برابر پوچی وجودی است. بنابراین علائم(سیمپتوم) را باید درمان کرد.
- در قلب اعتیاد، یک حفره عاطفی است، نه یک میل بیمارگونه. توقف رفتار بدون پر کردن آن حفره، محکوم به شکست یا جابهجایی به اعتیاد دیگر است.
- تنها از طریق ایجاد یک رابطه امن و «بهاندازه کافی خوب» با درمانگر یا هر ابژه خوب دیگر است که «هسته پوچ» میتواند به تدریج از درون پر شود و نیاز به جانشینهای مخرب پایان یابد.
منابع :
- Seinfeld, J. (1991). The Empty Core: An Object Relations Approach to Psychotherapy of the Schizoid Personality
🌿 آیا نیاز به مشاوره دارید؟
در مقاطع مختلف زندگی، گفتوگو با یک مشاور میتواند مسیرتان را روشنتر کند.
جهت رزرو وقت مشاوره حضوری یا آنلاین، با ما در ارتباط باشید.