دانشنامه روانشناسی مردمی
علیرضا نوربخش (مشاور بالینی)

نظریه هنری موری

از نظر موری، شخصیت جنگلی بدون مرز است.

اولین اصل در شخصیت شناسی موری، این است که شخصیت در مغز ریشه دارد. فیزیولوژی مغز انسان تمام جنبه های شخصیت را هدایت و کنترل می کند.

هنری موری

هنری موری (henry murray) رویکردی را به شخصیت طراحی کرد که نیروهای هشیار و ناهشیار؛ تاثیر گذشته، حال و آینده؛ و تاثیر عوامل فیزیولوژیکی و جامعه شناختی را در بر می گیرد. موری تحت تاثیر روان کاوی فروید قرار داشته است، اما برداشت های او از این پدیده ها منحصر به فرد است. نظام او را باید به جای طبقه بندی در وفاداران فروید، با نوفرویدی ها طبقه بندی کرد.

دو ویژگی برجسته نظام موری، رویکرد پیشرفته او به نیازهای انسان و داده هایی است که نظریه خود را بر آنها استوار کرد. داده های او از افراد بهنجار به دست آمده اند. همچنین برخی از داده ها به جای اینکه از موردپژوهی ها به دست آمده باشند، از روش آزمایشگاهی حاصل شده اند.

اصول شخصیت شناسی موری

۱- اولین اصل در شخصیت شناسی موری، این است که شخصیت در مغز ریشه داردفیزیولوژی مغز انسان تمام جنبه های شخصیت را هدایت و کنترل می کند. نمونه ی ساده این است که برخی داروها عملکرد مغز و از این رو شخصیت را تغییر می دهند. هر چیزی که شخصیت به آن وابسته است، از جمله حالتهای احساس، خاطرات، عقاید، نگرشها، ترسها، و ارزشهای هشیار و ناهشیار، در مغز وجود دارد.

۲- اصل دوم در سیستم موری به مفهوم کاهش تنش مربوط می شود. موری با فروید و نظریه پردازان دیگر هم عقیده بود که افراد برای کاستن از تنش فیزیولوژیکی و روان شناختی عمل می کنند، ولی این به معنی آن نیست که ما برای حالت بدون تنش فعالیت می کنیم. به عقیده ی موری، رسیدن به حالت بدون تنش ارضا کننده نیست بلکه فرایند عمل کردن برای کاستن از تنش ارضا کننده است.
موری معتقد بود که وجود بدون تنش به خودی خود منبع پریشانی است. ما به برانگیختگی، فعالیت و تحرک نیاز داریم و همه ی اینها تنش را افزایش می دهند نه کاهش. ما تنش به وجود می آوریم تا با کاهش دادن آن احساس رضایت کنیم. موری معتقد بود که در حالت ایده آل، انسان همیشه مقداری تنش برای کاهش دادن آن دارد.

۳- سومین اصل شخصیت شناسی موری این است که شخصیت فرد در طول زمان به رشد کردن ادامه می دهد و از تمام رویدادهایی که در طول زندگی فرد اتفاق می افتند ساخته می شود. بنابراین، بررسی گذشته ی فرد اهمیت زیادی دارد.

۴- چهارمین اصل موری این عقیده را شامل می شود که شخصیت تغییر و پیشرفت می کند و ثابت یا راکد نیست.

۵- موری طبق اصل پنجم، بر بی همتا بودن هر فرد تاکید می کند و در عین حال به شباهت هایی بین تمام افراد نیز واقف است. از نظر او، هر فردی شبیه هیچ کس نیست، شبیه برخی افراد است، و شبیه هر کس دیگری است.

تقسیم بندی شخصیت از دیدگاه موری

موری با استفاده از اصطلاحات نهاد، فراخود، و خود فروید شخصیت را به سه بخش تقسیم کرد اما برداشتهای او با آنچه فروید در نظر داشت تفاوت دارند.

پست های مرتبط

نهاد : موری مانند فروید معتقد بود که نهاد مخزن تمام گرایشهای تکانشی فطری است. بدین ترتیب، نهاد برای رفتار انرژی و جهت تامین می کند و با انگیزش ارتباط دارد. نهاد به صورتی که فروید آن را توصیف کرد، تکانه های ابتدایی، غیراخلاقی، و شهوت انگیز را در بر دارد. با این حال، در سیستم شخصیت شناختی موری، نهاد تکانه های فطری را نیز در بر دارد که جامعه آنها را مطلوب و پسندیده می داند.

فراخود: موری فراخود را به این صورت تعریف کرد: درونی کردن ارزشها و هنجارهای فرهنگ که به وسیله ی آن رفتار خود و دیگران را ارزیابی و درباره ی آن قضاوت می کنیم. محتوای فراخود توسط والدین و سایر صاحبان قدرت بر فرزندان آنها تحمیل می شود.

فراخود آنگونه که فروید مطرح کرد در تعارض دایم با نهاد نیست بلکه نهاد علاوه بر نیروهای بد، نیروهای خوب هم دارد. نیروهای خوب مجبور نیستند سرکوب شوند. فراخود باید سعی کند از تکانه هایی که جامعه پسند نیستند جلوگیری کند ولی در عین حال، وظیفه دارد که تعیین کند چه موقع،کجا،و چگونه نیاز قابل قبولی می تواند ابراز و ارضا شود. در حالی که فراخود رشد می کند، خود آرمانی نیز شکل می گیرد و هدفهای بلندمدتی را تامین می کند تا برای رسیدن به آنها تلاش کنیم. خود آرمانی بیانگر چیزی است که در بهترین حالت می توانیم بشویم و مجموع آمال و آرزوهای ماست.

خود: خود حاکم منطقی شخصیت است و سعی می کند تکانه های ناپذیرفتنی نهاد را تعدیل کند یا به تعویق اندازد. موری با مطرح کردن این موضوع که خود سازمانده اصلی رفتار است، برداشت فروید را از خود گسترش داد. خود آگاهانه استدلال می کند، تصمیم می گیرد و مسیر رفتار را تعیین می کند. بنابراین، خود در تعیین کردن رفتار از آنچه که فروید باور داشت فعالتر است. خود صرفا به نهاد خدمت نمی کند بلکه آگاهانه برای روند رفتار برنامه ریزی می کند. خود علاوه بر اینکه از لذت نهاد جلوگیری می کند با سازمان دادن به ابراز تکانه های پذیرفتنی نهاد و هدایت کردن آنها، لذت به وجود می آورد.

نیازها : برانگیزنده های رفتار

مهم ترین خدمت موری به نظریه و پژوهش در شخصیت استفاده او از مفهوم نیازها برای توضیح دادن انگیزش و جهت رفتار است. او گفت: ((انگیزش موضوع بسیار مهمی است و همیشه به چیزی در درون ارگانیزم اشاره دارد.))

نیاز عبارت است از نیروی زیست – شیمیایی در مغز که توانایی های عقلانی و ادراکی را سازمان می دهد. امکان دارد نیازها از فرایندهای درونی مانند گرسنگی یا تشنگی یا از رویدادهای موجود در محیط ناشی شوند. نیازها سطحی از تنش را به وجود می آورند که ارگانیزم سعی می کند با ارضا کردن آنها، آن را کاهش دهد. نیازها رفتار را نیرومند و هدایت می کنند. آنها رفتار را در مسیر مناسب برای ارضا کردن نیازها فعال می کنند.

پژوهش موری او را به تدوین فهرستی از ۲۰ نیاز هدایت کرد. همه از تمام این نیازها برخوردار نیستند. شاید در طول زندگی خود تمام این نیازها را تجربه کنید، یا اینکه امکان دارد برخی نیازها را هیچ وقت تجربه نکنید.برخی نیازها به نیازهای دیگر کمک میکنند و برخی مخالف نیازهای دیگر هستند.

انواع نیازها

نیازهای نخستین و ثانوی: نیازهای نخستین (احشایی زاد) از حالتهای درونی بدن ناشی می شوند و نیازهای ضروری برای بقا (مانند غذا، آب، هوا و آسیب گریزی) به علاوه ی نیازهایی نظیر میل جنسی و شناخت حسی را شامل می شوند. نیازهای ثانوی (نیازهای روان شناختی) به طور غیر مستقیم از نیاز های نخستین ناشی می شوند، به صورتی که موری آن را روشن نکرد، ولی آنها ناحیه ی مشخصی درون بدن ندارند. علت اینکه آنها ثانوی نامیده می شوند این نیست که اهمیت کمتری دارند بلکه این است که بعد از نیازهای نخستین به وجود می آیند. نیازهای ثانوی به ارضای هیجانی مربوط می شوند و اغلب نیازهایی را که در فهرست موری هستند شامل می شوند.

نیازهای واکنشی و خودجوش: نیازهای واکنشی در پاسخ به چیز خاصی در محیط ایجاد می شوند و فقط در صورتی که آن چیز ظاهر شود، برانگیخته می شوند. برای مثال، نیاز به آسیب گریزی فقط در صورتی ظاهر می شود که تهدیدی وجود داشته باشد. نیازهای خودجوش به حضور شیء خاصی وابسته نیستند. آنها نیازهای خود انگیخته ای هستند که هر وقت برانگیخته شوند، مستقل از محیط، رفتار خاصی را فرا می خوانند. برای مثال، افراد گرسنه برای ارضا کردن نیاز به دنبال غذا می گردند، آنها منتظر نمی مانند تا محرک خاصی مانند تبلیغ تلویزیونی برای همبرگر ظاهر شود و بعد به دنبال غذا بگردند. نیازهای واکنشی پاسخی را به موضوعی خاص در بر دارند، نیازهای خودجوش به طور خود انگیخته ایجاد می شوند.

ویژگی های نیازها

نیازها از نظر فوریتی که رفتار را سوق دهند تفاوت دارند، خصوصیتی که موری آن را غلبه ی نیاز نامید. برای مثال، اگر نیاز به هوا و آب ارضا نشوند، بر رفتار حاکم شده و بر تمام نیازهای دیگر تقدم می یابند. برخی نیازها تکمیلی هستند و یک رفتار یا مجموعه ای از رفتارها می توانند آنها را ارضا کنند. موری این را آمیختگی نیازها نامید. برای مثال، ما از طریق تلاش کردن برای رسیدن به شهرت و ثروت می توانیم نیاز به پیشرفت، سلطه جویی و خودمختاری را ارضا کنیم.

مفهوم تابعیت به موقعیتی اشاره دارد که در آن یک نیاز برای کمک کردن به ارضای نیازی دیگر برانگیخته می شود. به عنوان مثال، برای ارضا کردن نیاز به پیوندجویی به وسیله ی همراه بودن با دیگران، شاید لازم باشد محترمانه با آنها برخورد شود و بدین ترتیب نیاز به احترام برانگیخته می شود. در این مورد نیاز به احترام تابع نیاز به پیوندجویی است.

فشار

به فشاری اشاره دارد که موضوعات محیطی یا رویدادهای کودکی برای رفتار کردن به شیوه ای خاص، آن را ایجاد می کند.

تما آمیزه ای از عوامل شناختی (نیازها) و عوامل محیطی (فشارها) است.

رشد شخصیت در کودکی

به عقیده ی موری، چون همه مراحل رشد یکسانی را می گذرانند، ۵ عقده را تجربه می کنند. این عقده ها نابهنجار نیستند، مگر اینکه به صورت افراطی آشکار شوند، وضعیتی که باعث می شود فرد در آن مرحله تثبیت شود. از آن پس شخصیت نمی تواند به صورت خود انگیخته و انعطاف پذیر رشد کند، وضعیتی که شکل گیری خود و فراخود را مختل می کند.

مراحل رشد در نظریه موری

۱- مرحله فضای بسته: جنین در رحم، امن، آرام و وابسته است، شرایطی که شاید گاهی دوست داشته باشیم به آن برگردیم. عقده ی فضای بسته ی ساده به صورت میل به بودن در مکانهای کوچک، گرم و تاریک که امن و پرت باشند تجربه می شود. برای مثال، امکان دارد کسی به جای اینکه صبح از بستر برخیزد، دوست داشته باشد به مدت طولانی زیر پتو بماند. افراد دارای این عقده به دیگران وابسته اند، منفعل هستند، و به سمت رفتارهای امن و آشنایی که در گذشته موثر بوده اند گرایش دارند.

نوع بدون حمایت عقده ی فضای بسته، بر احساسهای ناامنی و درماندگی تمرکز دارد که باعث می شوند فرد از مکانهای باز، سقوط کردن، آتش، زلزله،یا هر موقعیتی که تازگی و تغییر را در بر داشته باشد بترسد.
نوع ضد فضای بسته یا خروجی، عقده ی فضای بسته بر مبنای نیاز به گریختن از شرایط مقید کننده ی شبه رحم استوار است. این حالت، ترس از خفه شدن و حبس را شامل می شود و به صورت ترجیح دادن مکانهای باز،هوای تازه،مسافرت،تحریک،تغییر و تازگی آشکار می شود.

۲- مرحله دهانی: عقده ی مساعدت دهانی با ترکیبی از فعالیتهای دهانی،گرایشهای منفعلانه،و نیاز به حمایت و محافظت شدن مشخص می شود. جلوه های رفتاری این عقده عبارتند از: مکیدن،بوسیدن،خوردن،نوشیدن،و تشنه ی محبت،همدلی،حفاظت،و عاشق بودن.

عقده ی پرخاشگری دهانی رفتارهای دهانی و پرخاشگرانه از جمله گاز گرفتن،فریاد زدن،و پرخاشگری دهانی نظیر کنایه زنی را شامل می شود.

رفتارهایی که مشخصه ی عقده ی طرد دهانی هستند عبارتند از: استفراغ کردن،ایرادی بودن درباره ی غذا، کم خوردن، ترسیدن از آلودگی دهان (مثلا از بوسیدن)، میل به انزوا، واجتناب از وابستگی به دیگران.

۳- مرحله مقعدی: در حالت عقده ی طرد مقعدی در مورد عمل دفع، شوخی مقعدی، و مواد شبه مدفوع، مانند کثافت،گل،گچ،و خاک رس دل مشغولی وجود دارد. پرخاشگری اغلب بخشی از این عقده است و در پرت کردن چیزها، شلیک کردن با تفنگ، و ترکاندن مواد منفجره نشان داده می شود. افراد دارای این عقده ممکن است کثیف و نامنظم باشند. عقده ی نگهداری مقعدی به صورت انباشته کردن، ذخیره کردن و جمع کردن چیزها، پاکیزگی، و نظم و ترتیب جلوه گر می شود.

۴- مرحله میزراهی: عقده ی میزراهی که منحصر به سیستم موری است، با بلند پروازی شدید، احساس عزت نفس تحریف شده، خودنمایی، شب ادراری، هوسهای جنسی، و خود شیفتگی ارتباط دارد. این عقده گاهی عقده ی ایکاروس (Icarus complex) نامیده می شود که به شخصیت افسانه ای یونانی اشاره دارد که پرواز کرد و به قدری به خورشید نزدیک شد که موم نگهدارنده ی بالهای او ذوب شد. افراد دارای این عقده مانند ایکاروس، هدفهای بلند پروازانه دارند و رویاهای آنها با شکست ضایع می شوند.

۵- مرحله تناسلی یا اختگی: موری با فروید مخالف بود که ترس از اختگی مایه ی اضطراب در مردان بزرگسال است. او عقده ی اختگی به صورت محدود تر و رایج تر آن به شکل خیال پردازی کودک درباره ی اینکه ممکن است آلت او قطع شود تعبیر کرد. موری معتقد بود که این ترس، از استمنای کودک و تنبیه والدین که ممکن است همراه آن باشد ناشی می شود.

ماهیت انسان از دید موری 

به عقیده موری، هدف اصلی در زندگی، کاهش دادن تنش است. گرچه ما از مقداری اراده آزاد برخورداریم، بخش عمده شخصیت به وسیله نیازها و محیط تعیین می شود. هر فردی بی همتاست و با این حال، به دیگران شباهت هایی دارد. موری در مورد ماهیت انسان، نگرش خوشبینانه ای داشت که به سمت آینده گرایش دارد.

موری و کریستینا مورگان بر اساس مفهوم فرافکنی فروید، TAT را ساختند. کسانی که نیاز زیاد به پیشرفت دارند معمولا از طبقه متوسط هستند، حافظه آنها برای تکالیف ناتمام بهتر است، در فعالیتهای دانشگاهی و اجتماعی فعال ترند و در برابر فشارهای اجتماعی مقاوم تر هستند.

منبع : نظریه های شخصیت / دوان پی شولتز، سیدنی الن شولتز  / ترجمه یحیی سید محمدی / نشر ویرایش / فصل ۷

۴.۸ ۹ رای ها
رأی دهی به مقاله

* درود بر شما که با حمایت خود و دعوت دیگران به مطالعه مقالات سایت، به من انگیزه می دهید. لطفا در کامنت ها و مباحثات شرکت کنید و پرسشگر باشید. جهت مشاوره آنلاین یا حضوری با شماره ۰۹۳۵۵۷۵۸۳۵۸ در تلگرام هماهنگ نمایید. *

0 نظر
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها