دانشنامه روانشناسی مردمی
علیرضا نوربخش (مشاور بالینی)

اصول اساسی روان درمانی پویشی کوتاه مدت

تعاریف مفاهیم کلی درمان پویشی

روان درمان پویشی کوتاه مدت برای درمان مشکلات عاطفی و روانی عمیق طراحی شده است. این درمان برای رفع مشکلاتی مانند افسردگی، اضطراب و طیف گسترده ای از اختلالات شخصیتی و رفتاری موثر است.

روان درمانی پویشی کوتاه مدت

درمان پویشی فشرده و کوتاه مدت روشی است که در دامان تفکر روان پویشی متولد شده و ضمن اینکه اصول اولیه و اساسی درمانگری پویشی در خصوص آن مصداق دارد، تفاوت های بارزی با الگوهای متداول روان پویشی نیز دارد. 

مشترکات الگوی دوانلو و تفکر روان پویشی در درمانگری:

  • ۱- پذیرش اهمیت تجربه احساسات واقعی؛  
  • ۲- پذیرش مقاومت؛  
  • ۳- پذیرش دیدگاه فروید در خصوص اضطراب؛  
  • ۴- پذیرش مثلث های تعارض و شخص.

دوانلوتفاوت های روش دوانلو:

۱- شناسایی و تأکید بر علائم جسمانی متمایز هیجان ها؛  ۲- تأکید بر مؤلفه های تجربه واقعی احساسات؛  ۳- شناسایی مسیرهای جسمانی اضطراب؛  ۴- شناخت نیروهای پویشی آسیب شناختی و علل اختلال؛  ۵- تأکید بر تعارض نیروهای مثبت و منفی در درمان؛ ۶- تغییر موضع درمانگر و صورتبندی فنون مشخص و منسجم درمان؛  ۷- تبیین عصب شناختی نورزها؛  ۸- تغییرات درمانی مفاهیم پویشی.

فرد مبتلا به نورز، از دیدگاه پدیدار شناختی، نسبت به دنیای درون خود بیگانه است و همچون یک زندانی زندگی می کند. زندانی نیروهای پیچیده و مرموزی در درونش که زمینه ساز رنج وی هستند.

بروئر و فروید از پیشگامان تحلیل روانی هستند. کارهای بروئر بر روی یکی از بیمارانش به نام آنا او(anna o) بود. آنا نشانه های کلاسیک هیستری را داشت. بروئر او را به کمک هیپنوتیزم درمان می کرد. تجربه های بروئر در مورد آنا.اُ منتهی به کشف ناهشیار پویشی شد. در انتها آنا، احساسات عاشقانه و جنسی شدیدی نسبت به بروئر پیدا کرد که منجر به ترس بروئر و قطع ناگهانی درمان شد.

فروید به جای استفاده از هیپنوتیزم از تداعی آزاد(Free association) استفاده کرد. وی در فرایند درمان به روش تداعی با نیرویی روبرو شد که مانع به یاد آوردن و تجربه دوباره رویدادهای دردزا و اضطراب آور می شود. وی این نیرو را بزرگترین مانع یک درمان موفقیت آمیز توصیف کرد و آن را مقاومت(resistance) نامید.

مقاومت تنش ناشی از نیاز بیمار به رهایی از اختلال و انگیزه گریز از آنچه دردناک است، می باشد. مقاومت در مقابل مداخلات درمانی، هسته تعارض روانی در فرایند درمان است. شیوه مواجهه درمانگر با این تعارض در موقعیت درمانی اهمیت اساسی دارد و این هسته اصلی ابتکارات دوانلو است. از دید دوانلو، مقاومت، کاربرد دفاع ها در موقعیت درمانی است.

فروید دریافت احساسات و افکار بیمار در خصوص درمانگر تصادفی و پیش بینی ناپذیر نیست، بلکه انعکاسی از جابجایی یا انتقال افکار و احساسات بیمار نسبت به اشخاص مهم زندگی گذشته اش به درمانگر است. وی این پدیده را انتقال (transfer) نامید. فروید از پدیده انتقال برای بیدار کردن تعارض درونی بیمار در موقعیت درمانی استفاده کرد.

فروید نظریه پرداز و متخصص بالینی بود که در خصوص فنون مطلب زیادی ننوشت. در مقام روش و فنون درمانگری، نه انسجامی مشاهده می شود و نه فنون خاصی. زمینه یابی ها نشان می دهند که نیمی از تحلیل گران کار خود را بدون در نظر گرفتن نظریه خاصی انجام می دهند و از روش مشخص و معینی در به کارگیری فنون پیروی نمی کنند.

دوانلو تلاش کرد تا با ارائه یک الگوی منسجم از فرا روانشناسی ناهشیار (Metapsychology Unconscious)، روشی برای مداخله نظام دار بر پایه این الگو، بررسی دقیق پاسخ بیمار نسبت به این مداخله، و استفاده از فناوری ویدئویی برای وارسی لحظه به لحظه فرایند درمانگری به نابسامانی موجود در درمانگری های پویشی خاتمه دهد. وی مکررا تأکید کرد که: درک کامل ناهشیاری پویشی در استفاده صحیح از این فن درمانی اهمیت حیاتی دارد. 

 اضطراب مرضی در روان پویشی

بخشی از شالوده نظری الگوی دوانلو از نظریه دوم فروید درخصوص اضطراب سرچشمه گرفته است. فروید ابتدا اضطراب را واکنشی به تراکم تنش های غریزی در نظر گرفت. نظریه اول فروید در مورد اضطراب بر مبنای مفهوم سازی کاهش-تنش(Tension-reduction) است. وی بعدها با انتشار بازداری، نشانه های مرضی، و اضطراب(۱۹۲۶) مفهوم سازی جدید خود را بر این اساس بیان کرد که: اضطراب، علامت خطری به “من” درخصوص احتمال قریب الوقوع یک ضربه (تجربه آسیب زا) است. چنین تعریفی از ضربه بر اساس وابستگی شدید کودک، برای بقا به کسی که از او مراقبت می کند و احساس درماندگی ذهنی و جسمی شدید کودک قابل تبیین است. در رویکرد دوانلو بر اهمیت نقش دلبستگی تاکید فراوان می شود. بر این اساس علائم اختلال عبارتند از: مصالحه بین نیازهای متناقضی که در قالب احساسات در تکاپوی ابراز شدن هستند و دفاع هایی که بر ضد آنها به کار می روند. (قربانی، ۱۳۸۷)

مثلث تعارض و مثلث شخص

ایجاد توانایی برای تجربه احساسات واقعی خود یکی از اهداف اصلی تمامی درمانگری های پویشی است که تنها از طریق غلبه بر مقاومت امکان پذیر است. بیمار باید به شیوه هایی که به دفاع از خود در برابر احساسات پنهانش می پردازد و اضطراب هایی که وی را به چنین کاری وا می دارند بینش بیابد. چنین بینشی باید رابطه با درمانگر، روابط موجود در زندگی کنونی بیمار، و روابط وی در گذشته را در برگیرد(قربانی، ۱۳۸۷). دوانلو معتقد است هرچه این فرایند سریعتر تکمیل شود، درمانگری کوتاهتر و کاملتر خواهد بود. چنین اقداماتی به کارگیری فرایند مثلث های تعارض و شخص را در این روش درمانی ضروری می سازد.

مالان نحوه عمل تعارض در روابط را در قالب مثلث تعارض و مثلث شخص نشان داده است. این دو مثلث اهمیتی فوق العاده در الگوی دوانلو دارند.

مثلث تعارض

مثلث تعارض: شیوه ای که فرد در مقابل احساسات نهفته ای که اضطراب برانگیزند به دفاع از خود بر می خیزد، مثلث تعارض است. احساسات و تکانه ها که در صدد ابراز شدن هستند به سبب غیر اخلاقی بودن یا عدم امکان ابراز آنها در دنیای واقعی در اثر ترس از تنبیه و واکنش دیگران، با اضطراب همخوان می شوند. این اضطراب در گوشه دیگری از مثلث، منجر به بکارگیری دفاعها برای مهار آن احساسات می شود. 

مثلث تعارض (Triangle of Conflict) از ۳ بخش تشکیل شده است:

  1. احساس و تکانه ها : احساسات ما شامل خشم، ترس، غم، شادی، نفرت، علاقه و احساس گناه است. زمانی که یک احساس ممنوعه بروز می کند، ما از دیدن و یا مواجه با آن دچار اضطراب می شویم.
  2. اضطراب : زمانی که احساسات و افکار ممنوعه برانگیخته شدند، اضطراب در فرد شکل می گیرد.
  3. دفاع : دفاع ها با هدف کاهش اضطراب به کار می روند. شامل دفاع های اصلی و تاکتیکی می شود.

قطب احساس-تکانه (F/I) : احساسات و هیجانات موتور محرک سیستم درون روانی هستند. رأس پایین مثلث، بازنمایی‌کننده عواطف فعال‌ساز است که کنش انطباقی را فعال می‌سازد. این احساسات واقعی و زیربنایی، اساساً سالم و حیات‌بخش هستند؛ اما در بیماران بخاطر متعارض شدن احساسات با عواطف بازدارنده، این قطب مسدود شده و بیمار در مقابل آن‌ها از دفاع‌های غیرانطباقی استفاده می‌کند.

  • بیمار: من آدمی نیستم که عصبانی شوم (قطب احساس: خشم/قاطعیت). من تحمل می‌کنم (دفاع).
  • بیمار: گریه مال بچه‌هاست (قطب احساس: غم/سوگ). سعی می کنم خم به ابرو نیارم (دفاع).

مولفه های احساس و تکانه ها:

  1. شناختی (اسم احساسش را به درستی بداند) : من غمگینم یا عصبانیم
  2. فیزیولوژیک (دورن بدنش تجربه کند) : احساس سنگینی در قفسه سینه یا داغ شدن
  3. عمل و رفتار (بتواند اکت کند) : مثل در آغوش گرفتن یا مشت زدن یا دلم می خواد خفت کنم.

زمانی که بیماران بتوانند این سه عنصر را تجربه کنند، آن ها به طور کامل به احساسشان آگاهی پیدا کرده اند.

فیزیولوژی احساس ها:

  • خشم و نفرت: مثل یک گلوله آتشین که از زیر شکم شروع شده و به دست ها می رسد و حالت مشت زدن به خود می گیرد و با انقباض فک ها همراه است.
  • احساس گناه : مثل یک بغض در گلو و گرفتگی شانه ها که به صورت هق هق کردن تجربه می شود.
  • غم و اندوه : به صورت سنگینی و درد در ناحیه سینه حس می شود.
  • عشق و محبت و شادی: احساس سبکی روی قفسه سینه و احساس خوشایند در قلب.

قطب اضطراب (A) : زاویه سمت راست، بازنمایی‌کننده عواطف بازدارنده است. اضطراب‌های پیوند خورده با احساسات متعارض که باعث تعارضات هیجانی می‌شود، را نشان می‌دهد. قطب اضطراب هم می‌تواند فعال‌ساز و هم می‌تواند بازدارنده (فلج کننده) باشد. عواطف بازدارنده به محدودیت و کنترل دیگر احساسات کنش محورتر مانند خشم، سوگ، خوشی و تمایل جنسی می انجامد. همانند تمام احساسات، احساسات بازدارنده نیز طبیعی هستند و می‌توانند سالم و انطباقی باشند. تعداد بسیار محدودی از بازداری‌ها می‌توانند مخرب باشند.

  • بیمار: وقتی در مقابل او گریه می کنم (احساس واقعی: سوگ)، به شدت خجالت می کشم(عاطفه بازدارنده).
  • بیمار: می خواستم همسرم را در آغوش بگیرم(احساس واقعی: نزدیکی)، ولی واقعاً خجالت کشیدم(عاطفه بازدارنده)

دوانلو ۳ مسیر ناهشیار تخلیه اضطراب را در بدن کشف کرد:

  1. تخلیه اضطراب در عضلات ارادی یا مخطط : مانند آه کشیدن، تکان دادن پاها و دست ها، لرزش شانه ها و عضلات اطراف چشم، گرفتگی گردن و…. این افراد ساختار ایگوی خوبی دارند و انقدر انسجام دارند که موقع تحت فشار قرار گرفتن نشکنند.
  2. تخلیه اضطراب در عضلات غیر ارادی یا صاف : مشکلات در سیستم گوارشی و قلب و شش ها مانند سوزش معده، حالت تهوع، اسهال، تکرر ادرار و سردرد و دلپیچه و…. این افراد ظاهر بیخیالی دارند ولی شکننده هستند و در حین درمان باید احتیاط شود.
  3. تخلیه اضطراب در سیستم ادراکی (آشوب شناختی) : این افراد دچار آشفتگی شناختی و فکری می شوند. مانند گم کردن مسیر افکار، ضعف و سرگیجگی، گیج و منگ شدن، زنگ زدن گوش، تاری دید، فراموشی و دید تونلی، و یا میل به تخلیه تکانشی اضطراب.

قطب دفاع (D) : زاویه سمت چپ، مانورهای عادتی فرد یا همان دفاع‌ها که از تحریک تکانه یا احساس متعارض پیشگیری می‌کند، را نشان می‌دهد. این قطب پاسخ‌های غیرانطباقی یا مشکل‌سازی را نشان می‌دهد که تعارض میان بازداری و فعال‌سازی را مسدود می‌کند. همانند اثرانگشت، انواع زیادی از پاسخ‌های دفاعی وجود دارد. دفاع‌ها می‌توانند، رفتارها، افکار و حتی احساسات را در برگیرند که برای اجتناب از تعارضات روانپویشی بکار گرفته می‌شوند. گاهی دفاع‌ها می‌توانند در تنظیم یا هدایت احساسات، انطباقی و مفید باشند. اما اغلب دفاع‌ها غیرانطباقی و مخرب هستند.

وقتی به قطب دفاع مثلث تعارض فکر می‌کنیم، ضروری است که در نظر داشته باشیم، هر احساسی می‌تواند به عنوان دفاع عمل کند، مک‌کالو آن را «عاطفه یا احساس دفاعی» می نامد. زمانی که بیمار یک عاطفه‌ فعال‌ساز مانند خشم را نشان می‌دهد، مهم است که بین استفاده انطباقی و غیرانطباقی این احساس تمایز قائل شویم. در زیر نمونه‌هایی از احساسات دفاعی غیرانطباقی و پیامدهای‌شان نشان داده شده است:

  1. خندیدن یا گریه‌کردن (احساس دفاعی)، زمانی که فرد واقعاً عصبانی(F) است به دیگران اجازه سوء استفاده می‌دهد.
  2. ابراز شدید به شادمانی (احساس دفاعی)، برای پوشاندن احساس غم (F) که انکار نمودن نیازها است.
  3. لوندی جنسی (احساس دفاعی)، تلاشی برای یافتن عشق (F) که جستجویی گمراه‌کننده است.
  4. خشمگین یا تحریک‌پذیری (احساس دفاعی)، برای پنهان کردن محبت (F) که انزوا می‌آورد.

از آنجایی که احساسات در خلاء به وجود نمی آیند؛ بلکه همواره در خصوص یا در واکنش نسبت به دیگران برانگیخته می شوند، همواره یک بافت بین شخصی، حتی در خیالپردازی ها، در برانگیختگی های هیجانی وجود دارد؛ اینجاست که مفهوم مثلث شخص مطرح می شود.

مثلث شخص: مثلث شخص فعال شدن مثلث تعارض در ارتباطهای مهم زندگی فرد را نشان می دهد. این ارتباطهای مهم به سه حوزه تقسیم می شوند که هر یک از اضلاع مثلث شخص را نشان می دهند:

  • ۱- گذشته : روابط فرد با اعضای خانواده خود 
  • ۲- زندگی حال : تعامل های جاری فرد با همسر، فرزند، همکار
  • ۳- انتقال : ارتباط فرد با درمانگر .

بر این اساس تجربه تعارضی فرد می تواند (مثلث تعارض) در روابط گذشته، حال، و روابط انتقالی با درمانگر (مثلث شخص) شکل گیرد.

در مثلث تعارض ماهیت و نوع احساسات اضطراب برانگیز قابل توجه است. نباید تصور کرد که تنها احساسات خاصی مثل خشم در روابط ممنوع تلقی می شود. برای برخی افراد، صمیمیت و نزدیکی بسیار تهدید آمیزتر از خشم و خصومت است. 

 منابع :

  • روان درمانگری پویشی فشرده و کوتاه مدت: مبادی و فنون. نیما قربانی. نشر سمت.
  • مرجع روان درمانی پویشی فشرده و کوتاه مدت. نت کن. علیرضا طهماسب
۳.۵ ۲ رای ها
رأی دهی به مقاله

* درود بر شما که با حمایت خود و دعوت دیگران به مطالعه مقالات سایت، به من انگیزه می دهید. لطفا در کامنت ها و مباحثات شرکت کنید و پرسشگر باشید. جهت مشاوره آنلاین یا حضوری با شماره ۰۹۳۵۵۷۵۸۳۵۸ در تلگرام هماهنگ نمایید. *

0 نظر
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها