دانشنامه روانشناسی مردمی
علیرضا نوربخش (مشاور بالینی)

رویکرد صفات آیزنک در مورد شخصیت

3 عامل زیست‌ شناختی

رویکرد صفات آیزنک با استفاده از یک تکنیک آماری که به‌ عنوان تحلیل عامل شناخته می‌شود، به شناسایی ۳ بعد اصلی شخصیت می‌پردازد.

آیزنک

در رویکرد صفات سعی بر این است که خصوصیات اساسی فرد که جهت دهنده رفتار اوست تفکیک و توصیف شود. در این رویکرد، به شخصیت اجتماعی فرد توجه می شود و بیشتر توصیف شخصیت و پیش بینی رفتار مورد توجه است تا رشد شخصیت. در نظریه های صفات، مردم از جهت ابعاد یا مقیاس هایی چند که هر یک نمودار یک صفت است، متفاوت شمرده می شوند. به این ترتیب در رویکرد صفات به این توجه می شود که هر فرد در ابعاد مختلف چه جایگاهی دارد(اتکینسون و همکاران، ترجمه براهنی،۱۳۸۷).

آیزنک نظریه ای شبیه به نظریه مک کری و کاستا به وجود آورد، ولی او اصولا طبقه بندی خود را بر مبنای تحلیل عاملی و زیست شناسی استوار کرد. نکته اصلی برای آیزنک این بود که تفاوت های فردی در شخصیت افراد جنبه زیستی و نه صرفا روان شناختی دارد.

شواهد زیستی شخصیت :

  • اول اینکه خلق و خو، گرایش زیستی به رفتار کردن به شیوه های خاص از همان اویل کودکی است. محیط پیش از تولد ممکن است نقش مهمی در شکل دادن به شخصیت ایفا کند. در واقع، مقدار استرسی که مادر در طول حاملگی تجربه می کند ممکن است پاسخ استرس کودک را تغییر دهد.
  • دوم اینکه، روان شناسان برای اینکه بدانند چگونه وراثت بر رفتار و شخصیت تاثیر می گذارد، به علم وراثت رفتاری یا مطالعه علمی نقش وراثت در رفتار روی می آورند. میزانی که یک ویژگی تحت تاثیر وراثت قرار داد، توارث پذیری است. پژوهشگران برای مطالعه توارث پذیری، از تحقیقات دوقلویی، فرزند خواندگی و تحقیقات تعامل ژن-محیط استفاده می کنند. روش دوم در مطالعه وراثت، پژوهش تعامل ژن-محیط است که به پژوهشگران امکان می دهد ارزیابی کنند که چگونه تفاوت های ژنتیکی با محیط تعامل می کنند تا رفتار خاصی را در برخی افراد، اما نه در همه افراد ایجاد کنند.
  • سوم اینکه، جنبه های زیستی شخصیت با استفاده از فنون تصویربرداری از مغز ارزیابی می شوند که دو نوع بسیار رایج آن برق نگاری مغزی(EEG) و تصویربرداری طنین مغناطیسی کارکردی(fMRI) هستند. تصاویر به دست آمده از MRI کارکردی با ردیابی مصرف اکسیژن خون در بافت مغز، به ما می گوید که هنگام تکالیف خاص، فعالیت در کدام محل مغز روی می دهد.

ابعاد شخصیت

هانس آیزنک(Hans Eysenck) از جمله کسانی است که در زمینه رویکرد صفات تحقیقاتی انجام داده است. او با استفاده از یک تکنیک آماری که به‌عنوان تحلیل عامل(Factor Analysis) شناخته می‌شود، به شناسایی ۳ بعد اصلی شخصیت می‌پردازد، که هر کدام یک قطب مخالف دارد.

  1. E: درون گرایی – برون گرایی (Introversion – Extroversion)
  2. N: روان رنجوری – ثبات هیجانی (Neuroticism – Stability)
  3. P: روان پریشی – کنترل تکانه (Social – Psychotic)

به عقیده آیزنک، عوامل شخصیت P ،E و N تعیین کننده های زیستی قدرتمندی دارند. او برآورد کرد که نزدیک به سه چهارم در هر بعد شخصیت می تواند با وراثت و یک چهارم با عوامل محیطی توجیه شود.

در نظریه شخصیت آیزنک، روان پریش خویی، برون گرایی، و روان رنجور خویی هم شرایط پیشایند و هم پیامد دارند. شرایط پیشایند، عوامل زیستی و ژنتیکی هستند، در حالی که پیامدها، متغیرهای تجربه ای مانند تجربیات شرطی سازی، حساسیت و حافظه به علاوه رفتارهای اجتماعی نظیر تبهکاری، خلاقیت، آسیب روانی و رفتار جنسی را شامل می شوند.

نظریه شخصیت هانس آیزنک مولفه های روان سنجی و زیستی نیرومندی دارد. آیزنک ۴ ملاک را برای مشخص کردن یک عامل ذکر کرد.

  • اولا باید برای وجود عامل، شواهد روان‌سنجی پیدا کرد. یعنی این عامل، باید پایا و تکرار پذیر باشد. سایر پژوهشگران نیز در آزمایشگاه‌های جداگانه، باید بتوانند این عامل را پیدا کنند.
  • دوم این‌که آن عامل، باید توارث‌پذیری هم داشته باشد و باید با مدل ژنتیکی تثبیت‌ شده‌ای، مطابقت داشته باشد.
  • سوم این‌که این عامل، باید از دیدگاه نظری، معنی داشته باشد. آیزنک از روش قیاسی در تحقیقات خود، استفاده کرد. به این صورت که با نظریه، شروع کرد و بعد داده‌هایی را گردآوری نمود که به صورت منطقی با این نظریه، مطابقت داشتند.
  • آخرین ملاک برای وجود عامل، این است که باید از ارتباط اجتماعی برخوردار باشد. یعنی باید ثابت شده باشد که عوامل به‌دست آمده به صورت ریاضی، با متغیرهای اجتماعی مربوط، مانند اعتیاد به دارو، عملکرد برجسته در ورزش‌ها، رفتار روان‌پریش، تبهکاری و غیره، رابطه دارد.

یکی از عناصر مهم نظریه شخصیت آیزنک این است که به طبیعت و پرورش توجه دارد. نظریه شخصیت آیزنک معتقد است که خواسته‌های بیولوژیکی همراه با شرطی‌سازی و اجتماعی شدن در دوران کودکی، به‌منظور ایجاد شخصیت افراد با یکدیگر ترکیب‌ شده‌اند.

آیزنک افرادی را که به هر یک از این قطب های نهایی تعلق دارند از نظر روانی توصیف و تعبیر کرده است. بعضی از صفات هر یک از این تیپ ها بدین قرارند:

۱- درون گرایان – برون گرایان (مقیاس E یا Extraversion) : درونگرایان زیر تأثیر ویژگی های سیستم عصبی مرکزی قرار دارند. استعداد سرشتی آنها برای تحریک پذیری زیاد است. از محرک ها اجتناب می کنند. رشد آنها عمودی است. کمتر معتاد به دود هستند، پیپ را ترجیح می دهند. بیشتر در خود فرو می روند، خیال پرورند، علاقه ای به شرکت در اجتماعات از خود نشان نمی دهند؛ گوشه گیر و انزوا طلب هستند. میزان هوششان بالاست. قوه بیانشان عالی است.

درون گرایان را می توان به صورت آرام، نافعال، غیر معاشرتی، محتاط، خوددار، فکور، بدبین، صلح جو، هشیار و مقید توصیف کرد. با این حال از دیدگاه آیزنک تفاوت بین آن دو از نظر زیستی و ژنتیکی است. معمولاً در کارها دقیق هستند ولی گام ها را آهسته و با احتیاط بر می دارند. برای کارهایی که انجام می دهند به قدر کافی ارزش قائل نیستند. بیشتر پایبند به سنت ها و اصول دیرین هستند، گرایش به احساس حقارت در آنها زیاد است. برای ابتلای به دلواپسی و افسردگی و وسواس، آمادگی بیشتری دارند(سیاسی،۱۳۸۰).

برون گرایان نیز زیر تأثیر سیستم عصبی مرکزی هستند، استعداد آنها برای تحریک پذیری کم است، یعنی حساسیت کمتری در برابر محرک ها دارند، رشد بدنی آنها افقی است. آنها فاصله های زمانی را کوتاهتر از درونگرایان احساس می کنند، و نیز بیش از این ها دود استعمال می کنند و سیگار را هم ترجیح می دهند. به دنبال چیزهای تحریک آمیز می گردند.

برون گرایان از کارهایی که در آنها احتمال خطر یا ضرر می رود روی گردان هستند، هوششان نسبتاً کم و قوه بیانشان ضعیف است. پایداری و استقامت ندارند؛ در کارهایشان شتاب زدگی هست و دقیق نیستند. برای کارهایی که می کنند زیاده از حد ارزش قائلند. انعطاف پذیرند؛ شوخی و لطیفه را خیلی دوست می دارند، به خصوص اگر جنبه جسمی داشته باشد(سیاسی،۱۳۸۰).

ویژگی های برون گرایی:

  • پرحرفی
  • لذت بردن از دیدن افراد جدید
  • آغازگر در ایجاد دوستی
  • لذت بردن از جوشیدن با مردم
  • در فضاهای اجتماعی در حاشیه نمی‌مانند

چون برون گرایان سطح برانگیختگی مغزی پایین تر از درون گرایان دارند، آستانه حسی آنها بالاتر است و به تحریک حسی، واکنش کمتری نشان می دهند. درون گرایان با سطح برانگیختگی بالاتر مشخص می شوند و در نتیجه آستانه حسی پایین تر، به تحریک حسی واکنش بیشتری نشان می دهند. درون گرایان برای اینکه سطح مطلوب تحریک را حفظ کنند، چون ذاتا آستانه حسی پایین تری دارند، از موقعیت هایی که موجب برانگیختگی خیلی زیاد می شوند، اجتناب می کنند. بنابراین درون گرایان از فعالیت هایی نظیر رویدادهای اجتماعی دیوانه وار و شلوغ، اسکی در شیب های تند، سقوط آزاد، ورزش های رقابتی و مواردی از این قبیل دوری می کنند.

چون برون گرایان به صورت فطری سطح برانگیختگی مغزی پایین دارند، برای اینکه سطح مطلوب تحریک را حفظ کنند، به سطح بالای تحریک حسی نیاز دارند. بنابراین برون گرایان به دفعات بیشتری در فعالیت های هیجان انگیز و تحریک کننده شرکت می کنند. آنها از فعالیت هایی چون کوهنوردی، قماربازی، رانندگی با سرعت زیاد؛ الکل و کشیدن ماری جوانا لذت می برند.

آیزنک(۱۹۷۶) فرض کرد که برون گرایان بر خلاف درون گرایان، به دفعات بیشتر، با همسران متنوع تر، به آمیزش جنسی می پردازند. با این حال چون برون گرایان سطح برانگیختگی مغزی پایین تر دارند، به محرک های قوی سریع تر عادت می کنند و به محرک های یکسان کمتر پاسخ می دهند. درون‌گراها نسبت به برون‌گراها، آسان‌تر شرطی می‌شوند. 

در مورد قطب های مخالف برونگرایی و درونگرایی آیزنک نظر یونگ را تأیید می کند و ضمناً آنها را دارای وجه شباهتی با فروید می داند، بدین معنی که نهاد در مورد برونگرا دارای قدرت است، در صورتی که من برتر در مورد درونگرا قدرت بیشتری دارد، دیگر اینکه میان افراد کاملاً بهنجار از یک سوی، و افرادی که در یکی از دو قطب نهایی روان نژندی و روان پریشی قرار دارند از سوی دیگر، فاصله بسیار زیاد است. در این فاصله است که افراد ممکن است به سوی یکی از آن دو قطب نزدیک شوند، یعنی به تدریج صفات اختصاصی یکی از آن دو قطب را پیدا کنند. 

۲- روان رنجوران (مقیاس N یا Neurotocism) : روان رنجوران جسماً و روحاً ضعیف و ناقص هستند. از حیث هوش و ادراک حسی و تمرکز حواس و اراده و سعی و کوشش از متوسط افراد به هنجار پایین ترند؛ تلقین پذیرند و در اندیشیدن و عمل کردن کند هستند(سیاسی،۱۳۸۰).

ویژگی های روان رنجوری:

  • تغییر دائمی خلق
  • زودرنجی و زودخشمگین شدن
  • نگران بودن
  • تجربه‌ احساس بدبختی حتی بدون علت مشخص
  • عصبی بودن
  • فکر کردن زیاد به رویدادهای نامطلوب

عامل N مولفه ارثی نیرومندی دارد. افرادی که در روان رنجور خویی نمره بالا می گیرند، اغلب واکنش هیجانی مفرط نشان می دهند و بعد از برانگیختگی هیجانی؛ به سختی به حالت طبیعی بر می گردند. آنها غالبا از نشانه های جسمانی مانند سردرد و کمر درد و مشکلات روانی مبهم نظیر نگرانی و اضطراب شاکی هستند.

آیزنک مدل بیماری پذیری ارثی-استرس را قبول داشت. او معتقد بود افرادی که در انتهای سالم مقیاس N قرار دارند، حتی در دوره های استرس شدید، توانایی مقاومت در برابر روان رنجوری را دارند. چون روان رنجور خویی می تواند با نقاط مختلف در مقیاس برون گرایی ترکیب شود، هیچ نشانگان واحدی نمی تواند رفتار روان رنجور را توصیف کند.

۳- روان پریشان (مقیاس P یا Psychoticism) : سخت و دشوار هستند. در جمع زدن پی در پی ضعیف هستند. تمرکز حواسشان کم است، حافظه شان ضعیف است. به کندی چیز می خوانند و به طور کلی از نظر فهم و ادراک و اعمالی که تحرک لازم دارد، بسیار کند هستند و بیشتر ساکن و بی حرکت می مانند. سطح آرزو و توقعشان کمتر با واقعیت تطبیق می کند. آمادگی ندارند به اینکه خود را با تغییراتی که در محیط زندگی روی می دهد سازش دهند.

ویژگی های سایکوتیک :

  • بی‌توجهی به افکار و دیدگاه‌های دیگران
  • بی‌میلی به رعایت عرف و قواعد اجتماعی
  • جدی نگرفتن سنت‌ها (مثلا ازدواج)
  • جدی نگرفتن تعهدهایی که فرد نسبت به دیگران دارد(مثلا بدهی مالی)

مانند برون گرایی و درون گرایی، P عاملی دو قطبی است؛ به طوری که روان پریش خویی در یک قطب و فراخود در قطب دیگر است. افرادی که نمره P بالا می گیرند، معمولا خودمحور، بی تفاوت، نامتعارف، تکانشی، متخاصم، سایکوپاتیک، مظنون، پرخاشگر و ضد اجتماع هستند. افرادی که در روان پریش خویی نمره پایین می گیرند، گرایش دارند به اینکه نوع دوست، اجتماعی، همدل، دلسوز، یاری گر، همرنگ و متعارف باشند.

افرادی که در روان پریش خویی(P) نمره بالا می گیرند، بیشتر احتمال دارد که دچار اختلال روانی شوند؛ این افراد خودمحور، بی تفاوت، تکانشی و نامتعارف هستند. افرادی که در P نمره بالا می گیرند از آنهایی که نمره پایین می گیرند، از لحاظ ژنتیکی نسبت به استرس آسیب پذیرتر هستند. روان پریش خویی(P) از E و N مستقل است.

برون گراییسلسله مراتب سازمان‌دهی رفتار

نظریه آیزنک، یک سلسله مراتب چهار سطحی را برای سازمان رفتار، مشخص کرد.

  1. اعمال یا شناخت‌های خاص: این مرحله پایین ترین سطح است. رفتارها یا افکار فرد که ممکن است مشخصه او باشند یا نباشند. مثلا دانش آموزی که تکلیف روخوانی را تمام می‌کند، نمونه‌ای از پاسخ خاص است.
  2. اعمال یا شناخت‌های عادی: پاسخ‌هایی که تحت شرایط مشابه، تکرار می‌شوند. این پاسخ بر خلاف پاسخ خاص، باید پایدار یا باثبات باشد. مثلا اگر دانش‌آموزی در انجام یک تکلیف، پافشاری می‌کند تا آن را تمام کند، این رفتار، شناخت عادی است.
  3. صفت: چندین پاسخ عادی مرتبط، صفت را تشکیل می‌دهند، که سطح سوم رفتار است. مثلا در صورتی دانش‌آموزان، صفت پایداری یا استقامت خواهند داشت که بنابر عادت، تکالیف مدرسه را انجام دهند و در سایر کارها، تا تمام کردن آن‌ها، تلاش و کوشش کنند. آیزنک صفات را به صورت آمادگی های شخصیت نیمه پایدار مهم تعریف کرد. صفات برحسب همبستگی معنی دار بین رفتارهای عادتی مختلف تعریف می شوند.
  4. تیپ‌ها یا عامل‌های برتر: تیپ از چند صفت مرتبط، تشکیل می‌شود. برای مثال ممکن است صفت پایداری با حقارت، سازگاری هیجانی ضعیف، کمرویی اجتماعی و چند صفت دیگر، رابطه داشته باشد که کل این مجموعه را تیپ درون‌گرا می‌نامند.

شخصیت و بیماری

آیزنک و دیوید کیسن معلوم کردند افرادی که نمره روان رنجور خویی پایین می گیرند، از هیجان خود جلوگیری می کنند و خیلی بیشتر از افرادی که در این مقیاس نمره بالا می گیرند، بعدها مبتلا به سرطان ریه می شوند. آیزنک(۱۹۹۶) خاطر نشان کرد، بیماری در اثر تقابل چندین عامل به وجود می آید. او معتقد بود که سیگار کشیدن به تنهایی موجب سرطان یا بیماری قلبی-عروقی نمی شود، اما وقتی با استرس و عوامل شخصیت ترکیب شود، به مرگ در اثر این دو بیماری کمک می کند.

چرا نظریه آیزنک مهم است؟

  • نخستین ویژگی مهم آیزنک این بود که بر اهمیت صفات شخصیتی تأکید کرد. وی توضیح داد که هر چقدر هم نیروها و مولفه‌های متعددی در درون انسان‌ها وجود داشته باشد، هم‌چنان برخی ویژگی‌ها وجود دارند که در طول زمان، تغییر چندانی نمی‌کنند. این ویژگی‌ها، ضمن این‌که در طول زمان در ما تقریباً ثابت هستند، وجه تمایز هر یک از ما با فرد دیگر را می‌سازند.
  • کار مهم دیگر آیزنک این بود که معتقد بود ثابت بودن این ویژگی‌ها، به معنای ریشه‌ بیولوژیک آن‌هاست؛ وی نتیجه گرفت که توارث، می‌تواند یکی از علت‌های شکل‌گیری صفات شخصیتی باشد. حرفی که روایت و مستندات مدرن آن را امروز می‌توانید در آثار کسانی مانند استیون پینکر بخوانید.
  • این نظریه از لحاظ تولید پژوهش بسیار بالا ارزیابی می شود. نظریه های صفت و عاملی از نظر ابطال پذیری متوسط تا بالا ارزیابی می شوند. نظریه های صفت و عاملی از لحاظ توانایی سازمان دادن دانش، بالا ارزیابی می شوند.

انقاد از نظریه زیستی آیزنک

نظریه های زیستی از لحاظ توان هدایت کردن اقدامات کارورزان، نسبتا پایین ارزیابی می شوند. نظریه آیزنک مدلی از همسانی است، ولی وقتی با مدل پنج عاملی مقایسه می شود، قدری ناهمسان است. مدل شخصیت آیزنک توجیه بسیار موجزی در مورد شخصیت ارائه می دهد.

برداشت از انسان

نظریه آیزنک در رابطه با بعد جبرگرایی در برابر انتخاب آزاد، قدری به سمت جبرگرایی گرایش دارد. نظریه آیزنک قدری بدبینانه است؛ اما از نظر غایتمندی در برابر علیت، به سمت علیت گرایش دارد. رویکرد آیزنک در مورد مسئله عوامل تعیین کننده هشیار در برابر ناهشیار رفتار، به سمت تعیین کننده های ناهشیار گرایش دارد. موضوع تاثیرات زیستی در برابر اجتماعی، شاید قدری شگفت آور باشد که بگوییم آیزنک خیلی زیاد طرفدار طبیعت و تربیت بود. در مورد بعد تفاوت های فردی در برابر شباهت ها، نظریه زیستی تا حدودی به سمت تفاوت های فردی گرایش دارد.

منابع:

  • نظریه های شخصیت شولتز. ترجمه یحیی سید محمدی
  • نظریه های شخصیت فیست. ترجمه یحیی سید محمدی

تست آنلاین پرسشنامه آیزنک

۴.۲ ۵ رای ها
رأی دهی به مقاله

* درود بر شما که با حمایت خود و دعوت دیگران به مطالعه مقالات سایت، به من انگیزه می دهید. لطفا در کامنت ها و مباحثات شرکت کنید و پرسشگر باشید. جهت مشاوره آنلاین یا حضوری با شماره ۰۹۳۵۵۷۵۸۳۵۸ در تلگرام هماهنگ نمایید. *

0 نظر
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها