دانشنامه روانشناسی مردمی
علیرضا نوربخش (مشاور بالینی)

انواع پایگاه هویت از نظر مارسیا

از كجا آمده ام آمدنم بهر چه بود / به كجا مي روم آخر ننمايی وطنم

هویت عبارت است از مشخص کردن اینکه چه کسی هستید، برای چه چیزی ارزش قائلید و چه مسیری را می‌خواهید در زندگی دنبال کنید.

هویت

از سالهای نخست زندگیمان، در خصوص این موضوع که کی هستیم، یادگیری های ما شروع به شکل گرفتن می کنند. با گذشت زمان، به این نتیجه می رسیم که چه کسی هستیم و در رابطه با موضوعات بی مانندی که به خودمان اختصاص دارد مانند: چگونگی ارزیابی خود، برداشت از نقش جنسی به عنوان یک مرد یا یک زن، ویژگی حرفه ای مانند موسیقیدان، ورزشکار، معلم و…، طبقه اجتماعی و نژادی، گرایش سیاسی و مذهبی خود را تعریف می کنیم. این تعریف هویت اجتماعی ماست که بر نحوه روابط ما با دیگران اثر می گذارد.

از منظر روان شناختی بسیاری از نظریه پردازان شخصیت، هویت را در درجه نخست بر ساخته احساسات و تمایلات فردی و شخصی می دانند. از این دیدگاه، هویت عبارتست از: احساس تمایز شخصی، احساس تداوم شخصی و احساس استقلال شخصی. بنابراین به یک معنا مسئله هویت همان مسئله شخصیت است.

نگاهی که اریکسون به هویت داشت در برگیرنده جنبه های هستی شناختی و وجودی است؛ یعنی فرد در هستی کیست؟ در ارتباط با انسان ها و به عنوان یک انسان کیست؟ اریکسون معتقد بود که شکل گیری هویت به فرد تشخص یکپارچه ای می دهد، با خودش یکسان می شود و به یک انسجام نسبی شخصیتی دست می یابد.

اریکسون به این زمینه ها در مسأله هویت توجه زیادی داشت:

  1. جهت گیری های جنسی و شغلی
  2. ارتباط های میان فردی
  3. عضویت گروهی، تعلق پذیری فرد به یک گروه و یا قومیت خاص و جامعه
  4. جهت گیری های اخلاقی، سیاسی و مذهبی و فرهنگی

اریکسون اعتقاد داشت که نوجوانی با یک پله بالاتر از نظر تحولی – تکاملی، یک گونه ای کودکی است. همان گونه که کودک با بعضی توانایی های مستقل ساز باعث می شود که روند جدایی از مادر و والدین را دنبال کند و این جدا شدن از آنها می تواند به او تفرد و تشخص دهد، در خصوص نوجوانی هم چنین اتفاقی می افتد، نوجوان با توانایی هایی که پیدا می کند، سعی می کند که از سلطه والدینی بیرون آید، همچنان که وابستگی هایی به آن ها دارند، هنوز تصمیم گیری ها کم و بیش بر عهده والدین است یا حداقل باید با آن ها مشورت کند، انتخاب ها هنوز به لحاظ اقتصادی وابسته به آن هاست.

مارسیا در روند شکل گیری هویت دو مفهوم اساسی را مطرح می کند :

  1. بحران (Crisis) : بحران، داینامیک است یعنی در فرایند شدن و بودن است.
  2. تعهد (Commitment) : تعهد، ایستا و ثابت است. تعهد به فرد کمک می کند که آن تشخص و هویت استقرار یافته اش را به عنوان مرجع عملش به حساب آورد و تعهد، مرجع کنترل او می شود. تعهد یعنی ظرفیت پیگیری بی کم و کاست ارزش ها، آرمان ها و روابط پایدار.

به نظر مارسیا بحرانی که در نوجوانی روی می دهد، ربط زیادی به این دارد که فرد، مرحله قبلی تحول خود را چگونه پشت سر گذاشته است. اگر افراد در مراحل قبلی رشد و تحول، ناکام باقی مانده باشند، شانس زیادی برای به دست یابی تشخص و هویت مستقل و مثبت ندارند. 

مارسیا بحران را به جستجوی هویت در زمینه های اجتماعی تعریف می کرد.

پست های مرتبط

نوجوانی

اصطلاح بحرانی به دو معنی به کار می رود :

  1. فرایند جستجوگری(searching) : فرایند کنجکاوی و اکتشاف است که بعد از آن فرد به تعهد و تشخص و هویت دست پیدا می کند.
  2. حالت بلاتکلیفی : فرد در خصوص انتخاب شغل، داشتن الگوهای دوستی، تمایلات جنسی، گرایش مذهبی، ارزش های اخلاقی و اجتماعی، هدف هایی که دنبال می کند و ظرفیت های بین فردی و اجتماعی اش مردد است.  اگر در این انتخاب ها بحران ادامه پیدا کند و حالت مرضی به خود بگیرد، می تواند این اشکالات به وجود آید: اشکال در دنبال کردن هدف های درازمدت، تردید بسیار در انتخاب های شغلی، نداشتن الگوهای مناسب دوستی، درگیر شدن در نابهنجاری ها و رفتارهای نامناسب جنسی، عدم توجه به ارزش های اخلاقی، داشتن دید منفی نسبت به خود، دیگران و اجتماع، فقدان پیگیری و پشتکار و اختلال در تنظیم رفتار (Self Regulation) .

فرد در ابتدا شروع می کند به جستجو کردن محیطش؛ سپس علایق، استعدادها و جهت گیری های خود را در این بطن و بافت دنبال کرده و تأمل می کند. یکی از مهم ترین موضوعات این روند مسئله تست کردن(testing) و تجربه های مکرر نقش(experiment) است. آن چیزی که در هویت یابی بهنجار تلقی می شود، این است که دوره نوجوانی دوره سیر و تکاپوست یعنی دوره تعادل طلبی است نه تعادل؛ دوره هویت خواهی است نه داشتن هویت.

مارسیا

انواع پایگاه هویت از نظر مارسیا

یکی از زمینه هایی که به موجب آن مارسیا شهرت پیدا کرده است، تلاشی است که برای عملی کردن هویت(operational) انجام داده است. وی برای اینکه بتواند هویت را قابل اندازه گیری کند مفهومی را در خصوص هویت مطرح کرد به نام پایگاه هویت(Identity status).

بر اساس این که افراد در کدامیک از این دو روند بحران و یا تعهد در شکل گیری هویتشان باشند، می توان ۴ پایگاه هویتی تعریف نمود. مارسیا بر اساس مصاحبه های نیمه ساختار یافته و با پرسش هایی باز، طبق نظریه اریکسون چهار وضعیت هویتی را مشخص کرد. استفاده از رویکرد مصاحبه نیمه ساختاریافته مارسیا، پژوهش را قادر می سازد تا به طور انعطاف پذیر با فرهنگ های مختلف سازگار شود.

  1. اول کسانی که بحران را طی می کنند یعنی اکتشاف می کنند، جستجو گری(searching) می کنند، پرسش گری و انتخاب گری می کنند، اعمال رأی و نظر می کنند و این بحران را پشت سر می گذارند و به هویت باثبات نسبتا پایدار دست پیدا می کنند. به این دسته پایگاه هویت دست یافته(achievement) می گویند(بالغ و رسیده). این ها احساس مثبت و قوی نسبت به هویت دارند و رفتارشان معنادار است، چون چارچوب معیاری برای رفتار دارند و جهت مندی مشخص برای رفتار دارند.
  2. دسته دوم کسانی هستند که در حال گذار هستند، در حال توسعه هستند. بنابراین درگیر بحران هستند و تکاپوگری می کنند. مارسیا به این ها پایگاه تعلیق یا به تأخیر انداخته(moratorium) می گفت. این افراد هنوز به تعهد نرسیده اند و در روند اول یعنی حالت بحرانی هستند. در نگاه مارسیا دلایل این تأخیر موجه است یعنی فرد هنوز می خواهد تست کند، هنوز می خواهد اکتشاف کند، هنوز می خواهد نقش ها را تجربه کند. این پایگاه هویت هم در کل مثبت تلقی می شود، چون فرد در راه است.
  3. پایگاه هویتی سوم را که اصطلاحا وقفه، بازداری یا ضبط هویتی می گویند. فرد در مرحله تعهد قرار دارد یعنی به مرحله تعهد رسیده، بدون این که مرحله بحرانی را پشت سر گذاشته باشد. به تعبیر دیگر این افراد اکتشاف گری نکرده اند، جستجو نکرده اند، از انتخابشان استفاده نکرده اند و از مقام پرسش گری به پاسخ و تعهد نرسیده اند. تعهدشان خودیافته و دست یافته نیست. افرادی که به طور کلی هم نوا و هم رنگ و مقلد باشند و همانند سازی های زیادی انجام دهند در این رده قرار می گیرند. این ها تیپ های مختل هویتی تلقی می شوند یعنی هویت شان در ضبط دیگری رفته است.
  4. کسانی هستند که نه در حال طی کردن بحرانند و نه تعهد مشخصی پیدا کرده اند. این ها را دچار پایگاه پراکنده(confuse)  می داند که عقاید مشخصی ندارند و جهت گیری های مبهمی دارند و چون تعهد هم ندارند و بی قید و فاقد نظارت، زندگی می کنند.

۱- اکتساب هویت یا هویت موفق یا هویت دست یافته :

فرد به استقلال دست پیدا کرده، به ثبات رفتاری رسیده، جهت مندی معینی در زندگی پیدا کرده و رفتارش عقلانی است. فرد سیستم فکری و عاطفی یکسانی با خودش شکل داده است. تفرد یا فردیت درونش شکل گرفته است. خود کنترلی(Self control) و مدیریت خود(Self management) که مورد تأیید دیگران باشد در او وجود دارد. واقع گراست و می بیند که قضاوت دیگران در موردش چیست و آن قضاوت ها را درونی می کند. تعهد روشنی بعد از پرسش گری و جستجو پیدا کرده، قدرت انعطاف و سازگاری دارد، متفکر، درون نگر و دارای تفکر منطقی است.

فرد مطابق معیارهای درونی خودش عمل می کند، البته این به معنای بی اعتنایی به بیرون نیست؛ یعنی ارزش ها را هنجاریابی کرده و با هنجارها انطباق داده است. انها همنوایی می کنند و همنوایی شان فعال است. به جای سازش، سازگاری می کنند. قضاوت مستقل نسبت به عقاید دیگران دارند، در سطح اخلاق قراردادی کلبرگی قرار دارند، اعتماد به نفس زیاد دارند.

۲- وقفه هویت یا تعلیق هویت یا هویت دیررس :

افراد ایمنی هستند، بنابراین نگرانی از جستجوگری(searching) ندارند، یعنی نگران از این که چیزی دیر می شود نیستند، اما اگر این تداوم پیدا کند، ممکن است که این به تعویق افتادن نوعی بلاتکلیفی به اینها نشان دهد و کم کم به نوعی سرگردانی در نقش منتهی شود. به این ترتیب در دوره نوجوانی این جستجوگری مثبت است. وقتی که همچنان در جوانی ادامه داشته باشد، منفی می شود. در برقراری روابط صمیمانه، در عین حال که قدرش را می دانند موفق نیستند. رقابت طلب، مضطرب، حراف هستند.

در وقفه هویت، نوجوانان فعالیت های گوناگون را امتحان می کنند، به این امید که ارزش ها و اهدافی را برای زندگی خود بیابند.

۳- هویت بازداری شده یا ضبط هویتی یا هویت زودرس :

این افراد ناایمن هستند و بنابراین نگرانند، تردید نمی کنند و شکی به خودشان راه نمی دهند، سعی می کنند با دلبستگی های ناپخته، آن تعلق را حفظ کنند (آن تعلقی که به آنها ایمنی می دهد). بعضی ها از آزادی نگران می شوند، بنابراین حاضر می شوند یک بخش از این آزادی و تفرد را بدهند ولی اضطراب و ناایمنی خود را کم کنند.

اریکسون معتقد بود در جامعه فئودالیسم درست است که فرد آزادی ندارد ولی حلقه های ایمنی ساز زیاد بوده است که در دوره جدید از دست رفته است. هابز مطرح می کند در نیازهای بشری، صلح و امنیت از آزادی مهم تر است. در نگاه مزلویی هم این طور است، در نگاه مزلویی فقط فردی دنبال آزادی می رود که آن دغدغه های پیشین تأمین شده باشند.

به نظر اریک فروم شخصیت های اقتدارگرا از آزادی می گریزند. منظورش شخصیتی است که دو وجه دارد، هم سلطه گر اجتماعی(Social dominance) و هم سلطه پذیر اجتماعی(Social submissive)، برای مثال هیتلر در واقع نماینده بخش سلطه گر مردمی بود که خودشان نداشتند. خودشان سلطه پذیرانه یکی را ترغیب می کردند که بخش سلطه گرشان را دنبال کند.

این افراد چه اعمال زور کنند و چه زور بشنوند، از طریق وابسته شدن به قدرت، به قول اریک فروم ایمنی تأمین می کنند؛ یعنی اگر من زور داشته باشم و دیگران از من تبعیت کنند، من ایمن هستم؛ اگر هم زور نداشته باشم، با آدم زورمند همنوا می شوم و همانند سازی می کنم، آنها ایمنی مرا تأمین می کنند. برای کسانی که ایمنی مهم تر است، استقلال و آزادی را فدای ایمنی می کنند.

برخی ویژگی های افرادی که هویت ضبط شده دارند : 

  1. پرهیز از جستجو و کشف ، کنکاش نمی کنند
  2. تردید و شک نمی کنند، سؤال نمی کنند
  3. پرهیز از انتخاب ارادی و فعال
  4. نداشتن من مستقل، عدم استقلال
  5. به وسیله دیگران هدایت و کنترل می شوند
  6. به اصطلاح مارسیا جهتشان درونی نیست بلکه بیرونی است

دوستان، والدین و مشخصا مراجع قدرت عامل اصلی رفتار این گروه هستند. آنها به شدت هم رنگ جماعت می شوند، با این حال ممکن است دچار تعارض های درونی شوند و رفتارهای تکانه ای(impulsive) انجام دهند. عقاید مذهبی را می پذیرند، ممکن است عقایدشان شکل صوری و خرافی داشته باشد، به نظم و قانون اعتقاد راسخی دارند و از همه هنجارهایی که مراجع قدرت تعیین می کنند، تبعیت می کنند. به شدت از پذیرش مسئولیت فردی و قبول مسئولیت انتخاب خودشان می گریزند.

۴- هویت مغشوش یا پراکنده :

در خصوص بلاتکلیفی فرد است. به حالتی در فرد اطلاق می شود که مبهم است، تعهد وجود ندارد و اگر وجود دارد کم است، رفتارشان شکل دم غنیمتی به خودش می گیرد، یعنی به گونه ای لذت گرایانه.

نقش های اجتماعی یا تجربه نمی شوند یا تجربه می شوند و کنار گذاشته می شوند. اکتشاف و انتخاب یا وجود ندارد یا روند ثابتی را دنبال نمی کند. عزت نفس، سازگاری، خودکنترلی و خودفرمانی بسیار کمتری نسبت به سه گروه دیگر در آن ها دیده می شود. از دریافت اطلاعات که تعادلشان را به هم می زند اجتناب می کنند و تصمیم گیری ها را مکررا به تأخیر می اندازند.

برخی ویژگی های افرادی که هویت پراکنده دارند :

  1. ناراضی
  2. فقدان صمیمیت
  3. امکان وجود تعصب، دگماتیسم یا جزمی گرایی
  4. غیرمنعطف و نداشتن اعتماد در روابط اجتماعی

منابع :

  1. ، دوان و سیدنی شولتز . نظریه های شخصیت. یحیی سید محمدی. نشر ویرایش
  2. لورا برک . روانشناسی رشد . ترجمه یحیی سید محمدی. جلد ۲
  3. زمینه روان‌شناسی هیلگارد، ترجمه براهنی
  4. نانسی فرایدی . مادرم، خودم: جستجو در یافتن هویت خویش. زهره زاهدی. نشر جیحون
۴.۱ ۱۴ رای ها
رأی دهی به مقاله

* درود بر شما که با حمایت خود و دعوت دیگران به مطالعه مقالات سایت، به من انگیزه می دهید. لطفا در کامنت ها و مباحثات شرکت کنید و پرسشگر باشید. جهت مشاوره آنلاین یا حضوری با شماره ۰۹۳۵۵۷۵۸۳۵۸ در تلگرام هماهنگ نمایید. *

8 نظر
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
Lona
۱۳۹۹/۰۲/۱۹ ۱۰:۳۳

راستشو بگم من که نفهمیدم کدومم
فک کنم هویتم اولی باشه و تظاهر به آخری میکنم
ممنون از مطالبتون

Amoii
۱۴۰۱/۰۱/۲۲ ۱۸:۳۲

سلام در مورد کاربردهای آموزشی _ تربیتی هویت مارسیا به چی میشود اشاره کرد؟ ممنون

amel.hr
۱۴۰۱/۰۷/۲۹ ۱۹:۵۸

بیان شما رسا و روان است.. درود و سپاس

معصومه یونسی مله
۱۴۰۱/۰۹/۲۴ ۰۶:۴۷

عالی بود.سپاس از شما

مهدی
۱۴۰۱/۱۱/۰۳ ۱۵:۵۸

خیلی عالی بود و واقعا به دردم خورد

راحله
۱۴۰۲/۱۱/۰۹ ۱۲:۰۱

بسیار استفاده کردن ممنونم

پیمان شجاعی
۱۴۰۲/۱۱/۲۷ ۱۱:۴۴

اینکه دیگران درباره ما چه فکر می کنند و ما چگونه قضاوت می شویم یکی از عوامل باز دارنده برای ساختن هویت خود حقیقی است شخصیت ما را دیگران تعریف می کنند یعنی شحصیت ما همچون موم در دست دیگران است که هر جور بخواهند ان را شکل می دهند انچه که در بحث هویت مهم است فردیت من حقیقی است که درونی است و هیچ تاثیری از بسرون نمی گیرد

پیمان شجاعی
۱۴۰۲/۱۱/۲۷ ۱۱:۵۴

از دیگران غمی به دل مگیر ون نیز غمگینند اگر ه تنهایند ولی از خود می گریزند چرا به خود به عشق به حقیقت خود شک دارند پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند