دانشنامه روانشناسی مردمی
علیرضا نوربخش (مشاور بالینی)

تاریخچه درمان فمینیستی

در این درمان، مراجع تشویق می‌شود که به شیوه ای اجتماعی و سیاسی تر در زیست جهان خودش شرکت کند.

درمان فمینیستی معتقد است که زنان به علت جنسیت، سن و حتی نژاد و قومیت در موقعیت مبهم و فاقد حقوق و نظر برابر با مردان هستند، همین امر فراوانی آسیب روانی را در میان زنان بالاتر می‌برد.

درمان فمینیستی

درمان فمینیستی، جنسیت و قدرت را محور فرایند درمان قرار می دهد. این رویکرد بر این اصل استوار است که برای شناختن یک فرد ضرورت دارد که بستر اجتماعی و فرھنگی ای که در مشکلات فرد دخالت دارند، در نظر گرفته شود.

موضوع اصلی درمان فمینیستی، ستمدیدگی روانی زنان و محدودیت هایی است که جایگاه اجتماعی-سیاسی تحمیل کرده و مقام زنان را به آن تنزل داده است. فرهنگ حاکم ما، رفتارهای سلطه پذیر و فدا کردن خود را در زنان تقویت می کند. جامعه پذیر شدن زنان به ناچار بر شکل گیری هویت، خودپنداره، هدف ها و آرزوها و سلامت هیجانی آنان تاثیر می گذارد.

اکثر درمانجویان در مشاوره، زنان هستند و اکثر درمانگران در سطح فوق لیسانس زن هستند. بنابراین نیاز به نظریه ای که از تفکر و تجربه زنان به وجود بیاید بدیهی است. درمانگران فمینیست فرض های مردانه را در ارتباط با آن چه که فرد سالم را تشکیل می دهد به چالش طلبیدند. این درمانگران معتقد هستند که روان درمانی به طور جدانشدی به فرهنگ وابسته است.

درمان فمینیستی بیش از دیگر نظریه های روان درمانی در کنار عوامل روان شناختی به عوامل جامعه شناختی مثل تأثیر نقش های جنسیتی و زمینه های فرهنگی بر رشد اشخاص می پردازد. درمانگران فمینیست معتقدند زن ها و مردها به طرق مختلفی رشد می کنند مثلا رشد جنسیتی و اجتمایی آنان در نوجوانی، شیوه های پرورشی شان و نقش های شغلی شان متفاوت است.

شباهت درمان فمینیستی و رویکرد چند فرهنگی به مشاوره

  1. هر دو رویکرد بر اساس آگاهی از بستر اجتماعی رفتار، دیدگاه سیستمی را ارایه می دهند
  2. هر دو بر این فرض استوارند که تغییر اجتماعی عامل مهمی برای به بار آوردن تغییر فردی است.

در نظریه های فمینیستی شخصیت، موضوعاتی چون تفاوت و شباهت زنان و مردان در تصمیم گیری اخلاقی، نحوه برقراری ارتباط آنان با دیگران و میزان و نحوه ارتکابشان به خشونت و سوء رفتار و میزان قربانی بودن آنان در این زمینه ها بررسی می شود. 

تاریخچه درمان فمنیستی

درمان فمینیستی بر خلاف نظریه های دیگر روان درمانی محصول کارهای یک یا چند نظریه پرداز خاص نیست بلکه محصول فعالیت های زنان در رشته های گوناگون دانشگاهی است که همگی معتقدند زن ها موجودات ارزشمندی هستند و باید تغییرات اجتمایی خاصی به نفع آنان روی دهد. جین بیکر میلر، کارولین اِنس، اولیوا اپسین، لورا براون از بنیان گذاران این رویکردند.

در یک دیدگاه کلی در سراسر تاریخ بشر به دو مضمون اصلی بر می خوریم: مرد هنجار و زن شیطان. مضمون هنجار بودن مرد را در زبان زیاد می بینیم و زنان در فرع هستند. در این دیدگاه زنان همیشه تابع هنجار هستند نه هنجارساز. در اسطوره ها نیز زنان غالبا شیطان یا فریبکار بوده اند. در انجیل نیز آدم و حوا به این دلیل از بهشت رانده شدند که حوا از درخت ممنوعه سیب چید.

درمان فمینیستی به صورت عادی در واکنش به چالش ها و نیازهای زنان به وجود آمده و از هیچ فردی نمی توان به عنوان پایه گذار این رویکرد نام برد. سرآغاز درمان فمینیستی را می توان تا جنبش زنان در دهه ۱۹۶۰ رد یابی کرد، زمانی که زنان برای ابراز نارضایتی خود از نقش های محدود کننده و سنتی خویش یک صدا شدند. گروه های بالا برنده آگاهی، که در آنها زنان گرد هم می آمدند تا تجربیات و برداشت های خود را با هم در میان بگذارند، به زنان منفرد کمک کردند تا بدانند که آنها در دیدگاه های خود تنها نیستند. نوعی رابطه خواهری به وجود آمد و از تمایلات مشترک زنان خدماتی برای بهبود بخشیدن به این جامعه به وجود آمدند که سرپناه برای زنان خرد شده، مراکز بحران تجاوز جنسی و مراکز سلامت زنان و سلامت تولید مثل را شامل می شدند.

گروه های بالا برنده آگاهی، تأثیر مهمی بر زنان داشتند، ولی این گروه ها قصد داشتند روان درمانی را آن گونه که به طور سنتی به کار بسته می شد تغییر دهند، به جای کمک حرفه ای، خودیاری مفیدترین روش برای کمک به زنان در نظر گرفته شد تا بتوانند خود را از محدودیت ها و نگرش های ناشی از جامعه پذیر شدن اولیه خویش رها کنند؛ چون رابطه درمانی به صورت سلسله مراتبی است، طوری که درمانگر در موضع قدرت قرار دارد، روان درمانی وسیله ای برای ادامه دادن وضع سرکوب کننده در نظر گرفته شد.

تغییرات در روان درمانی، فقط زمانی روی داد که درمانگران زن در گروه های بالا برنده آگاهی شرکت کردند و در نتیجه تجربیاتشان تغییر یافتند. آنها گروه های درمان فمینیستی را تشکیل دادند که مطابق با همان هنجارهای گروه های بالا برنده آگاهی عمل می کردند، از جمله ساختارهای غیر سلسله مراتبی، تقسیم کردن برابر امکانات و نیرومند کردن زنان که با تمرین کردن مهارت های تازه و روش های بودن در محیط امن امکان دستیابی به آن میسر می شد.

اصول فمینیستی همچنین به دنیای کار راه یافت و خیلی از درمانگران زن آنها را در مورد درمان جویان خود به کار می بردند. آنها این موضع را گرفتند که درمان باید از اتکا به دیدگاه آسیب شناسی درون روانی دور شود و روی آگاهی یافتن از نیروهای بیمارگون در فرهنگ تمرکز کند که به زنان صدمه می زنند و آن ها را مقید می سازند.

در دهه ۱۹۷۰ پژوهش های زیادی درباره سوگیری جنسیتی اجرا شد که به دیدگاه های درمان فمینیستی کمک بیشتری کردند. دهه ۱۹۸۰ با تلاش هایی برای تعریف درمان فمینیستی به عنوان موجودیتی مستقل مشخص شده بود و درمان فردی رایج ترین شکل درمان فمینیستی بود. در این دوره گروه درمانی فمینیستی تغییر چشمگیری کرد و زمانی که به طور فزاینده ای روی مشکلات و مسایل خاصی مانند تصویر بدن، روابط توام با سوء استفاده، اختلال خوردن و… تمرکز کرد، متنوع تر شد و فلسفه های فمینیستی که کاربست درمان را هدایت می کردند نیز متنوع تر شدند.

انس چهار فلسفه ماندگار فمینیستی را مشخص کرد که اغلب با عنوان موج دوم فمینیسم از آن یاد می شود.

۱- فمنیست های لیبرال:

روی کمک کردن به زنان برای غلبه کردن بر محدودیت ها و قید و بندهای الگوهای جامعه پذیری آنها تاکید می کنند. آنها معتقدند که زنان سزاوار برابری هستند زیرا از همان توانایی های مردان برخوردارند. این فمینیست ها باور دارند که اگر محیط های کار و اجتماعی سوگیری نداشته باشند، تفاوت های موجود بین زنان و مردان کمتر مشکل ساز خواهند شد. از نظر فمنیست های لیبرال هدف اصلی درمان عبارت است از : قدرتمند کردن زنان، افزایش شان و منزلت، کامروایی شخصی و برابری.

۲- فمنیست های فرهنگی:

معتقدند که ظلم و ستم از کوچک شمردن توانایی های زنان توسط جامعه ناشی می شوند. آنها بر تفاوت ها بین زنان و مردان تأکید می کنند و معتقدند که برای برطرف کردن ظلم و ستم باید فرهنگ از حقوق زن دفاع کند تا اینکه جامعه مهرورزتر، شهودی تر، ذهن گرایانه تر و ارتباطی تر شود. از نظر فمینیست های فرهنگی، هدف اصلی درمان دگرگونی اجتماعی از طریق القای ارزش های فمینیستی در فرهنگ است(مانند مشارکت، نوع دوستی و ارتباط).

۳- فمنیست های رادیکال:

روی سرکوب زنان که در مردسالاری تثبیت شده است تمرکز می کنند و به دنبال تغییر جامعه از طریق عمل گرایی هستند. درمان به صورت اقدامی سیاسی با هدف دگرگون کردن جامعه در نظر گرفته می شود. فمینیست های رادیکال سعی دارند روش های مرد سالاری حاکم را بر تمام زمینه ها از جمله کارهای خانه داری، پرداخت حقوق، خشونت و فرزندپروری مشخص کنند و آنها را زیر سوال ببرند. هدف های اصلی عبارتند از: دگرگون کردن روابط جنسیتی، تغییر دادن نهادهای اجتماعی، و بالا بردن خودمختاری زنان در مورد مسائل جنسی و تولید مثل.

۴- فمنیست های سوسیالیست:

در هدف تغییر اجتماعی با فمینیست های رادیکال سهیم هستند؛ با این حال تاکید آنها تفاوت دارد. آن ها روی سرکوب های متعدد تمرکز می کنند و معتقدند که برای حل کردن مشکلات اجتماعی باید طبقه، نژاد، اقتصاد، ملیت و تاریخ در نظر گرفته شوند. این فمینیست ها به روش هایی که کار، تحصیلات و نقش های خانواده بر زندگی آنها تأثیر می گذارند توجه دقیق می کنند. از نظر این گروه هدف اصلی درمان دگرگون کردن روابط و نهادهای اجتماعی است.

هر ۴ فلسفه، از عمل گرایی به عنوان هدف طرفداری می کنند ولی درباره منابع ستم و سرکوب و مؤثرترین روشها برای ایجاد تغییرات در جامعه، دیدگاه های متفاوتی دارند.

منبع : نظریه و کاربست مشاوره و روان درمانی. جرالد کری. ترجمه یحیی سیدمحمدی.

۵ ۱ رای
رأی دهی به مقاله

* درود بر شما که با حمایت خود و دعوت دیگران به مطالعه مقالات سایت، به من انگیزه می دهید. لطفا در کامنت ها و مباحثات شرکت کنید و پرسشگر باشید. جهت مشاوره آنلاین یا حضوری با شماره ۰۹۳۵۵۷۵۸۳۵۸ در تلگرام هماهنگ نمایید. *

0 نظر
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها