اشیاء و پدیدههای انتقالی
اشیاء انتقالی و پدیدههای انتقالی برای توصیف حوزه میانی تجربه به کار میروند.
وینیکات، معتقد بود اشیاء انتقالی، نقشی اساسی در شکلگیری توانایی ما برای خلاقیت، ارتباط با فرهنگ و حتی درک واقعیت ایفا میکنند. آنها در فضایی بین دنیای درونی و جهان بیرونی قرار دارند و پایههای سلامت روانی ما را بنا مینهند.
این مقاله به بررسی مفاهیم بنیادین مطرحشده توسط دونالد وینیکات در باب رشد روانی انسان میپردازد. محور اصلی این تحلیل، معرفی «ناحیه میانی تجربه» است؛ یک فضای بالقوه که نه کاملاً درونی (واقعیت روانی) و نه کاملاً بیرونی است. این فضا از طریق «اشیاء انتقالی» و «پدیدههای انتقالی» پدیدار میشود. شیء انتقالی، مانند یک پتو یا یک عروسک، نخستین مالکیت نوزاد است که به او کمک میکند تا از حالت ادغام با مادر به سوی برقراری رابطه با یک اُبژه بیرونی حرکت کند. شکلگیری موفق این فضا به شدت به نقش «مادر به حد کافی خوب» وابسته است؛ مادری که در ابتدا با انطباق کامل، توهم کنترل مطلق را برای نوزاد فراهم میکند و سپس به تدریج و متناسب با ظرفیت نوزاد، او را با واقعیت و ناکامی «سرخورده» میسازد.
آسیبشناسی زمانی رخ میدهد که این فرآیندهای انتقالی مختل شوند. این مقاله همچنین تمایز کیفی حیاتی میان «خیالپردازی» (fantasying) به عنوان یک فعالیت گسسته و فلجکننده، و «رؤیا دیدن و زندگی کردن» به عنوان فرآیندهای یکپارچه، خلاق و نمادین را تشریح میکند. مطالعات موردی نشان میدهند که چگونه اختلال در این حوزه میانی میتواند منجر به اختلالات شخصیتی و حتی اعتیاد شود، و چگونه غیاب و فقدان میتوانند در روان فرد به واقعیتی قدرتمندتر از حضور تبدیل شوند.
اشیاء انتقالی و پدیدههای انتقالی
وینیکات استدلال میکند که توصیف طبیعت انسان تنها بر اساس «واقعیت درونی» و «زندگی بیرونی» ناکافی است. او بر لزوم پلی میان این دو دنیا تأکید میکند که آن را «ناحیه میانی تجربه» می نامد. این ناحیه، فضایی است که واقعیت درونی و زندگی بیرونی هر دو در آن نقش دارند و به عنوان یک «مکان استراحت» برای فرد عمل میکند که وظیفه اش جدا نگهداشتن و در عین حال مرتبط ساختن این دو واقعیت است.
این ناحیه میانی برای اولین بار در اوایل نوزادی از طریق پدیدههای انتقالی پدیدار میشود. این فرآیند از فعالیتهای خود-شهوانی اولیه مانند مکیدن انگشت یا مشت آغاز شده و به تدریج به دلبستگی به یک اُبژه خاص، یعنی «شیء انتقالی»، تکامل مییابد.
- اشیاء انتقالی(Transitional Objects): نخستین مالکیت «نه-من» نوزاد است، مانند یک تکه پتو، یک عروسک نرم یا یک اسباببازی. این شیء نه بخشی از بدن نوزاد است و نه هنوز به طور کامل به عنوان بخشی از واقعیت بیرونی شناخته میشود.
- پدیدههای انتقالی(Transitional Phenomena): شامل فعالیتهای گستردهتری مانند زمزمه کردن، تکرار آهنگها و ملودیها هنگام خوابیدن، یا ادا کردن صداهای خاص است. این پدیدهها، همراه با اشیاء انتقالی، در قلمرو توهم قرار دارند که بنیان آغاز تجربه را تشکیل میدهد.
در این فضا، این سؤال هرگز پرسیده نمیشود: «آیا تو این را ساختی یا از بیرون به تو داده شد؟» نکته مهم این است که هیچ تصمیمی در این مورد انتظار نمیرود.
رابطه نوزاد با شیء انتقالی دارای کیفیات منحصربهفردی است که آن را از سایر اُبژهها متمایز میکند:
- ۱. حق مالکیت : نوزاد، حقوقی را برای خود در مورد شیء انتقالی قائل میشود و این فرض پذیرفته میشود
- ۲. عشق و پرخاشگری : شیء هم با محبت و عشق در آغوش گرفته میشود و هم مورد پرخاشگری و تخریب قرار میگیرد.
- ۳. ثبات : شیء هرگز نباید تغییر کند، مگر اینکه توسط خود نوزاد تغییر داده شود. مادران میدانند که شستن آن ممکن است به معنا و ارزشش برای نوزاد آسیب بزند.
- ۴. بقا : شیء باید در برابر عشق، نفرت و پرخاشگری زنده بماند.
- ۵. حیات ظاهری : به نظر نوزاد این شی، گرما میدهد، حرکت میکند یا بافتی دارد که نشاندهنده حیات یا واقعیتی از آنِ خود است.
- ۶. منشأ مبهم : از دیدگاه ما از بیرون میآید، اما از دیدگاه نوزاد چنین نیست. از درون هم نمیآید؛ یک توهم (hallucination) نیست.
- ۷. سرنوشت نهایی : سرنوشت آن این است که به تدریج از سرمایهگذاری روانی خالی شود(decathected) و به برزخ می رود. نه فراموش میشود و نه برایش سوگواری میشود، بلکه معنای خود را از دست میدهد.
فرآیند توهم – سرخوردگی
ایجاد این فضای میانی بدون وجود یک «مادر به-حد-کافی-خوب» غیر ممکن است. این مادر، که لزوماً مادر بیولوژیک نوزاد نیست، کسی است که انطباقی فعال با نیازهای نوزاد برقرار میکند.
- ۱. مرحله توهم (Illusion): در ابتدا، مادر با یک انطباق تقریباً ۱۰۰ درصدی، به نوزاد این فرصت را میدهد که توهم کند، پستان مادر بخشی از خود اوست و تحت کنترل جادویی او قرار دارد. نوزاد، پستان را درست در همان جایی که آماده خلق کردنش است، میآفریند. این تجربه قدرت مطلق (omnipotence) برای رشد «من» ضروری است.
- ۲. مرحله سرخوردگی (Disillusionment): وظیفه بعدی مادر، «سرخورده کردن تدریجی» نوزاد است. او به تدریج و متناسب با ظرفیت رو به رشد نوزاد برای تحمل ناکامی، از میزان انطباق خود میکاهد. این ناکامی تدریجی به اُبژهها اجازه میدهد تا واقعی شوند، یعنی هم مورد عشق قرار گیرند و هم مورد نفرت. اگر انطباق بیش از حد طول بکشد، اُبژه بهتر از یک توهم نخواهد بود.
این فرآیند توهم-سرخوردگی، پیشزمینه ضروری برای وظیفه از شیر گرفتن (weaning) است.
سرنوشت و اهمیت فرهنگی شیء انتقالی
با گذشت زمان و گسترش علایق فرهنگی، شیء انتقالی اهمیت خود را از دست میدهد. عملکرد آن در تمام «حوزه فرهنگی» پخش و منتشر میشود. این ناحیه میانی در طول زندگی در تجربیات شدیدی که به هنر، دین، زندگی تخیلی و کارهای علمی خلاقانه تعلق دارد، حفظ میشود. شیء انتقالی در واقع ریشه نمادسازی (symbolism) است؛ این شیء سفر نوزاد از ذهنیت محض به سوی عینیت را توصیف میکند.
آسیبشناسی پدیدههای انتقالی
هنگامی که فرآیندهای انتقالی به دلیل نارسایی محیطی مختل میشوند، آسیبشناسی بروز میکند. اگر مادر برای مدتی طولانیتر از ظرفیت نوزاد برای زنده نگه داشتن بازنمایی درونیاش غایب باشد، پدیدههای انتقالی بیمعنا میشوند. درست قبل از این فقدان، ممکن است استفاده اغراقآمیزی از شیء انتقالی به عنوان بخشی از «انکار» تهدید بیمعنا شدن آن مشاهده شود.
مطالعه موردی: تفاوت در رشد دو برادر به نامهای X و Y به خوبی نقش پدیدههای انتقالی را نشان میدهد:
|
برادر X (بزرگتر)
|
برادر Y (کوچکتر)
|
|
|
از شیر گرفتن
|
دشوار (در ۷ ماهگی)
|
آسان (در ۴ ماهگی)
|
|
رفتار خود-شهوانی
|
هرگز انگشت یا شست خود را نمیمکید.
|
در هفتههای اول شست خود را میمکید.
|
|
شیء
|
یک خرگوش که در ۱۲ ماهگی به آن دلبسته شد. این یک آرامبخش بود اما کیفیت یک شیء انتقالی واقعی را نداشت.
|
انتهای یک پتو که برایش کلمه «Baa» را ابداع کرد. این یک تسکیندهنده(soother) و یک شیء انتقالی واقعی بود.
|
|
دلبستگی اصلی
|
به شخص خود مادر؛ به حضور واقعی او نیاز داشت.
|
شیء «Baa» به او کمک میکرد تا اضطرابش را کم کند و بخوابد.
|
|
نتیجه رشد
|
بعدها دچار آسم شد. دلبستگیاش به مادر قدرتمند باقی ماند و هرگز ازدواج نکرد.
|
رشدی کاملاً مستقیم داشت و صاحب سه فرزند شد.
|
مطالعه موردی: پسری با وسواس ریسمان
علائم: پسری هفت ساله با ریسمانی، صندلیها، میزها و دیگر اشیاء خانه را به هم متصل میکرد. این رفتار پس از جداییهای مکرر از مادر (تولد خواهر، بستری شدن مادر در بیمارستان به دلیل افسردگی) آغاز شده بود.
تفسیر: ریسمان به عنوان نمادی از ارتباط عمل میکرد، اما کارکرد آن به «انکار جدایی» تغییر کرده بود. پسر تلاش میکرد تا جدایی از مادر را با استفاده از ریسمان انکار کند.
درمانگر به مادر توضیح داد که این رفتار با ترس از جدایی مرتبط است. مادر این موضوع را با پسرش در میان گذاشت و پس از آن، بازی با ریسمان متوقف شد. این رفتار در زمانهای تهدید به جدایی دوباره ظاهر میشد و با صحبت کردن مادر دوباره از بین میرفت. با وجود موفقیت اولیه، این الگو در پسر باقی ماند. او در نوجوانی به اعتیاد به مواد مخدر روی آورد و قادر به ترک خانه برای تحصیل نبود.
خیالپردازی، رؤیا و زندگی
وینیکات تمایز کیفی ظریف اما حیاتی بین دو دسته از پدیدههای ذهنی قائل میشود: خیالپردازی (fantasying) در یک سو، و رؤیا دیدن و زندگی کردن (dreaming and living) در سوی دیگر.
|
ویژگی
|
خیالپردازی (Fantasying)
|
رؤیا و زندگی (Dreaming & Living)
|
|
ماهیت
|
یک پدیده منزوی که انرژی را جذب میکند اما به زندگی کمکی نمیکند.
|
رؤیا با زندگی در دنیای واقعی و زندگی با دنیای رؤیا مرتبط است.
|
|
ارتباط با واقعیت
|
کنش را در دنیای واقعی فلج میکند. در این حالت، «هیچ اتفاقی نمیافتد.»
|
با برقراری رابطه با اُبژههای واقعی، معنا خلق میکند.
|
|
مکانیسم دفاعی
|
با گسستگی (dissociation) همراه است.
|
با سرکوب (repression) مرتبط است.
|
|
ارزش نمادین
|
فاقد ارزش نمادین یا شاعرانگی است. یک بنبست است.
|
سرشار از «شعر» است؛ یعنی لایههای متعدد معنایی مرتبط با گذشته، حال و آینده.
|
|
تأثیر بر فرد
|
به فرد احساس عدم وجود میدهد. با تنش جسمی همراه است.
|
بخشی از هسته زنده شخصیت فرد است و با کل فرد در ارتباط است.
|
توانایی ما برای بازی کردن،(برای معلق کردن مرزهای سفت و سخت بین درون و بیرون)، چیزی است که به ما اجازه میدهد تا نه تنها با جهان کنار بیاییم، بلکه آن را غنیتر و معنادارتر کنیم. این میراثی است که از آن پتوی کهنه دوران کودکی به ما رسیده است؛ میراثی که باید در بزرگسالی نیز از آن مراقبت کنیم.
واژهنامه اصطلاحات کلیدی
|
اصطلاح
|
تعریف بر اساس متن
|
|
اشیاء انتقالی (Transitional Objects)
|
اشیاء مادی (مانند گوشه پتو، عروسک نرم) که اولین متعلقات نوزاد هستند. این اشیاء در حوزه میانی بین ذهنیت و عینیت قرار دارند و به نوزاد در گذار از حالت یکی بودن با مادر به حالت ارتباط با مادر به عنوان یک موجود جدا، کمک میکنند.
|
|
پدیدههای انتقالی (Transitional Phenomena)
|
شامل طیف وسیعتری از تجربیات در حوزه میانی است، از جمله اشیاء انتقالی، و همچنین رفتارهایی مانند زمزمه کردن، تکرار آهنگها قبل از خواب، یا یک کلمه یا لحن خاص که برای نوزاد اهمیت حیاتی پیدا میکند و به عنوان دفاعی در برابر اضطراب عمل میکند.
|
|
حوزه میانی تجربه (Intermediate Area of Experience)
|
بخش سوم زندگی انسان، در کنار واقعیت درونی و زندگی بیرونی. این یک حوزه خنثی است که در آن بازی، خلاقیت هنری، احساس مذهبی و زندگی تخیلی رخ میدهد و به فرد امکان میدهد تا از فشار دائمی مرتبط ساختن دنیای درون و بیرون رهایی یابد.
|
|
مادر به اندازه کافی خوب (Good-enough Mother)
|
مادری که با نیازهای نوزادش انطباق فعال برقرار میکند و این انطباق را به تدریج، متناسب با توانایی رو به رشد نوزاد برای تحمل ناکامی، کاهش میدهد. موفقیت او به «از خود گذشتگی» بستگی دارد، نه به هوش یا دانش.
|
|
توهم (Illusion)
|
تجربهای که توسط مادر به-اندازه-کافی-خوب برای نوزاد فراهم میشود و به موجب آن، نوزاد احساس میکند که پستان مادر (یا مراقبت مادرانه) بخشی از خود اوست و توسط او خلق شده است. این توهم قدرت مطلق، برای شروع رشد و ایجاد رابطه با واقعیت بیرونی ضروری است.
|
|
سرخوردگی (Disillusionment)
|
وظیفه اصلی مادر پس از فراهم کردن فرصت کافی برای توهم. این فرآیند تدریجی است که در آن مادر با کاهش انطباق خود، به نوزاد کمک میکند تا واقعیت بیرونی را به عنوان چیزی جدا از خود بپذیرد.
|
|
واقعی بودن/فعلیت (Actuality)
|
کیفیتی در شیء انتقالی که اهمیت آن را از ارزش نمادینش بیشتر میکند. این واقعیت که شیء انتقالی «پستان نیست»، به اندازه این واقعیت که «نمایانگر پستان است» اهمیت دارد.
|
|
ابژه درونی (Internal Object)
|
مفهومی ذهنی است(برخلاف شیء انتقالی که یک «دارایی» است). شیء انتقالی یک ابژه درونی نیست، اما وجود آن به زنده و به-اندازه-کافی-خوب بودن ابژه درونی بستگی دارد.
|
|
خیالپردازی (Fantasying)
|
یک فعالیت ذهنی که با حالت گسستگی همراه است، ایستا، فاقد عمق نمادین و بیارتباط با رویا یا زندگی واقعی است. این فعالیت انرژی را جذب میکند اما به عمل یا رشد منجر نمیشود و فرد را در حالتی از عدم وجود و فلجشدگی نگه میدارد.
|
|
گسستگی (Dissociation)
|
مکانیزم دفاعی که در آن بخشهایی از شخصیت از یکدیگر جدا میشوند.
|
|
بیشکلی (Formlessness)
|
حالتی اولیه از وجود که فرد باید از آن آغاز کند تا خود را بسازد.
|
منبع : D. W. Winnicott – Playing and Reality
🌿 آیا نیاز به مشاوره دارید؟
در مقاطع مختلف زندگی، گفتوگو با یک مشاور میتواند مسیرتان را روشنتر کند.
جهت رزرو وقت مشاوره حضوری یا آنلاین، با ما در ارتباط باشید.