دانشنامه روانشناسی مردمی
خانه ای برای رشد فردی و خودشناسی

عشق جنسی چیست؟

مراحل عشق از دید فرایندهای زیستی-روانی-اجتماعی

عشق جنسی

عشق جنسی، شدیدترین تجربه‌ و هیجان را از احساس مقاومت‌ ناپذیر لذت به ما ارزانی می دارد. (زیگموند فروید)

توجه اخلاقی: بازنشر یا استفاده از مقالات سایت، بدون ذکر منبع و گرفتن اجازه صاحب اثر از لحاظ اخلاقی و حقوقی صحیح نیست.

عشق، شاید پیچیده‌ترین و رازآلودترین تجربه‌ی انسانی باشد. شاعران در وصف آن سروده‌اند و فیلسوفان قرن‌ها درباره‌ی ماهیت آن اندیشیده‌اند. با این حال، درک عمومی ما از عشق اغلب در کلیشه‌های ساده‌انگارانه‌ی رمانتیک، مانند خوشبختی بی‌پایان و هماهنگی مطلق، خلاصه می‌شود. اما اگر عشق چیزی عمیق‌تر، چالش‌برانگیزتر و در نهایت پرمعناتر از این تصورات باشد چه؟  روانکاوی، به‌ویژه آثار اتو کرنبرگ (Otto F. Kernberg)، دریچه‌ای به سوی این عمق می‌گشاید. این نگاه، عشق را نه یک احساس منفعل، بلکه یک دستاورد روان‌شناختی پیچیده می‌داند که نیازمند شجاعت، بلوغ و توانایی پذیرش تضادهاست.

عاشق شدن یک فرایند زیستی-روانی-اجتماعی است. وقتی فردی عاشق می شود، مجموعه ای از واکنش ها در بدن او رخ می دهد. این تغییر و تحولات شیمیایی تضمین کننده بقای گونه انسان هاست. عشق جنسی تجربه‌ای است که در آن میل جنسی(شهوت) و دلبستگی عاطفی(صمیمیت و تعلق) به‌شکلی ادغام‌شده نسبت به یک فرد خاص تجربه می‌شوند. در عشق جنسی بالغانه، رابطه جنسی همراه با حس یگانگی، اشتیاق، معنا و گاهی حتی تجربه‌های شبه‌معنوی است. در حالی که در میل جنسی صرف، فرد ممکن است ابژه را مصرف کند، بدون دلبستگی عاطفی.

نشانه های عاشق شدن، که شبیه بروز علایم بیماریست، از عرق کردن دست ها گرفته تا از بین رفتن اشتها و حس سرخوشی و همچنین سرخ شدن گونه ها و تپش قلب.  هنگامی که عاشق هستید، عاشق تصویر ایده آلی هستید که فکر می‌کنید دیگری برای شما دارد. فکر می کنید کسی را پیدا کرده‌اید که تصویر خوب را از خودتان تقویت می‌کند؛ وقتی تصویر می‌شکند و شما با دیگری واقعی روبرو می‌شوید، ممکن است فرایند جدایی و طلاق اتفاق بیافتد. (لوسی کانتن)

عشق جنسی بالغ

عشق جنسی بالغانه، یک وضعیت عاطفی پیچیده و چندوجهی است که بسیار فراتر از هیجان جنسی صرف قرار می‌گیرد. این نوع عشق، حاصل یکپارچه‌سازی ۵ مؤلفه بنیادین است:

  • (۱) میل اروتیک: که از هیجان جنسی اولیه نشأت می‌گیرد؛
  • (۲) محبت و مهربانی: که از تلفیق عشق و پرخاشگری و تحمل دوسوگرایی ناشی می‌شود؛
  • (۳) همانندسازی با دیگری: که شامل همدلی جنسیتی و فراتر رفتن از اولویت تناسلی است؛
  • (۴) ایده‌آل‌سازی بالغانه و تعهد عمیق: که شکلی تکامل‌یافته از ایده‌آل‌سازی است که با تعهد عمیق به دیگری و خودِ رابطه همراه است.
  • (۵) شور و اشتیاق: که در سه سطح رابطه جنسی، رابطه موضوعی و سرمایه‌گذاری فرامن زوجیت تعریف می‌شود.

برخلاف تصور رایج که شور و اشتیاق را مختص مراحل اولیه و رمانتیک روابط می‌داند، این مقاله استدلال می‌کند که شور یک ویژگی دائمی و تجدیدشونده در روابط بلندمدت است که با پیوند دادن هیجان جنسی به کل تجربه انسانی زوجین، به آن تداوم می‌بخشد. ظرفیت دستیابی به عشق بالغ، یک دستاورد تحولی است که ریشه در روابط ابژه اولیه (پیشاادیپی و ادیپی) و توانایی فرد برای یکپارچه‌سازی جنبه‌های متضاد روان خود(مانند عشق و نفرت)، دارد.

میل اروتیک و شهوانی

میل اروتیک از هیجان جنسی اولیه که با تحریک پوست و منافذ بدن در دوران نوزادی مرتبط است، سرچشمه می‌گیرد. این اشتیاق مادام‌العمر برای نزدیکی فیزیکی، ریشه در تمایل به هم‌جوشی همزیستانه با ابژه والدینی دارد. این موضوع، ریشه‌های پیشاادیپی دارد. لذت نوزاد از تماس بدنی با مادر، هسته اصلی تمایلات لیبیدویی را در ناخودآگاه پویا شکل می‌دهد. در این مرحله، مؤلفه پرخاشگرانه و سادومازوخیستی هیجان جنسی نیز به عنوان بخشی از جستجو برای هم‌جوشی و نفوذ، در پاسخ اروتیک ادغام می‌شود. ایده‌آل‌سازی اولیه از بدن مادر، کارکردی دفاعی در برابر فرافکنی پرخاشگری دارد و از هیجان جنسی در برابر غلبه تکانه‌های پرخاشگرانه محافظت می‌کند.

به گفته فروید، در این مرحله، تکانه‌های تناسلی به سمت والد جنس مخالف هدایت شده و همزمان، دوسوگرایی و رقابت شدیدی با والد هم‌جنس فعال می‌شود. این مجموعه از آرزوهای زناکارانه و پرخاشگرانه (عقده ادیپ مثبت و منفی)، محتوای ناخودآگاه میل اروتیک را تشکیل می‌دهد و جستجوی ناخودآگاه برای ابژه ادیپی به بخشی از تمام روابط عاشقانه طبیعی تبدیل می‌شود.

محبت و مهربانی و عطوفت

محبت و عطوفت، بازتاب یکپارچگی بازنمایی‌های لیبیدویی و پرخاشگرانه «خود» و «ابژه» و توانایی تحمل دوسوگرایی است. این مؤلفه نشان‌دهنده یک دستاورد تحولی مهم است.

  • ظرفیت نگرانی (Capacity for Concern): به گفته وینیکات، این توانایی پیش‌نیاز عشق‌ورزی است و مستلزم تلفیق پرخاشگری با عشق در روابط ابژه اولیه است. احساس مهربانی و عطوفت، بیانگر نگرانی برای ابژه عشق است و نتیجه‌ای والایش‌یافته در برابر پرخاشگری است.
  • یکپارچگی ابژه‌های کلی (Total Object Relations): رشد ظرفیت عشق‌ورزی به تجربه همزیستی و مراحل جدایی-تفرد نرمال بستگی دارد. محبت زمانی ظهور می‌کند که فرد از بازنمایی‌های دوپاره‌شده «کاملاً خوب» و «کاملاً بد» فراتر رفته و به بازنمایی‌های یکپارچه و کلی از خود و دیگران دست یابد. این مرحله با آغاز «ثبات ابژه» (Object Constancy) و ورود به مرحله ادیپی مشخص می‌شود.

همانندسازی با دیگری

این مؤلفه بر همدلی عمیق و درک متقابل در رابطه تأکید دارد و مفهوم «اولویت تناسلی» (Genital Primacy) را به چالش می‌کشد.

  • همانندسازی تناسلی (Genital Identification): این اصطلاح که توسط بالینت (Balint) ابداع شد، به وضعیتی اشاره دارد که در آن «علایق، آرزوها، احساسات و کاستی‌های شریک عاطفی تقریباً به اندازه علایق خود فرد اهمیت می‌یابند». این مفهوم بیانگر هم‌جوشی رضایت تناسلی با عطوفت پیشاتناسلی است.
  • ادغام هویت‌های متضاد: لذت بردن از ارگاسم شریک، بیانگر همانندسازی ناخودآگاه با او و تجلی همانندسازی‌های همجنس‌خواهانه است. این فرآیند، یکپارچگی اجزای هویتی دگرجنس‌خواهانه و همجنس‌خواهانه را تسهیل می‌کند.

ایده‌آل‌سازی بالغانه و تعهد

ایده‌آل‌سازی در عشق بالغ با نوع ابتدایی آن که مبتنی بر مکانیسم‌های دوپاره‌سازی است، تفاوت دارد. این یک فرآیند تحولی است که به تعهد عمیق منجر می‌شود.

  • تکامل ایده‌آل‌سازی: این فرآیند از ایده‌آل‌سازی اولیه بدن مادر آغاز شده، به ایده‌آل‌سازی کل شخصیت دیگری تکامل می‌یابد و در نهایت به ایده‌آل‌سازی نظام‌های ارزشی (اخلاقی، فرهنگی و زیبایی‌شناختی) ابژه عشق می‌رسد. این تکامل، ظرفیت عشق رمانتیک را تضمین می‌کند.
  • غلبه بر تعارض ادیپی: ایده‌آل‌سازی بالغانه، پیوند مجدد بین میل اروتیک و ابژه ایده‌آل را ممکن می‌سازد؛ پیوندی که در مرحله ادیپی به دلیل ممنوعیت‌ها دچار شکاف دفاعی شده بود. این فرآیند، یکپارچگی فرامن را در سطح بالاتری منعکس می‌کند.
  • ایجاد معنا: از طریق همانندسازی با ارزش‌های ابژه عشق، تعالی رابطه بین فردی زوجین به رابطه‌ای با پس‌زمینه فرهنگی و اجتماعی، حاصل می‌شود. این امر تجربیات گذشته، حال و آینده متصور را به هم پیوند می‌دهد.

شور و اشتیاق: هسته اصلی عشق بالغ

شور، مؤلفه‌ای حیاتی است که اغلب به اشتباه به مراحل اولیه رابطه محدود می‌شود. شور و اشتیاق یعنی عبور از مرزهای خود (Crossing the Boundaries of the Self). شور به عنوان یک وضعیت عاطفی تعریف می‌شود که بیانگر عبور از مرزها است، به ویژه مرزهای روانی «خود».

ارگاسم به مثابه اوج شور: تجربه ارگاسم، اوج این فرآیند است. در این لحظه، فرد به طور موقت مرزهای خود را رها کرده و به ریشه‌های بیولوژیکی وجود خود گسترش می‌یابد. این تجربه، همزمان با عبور از مرز خود به سوی آگاهی از عملکرد بیولوژیکی، شامل همانندسازی پیچیده با ابژه عشق، ضمن حفظ حس هویت جداگانه است.

تعالی (Transcendence): شور امکان استعلا و تعالی را فراهم می‌کند. این استعلا شامل موارد زیر است:

  • استعلای زمانی: عبور از مرزهای زمانی «خود» و پیوند دادن دنیای گذشته روابط ابژه با دنیای جدیدی که به صورت شخصی بازآفرینی شده است.
  • استعلای ادیپی: فراتر رفتن از تکرار رابطه ادیپی و رها کردن آن در یک رابطه ابژه جدید که هویت و استقلال فرد را بازتأیید می‌کند.
  • مبارزه با مرگ: اتحاد پرشور با دیگری و ارزش‌هایی که هر دو به آن پایبندند، چالشی در برابر مرگ و ماهیت گذرای وجود است.

عشق پرشور بر یک تناقض بنیادین استوار است:

جدایی در برابر یگانگی: از یک سو، مرزهای استوار «خود» و آگاهی دائمی از جدایی افراد وجود دارد که منجر به تنهایی می‌شود. از سوی دیگر، حس استعلا و یکی شدن با معشوق وجود دارد که حس یگانگی با جهان و جاودانگی را به ارمغان می‌آورد. به نقل از اکتاویو پاز، شاعر مکزیکی، عشق «نقطه تلاقی میل و واقعیت» است که در آن دیگری هم به عنوان یک بدن قابل نفوذ و هم یک آگاهی غیرقابل نفوذ آشکار می‌شود.

برخلاف تصور رایج، شور یک ویژگی گذرا و مختص دوران نوجوانی یا اوایل رابطه نیست، بلکه یک عنصر پایدار و تجدیدکننده در روابط بلندمدت است. شور با پیوند دادن هیجان جنسی به کل تجربه انسانی زوجین، به آن شدت، استحکام و تداوم می‌بخشد. این شور، «سیم‌کشی» ذاتی تجربه ارگاسم نیست، بلکه یک دستاورد روانی است.

آسیب‌شناسی‌های شدید روانی، به‌ویژه شخصیت‌های خودشیفته که در آنها تخریب ناخودآگاه بازنمایی‌های ابژه غالب است، ظرفیت تعالی و اتحاد صمیمی با دیگری را از بین می‌برند و در نتیجه ظرفیت شور جنسی را نابود می‌کنند. در این حالت، هیجان جنسی از میل اروتیک و شور جدا شده و به یک فعالیت مکانیکی و تکراری تبدیل می‌شود. این «دنیای روابط ابژه درونی و بیرونی است که جنسیت را زنده نگه می‌دارد».

ویژگی‌های اصلی عشق جنسی:

  • اشتیاق جنسی (Erotic desire): میل به نزدیکی جسمانی، لمس، آمیزش، فانتزی‌های جنسی. شریک جنسی نه صرفاً یک ابژه برای تخلیه میل، بلکه یک فرد خاص و مطلوب است.
  • دلبستگی عاطفی (Attachment): نیاز به حضور معشوق، حس امنیت با او، اهمیت روانی رابطه. معشوق صرفاً جذاب جنسی نیست، بلکه ابعاد عاطفی، هیجانی و وجودی هم مهم است.
  • آرمانی‌سازی (Idealization): معشوق به‌عنوان کسی در نظر گرفته می‌شود که می‌تواند هم «میل» و هم «دوست‌داشتن» را ارضا کند. بدن معشوق بار معنایی عاطفی پیدا می‌کند: «با او بودن، یعنی کامل بودن.»

ما هرگز به اندازه‌ی زمانی که عشق می‌ورزیم، در برابر رنج بی‌دفاع نیستیم، و هرگز به اندازه‌ زمانی که ابژه‌ی عشق را از دست می‌دهیم، درمانده و ناراحت نیستیم. (زیگموند فروید)

جنبه زیستی (Biological Aspect)

عشق مراحل مختلف دارد. شروع شدن هر کدام از این مراحل با ترشح مجموعه ای از مواد شیمیایی همراه است که واکنش های فیزیکی خاصی را سبب می شود. یکی از این مراحل تمایل به برقراری رابطه جنسی است که می تواند به حس وابستگی و ازدواج بیانجامد. 

مرحله اول: اشتیاق و شهوت

حس شهوت نتیجه ترشح هورمون های جنسی تستوسترون و استروژن است. تستوسترون ویژه مردان نیست؛ این هورمون در نیروی جنسی زنان هم تاثیر عمده‌ای دارد.

مرحله دوم: جذب شدن

این مرحله وقتی است که آدم ها عاشق می شوند و دیگر به هیچ چیز دیگر فکر نمی کنند. آنها ممکن است حتی کم اشتها و کم خواب شوند و روزانه ساعت ها به عشق جدیدشان فکر کنند. در مرحله جذب شدن به فرد مقابل، گروهی از مواد شیمیایی از گروه پیام‌ رسان های عصبی (neuro-transmitters) به نام مونو آمین نقش مهمی دارد. این مواد عبارتند از:

  • دوپامین: احساس سرخوشی، انرژی زیاد، تمرکز روی معشوق است. با مصرف کوکایین و نیکوتین هم می تواند فعال شود.
  • نور اپی‌نفرین: که به نام نور آدرنالین هم شناخته می شود و افزایش آن در بدن می تواند سبب عرق کردن و تپش قلب شود. (هیجانی شدن فرد) 
  • سروتونین: می تواند ما را به طور موقت به حالت شادی برساند. همچنین باعث وسواس ذهنی نسبت به معشوق می شود.

مرحله سوم: حس وابستگی

اگر قرار باشد رابطه ای ادامه یابد، دلبستگی، حسی است که بعد از جذب شدن به یک نفر ایجاد می شود و در صورتی که مرحله جذب شدن همچنان ادامه یابد، می تواند منجر به تولیدمثل شود. در این مرحله دو هورمون توسط دستگاه عصبی ترشح می شود که در بروز حس وابستگی اجتماعی نقش دارد:

  • وازوپرسین: ماده شیمیایی ای که در مرحله تعهد طولانی مدت نقش دارد. آزمایش هایی که روی موش های آفریقایی انجام شده، نشان می دهد که کاهش وازوپرسین در مردان به سرعت سبب بدتر شدن رابطه و کاهش وفاداری می شود.
  • اکسی‌توسین: این ماده به هنگام زایمان از غده هیپوتالاموس ترشح می شود و به خروج شیر از پستان کمک می کند. از جمله کارکردهای دیگر این هورمون کمک به ایجاد پیوندی قوی بین مادر و فرزند است. این هورمون در لحظه اوج لذت جنسی در هر دو جنس ترشح می شود و اعتقاد بر این است که باعث محکم تر شدن رابطه بین بزرگسالان نیز می شود. (ایجاد دلبستگی)

جنبه روانی (Psychological Aspect)

  • فرافکنی (Projection): در عاشقی، ما بخش‌هایی از روان خودمان را روی دیگری می‌اندازیم. مثلا می گیم:«او همونیه که همیشه دنبالش بودم!». ولی شاید، او تصویری از بخش‌های گمشده یا سرکوب‌شده‌ی ماست.
  • آرمانی‌سازی (Idealization): معشوق را «بی‌نقص» می‌بینیم تا احساس امنیت و معنا پیدا کنیم (همان‌طور که در نظریه‌های کرنبرگ و بالینت توضیح داده شد).
  • تعارض‌های ناهشیار: عشق می‌تواند بازتابی از تعارض‌های درونی حل‌نشده باشد (مثلاً تعارض وابستگی/فردیت)؛ یا تکرار الگویی از روابط والدینی درون‌فکنی‌شده.
  • ساختار دلبستگی: نوع سبک دلبستگی (ایمن، اجتنابی، دوسوگرا، آشفته) تعیین می‌کند که چطور عاشق می‌شویم و چگونه در رابطه باقی می‌مانیم.

جنبه اجتماعی (Social Aspects)

هنجارها و فرهنگ: فرهنگ‌ها تعیین می‌کنند که چه کسی و چگونه عاشق شدنی است.

  • در جوامع مدرن: عشق رمانتیک، اساس ازدواج است.
  • در جوامع سنتی: عشق بعد از ازدواج شکل می‌گیرد.

زبان : ما با زبان عشق را تجربه می‌کنیم؛ وقتی می‌گوییم «عاشق شدم»، در حال وارد شدن به یک گفتمان فرهنگی هستیم. حتی واژه «عشق» در زبان‌های مختلف، بار معنایی گوناگون دارد (Eros، Agape، عشق مجازی، شور، محبت…).

زمینه‌های اجتماعی: طبقه اجتماعی، نژاد، سن، دین، ارزش‌ها، همه در شکل‌گیری عشق مؤثرند. عشق همیشه یک «رابطه دو نفره» نیست؛ بلکه در دل ساختارهای اجتماعی و سیاسی قرار دارد.

لایه توضیح کوتاه
🧬 زیستی هورمون‌ها، مغز، برانگیختگی جنسی
🧠 روانی آرمانی سازی، تعارضات ناهشیار، سبک دلبستگی
🌍 اجتماعی فرهنگ، رسانه، هنجارهای عشق، زمینه اجتماعی

عشق جنسی در ساختارهای شخصیت سالم و مرزی و خودشیفته از دید روان‌تحلیل‌گری

۱. عشق جنسی در ساختار شخصیت سالم (Neurotic/Integrated Personality)

  • ادغام موفق ابژه خوب و بد: فرد می‌تواند هم‌زمان از معشوق لذت ببرد و ناکامی‌اش را تحمل کند.
  • میل جنسی همراه با محبت و دلبستگی عاطفی تجربه می‌شود.
  • معشوق نه تنها ابژه جنسی بلکه ابژه درونی شده و دوست‌داشتنی است

عشق جنسی چگونه است؟

  • رابطه جنسی با احساس یگانگی، احترام متقابل، و ارضای دوسویه همراه است.
  • فانتزی‌های جنسی در خدمت تقویت صمیمیت‌اند، نه کنترل یا انتقام.
  • فرد می‌تواند فاصله، تفاوت یا گاه طرد را بدون فروپاشی تصویر معشوق تحمل کند.
  • عشق جنسی در این ساختار، یک تجربه انسانی کامل است: هم میل، هم معنا و هم تعهد دارد.

۲. عشق جنسی در ساختار شخصیت مرزی (Borderline Personality Organization)

  • عدم توانایی در ادغام ابژه خوب و بد (دوپاره‌سازی شدید).
  • رابطه جنسی اغلب یا با فانتزی ادغام شده است یا با احساس طرد و تحقیر.
  • نوسان میان آرمانی‌سازی معشوق و بی‌ارزش‌سازی شدید.

عشق جنسی چگونه است؟

  • میل جنسی بسیار شدید و گاه اعتیادی است، اما ناپایدار و پر اضطراب.
  • ممکن است رابطه جنسی به‌عنوان اثبات عشق یا کنترل معشوق به‌کار رود.
  • فانتزی‌های جنسی اغلب حاوی عناصر خشونت، سلطه‌گری یا تسلیم افراطی هستند.
  • احساس پوچی، بی‌اعتمادی، یا ترس از رهاشدگی پس از نزدیکی جنسی شایع است.
  • عشق جنسی در ساختار مرزی، تجربه‌ای شدید، ناپایدار، و آمیخته با اضطراب، وابستگی افراطی و ترس از رها شدن است.

نمونه: زن یا مردی که رابطه جنسی را به‌عنوان تنها راه «اطمینان از عشق» می‌داند، ولی بعد از آمیزش حس استفاده شدن یا رهاشدگی می‌کند.

۳. عشق جنسی در ساختار شخصیت خودشیفته (Narcissistic Personality)

  • معشوق اغلب به‌عنوان ابژه‌ای برای انعکاس خودشیفتگی فرد تجربه می‌شود.
  • میل جنسی بیشتر در خدمت تقویت عظمت شخصی یا برتری جنسی است.
  • همدلی جنسی محدود است؛ شریک جنسی به‌عنوان ابژه نیازهای روانی دیده می‌شود.

عشق جنسی چگونه است؟

  • رابطه جنسی گاه نمایشی، سرد یا مکانیکی است؛ برای تأیید جذابیت یا قدرت.
  • آرمانی‌سازی معشوق اغلب کوتاه‌مدت است و با بی‌علاقگی یا تحقیر پایان می‌یابد.
  • ظرفیت کمی برای دلبستگی پایدار یا پذیرش تفاوت و ناکامی وجود دارد.
  • شریک جنسی می‌تواند به‌سرعت جایگزین شود، اگر دیگر کارکرد تقویت‌گر نداشته باشد.
  • عشق جنسی در ساختار خودشیفته، بیشتر یک ابزار تأیید خود و پرهیز از رنج درونی است تا تجربه‌ای دوسویه از میل و دلبستگی.

نمونه: فردی که با شریک جنسی‌اش رابطه‌ای آتشین برقرار می‌کند، اما پس از اینکه او دیگر واکنش شدید احساسی نشان نمی‌دهد، علاقه‌اش را از دست می‌دهد.

ویژگی‌ها شخصیت سالم شخصیت مرزی شخصیت خودشیفته
ادغام میل و دلبستگی دارد ناپایدار بسیار ضعیف
آرمانی‌سازی معشوق واقع‌گرایانه افراطی و شکننده در خدمت تصویر خود
تعهد و تداوم بالا نوسانی و پر اضطراب وابسته به تأیید
تجربه جنسی متقابل، صمیمی پرهیجان اما بی‌ثبات خودمحور، گاه بهره‌کش
اضطراب رهاشدگی کم بسیار بالا متوسط

ظرفیت برای تجربه‌ عشق جنسی بالغانه، بستگی دارد به سطح تحول روانی و سازمان شخصیت فرد. ساختار سالم، عشق جنسی را به‌عنوان ترکیبی از میل، صمیمیت و واقع‌گرایی تجربه می‌کند، در حالی که ساختارهای مرزی و خودشیفته گرفتار نوسان، اضطراب و خودمحوری و تهی‌بودگی می شوند.

واژه‌نامه اصطلاحات کلیدی

اصطلاح
تعریف بر اساس متن
عشق جنسی بالغ (Mature Sexual Love)
یک حالت هیجانی پیچیده که ۵ مؤلفه را یکپارچه می‌کند: میل اروتیک، محبت و مهربانی، همانندسازی با دیگری، آرمان‌سازی بالغانه، تعهد و اشتیاق.
هیجان جنسی (Sexual Excitement)
یک عاطفه پایه که با تحریک پوست و منافذ بدن مرتبط است و به تدریج در نواحی خاصی از بدن متمرکز می‌شود. این هیجان، هسته اصلی شور جنسی است.
میل اروتیک (Erotic Desire)
هیجان جنسی که در بستر روابط ابژه اولیه (پیشا ادیپی و ادیپی) به اشتیاقی برای دیگری تبدیل شده است. این میل در مرحله ادیپی به اوج خود می‌رسد.
محبت و مهربانی  (Tenderness)
بازتابی از یکپارچگی بازنمایی‌های لیبیدویی (عشق) و پرخاشگرانه خود و ابژه. این حس بیانگر دغدغه نسبت به ابژه عشق و نتیجه‌ای والایش‌یافته از پرخاشگری است.
همانندسازی تناسلی (Genital Identification)
اصطلاح بالینت برای توصیف وضعیتی که در آن علایق، آرزوها و احساسات شریک عاطفی به اندازه خود فرد اهمیت می‌یابد. این مفهوم بیانگر ادغام رضایت تناسلی و محبت پیشاتناسلی است.
آرمان‌سازی (Idealization)
فرآیندی که در شکل بدوی خود، از طریق دونیم‌سازی، ابژه را از تجارب بد جدا می‌کند. در شکل بالغ، به یکپارچگی میل اروتیک و لطافت کمک کرده و به آرمان‌سازی ارزش‌های اخلاقی و فرهنگی ابژه عشق تکامل می‌یابد.
عقده ادیپ (Oedipus Complex)
مجموعه‌ای از امیال ناخودآگاه در دوران کودکی که شامل عشق جنسی به والد غیرهمجنس، و رقابت و پرخاشگری نسبت به والد همجنس است. این عقده، زیربنای ناخودآگاه میل شهوانی در بزرگسالی را تشکیل می‌دهد.
شور جنسی (Sexual Passion)
یک حالت هیجانی که با عبور از مرزهای خود (self) تعریف می‌شود. این عبور در سطوح بیولوژیکی، روانشناختی و نظام‌های ارزشی رخ می‌دهد و هسته اصلی یک رابطه عاشقانه زنده و پایدار است.
تعالی (Transcendence)
تجربه ذهنی عبور از مرزهای خود و یکی شدن با ابژه محبوب، ضمن حفظ حس هویت جداگانه. این تجربه در شور جنسی محقق می‌شود و فرد را به گذشته، حال و آینده و همچنین به دنیای فرهنگی و اجتماعی متصل می‌کند.
ثبات ابژه (Object Constancy)
توانایی حفظ یک بازنمایی یکپارچه و پایدار از دیگری که جنبه‌های خوب و بد را در بر می‌گیرد. این توانایی، که در پایان مرحله جدایی-فردیت شکل می‌گیرد، پیش‌نیاز ایجاد یک رابطه ابژه باثبات است.
نگرانی و دغدغه (Concern)
ظرفیتی که به گفته وینیکات، پس از یکپارچگی عشق و پرخاشگری در روابط ابژه اولیه ایجاد می‌شود. این حس، پیش‌نیاز ایجاد محبت و توانایی مراقبت از ابژه عشق است.
آمیختگی / ادغام (Fusion/Merger)
تجربه یکی شدن با دیگری. در مرحله همزیستی، این تجربه بدوی و همراه با محو شدن مرزهای خود-دیگری است. در شور جنسی، این تجربه در حالی رخ می‌دهد که هویت جداگانه فرد حفظ می‌شود.
دوسوگرایی (Ambivalence)
وجود همزمان احساسات متضاد، مانند عشق و نفرت، نسبت به یک شخص. تحمل دوسوگرایی مشخصه روابط انسانی بالغ است.

منبع :  Otto Kernberg . Love Relations: Normality and Pathology (1995)

🌿 آیا نیاز به مشاوره دارید؟

در مقاطع مختلف زندگی، گفت‌وگو با یک مشاور می‌تواند مسیرتان را روشن‌تر کند.
جهت رزرو وقت مشاوره حضوری یا آنلاین، با ما در ارتباط باشید.

📱 ارتباط با ما : ۰۹۳۵۵۷۵۸۳۵۸
۲.۷ ۳ رای ها
رأی دهی به مقاله

0 نظر
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها