دانشنامه روانشناسی مردمی
خانه ای برای رشد فردی و خودشناسی

مروری بر مدل رشدی فروید

فروید اساسا یک رشدگرا بود

فروید

فروید معتقد بود که تغییرات روان‌شناختی در انسان عمدتاً به‌وسیله نیروهای درونی، به‌ویژه رسش (Maturation) و غرایز (Drives) هدایت می‌شوند.

توجه اخلاقی: بازنشر یا استفاده از مقالات سایت، بدون ذکر منبع و گرفتن اجازه صاحب اثر از لحاظ اخلاقی و حقوقی صحیح نیست.

در سال ۱۹۳۰، واتسون(Watson)، یکی از نخستین مدافعان رفتارگرایی(Behaviorism)، پیش‌بینی کرد که: «۲۰ سال بعد، تحلیل‌گری که از مفاهیم و اصطلاحات فرویدی استفاده می‌کند، با جمجمه‌خوان‌ها (Phrenologists) هیچ تفاوتی ندارد» (اشاره به افرادی که در قرن ۱۹ با لمس برآمدگی‌های جمجمه، مدعی شناخت شخصیت افراد بودند). اما واقعیت نشان داد که فروید از صحنه کنار نمی‌رود. دلیل نادرستی پیش‌بینی واتسون، پرسش‌های بنیادینی است که نظریات فروید در روان‌شناسی مطرح کرده است.

مدل تروماهای کودکی (Trauma-Based Model)

فروید (۱۸۹۵) در ابتدا بر این باور بود که علت نوروز (Neurosis)، وقایع اغواگری دوران کودکی (Childhood Seduction) است. در این دیدگاه، علائم نوروتیک بازنمایی تحریف‌شده‌ای از تروماهای اولیه هستند. برای مثال، کودکی ۸ ساله که دچار کوری هیستریک (Hysterical Blindness) شده، ممکن است با بستن چشم‌های خود در برابر خاطره مشاهده تجاوز به مادرش، احساس امنیت روانی پیدا کند.

این مدل، فرضیه‌ای از ساختار ذهن ارائه نمی‌داد؛ بلکه علائم از طریق تبدیل فیزیکی انرژی (Somatic Conversion of Energy) پدید می‌آمدند. مثلاً در سال ۱۸۸۸ نوشت: «در جایی که انباشت تنش فیزیکی وجود دارد، ما با اضطراب نوروتیک (Anxiety Neurosis) مواجه می‌شویم». فروید علائم را حاصل تبدیل انرژی روانی-جنسی به علائم بدنی (Somatic Conversion) می‌دانست ؛ چیزی که بعدها به عنوان اختلالات تبدیلی (Conversion Disorders) شناخته شد.

گذار از واقعیت به فانتزی (From Reality to Fantasy)

کناره‌گیری فروید از فرضیه اغواگری (Seduction Hypothesis) و جایگزینی آن با مدل دوم که بر فانتزی‌های سائق زیستی (Biologically Driven Fantasy) تأکید داشت، موجب توقف مسیر او به عنوان یک نظریه‌پرداز اجتماعی در رشد شد. این تغییر باعث شد فروید (۱۹۰۵)، تمام رفتارها را به عنوان ناتوانی دستگاه روانی کودک در مقابله با فشارهای ناشی از غرایز تبیین کند.

از دید وی، منبع اصلی تعارضات درونی نه واقعیت بیرونی، بلکه فانتزی‌های ناهشیار ناشی از غریزه جنسی (Sexual Drive Fantasies) هستند. به‌جای اینکه محیط، عامل ایجاد نوروز باشد، فروید به تعارضات جنسی درونی (Intrapsychic Sexual Conflicts) توجه کرد. اگر کودک نتواند این تعارضات را مدیریت کند، بیماری روانی در بزرگسالی ایجاد می‌شود. تجلی‌های این تعارضات در بزرگسالی عبارت‌اند از:

  • رویاها (Dreams)
  • لغزش‌های زبانی (Parapraxes)
  • جوک‌ها (Jokes)
  • روان‌رنجوری‌ها (Neuroses)

نظریه ساختاری (Structural Theory) و تحول در مفهوم اضطراب

از سال ۱۹۲۰ به بعد، فروید دوباره دیدگاه خود را بازبینی کرد و چند تحول مهم اتفاق افتاد.

الف. نظریه دوگانه غرایز (Dual Instinct Theory) : فروید گفت انسان دو نیروی بنیادی درونی دارد:

  • غریزه زندگی (Eros) : پیوند، عشق، خلاقیت
  • غریزه مرگ (Thanatos) : تخریب، پرخاشگری، خود ویرانی

تعارض بین این دو غریزه زیربنای بسیاری از اختلالات روانی را شکل می‌دهد.

ب. نظریه ساختار سه‌گانه روان (Id, Ego, Superego) : در سال ۱۹۲۳، فروید ذهن انسان را به سه بخش تقسیم کرد:

  • Id (نهاد): منبع غرایز و تمایلات ناهشیار
  • Ego (من): عامل واقع‌نگری و واسطه بین درون و بیرون
  • Superego (فرامن): نماینده درونی‌شده قوانین، وجدان و اخلاق

درگیری‌های روانی انسان عمدتاً حول ۳ محور شکل می‌گیرند:

  • الف) کشش میل در برابر ممنوعیت اخلاقی (Wish vs. Moral Injunction)،
  • ب) کشش میل در برابر واقعیت (Wish vs. Reality)،
  • ج) واقعیت درونی در برابر واقعیت بیرونی (Internal Reality vs. External Reality)

ج. مفهوم اضطراب به‌عنوان علامت (Signal Anxiety)

فروید(۱۹۲۶) اضطراب را حالتی هشداردهنده تعریف کرد که ایگو را آگاه می‌کند تا به خطر واکنش نشان دهد. خطر ممکن است از درون (غریزه یا وجدان) یا بیرون (تهدید اجتماعی یا فیزیکی) باشد. مثلاً: ترس از دست دادن مادر، ترس از تحقیر شدن، ترس از شرمساری اجتماعی، همگی محرک‌های ایجاد اضطراب هستند.

خلاصه ای از مدل رشدی فروید

  • رشد روان انسان، درونی و غریزی است، نه وابسته به محیط یا روابط اجتماعی.
  • کودک از بدو تولد، دارای غرایز نیرومند و از پیش تعیین‌شده‌ای است (مخصوصاً غرایز جنسی (Libido) و پرخاشگری (Aggression)).
  • این غرایز در طی رشد زیستی کودک، فعال می‌شوند و در هر مرحله به منطقه خاصی از بدن متمرکز هستند (مثلاً دهان، مقعد، اندام جنسی).

نقاط قوت مدل رشدی فروید

  • معرفی ساختارهای روانی که هنوز در روان‌درمانی کاربرد دارند.
  • توضیح پیچیده اما سیستماتیک از تعامل میل، واقعیت و اخلاق.
  • پیوند دادن رفتار بزرگسالی با تعارضات کودکی.
  • تأکید بر ناهشیار (Unconscious) به‌عنوان نیروی تعیین‌کننده رفتار.

محدودیت‌ها و نقدهای مدل رشدی فروید

  • بی‌توجهی به روابط واقعی والدین (Real Parenting): فروید بیشتر روی فانتزی‌ها تمرکز داشت.
  • نادیده گرفتن فرهنگ و جامعه: مدل فروید بیش از حد درون‌نگر و غریزی بود.
  • سنت‌گرایی جنسیتی: زنانگی در نظریات اولیه فروید نادیده یا تحقیر شده بود.
  • بی‌توجهی به دلبستگی و امنیت (Attachment, Safety)
  • تأکید کمتر بر هویت، خود، معنایابی و رشد مادام‌ العمر
  • نادیده گرفتن رشد سالم و غیرتعارضی (Non-Conflictual Development): فروید بیشتر روی آسیب‌شناسی تمرکز داشت.

مقایسه نظریه فروید و یونگ و اریکسون

ویژگی نظریه فروید (Freud) یونگ (Jung) اریکسون (Erikson)
منبع اصلی تعارض روانی کشمکش بین غرایز (Id) و اخلاق و واقعیت تضاد بین منِ خودآگاه(Ego) و جنبه‌های ناهشیار شخصیت مثل سایه (Shadow)، آنیما/آنیموس (Anima/Animus) و ناخودآگاه جمعی بحران‌های روانی–اجتماعی در مراحل زندگی
مرکز توجه غرایز جنسی و پرخاشگری، لیبیدو ، غرایز مرگ رشد خود و تحقق فردیت (Individuation) رشد شخصیت در تعامل با اجتماع و فرهنگ
ساختار ذهنی نهاد (Id) – من (Ego) – فرامن (Superego) خود (Self) – ناخودآگاه فردی – ناخودآگاه جمعی هویت یابی ایگو (Ego Identity)
مراحل رشد ۵ مرحله روانی-جنسی (Psychosexual Stages) مراحل مبهم‌تر؛ بیشتر تأکید بر رشد در نیمه دوم عمر ۸ مرحله روانی-اجتماعی (Psychosocial Stages)
هدف نهایی رشد مهار و سازمان‌دهی غرایز از طریق ایگو و فرامن اتحاد عناصر متضاد روان و دست‌یابی به خود منسجم شکل‌گیری هویت پایدار و انسجام‌ یافته
دیدگاه درباره کودکی پایه اصلی تمام اختلالات روانی در تعارضات کودکی است تأکید کمتر بر ترومای کودکی؛ اهمیت بیشتر به افسانه‌ها و کهن‌الگوها کودکی مهم است ولی تمام رشد تا پایان عمر ادامه دارد
نگرش به ناهشیار  ناهشیار پر از تعارضات سرکوب‌شده جنسی و پرخاشگرانه ناهشیار جمعی، شامل کهن‌الگوهای جهانی (Archetypes) ترکیبی از ناهشیار فردی و فرهنگی
نقدهای وارد بر نظریه زیاده‌روی در نقش سکس، دیدگاه پدرسالارانه، عدم توجه به فرهنگ پیچیدگی زیاد، دشوار برای تحقیق تجربی، اسطوره ای بودن نظریه مبهم بودن برخی مفاهیم؛ تمرکز زیاد بر فرهنگ غربی

منبع :

Psychoanalytic Theories (۲۰۰۳): Perspectives from Developmental Psychopathology
Peter Fonagy و Mary Target

🌿 آیا نیاز به مشاوره دارید؟

در مقاطع مختلف زندگی، گفت‌وگو با یک مشاور می‌تواند مسیرتان را روشن‌تر کند.
جهت رزرو وقت مشاوره حضوری یا آنلاین، با ما در ارتباط باشید.

📱 ارتباط با ما : ۰۹۳۵۵۷۵۸۳۵۸
۵ ۲ رای ها
رأی دهی به مقاله

0 نظر
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها