«خود» یک شیء ثابت نیست که آن را پیدا کنیم، بلکه تجربهایست که از بازی خلاقانه و بیهدف در یک محیط امن و قابل اعتماد پدیدار میشود. خلاقیت واقعی با بیمعنایی آغاز میشود.
در دنیای امروز، فشار دائمی برای «پیدا کردن خود» از طریق پروژههای خلاقانه، دستاوردها یا فعالیتهای هدفمند، وجود دارد؛ اما اگر راه رسیدن به خود واقعی، مسیری کاملاً متفاوت باشد چه؟ دی. دبلیو. وینیکات، روانکاو برجسته، مسیری کاملاً متفاوت و برخلاف تصور عمومی برای کشف خود ارائه داد. در این مقاله، به برخی از شگفتانگیزترین بینشهای او میپردازیم که ممکن است درک شما از خلاقیت و خودشناسی را برای همیشه تغییر دهد.
در چارچوب نظری وینیکاتی، فرآیند رواندرمانی نه بر پایه تفسیر، بلکه بر یک اصل بنیادین یعنی بازی (Playing) استوار است. بازی صرفاً استعارهای برای درمان نیست، بلکه سازوکار (mechanism) اساسی آن است. ارتباط میان بازی، خلاقیت و جستجوی «خود»، یک پیوند مفهومی عمیق را شکل میدهد که بر اساس آن، تنها از طریق تجربه خلاقانهای که در بازی ممکن میشود، فرد میتواند به تمامیت شخصیت خود دست یابد و در نهایت «خود» را کشف کند. برای تبیین این فرآیند، ما باید مفاهیم کلیدی «پدیدههای انتقالی»، «فضای بالقوه» و «بازی» را به عنوان پایههای این سازوکار در نظر بگیریم.
بازی، نه صرفاً یک فعالیت سرگرمکننده، بلکه یک عنصر اساسی برای رشد عاطفی و سلامت روانی است. بازی، فضایی را برای ظهور خلاقیت و کشف خود فراهم میآورد. ویژگی اصلی و منحصر به فرد بازی این است که در آن، و شاید تنها در آن، فرد (کودک یا بزرگسال) آزاد است تا خلاق باشد.
مبانی نظری بازی
وینیکات، بازی (Playing) را یک فعالیت روانی حیاتی برای خلاقیت و کشف خود می داند. بر اساس کتاب بازی و واقعیت، بازی تنها فضایی است که در آن کودک یا بزرگسال میتواند آزادانه خلاق باشد. این فعالیت در یک «فضای بالقوه»، میان واقعیت درونی فرد و واقعیت بیرونی، رخ میدهد. در زمینه رواندرمانی، این مفهوم اهمیتی بنیادین دارد؛ درمان مؤثر در «همپوشانی حوزههای بازی بیمار و درمانگر» صورت میگیرد. بنابراین، توانایی بازی کردن برای هر دو طرف ضروری است.
مکان بازی: فضای بالقوه
بازی در یک مکان مشخص رخ میدهد که نه کاملاً در «واقعیت روانی درونی» فرد قرار دارد و نه تماماً در «واقعیت بیرونی». این مکان، «فضای بالقوه» نامیده میشود؛ یک حوزه میانی که منشأ آن به رابطه اولیه مادر و نوزاد بازمیگردد. این فضا، که هم بازی و هم تجربه فرهنگی در آن جای میگیرند، برای رشد عاطفی فرد حیاتی است. در واقع، رشد فردی را نمیتوان تنها بر اساس ویژگیهای درونی او توصیف کرد.
- واقعیت روانی درونی: در ذهن یا درون مرزهای شخصیت فرد قرار دارد.
- واقعیت بیرونی: خارج از این مرزها واقع شده است.
- فضای بالقوه: این حوزه سوم، مکان بازی و تجربه فرهنگی است. اهمیت این فضا برای رشد فردی بسیار زیاد است و بخش جداییناپذیر از رشد شخصی فرد محسوب میشود.

بازی به مثابه توسعه پدیدههای انتقالی
بازی، توسعهای از نظریه «پدیدههای انتقالی» است. هسته اصلی این نظریه، وجود یک پارادوکس است که باید «پذیرفته شود، تحمل شود و حل نشود». این پارادوکس به ماهیت اشیاء یا تجربیاتی اشاره دارد که همزمان هم توسط فرد خلق شدهاند و هم به عنوان بخشی از واقعیت بیرونی یافت شدهاند. پذیرش این عدم قطعیت و تحمل این پارادوکس، شرط لازم برای ورود به فضای بازی و تجربه خلاقانه است. در رواندرمانی نیز، توانایی تحمل این ابهام، هم برای بیمار و هم برای درمانگر، اساسی است.
برتری خلاقیت در بازی
گزاره اصلی این چارچوب آن است که: «کودک یا بزرگسال فقط در حین بازی آزاد است که خلاق باشد». این آزادی از آنجا ناشی میشود که بازی به فرد اجازه میدهد تا از «تمامیت شخصیت» خود استفاده کند. در همین زیستن خلاقانه است که فرد برای اولین بار «خود» را کشف میکند. از این منظر، تنها در بازی است که ارتباط واقعی امکانپذیر میشود، زیرا ارتباط مستقیم و بدون واسطه، به آسیبشناسی روانی یا ناپختگی شدید تعلق دارد. بازی، به مثابه یک زبان غیردفاعی، به تمامیت شخصیت اجازه میدهد تا با دیگری ارتباط برقرار کند.
رواندرمانی به مثابه یک فضای بازی مشترک
درک رواندرمانی نه به عنوان یک فرآیند صرفاً کلامی، بلکه به عنوان یک تجربه خلاقانه مشترک، اهمیت بنیادین دارد. این دیدگاه، رابطه درمانی را به فضایی تبدیل میکند که در آن، دو فرد برای کشف و ساختن چیزی جدید با یکدیگر همکاری میکنند. این بخش، نقش متقابل بیمار و درمانگر را در این فضای بازی مشترک و الزامات لازم برای شکلگیری آن را بررسی میکند.
ماهیت رواندرمانی در این چارچوب با این عبارت کلیدی تعریف میشود: «رواندرمانی در همپوشانی دو فضای بازی، یعنی فضای بیمار و فضای درمانگر، انجام میشود.» این دیدگاه، ماهیت رابطه درمانی را از یک مدل سلسلهمراتبی مبتنی بر دانش، به یک فرآیند همسطح و مبتنی بر خلاقیت متقابل، دگرگون میسازد. در این مدل، درمانگر صرفاً یک مشاهدهگر یا مفسر خنثی نیست، بلکه یک شرکتکننده فعال در یک فرآیند خلاقانه است و موفقیت درمان به توانایی هر دو طرف برای ورود به این فضای مشترک بستگی دارد.
شروع رواندرمانی مؤثر به دو شرط اساسی وابسته است:
- ۱. توانایی درمانگر برای بازی: اگر درمانگر نتواند بازی کند، برای این کار مناسب نیست. این توانایی به معنای ظرفیت او برای تحمل ابهام، پذیرش پدیدههای بیشکل، و مشارکت در یک فرآیند خلاقانه بدون نیاز به سازماندهی یا تفسیر فوری است.
- ۲. توانایی بیمار برای بازی: اگر بیمار قادر به بازی نباشد، کار درمانی نمیتواند آغاز شود. در چنین مواردی، وظیفه اولیه درمانگر این است که کاری انجام دهد تا این ظرفیت در بیمار فعال شود. تنها پس از آن است که رواندرمانی واقعی میتواند شروع شود.
در نهایت، هدف از این فرآیند بازی مشترک، چیزی فراتر از حل تعارضات است؛ این فرآیند، مسیری برای «جستجوی خود» از طریق زیستن خلاق فراهم میآورد.
جستجوی خود از طریق خلاقیت
مفهوم «خلاقیت» در این چارچوب بسیار گستردهتر از خلق آثار هنری است و به خودِ فرآیند زیستن و بودن مربوط میشود. این تمایز برای کمک به بیمارانی که در جستجوی «خود» هستند، حیاتی است. در کار بالینی، ما درمییابیم که جستجوی «خود» در موفقیت ها و فعالیت هدفمند (purposive)، محکوم به شکست است، در حالی که کشف «خود» در حالت غیرهدفمند (non-purposive) بازی و تجربه بیشکل رخ میدهد.
«زیستن خلاق» به معنای توانایی فرد برای استفاده از تمامیت شخصیت خود در مواجهه با جهان است، در حالی که «خلق محصولات» لزوماً به این معنا نیست. یک هنرمند موفق ممکن است با وجود تحسین جهانی، در یافتن «خود» شکست بخورد. علت این است که جستجوی خود در محصولات و فرآوردههای ذهنی یا جسمی، تلاشی است که هرگز به سرانجام نمیرسد. به بیان دقیقتر، «اثر هنری تمامشده هرگز کمبود بنیادین حس خود را التیام نمیبخشد.» کمک به بیمار مستلزم آن است که او از جستجوی خود در «آنچه میسازد» به سمت تجربه «بودن» خلاقانه هدایت شود.
جستجوی «خود» نه از طریق تحلیل محصولات خلاقانه مانند آثار هنری، بلکه در فرایند زندگی خلاقانه و بازیگوشانه به ثمر مینشیند. فرایند درمانی باید شرایطی را برای بیمار فراهم آورد تا به یک حالت بیهدف و بیشکلی دست یابد. این امر مستلزم ایجاد محیطی مبتنی بر اعتماد است که در آن درمانگر از تفسیرهای زودهنگام خودداری کرده و خلاقیت بیمار را نمیرباید.
توالی سهمرحلهای برای شکلگیری «خود» یکپارچه
- ۱. آرامش در شرایط اعتماد: اولین گام، توانایی فرد برای آرام گرفتن در یک محیط قابل اعتماد است. این آرامش به معنای رها شدن از نیاز به دفاع یا هدفگذاری است و به شخصیت اجازه میدهد در یک «حالت یکپارچهنشده» (unintegrated state) قرار گیرد؛ حالتی که پیششرط ضروری خلاقیت است، نه یک وضعیت آسیبشناختی.
- ۲. فعالیت خلاقانه(بازی): از دل این آرامش و حالت غیرهدفمند، فعالیتهای خلاقانه ذهنی و جسمی که در بازی متجلی میشوند، ظهور میکنند. این فعالیتها ممکن است در ابتدا بیشکل و نامرتبط به نظر برسند، اما جوهره اصلی فرآیند خلاقیت هستند.
- ۳. تجمیع تجربیات: این تجربیات خلاقانه و بیشکل، اگر توسط درمانگر مورد مشاهده و بازتاب قرار گیرند، از دست نمیروند. این بازتاب، که در واقع مشاهده و به رسمیت شناختن تجربه بیمار است، به تجمیع این تجربیات منجر شده و به تدریج اساس یک تجربه وجودی عمیق را شکل میدهد: «من هستم، من زندهام، من خودم هستم.» این احساس، نه یک سازماندهی دفاعی در برابر اضطراب، بلکه یک بیان اصیل از وجود است. این فرآیند نشان میدهد که شکلگیری «خود» به شدت به کیفیت محیط درمانی و توانایی درمانگر برای فراهم آوردن بستری از اعتماد و پذیرش بیقیدوشرط وابسته است.
کشف «خود» ارتباطی تنگاتنگ با خلاقیت دارد و بازی، بستر اصلی این فرایند است. این یک اصل بنیادین است که «کودک یا بزرگسال، تنها در بازی قادر است خلاق باشد و از تمامیت شخصیت خود استفاده کند، و تنها در حین خلاقیت است که خود را کشف میکند».
محیط رواندرمانی
اصل کلی این است که: «رواندرمانی در همپوشانی دو حوزه بازی، یعنی حوزه بیمار و حوزه درمانگر، انجام میشود. اگر درمانگر نتواند بازی کند، برای این کار مناسب نیست. اگر بیمار نتواند بازی کند، باید کاری انجام شود تا او قادر به بازی شود و پس از آن رواندرمانی میتواند آغاز گردد.» دلیل این امر آن است که بیمار دقیقاً در حین بازی کردن، خلاق است.
کمک به بیمار برای یافتن خود، صرفاً از طریق تبیینهای نظری ممکن نیست. بیمار به «تجربهای جدید در یک محیط تخصصی» نیاز دارد. این تجربه شامل حالتی بیهدف (non-purposive) و بیشکل (formlessness) است که در آن شخصیت یکپارچهنشده فرد به آرامی فعالیت میکند.
وظایف درمانگر
۱- ایجاد اعتماد و آرامش: نقش حیاتی درمانگر، ایجاد یک «محیط قابل اعتماد» است که در آن، خلاقیت بیمار بتواند ظهور کند. این محیط صرفاً یک فضای فیزیکی نیست، بلکه یک وضعیت روانی است که توسط قابلیت اطمینان حرفهای درمانگر تضمین میشود. این بستر به بیمار اجازه میدهد تا وارد حالتهای روانیای شود که در شرایط عادی، مملو از اضطراب و دفاع است.
۲- پذیرش بی شکلی و افکار نامرتبط: یکی از مهمترین وظایف درمانگر، پذیرش «تجربه بیشکل» و «حالت یکپارچهنشده شخصیت» بیمار است. این به معنای تحمل توالی افکار، احساسات و تکانههایی است که ظاهراً نامرتبط و بیمعنا هستند. درمانگر نباید فوراً در این آشفتگی به دنبال سازماندهی یا معنایی پنهان بگردد. در واقع، «بیمعنایی سازمانیافته» یا «آشفتگی سازمانیافته» خود یک مکانیسم دفاعی برای انکار آشفتگی واقعی است. درمانگر باید فضایی فراهم کند که بیمار بتواند «بیمعنایی» محض را تجربه کند. درمانگری که بیش از حد میداند یا تلاش میکند در آشفتگی بیمار نظم و معنا بیابد، به طور ناخواسته «خلاقیت بیمار را میدزدد». چنین تحلیلگری، بنا به تعریف، درمانگری است که نمیتواند بازی کند، زیرا قادر به تحمل بیشکلی و پارادوکس نیست و در نتیجه، یکی از شروط اصلی رواندرمانی را نقض میکند. این رویکرد فرصت استراحت روانی را از بیمار سلب کرده، حس اعتماد را تضعیف میکند و او را به سمت سازماندهیهای دفاعی سوق میدهد.
۳- پرهیز از تفسیر زودهنگام: خودداری از تفسیر یکی از ابزارهای قدرتمند درمانگر است. این خویشتنداری به بیمار فضا میدهد تا خودش به تدریج به بینش و درک برسد. پاداش نهایی این رویکرد زمانی آشکار میشود که خود بیمار به تفسیر میرسد. این لحظه، تأییدی بر ظهور خلاقیت و «خود» واقعی بیمار است؛ لحظهای که بیمار معنای خود را میآفریند.
مطالعه موردی: تشریح یک جلسه درمانی
۱. دوره بیشکلی (حدود ۱.۵ ساعت اول)
بیمار به صورت پراکنده و بیشکل صحبت میکند. احساس غیرواقعی بودن (“نگاه کردن از پشت یک صفحه”)، آشفتگی درونی (“فقط یک آشفتگی درونم هست”)، بیارزشی (“احساس میکنم زندگی پوچی دارم”) و ناامیدی را ابراز میکند. این دوره با گریه و هقهق به اوج میرسد. درمانگر برای مدتهای طولانی سکوت میکند و از تفسیر خودداری مینماید. او با صبر و حوصله به این «بازی حرکتی و حسی سازماننیافته» گوش میدهد و فضایی امن برای ابراز آن فراهم میکند.
۲. لحظه «ورود» (پس از حدود دو ساعت)
یک «تغییر بالینی» رخ میدهد. بیمار برای اولین بار در طول جلسه «در اتاق با درمانگر حاضر میشود». او شروع به انجام فعالیتهای متمرکزتری میکند، مانند ساختن یک کارت یادبود برای تولدش که آن را «روز مرگ» خود مینامد و ابراز نفرتهای مشخص. درمانگر این تغییر را مشاهده میکند و متوجه میشود که بیمار از حالت بیشکل خارج شده و به یک حالت یکپارچهتر رسیده است.
۳. تفسیر کلیدی درمانگر
بیمار از فراموش کردن حرفهایش شکایت میکند. درمانگر تفسیری کلیدی ارائه میدهد: «همه جور اتفاقی میافتد و آنها پژمرده میشوند… اما اگر کسی آنجا باشد، کسی که بتواند آنچه را که اتفاق افتاده به تو بازگرداند، آنگاه جزئیاتی که به این شیوه با آنها برخورد شده، بخشی از تو میشوند و نمیمیرند.»
۴. تفسیر خود بیمار
بیمار به تدریج به بینشهای عمیقتری میرسد. او ابتدا به نقل قول از اشعار برای بیان احساساتش میپردازد و سپس با مشاهده الگوی «دختر خوب بودن» خود، به این نتیجه میرسد که این الگو «به معنای تمایل به خوب نشدن است». درمانگر از دزدیدن این تفسیر از بیمار خودداری کرده و اجازه میدهد خود بیمار به آن برسد.
۵. بینش نهایی
در پایان، بیمار به این درک اساسی میرسد که خودِ عمل جستجو و پرسشگری، گواهی بر وجود «خود» است: «بله، میفهمم، میتوان وجود یک «من» را از طرح پرسش، استنتاج کرد.» درمانگر این بینش را تأیید کرده و آن را به خلاقیتی مرتبط میداند که پس از حالت آرامش و یکپارچهنبودن ظهور کرده است.
نتایج کلیدی از مطالعه موردی:
- انجام کار درمانی عمیق، نیازمند زمان کافی است. («ما سه ساعت وقت برای هدر دادن و استفاده کردن داشتیم.»)
- جستجوی «خود» از عملکردی بیشکل و پراکنده یا بازی ابتدایی سرچشمه میگیرد.
- خلاقیت در این حالت یکپارچهنشده شخصیت ظاهر میشود و تنها در صورتی که «بازتاب داده شود»، بخشی از شخصیت سازمانیافته فرد میگردد.
نتیجهگیری
چارچوب نظری ارائهشده نشان میدهد که بازی یک فرآیند روانشناختی بنیادین برای تجربه زندگی در «حوزه پدیدههای انتقالی» است. این حوزه میانی، که نه کاملاً درونی و نه کاملاً بیرونی است، بستر اصلی خلاقیت و در نهایت، کشف «خود» است. در این دیدگاه، نقش رواندرمانگر نه به عنوان یک مفسر دانای کل، بلکه به عنوان فراهمکننده محیطی امن و قابل اعتماد است که تجربیات بیشکل و پراکنده بیمار را مشاهده کرده و به او «بازتاب میدهد». این بازتاب، به تجربیات بیمار اجازه میدهد تا از حالت گذرا خارج شده و به بخشی از شخصیت سازمانیافته او تبدیل شوند.
موفقیت بالینی نهایی در این رویکرد، حرکت از «جستجو کردن» به «بودن» است. «خود» از طریق فعالیتهای بیشکل و بازیگوشانه ظهور میکند و نفسِ «جستجو کردن»، خود گواهی بر وجود یک «من» است که میجوید. این جستجو، زمانی که توسط دیگری مورد مشاهده و تأیید قرار میگیرد، به فرد امکان میدهد تا وجود «خود» را مسلم فرض کند. بر این اساس، تمامیت وجودی انسان بر پایه بازی بنا شده است.
واژهنامه اصطلاحات کلیدی
|
اصطلاح
|
تعریف
|
|
بازی کردن (Playing)
|
فعالیتی که در آن، کودک یا بزرگسال، آزاد است که خلاق باشد. این عمل در «فضای بالقوه» رخ میدهد و برای کشف خویشتن و استفاده از کل شخصیت ضروری است.
|
|
خلاقیت (Creativity)
|
ویژگیای از زیستن که با بازی کردن مرتبط است. تنها در حالت خلاق بودن است که فرد خویشتن را کشف میکند، نه لزوماً از طریق تولید آثار هنری.
|
|
فضای بالقوه (Potential Space)
|
ناحیه سوم تجربه که بین واقعیت روانی درونی فرد و واقعیت بیرونی قرار دارد. سرچشمه این فضا بین مادر و نوزاد است و مکان بازی کردن و تجربه فرهنگی است.
|
|
جستجوی خویشتن (Search for the Self)
|
تلاشی برای یافتن خویشتن که تنها از طریق زیستن خلاقانه مبتنی بر بازی موفقیتآمیز است.
|
|
رواندرمانی (Psychotherapy)
|
فرآیندی که در همپوشانی دو فضای بازی، یعنی فضای بیمار و فضای درمانگر، انجام میشود. لازمه آن توانایی بازی کردن از سوی هر دو طرف است.
|
|
حالت بیهدف / بیشکلی (Non-purposive State / Formlessness)
|
حالتی از آرامش و اعتماد که در آن شخصیت یکپارچه نیست و فعالیتها هدف خاصی ندارند. این حالت بستر ضروری برای ظهور خلاقیت و بازی واقعی است.
|
|
آرامش (Relaxation)
|
حالتی که در یک محیط قابل اعتماد و حرفهای به دست میآید و به فرد اجازه میدهد تا افکار نامرتبط و توالیهای ذهنی بیشکل را بدون اضطراب تجربه کند.
|
|
بازتاب دادن (Reflecting Back)
|
عمل درمانگر در بازگرداندن تجربیات بیمار به خودش. این فرآیند باعث میشود تجربیات یکپارچهنشده، که در حالت عادی فراموش میشوند، به بخشی از شخصیت سازمانیافته فرد تبدیل شوند.
|
|
حالت یکپارچهنشده (Unintegrated State)
|
حالتی طبیعی از وجود که در آن شخصیت هنوز سازماندهی نشده است. این حالت، برخلاف تجزیه (disintegration) که یک دفاع است، پیششرط خلاقیت است.
|
|
حس خویشتن “من هستم” (“I AM”)
|
احساس وجود و زنده بودن که از جمعبندی تجربیات خلاقانه در یک محیط قابل اعتماد ناشی میشود. این حس، بیانی از وجود است نه دفاعی در برابر اضطراب.
|
منبع : D. W. Winnicott – Playing and Reality
🌿 آیا نیاز به مشاوره دارید؟
در مقاطع مختلف زندگی، گفتوگو با یک مشاور میتواند مسیرتان را روشنتر کند.
جهت رزرو وقت مشاوره حضوری یا آنلاین، با ما در ارتباط باشید.