نظریه دلبستگی مدرن
مغز عاطفی ما در یک گفتگوی بیکلام در نیمکره راست ساخته می شود
اولین روابط غیرکلامی ما به عنوان معماران اصلی مغز عمل کرده و زندگی عاطفی و اجتماعی ما را اداره میکنند. از توانایی ما برای همدلی گرفته تا نحوه مقابله با استرس، همه چیز به این سیمکشی اولیه بازمیگردد.
نظریه دلبستگی مدرن، بازنگریای مبتنی بر عصبزیستشناسی (neurobiology) از کار پیشگامانه جان بالبی است که با تلفیق یافتههای علوم اعصاب رشدی-عاطفی ، مدلی بهروز برای درک رشد اولیه انسان ارائه میدهد. این نظریه بینرشتهای، بر این فرض استوار است که ساختار نیمکره راست مغز نوزاد که در حال رشد اولیه است، از طریق تعاملات ضمنی و روانزیستشناختی در رابطه دلبستگی با مادر، شکل میگیرد.
بر اساس این دیدگاه، اصول بنیادین نظریه دلبستگی مدرن عبارتاند از:
- نقشپذیری نیمکره راست مغز: ساختار نیمکره راست مغز نوزاد که مسئول پردازش اطلاعات هیجانی و اجتماعی است، در رابطه دلبستگی اولیه نقش میپذیرد.
- تعاملات روانزیستشناختی بیناذهنی: این رشد از طریق تبادلات ضمنی (implicit)، بینالاذهانی (intersubjective) و روانزیستشناختی (psychobiological) با مادر صورت میگیرد.
- تمرکز بر ارتباط غیرکلامی: تأکید اصلی بر ارتباطات غیرکلامی حالات هیجانی و تنظیم تعاملی مغز، ذهن و بدن در حال رشد نوزاد است.
- ماهیت خودتنظیمی: در بنیادیترین سطح، این نظریه، نظریهای در باب خودتنظیمی (self-regulation) است.
این نظریه قدرت تبیین بالایی دارد و سازوکارهایی را روشن میکند که از طریق آنها، دلبستگی، چه در جهت مثبت و چه منفی، عملکردهای بقای نیمکره راست مغز را شکل میدهد. این رویکرد، تفاوتهای فردی در الگوهای دلبستگی (ایمن در مقابل ناایمن) را مفهومپردازی کرده و خاستگاه عصبزیستشناختی بینفردی هر دو الگو را مشخص میسازد. علاوه بر این، سببشناسی (etiology) آسیبپذیری در برابر اختلالات بعدی در زمینه ناتوانی در تنظیم هیجان و پردازش اطلاعات اجتماعی را تبیین میکند. بنابراین، این نظریه نشان میدهد که چگونه دلبستگی برای رشد ظرفیتهای هیجانی و اجتماعی خودتنظیمگر که برای عملکرد انطباقی ضروری هستند، حیاتی است. در ادامه، چگونگی شکلگیری دلبستگی ایمن و تأثیر آن بر رشد مغز بررسی خواهد شد.
عصبزیستشناسی بینفردی در دلبستگی ایمن
درک ماهیت دلبستگی ایمن از اهمیت راهبردی برخوردار است، زیرا وظیفه اصلی در سال اول زندگی انسان، ایجاد پیوند دلبستگی ایمن مبتنی بر ارتباطات هیجانی و تنظیم تعاملی میان نوزاد و مراقب اصلی است. دستیابی به این هدف، بنیان سلامت روان در آینده را پیریزی میکند. شکلگیری پیوند دلبستگی ایمن به «همآهنگی روانزیستشناختی» (psychobiological attunement) مادر با نوزاد بستگی دارد. این همآهنگی نه معطوف به شناخت یا رفتار نوزاد، بلکه متمرکز بر تنظیم نوسانات پویای برانگیختگی دستگاه عصبی خودگردان (autonomic arousal) اوست، که بعد پرانرژی حالت عاطفی کودک را تشکیل میدهد. از طریق ارتباطات غیرکلامی «نیمکره راست به نیمکره راست» (right brain-to-right brain) -یعنی سرنخهای دیداری-چهرهای، لمسی-حرکتی و شنیداری- مراقب و نوزاد ساختار ریتمیک یکدیگر را میآموزند و رفتار خود را برای انطباق با آن تعدیل میکنند. این فرآیند عمدتاً بهصورت ناخودآگاه رخ میدهد و ذهن ناخودآگاه نوزاد را شکل میدهد.
پژوهشها نشان میدهند که ناهمآهنگی و گسستگی در پیوند دلبستگی امری غیر قابل انکار است. با این حال، در الگوی «ترمیم تعاملی» (interactive repair)، مراقب «بهاندازه کافی خوب» (good-enough) که از طریق ناهمآهنگی باعث ایجاد پاسخ استرس در نوزاد شده است، به موقع همآهنگی مجدد را برقرار میکند و برانگیختگی منفی نوزاد را تنظیم مینماید. این فرآیند ترمیم به نوزاد میآموزد که با عواطف استرسزای منفی کنار بیاید و مهارتهای خودتنظیمی را کسب کند.
کانالهای ارتباطی غیرکلامی و رشد نیمکره راست
ارتباطات حسی خاص برای بلوغ وابسته به تجربه نیمکره راست مغز نوزاد حیاتی هستند. این تبادلات غیرکلامی در سه کانال اصلی دیداری، شنیداری و لمسی صورت میگیرند.
ارتباطات دیداری-چهرهای (Visual-Facial Communications)
خیره شدن متقابل (mutual gaze) برای رشد اجتماعی اولیه بسیار مهم است و ورودی بصری به نیمکره راست، ظرفیت پردازش چهره را شکل میدهد. پیشرفت رشدی این توانایی در سال اول زندگی به شرح زیر است:
- ۲ ماهگی (۲ months): فعالشدن نیمکره راست هنگام قرار گرفتن در معرض چهره مادر.
- ۴ ماهگی (۴ months): افزایش فعالیت الکتریکی گاما در نواحی پیشپیشانی راست در پاسخ به نگاه مستقیم.
- ۵ ماهگی (۵ months): پاسخ نیمکره راست به تصاویر چهرههای بزرگسالان زن.
- ۶ ماهگی (۶ months): سوگیری نگاه به چپ (نشانگر پردازش نیمکره راست)، فعالشدن ناحیه گیجگاهی راست برای چهرههای عصبانی، و فعالسازی بیشتر فرونتوتمپورال راست برای چهره مادر.
ارتباطات شنیداری (Auditory-Prosodic Communications)
پردازش صداهای هیجانی نیز عمدتاً در نیمکره راست انجام میشود. یافتههای پژوهشی کلیدی در این زمینه عبارتند از:
- ۱. نوزادان نارس (Preterm infants): بلوغ ساختاری و عملکردی زودتر نیمکره راست برای پردازش صدا.
- ۲. نوزادان ۱ تا ۳ روزه : فعالشدن نیمکره راست در پاسخ به موسیقی.
- ۳. نوزادان ۳ و ۴ ماهه : فعال شدن ناحیه گیجگاهی-آهیانه ای راست برای پردازش نوای صداهای هیجانی.
- ۴. نوزادان ۷ ماهه : به صداهای هیجانی در ناحیهای حساس به صدا در شیار گیجگاهی فوقانی راست پاسخ میدهند و نوای شاد بهطور خاص قشر پیشانی تحتانی راست را فعال میکند.
در این میان، گفتار مادرانه (motherese) که با گام بالاتر مشخص میشود، نقشی حیاتی در فعالسازی نواحی گیجگاهی نیمکره راست نوزاد ایفا میکند و برای رشد توانایی خواندن لحن هیجانی صدای دیگران ضروری است.
ارتباطات لمسی-حرکتی (Tactile-Gestural Communications)
تماس فیزیکی و حرکات، کانال مهم دیگری برای ارتباط هستند. مفاهیمی مانند «در آغوش گرفتن از سمت چپ» (left-sided cradling) که تأثیر هیجانی تماس را افزایش میدهد، «لمس عاطفی» (affective touch)، «همزمانی لمسی» (touch synchrony) و «تماس بینفردی» (interpersonal touch) همگی به تنظیم واکنشهای فیزیولوژیک مانند ضربان قلب و کورتیزول کمک میکنند.
در مجموع، این سه کانال ارتباطی غیرکلامی بهطور هماهنگ، بلوغ وابسته به تجربه و جانبیشدن (lateralization) نیمکره راست را در طول سال اول زندگی هدایت میکنند و پایههای رشد اجتماعی و هیجانی را بنا مینهند.
تأثیر پایدار دلبستگی ایمن: رشد بهینه نیمکره راست
اهمیت راهبردی بلندمدت دلبستگی ایمن در تأثیر آن بر رشد بهینه نیمکره راست نهفته است. این فرآیند منجر به ظهور یک حس ذهنی منسجم، هیجانی و بدنی از «خود» در نیمکره راست و ایجاد یک حالت زمینهای از بهزیستی (well-being) میشود. این تجربیات، مدل کاری درونی (internal working model) دلبستگی را شکل میدهند. تاریخچههای دلبستگی ایمن در حافظه ضمنی-رویهای (implicit-procedural memory) حک میشوند و راهبردهای تنظیم عواطف را رمزگذاری میکنند. این راهبردها هم «تنظیم تعاملی» (interactive regulation) – یعنی توانایی تنظیم حالات روانزیستشناختی در تعامل با دیگران – و هم «خودتنظیمی» (autoregulation) – یعنی تنظیم در غیاب دیگران – را هدایت میکنند.
رشد مراکز تنظیمی نیمکره راست به صورت سلسلهمراتبی رخ میدهد:
- ۱. در بدو تولد : آمیگدال زیرقشری (subcortical amygdala) عملکردی است.
- ۲. ۳ تا ۹ ماهگی : دوره حساس بلوغ آمیگدال (basolateral amygdala) و سینگولیت قدامی شکمی (ventral anterior cingulate) است که تواناییهای خودتنظیمی را افزایش میدهد.
- ۳. ۱۰ تا ۱۲ ماهگی : دوره رشد مرکز تنظیمی در قشر اوربیتوفرونتال (orbitofrontal cortex) آغاز میشود که جایگاه سیستم کنترل دلبستگی بالبی و پیچیدهترین سازوکارهای تنظیم عواطف و استرس در مغز است.
میراث پایدار دلبستگی ایمن، یک نیمکره راست کارآمد است که میتواند با انعطافپذیری با تازگی و استرس ذاتی در تمام تعاملات انسانی کنار بیاید. پژوهشهای علوم اعصاب، برتری نیمکره راست را در عملکردهای اجتماعی-هیجانی مانند همدلی، خودآگاهی، هوش اجتماعی، انگیزه تعلق و شایستگی بینفردی تأیید میکنند.
عصبزیستشناسی بینفردی در ترومای دلبستگی و گسستگی
یک محیط هیجانی تسهیلکننده رشد برای شکلگیری سیستم خودتنظیمی انطباقی در کودک ضروری است. این محیط در تضاد کامل با محیط بیماریزای (pathogenic) ترومای رابطهای قرار دارد، جایی که مراقب به جای منبع امنیت، خود منبع خطر است. مراقب آزارگر یا غفلتکار، با رفتارهای بیش از حد مداخلهگرانه (hyperintrusive) یا از نظر هیجانی غیرقابل دسترس، عواطف منفی پایداری را در کودک القا میکند. این مراقب در ترمیم تعاملی شکست میخورد و نوزاد را در حالتهای طولانیمدت استرس شدید رها میکند. نوزاد در مواجهه با چنین استرسورهای بینفردی شدیدی، یک واکنش روانزیستشناختی دو بخشی نشان میدهد: برانگیختگی شدید و گسستگی.
|
برانگیختگی شدید (Hyperarousal)
|
گسستگی (Dissociation)
|
|
شاخه خودگردان غالب: سمپاتیک (صرف انرژی)
|
شاخه خودگردان غالب: پاراسمپاتیک (حفظ انرژی)
|
|
رفتارهای قابل مشاهده: گریه، جیغ، «پریشانی شدید و بیقرار» (frantic distress)
|
رفتارهای قابل مشاهده: «خیره شدن به فضا»، بیحسی، اجتناب، انفعال، تظاهر به مرگ
|
|
نشانگرهای نوروشیمیایی : CRF، کورتیزول، گلوتامات، آدرنالین، نورآدرنالین، و دوپامین
|
نشانگرهای نوروشیمیایی : اپیوئیدهای درونزاد، سروتونین، و تغییرات در دوپامین و نورآدرنالین
|
این تجربیات آسیبزا منجر به الگوی دلبستگی ناایمن-آشفته (type D) میشود. پژوهش مین و سالومون نشان داد که این نوزادان آستانه تحمل استرس پایینی دارند و در یک تضاد لاینحل گرفتار میشوند: آنها از پناهگاه امن خود، یعنی والد، میترسند و نمیتوانند نه به او نزدیک شوند و نه فرار کنند.
تروما و گسستگی میتوانند بهصورت بیننسلی منتقل شوند. پژوهش بیبی (Beebe) نشان میدهد مادرانی که ترومای حلنشده دارند، رفتارهایی مانند لمس مداخلهگرانه یا کنارهگیری هیجانی از خود بروز میدهند. آنها قادر به تنظیم پریشانی نوزاد خود نیستند و در نتیجه، دفاعهای گسستگی خود را به نسل بعد منتقل میکنند. این مکانیسمهای آسیبزا، اثرات مخرب و پایداری بر رشد مغز بر جای میگذارند.
تأثیر پایدار ترومای دلبستگی
استرس شدید اجتماعی-هیجانی ناشی از بدرفتاری، رویدادهای ناتنظیمکنندهای را ایجاد میکند که منجر به تغییرات بیوشیمیایی در مغز نوزاد میشود. این وضعیت، فرآیند طبیعی مرگ سلولی را تشدید کرده و به هرس بیش از حد (overpruning) مدارهای کورتیکولیمبیک-خودگردان در نیمکره راست میانجامد. این فرآیند، یک نقص ساختاری رشدی را در مغز ایجاد میکند. پیامد عملکردی این نقص ساختاری، ظرفیتهای ناکارآمد پایدار برای مقابله با استرسورهای بینفردی و استعداد ابتلا به اختلالات روانی است. بهطور خاص، نقص در سیستم کنترل قشر اوربیتوفرونتال (orbitofrontal cortex) نقش محوری در این آسیبپذیری دارد.
گسستگی آسیبشناختی (pathological dissociation) به عنوان یک مکانیسم دفاعی پایدار در نیمکره راست عمل میکند. این دفاع، عواطف را از تصاویر مرتبط با آن جدا میکند و منجر به جدایی از محیط و از خود (بدن، اعمال و هویت) میشود. پژوهشهای fMRI و سایر تحقیقات عصبشناختی، گسستگی را به اختلال عملکرد نیمکره راست، به ویژه تحت فشار هیجانی، مرتبط دانستهاند.
اختلالات مرتبط با نقص قشر اوربیتوفرونتال:
- • اسکیزوفرنی (schizophrenia)
- • اوتیسم (autism)
- • اختلال دوقطبی (bipolar disorder)
- • اختلال شخصیت مرزی (borderline personality disorder)
- • اختلال شخصیت ضداجتماعی (psychopathic personality disorder)
- • پرخاشگری و خشونت (aggression and violence)
- • اعتیاد به الکل و مواد مخدر (alcohol and drug addiction)
- • اختلال استرس پس از سانحه (posttraumatic stress disorder)
- • اختلال هویت گسسته (dissociative identity disorder)
- • اختلال پانیک (panic disorder)
- • افسردگی (depression)
اختلالاتی که گسستگی آسیبشناختی ویژگی اصلی آنهاست:
- • اختلال دلبستگی واکنشی (reactive attachment disorder)
- • اختلالات طیف اوتیسم (autism spectrum disorders)
- • اختلالات روانپریشی (psychotic disorders)
- • اختلال هویت گسسته (dissociative identity disorder)
- • اختلال استرس پس از سانحه (post-traumatic stress disorder)
- • اختلالات خوردن (eating disorders)
- • سوءمصرف مواد و الکلیسم (substance abuse and alcoholism)
- • اختلالات شبهجسمی (somatoform disorders)
- • اختلالات شخصیت مرزی (borderline personality disorders)
این یافتهها پیامدهای مهمی برای رواندرمانی دارند. رابطه درمانی، پویایی رابطه مراقب-نوزاد را بازتاب میدهد و شامل ارتباطات ضمنی و نیمکره راست به نیمکره راست است. در این فرآیند، ارتباطات غیرکلامی مانند حالات چهره، لحن صدا و حرکات، حامل تبادلات ناخودآگاه انتقال و انتقال متقابل (transference-countertransference) هستند. درمان مؤثر باید نه تنها به عواطف آشفته بپردازد، بلکه دفاع گسستگی را نیز هدف قرار دهد که مانع پردازش هیجانی و پیشرفت درمانی میشود.
واژهنامه اصطلاحات کلیدی
|
اصطلاح
|
تعریف
|
|
نظریه دلبستگی مدرن (Modern Attachment Theory)
|
یک بهروزرسانی مبتنی بر علوم اعصاب از نظریه بالبی که بیان میکند سیمکشی نیمکره راست مغز نوزاد از طریق تعاملات روانزیستی ناخودآگاه در رابطه دلبستگی با مادر شکل میگیرد. این نظریه اساساً یک نظریه خودتنظیمی است.
|
|
نیمکره راست (Right Brain)
|
نیمکرهای از مغز که برای پردازش اطلاعات اجتماعی و عاطفی، ارتباطات غیرکلامی، خودآگاهی، همدلی و تنظیم استرس غالب است. این نیمکره در مراحل اولیه رشد انسان زودتر از نیمکره چپ بالغ میشود.
|
|
دلبستگی ایمن (Secure Attachment)
|
پیوند ارتباط عاطفی و تنظیم تعاملی بین نوزاد و مراقب اصلی که در سال اول زندگی ایجاد میشود. این پیوند به توانایی مراقب در همسویی روانزیستی و تنظیم حالتهای برانگیختگی نوزاد بستگی دارد.
|
|
همآهنگی روانزیستی (Psychobiological Attunement)
|
توانایی مادر برای هماهنگ شدن و تنظیم کردن تغییرات پویای برانگیختگی سیستم عصبی خودمختار و مرکزی نوزاد، به جای تمرکز بر شناخت یا رفتار او.
|
|
ترمیم تعاملی (Interactive Repair)
|
فرآیندی که در آن یک مراقب «به اندازه کافی خوب»، پس از یک ناهماهنگی یا گسست در پیوند دلبستگی، به موقع برای تنظیم مجدد برانگیختگی منفی نوزاد، هماهنگی را دوباره برقرار میکند.
|
|
گفتار مادرانه (Infant-Directed Speech / Motherese)
|
نوعی گفتار که با دامنه زیر و بمی وسیعتر و اغراقآمیز مشخص میشود. این نوع گفتار برای رشد نواحی پردازشکننده آوایی-عاطفی در نیمکره راست نوزاد حیاتی است.
|
|
مدل کاری درونی (Internal Working Model)
|
ساختاری که در حافظه ضمنی-رویهای ذخیره میشود و تاریخچه دلبستگی ایمن و تنظیمشده تعاملی را در مدارهای نیمکره راست ثبت میکند. این مدل استراتژیهای تنظیم عاطفی را رمزگذاری میکند که فرد را به طور ناخودآگاه در زمینههای بینفردی هدایت میکند.
|
|
خودتنظیمی (Autoregulation)
|
توانایی تنظیم حالات روانی-زیستی بدون دیگران و در زمینههای مستقل.
|
|
تنظیم تعاملی (Interactive Regulation)
|
توانایی تنظیم انعطافپذیر حالات روانی-زیستی عواطف با دیگران.
|
|
ترومای دلبستگی رابطهای (Relational Attachment Trauma)
|
آسیبی که زمانی رخ میدهد که مراقب اصلی، که باید منبع امنیت باشد، به منبع خطر تبدیل میشود. این امر از طریق رفتارهای بیش از حد مداخلهگر (سوءاستفاده) یا عدم دسترسی عاطفی (غفلت) رخ میدهد.
|
|
بیشبرانگیختگی (Hyperarousal)
|
یک واکنش روانیزیستی به تهدید که با فعال شدن شاخه سمپاتیک سیستم عصبی خودمختار، افزایش ضربان قلب و هورمونهای استرس مشخص میشود و منجر به حالت «پریشانی دیوانهوار» یا وحشت میشود.
|
|
گسستگی (Dissociation)
|
یک واکنش روانیزیستی ثانویه به آسیب که در آن فرد از محرکهای دنیای خارج جدا میشود. این یک حالت غالب پاراسمپاتیک (کنارهگیری) است که با کرختی، اجتناب و کاهش متابولیسم همراه است و به عنوان یک دفاع نهایی برای فرار از موقعیت غیرقابل تحمل عمل میکند.
|
|
کنارهگیری (Withdrawal)
|
یک حالت دفاعی با صرفهجویی در انرژی و تحت سلطه سیستم پاراسمپاتیک که در موقعیتهای استرسزای ناامیدکننده رخ میدهد. فرد در این حالت منفعل شده و برای «دیده نشدن» تلاش میکند.
|
|
دلبستگی ناایمن-سردرگم (نوع D)
|
یک الگوی دلبستگی که در ۸۰٪ نوزادان که با آنها بدرفتاری شده، مشاهده میشود. این نوزادان تحمل استرس پایینی دارند و رفتارهای گیجکننده، متناقض و سازماننیافتهای از خود نشان میدهند زیرا مراقب آنها همزمان منبع امنیت و خطر است.
|
|
هرس آپوپتوتیک (Apoptotic Pruning)
|
فرآیند طبیعی مرگ سلولی برنامهریزیشده که به شکلدهی شبکههای عصبی کمک میکند. در تروما، استرس شدید بیوشیمیایی این فرآیند را تشدید کرده و منجر به «هرس بیش از حد» مدارهای عصبی در نیمکره راست میشود.
|
|
قشر اوربیتوفرونتال (Orbitofrontal Cortex)
|
در سطح زیرین (پایینی) لوب پیش پیشانی قرار دارد، یعنی درست بالای حدقههای چشم. این ناحیه، به ویژه در نیمکره راست، که به عنوان جایگاه سیستم کنترل دلبستگی بالبی در نظر گرفته میشود. این ناحیه حاوی پیچیدهترین مکانیسمهای تنظیم عاطفه و استرس در مغز است.
|
منبع : The Development of the Unconscious Mind . ALLAN SCHORE
🌿 آیا نیاز به مشاوره دارید؟
در مقاطع مختلف زندگی، گفتوگو با یک مشاور میتواند مسیرتان را روشنتر کند.
جهت رزرو وقت مشاوره حضوری یا آنلاین، با ما در ارتباط باشید.