تریکوتیلومانیا یا کندن موی وسواسی (جنون کندن مو) عبارت است از کندن مکرر موها که میتواند منجر به از دست دادن مقدار قابل توجهی از مو شود.
وسواس کندن مو یا تریکوتیلومانیا (Trichotillomania)، یک بیماری روانی است که در آن فرد به طور عادتی و بی اختیار، موهای خود را می کند. در این اختلال روانی، فرد بر اثر یک عامل برنگیزاننده به طور ناخودآگاه به سمت کندن مو سوق پیدا می کند و با انجام آن، از تنش فرد کاسته می شود. سپس حالتی از رضایت و آرامش موقت را تجربه میکند. پس از مدت کوتاهی این چرخه بار دیگر آغاز میشود و بدین ترتیب شخص مکررا موهای خود را میکند. در بسیاری از موارد، قبل از کندن، فرد دستهای از موهای خود را دور انگشت میپیچد.
وسواس کندن مو یا تریکوتیلومانیا (Trichotillomania) یک اختلال در زمینه رفتارهای تکراری متمرکز بر بدن یا Body-Focused Repetitive Behaviors) BFRBs) است که در آن فرد بهطور مکرر موهای خود را میکند و در نتیجه ممکن است با کاهش یا از دست رفتن قابلتوجه مو مواجه شود. این رفتار معمولاً فقط یک «عادت بد» یا تصمیم آگاهانه برای آسیبزدن به خود نیست، بلکه میتواند حاصل تعامل پیچیدهای میان فرایندهای هیجانی، شناختی، عصبی و بینفردی باشد.
از دیدگاه روانشناسی بالینی، یکی از نکات مهم این اختلال آن است که کندن مو همیشه در شرایط اضطراب شدید رخ نمیدهد. در برخی افراد، این رفتار در هنگام تنش، خستگی، بیحوصلگی یا ناکامی ظاهر میشود؛ در برخی دیگر، هنگام فعالیتهای کمتحرک مانند مطالعه، تماشای تلویزیون یا کار با رایانه رخ میدهد و حتی ممکن است فرد متوجه انجام آن نشود. بنابراین تریکوتیلومانیا را نمیتوان صرفاً پیامد اضطراب دانست. در واقع، رفتار کندن مو میتواند هم برای تنظیم هیجان و هم برای ایجاد نوعی تحریک حسی یا کاهش ملال به کار گرفته شود.
تشخیص تریکوتیلومانیا
- الف ـ کندن مکرر مو که موجب از دست دادن قابل توجه موها شود.
- ب ـ احساس فزاینده تنش بلافاصله قبل از کندن مو یا هنگام مقاومت در مقابل کندن مو
- ج ـ احساس شادی، رضایت یا آرامش با کندن مو
- د ـ این اختلال، باعث نارضایتی قابل توجه از نظر بالینی یا نقص در عملکرد اجتماعی، شغلی یا سایر حیطههای مهم عملکردی میشود.
چه افرادی بیشتر به تریکوتیلومانیا مبتلا می شوند؟
این اختلال، بیشتر در سنین قبل یا اوایل نوجوانی دیده می شود. این بیماری در پسربچهها شایع تر از دختر بچهها است، حال آنکه در افراد بالغ خانم ها بیش از آقایان مبتلا میشوند. عادت کندن مو به طور تدریجی و ناآگاهانه در بیمار شروع میشود و ممکن است تا جایی که منجر به کندن تمام موهای سر شود ادامه یابد
این بیماران غالبا کندن مو را انکار نمیکنند، ولی قادر به کنترل عمل خود نیستند. در معاینه، موهای قطع شده به فواصل متفاوتی از پوست سر دیده میشود و پوست سر از سلامت کامل برخوردار است. حاشیهی موها معمولا دست نخورده است و در مرکز به شکل کاسهای موها قطع شدهاند.
استرسهای روانی در شروع تریکوتیلومانیا نقش دارند. بیماری افسردگی با تریکوتیلومانیا ارتباط زیادی دارد و بسیاری از افراد دچار این حالت، از افسردگی رنج میبرند. تریکوتیلومانیاهایی که در سنین بلوغ یا بزرگسالی شروع می شوند، بیشتر با بیماری وسواس شدید همراه هستند.
چرخه روانشناختی کندن مو
یکی از مدلهای مفید برای فهم تریکوتیلومانیا، بررسی آن بهصورت یک چرخه تقویت رفتاری (Behavioral Reinforcement Cycle) است. این چرخه معمولاً با یک محرک آغاز میشود. محرک میتواند یک وضعیت هیجانی مانند اضطراب، خشم، شرم یا ناکامی باشد، یا یک وضعیت حسی مانند احساس زبری، نامنظمی یا وجود یک تار موی متفاوت. سپس میل یا کشش به کندن مو ایجاد میشود.
در مرحله بعد، عمل کندن صورت میگیرد و به دنبال آن فرد ممکن است نوعی کاهش تنش، آرامش، رضایت یا حتی لذت حسی تجربه کند. از دیدگاه یادگیری، این پیامد اهمیت زیادی دارد؛ زیرا اگر رفتاری پس از وقوع یک حالت ناخوشایند موجب کاهش آن شود، احتمال تکرار رفتار افزایش مییابد. این فرایند در روانشناسی یادگیری با مفهوم تقویت منفی (Negative Reinforcement) توضیح داده میشود؛ یعنی رفتار برای حذف یا کاهش یک وضعیت ناخوشایند تقویت میشود.
با تکرار این روند، ممکن است ارتباط میان محرک و رفتار بسیار سریع و خودکار شود. در نتیجه فرد بهجای آنکه آگاهانه تصمیم بگیرد «موهایم را بکنم»، تقریباً در یک فرایند خودکار وارد عمل شود. در برخی بیماران، آگاهی از رفتار تنها پس از چند تار مو یا پس از ایجاد ناحیهای کممو ظاهر میشود.
در اینجا مفهوم اجبار (Compulsion) نیز مطرح می شود، اما از نظر تشخیصی باید دقیق بود. تریکوتیلومانیا، در گروه اختلالات مرتبط با اختلال وسواس فکری-عملی و اختلالات مرتبط (Obsessive-Compulsive and Related Disorders) قرار میگیرد، اما ساختار آن با OCD کلاسیک یکسان نیست. در وسواس فکری-عملی معمولاً افکار، تصاویر یا تکانههای مزاحم و ناخواسته و رفتارهای خنثیکننده نقش مرکزی دارند، در حالی که در تریکوتیلومانیا کشش حسی، عادت حرکتی و تنظیم هیجانی ممکن است نقش پررنگتری داشته باشند.
نقش هیجانها، استرس و تنظیم هیجان
یکی از رویکردهای مهم در فهم این اختلال، نظریه تنظیم هیجان (Emotion Regulation) است. بر اساس این دیدگاه، برخی افراد برای کنترل حالات ناخوشایند خود به رفتارهای تکراری روی میآورند. کندن مو میتواند موقتاً اضطراب، بیقراری، ملال یا احساس ناخوشایند بدنی را کاهش دهد. بنابراین رفتار ممکن است به یک راهبرد تنظیم هیجان تبدیل شود؛ حتی اگر در بلندمدت پیامدهای منفی داشته باشد.
این مسئله به مفهوم تحمل پریشانی (Distress Tolerance) نیز مرتبط است. فردی که دشواری بیشتری در تحمل اضطراب، بیقراری یا احساسات ناخوشایند دارد، ممکن است سریعتر به رفتارهایی متوسل شود که در کوتاهمدت احساس کنترل یا آرامش ایجاد میکنند. به این ترتیب، کندن مو میتواند نقش یک «تنظیمکننده فوری» را ایفا کند.
پژوهشهای رفتاری نشان دادهاند که تریکوتیلومانیا میتواند دو الگوی اصلی داشته باشد:
- کندن متمرکز (Focused Pulling) که فرد نسبتاً آگاهانه برای کاهش تنش یا پاسخ به یک حالت هیجانی انجام میدهد.
- کندن خودکار (Automatic Pulling) که ممکن است هنگام انجام فعالیت دیگری رخ دهد و آگاهی فرد از آن کمتر باشد.
نقش شرم، تصویر بدنی و خودانتقادی
یکی از پیامدهای روانشناختی مهم تریکوتیلومانیا، شرم (Shame) است. وقتی فرد متوجه کمپشت شدن مو، ایجاد نواحی خالی یا تغییر ظاهر خود میشود، ممکن است احساس کند ظاهرش غیرطبیعی یا قابلقبول نیست. این مسئله میتواند به تصویر بدنی منفی و افزایش خودانتقادی منجر شود.
در اینجا یک چرخه ثانویه ایجاد میشود: فرد موهای خود را میکند، سپس از ظاهر خود شرمنده میشود، برای پنهان کردن آن تلاش میکند، درباره رفتار خود احساس گناه یا خجالت دارد و این فشار روانی میتواند مجدداً میل به کندن را افزایش دهد. بنابراین مشکل فقط خودِ رفتار نیست؛ بلکه معنایی که فرد به رفتار و پیامد ظاهری آن میدهد نیز اهمیت دارد.
تریکوتیلومانیا از منظر روانکاوانه
روانکاوی برخلاف رویکردهای رفتاری، عمدتاً میپرسد: این رفتار برای روان فرد چه معنایی دارد؟ به بیان دیگر، بهجای اینکه فقط بررسی کنیم «چه چیزی باعث میشود فرد موهایش را بکند؟»، میتوان پرسید «کندن مو در زندگی روانی این فرد چه کارکردی دارد و چه تعارضی را بیان یا تنظیم میکند؟»
رویکرد روانکاوانه بیشتر یک چارچوب تفسیری (Interpretive Framework) برای فهم معنا، تعارض و روابط درونی فرد ارائه میدهد. در برخی خوانشهای روانکاوانه، رفتارهای بدنی تکرارشونده میتوانند نوعی عمل بهجای فکر کردن (Acting Out) تلقی شوند. یعنی چیزی که فرد نمیتواند بهصورت نمادین درباره آن فکر کند یا بیان کند، از مسیر بدن و رفتار ابراز میشود. در این دیدگاه، بدن میتواند به محل بیان یک تعارض روانی تبدیل شود.
برای مثال، ممکن است فرد در شرایطی که احساس خشم یا نیاز به کنترل را تجربه میکند، به رفتار تکراری روی آورد. این به معنای آن نیست که «هر تار مویی که کنده میشود نماد یک تعارض خاص است»؛ بلکه فرض اصلی این است که رفتار ممکن است کارکردی روانی فراتر از ظاهر آن داشته باشد.
در بعضی تفسیرهای روانکاوانه، تکرار حرکات بدنی میتواند با تلاش برای دستیابی به احساس کنترل (Control) یا خودآرامسازی (Self-Soothing) مرتبط باشد. زمانی که دنیای درونی فرد پرتنش یا غیرقابلکنترل تجربه میشود، انجام یک عمل کوچک و قابلکنترل با بدن ممکن است احساس نظم و تسلط ایجاد کند.
کندن مو از این زاویه میتواند یک رفتار قابل پیشبینی باشد: فرد تصمیم میگیرد مو را لمس کند، پیدا کند، بکشد و سپس نتیجه را ببیند. این توالی میتواند در لحظه نوعی تجربه قابلکنترل در برابر حالات روانی مبهم و غیرقابلکنترل ایجاد کند.
در روانکاوی و بهویژه برخی رویکردهای روابط موضوعی (Object Relations)، بدن گاهی در شکلگیری احساس مرز میان «خود» و «دیگری» اهمیت پیدا میکند. پوست نیز بهعنوان مرز میان جهان درونی و بیرونی در نظر گرفته می شود. از این منظر، رفتارهای متمرکز بر بدن ممکن است در برخی افراد با تجربههایی مانند نیاز به آرامکردن خود، تخلیه تنش یا تنظیم فاصله روانی با دیگران همراه باشند. اما استفاده از این مفاهیم باید محتاطانه باشد؛ نمیتوان صرفاً از روی وجود تریکوتیلومانیا نتیجه گرفت که فرد الزاماً دچار مشکل خاصی در دلبستگی یا روابط اولیه بوده است.
درمان و نگاه تلفیقی
از نظر درمانی، تریکوتیلومانیا اختلالی است که معمولاً از مداخلات رفتاری و شناختی-رفتاری (CBT)، بهویژه رویکردهای تخصصی برای رفتارهای تکراری متمرکز بر بدن، سود میبرد. یکی از شناختهشدهترین روشها معکوسسازی عادت (Habit Reversal Training – HRT) است. در این روش فرد ابتدا محرکها، موقعیتها و حرکات مقدماتی مرتبط با کندن را شناسایی میکند و سپس پاسخهای جایگزین و سازگارانه را تمرین میکند.
مفهوم آگاهی از رفتار (Awareness Training) در اینجا اهمیت ویژهای دارد. هدف این است که فاصله میان «میل به کندن» و «عمل کندن» افزایش پیدا کند. فرد یاد میگیرد حالات بدنی و موقعیتی پیش از رفتار را تشخیص دهد؛ مثلاً توجه کند که دستش چه زمانی به سمت مو حرکت میکند، در چه شرایطی این اتفاق بیشتر رخ میدهد و چه هیجانی در آن لحظه وجود دارد.
در کنار روشهای رفتاری، رواندرمانی روانپویشی (Psychodynamic Psychotherapy) نیز میتواند برای برخی افراد مفید باشد؛ بهخصوص هنگامی که شرم، تعارضهای هیجانی، مشکلات بینفردی، خودانتقادی شدید یا دشواری در شناخت و بیان هیجانها نقش مهمی در زندگی فرد دارند. در این رویکرد هدف لزوماً کشف یک «معنای پنهان واحد» برای کندن مو نیست؛ بلکه بررسی این است که رفتار چگونه در شبکهای از هیجانها، روابط، دفاعهای روانی و شیوههای کنار آمدن قرار گرفته است.
از این منظر، دو رویکرد رفتاری و روانکاوانه میتوانند بهجای رقابت، مکمل یکدیگر باشند. رفتاردرمانی میتواند به فرد کمک کند چگونه رفتار را تغییر دهد، در حالی که روانپویشی میتواند به فهم این مسئله کمک کند که این رفتار در ساختار روانی و زندگی عاطفی او چه جایگاهی دارد.
منابع :
- Duke, Keeley, Geffken, & Storch. (2010). Trichotillomania: A current review Clinical Psychology Review
- Gallinat, C., et al. (2026). Trichotillomania: The interplay between emotional states, urges and hair pulling episodes
🌿 اگر ذهنتان درگیر است، تنها نیستید
بسیاری از افراد در بخشهایی از زندگی خود با اضطراب، فشارهای روانی یا احساس سردرگمی روبرو میشوند. در چنین شرایطی، گفتوگو با یک درمانگر، میتواند کمک کند تا ذهن آرامتر و مسیر زندگی روشنتر شود. اگر احساس میکنید به همراهی و حمایت نیاز دارید، میتوانید برای مشاوره حضوری یا آنلاین پیام دهید.
