دانشنامه روانشناسی مردمی
خانه ای برای رشد فردی و خودشناسی

تولد، مرگ، ارگاسم و انحراف

مروری بر دیدگاه ویلهلم رایش

انحرافات از دید رایش

از نظر رایش، ارگاسم واقعی یک مرگ کوچک است: ایگو موقتاً از هم می‌پاشد، خودآگاهی و تفکر متوقف می‌شود. این هم مطلوب است (لذت) و هم ترسناک (اضطراب نابودی).

توجه اخلاقی: بازنشر یا استفاده از مقالات سایت، بدون ذکر منبع و گرفتن اجازه صاحب اثر از لحاظ اخلاقی و حقوقی صحیح نیست.

این مقاله به بررسی دیدگاه ویلهلم رایش (Wilhelm Reich) درباره انحرافات جنسی می‌پردازد. نیک توتون(Nick Totton) نشان می‌دهد که رایش دو چهره متفاوت دارد: یکی طرفدار سرکوب و هنجار جنسی (رایش اول) و دیگری درمانگری جسور که هر ساختار شخصیتی را برای بقای فرد، لازم می‌داند (رایش دوم). از نظر ویلهلم رایش، شخصیت (character) مفهوم بنیادی‌تری نسبت به انحراف است و انحراف فقط بیان افراطی یک ساختار شخصیتی در حوزه جنسی به شمار می‌رود. رایش «غریزه مرگ» فروید را رد کرده و آن را به اضطراب ارگاسم (orgasm anxiety) تبدیل می‌کند.

مشکل واژه انحراف

واژه انحراف (perversion) از ریشه لاتین “pervertere” به معنای «کج کردن» یا «واژگون کردن» است. این واژه هم در زبان روزمره و هم در ادبیات روان‌کاوانه بار ارزشی و تنبیهی دارد: یعنی یک مسیر «راست» وجود دارد (هنجار جنسی دگرجنسگرا) و هر رفتاری که از این مسیر منحرف شود، محکوم است. مثال: اگر کسی فقط با بوییدن کفش به ارگاسم برسد، جامعه به او برچسب «منحرف» می‌زند، اما اگر همان فرد در یک رابطه دگرجنس‌خواهانه عادی به ارگاسم برسد، هیچ برچسبی دریافت نمی‌کند، حتی اگر آن رابطه کاملاً بی‌عشق و مکانیکی باشد.

نیک توتون تأکید می‌کند که در خود روان‌کاوی نیز تعریف ثابتی از «انحراف» وجود ندارد. برخی (مثل استولر) آن را «رفتار جنسی مبتنی بر نفرت» تعریف می‌کند. برخی دیگر آن را شامل خیال‌پردازی، رفتار، یا حتی ساختار شخصیت می‌دانند. فروید معتقد بود که بیشتر فعالیت‌های فرهنگی بشر از سرکوب عناصر انحرافی ناشی می‌شود.

دو تئوری رایشی (دو چهره ویلهلم رایش)

توتون می‌گوید ویلهلم رایش را نمی‌توان یکدست تفسیر کرد. در کار او دو رایش وجود دارد:

  • رایش اول (رایش رسمی و پوزیتیویست) : پزشک ذهن که به دنبال «طبیعی» و «نرمال» است. معتقد است انرژی زیستی باید در بستر طبیعی خود جریان یابد. آمیزش دگرجنس‌خواهانه را تنها راه درست می‌داند و همجنس‌گرایی را نتیجه مهار جنسی می‌بیند و قابل درمان می‌داند. جمله معروف او: «باید جریان را به بستر طبیعی خود بازگرداند» (Reich, 1967). مثلا اگر یک بیمار همجنس‌گرا پیش او می‌آمد، رایش تلاش می‌کرد او را به سمت دگرجنس‌خواهی سوق دهد، چون معتقد بود «ترس از جنس مخالف» علت اصلی همجنس‌گرایی است.
  • رایش دوم (رایش زیرزمینی و فرآیندگرا) : درمانگری ملایم و غیرقضاوتی است. از هر ساختار شخصیتی که با آن روبرو می‌شود حمایت می‌کند. دفاع‌های روانی را به عنوان راهبردهای موفق برای بقای فرد در نظر می گیرد. تفاوت چندانی بین نوروز، روان‌پریشی و انحراف قائل نیست؛ همه را در یک پیوستار می‌بیند. توتون تأکید می‌کند که رایش دوم حرف‌های جالب‌تر و زیرکانه‌تری درباره انحراف دارد. مثلا اگر بیمار مازوخیستی با او صحبت می‌کرد، رایش دوم تلاش نمی‌کرد فوراً «انحراف را درمان کند». بلکه سعی می‌کرد بفهمد این الگو چه نقشی در بقای عاطفی بیمار داشته و چطور از فروپاشی روانی جلوگیری کرده است.

انحرافات از دید رایش

شخصیت (Character) مهم‌تر از انحراف است

برای رایش، مرز مشخصی بین انحراف، نوروز، روان‌پریشی و شخصیت وجود ندارد. همه آنها در یک پیوستار (continuum) قرار دارند.

رایش مفهوم «شخصیت فالیک-خودشیفته» (phallic-narcissistic character) را برای طیف وسیعی از افراد استفاده می‌کند. مردی که در کودکی از مادرش ناامید شده (در مرحله فالیک) ممکن است به یکی از این شکل‌ها درآید: ورزشکار حرفه‌ای (والایش‌)، پارانوئید(روان‌پریشی) ، سادیسم جنسی(انحراف)، مدیر موفق اما خودشیفته (ساختار شخصیت). همه اینها ساختار شخصیتی یکسانی دارند، فقط در شدت و حوزه ابراز متفاوتند. آنها از یک ریشه رشدی (تثبیت در مرحله فالیک) بیرون می‌آیند.

مازوخیسم از دید رایش

رایش مازوخیسم را به عنوان نمونه اصلی بررسی می‌کند. او بر خلاف فروید معتقد است مازوخیسم یک سائق زیستی نیست و هیچ کس ذاتاً به دنبال ناخوشایندی و درد نیست. «مازوخیست به دنبال درد نیست. او مثل هر کس دیگر به دنبال لذت است، اما یک مکانیسم مزاحم مانع از رسیدن او می‌شود.» (Reich, 1972)

مازوخیست تحمل تنش روانی را ندارد و بیش از حد احساس ناخوشایند تولید می‌کند. او با تحریک و لجاجت، عشق می‌خواهد – اما این خواسته همراه با درد و رنج بروز می‌کند. ریشه شخصیت مازوخیستی، ناامیدی عمیق عشقی در دوران کودکی است. اینها ترس شدید از تنها ماندن دارند. البته اکثر شخصیت‌های مازوخیستی دچار انحراف جنسی مازوخیستی نمی‌شوند.

مثال : یک زن ۳۰ ساله با شخصیت مازوخیستی (همیشه احساس قربانی بودن و رفتارهای خودتخریب‌گر ظریف) را در نظر بگیرید. او هرگز در رختخواب درخواست کتک خوردن نمی‌کند (انحراف مازوخیستی مشخص). اما در رابطه جنسی، همیشه موقعیت منفعل و رنج‌دیده را انتخاب می‌کند، با خود فکر می‌کند «من لایق لذت نیستم» و هرگز اجازه نمی‌دهد شریکش او را واقعاً خوشحال کند. این همان شخصیت مازوخیستی، بدون انحراف آشکار است.

پتانسیل ارگاسمی (Orgastic Potency)

رایش، پتانسیل ارگاسمی را چیزی فراتر از انزال یا اوج ساده تعریف می‌کند: «ظرفیت ارگاسمی، توانایی تسلیم شدن به جریان انرژی زیستی بدون هیچ مهار، همراه با انقباضات غیرارادی و لذت‌بخش تمام بدن است»(Reich, 1973). به باور رایش، چنین ارگاسمی نادر است. بیشتر مردم (حتی آنهایی که خود را «نرمال» می‌دانند) در کارکرد جنسی خود اختلال دارند. هر نوع نوروز، تا حدی مانع ارگاسم می‌شود. مثال: بسیاری از افراد در حین نزدیکی، ذهنشان جای دیگری است (کار، خرید، مشکلات زندگی). بدنشان حرکت می‌کند اما حضور ندارند. به ارگاسم می‌رسند اما حس «فروپاشی لذت‌بخش ایگو» را تجربه نمی‌کنند. از نظر رایش، این یک ارگاسم ناقص است.

ویژگی
روان‌نژندی
انحراف
رویکرد به میل
سرکوب میل
عمل بر اساس میل
ارتباط با تروما
اجتناب از تروما
گنجاندن تروما در لذت
پیامد
عدم رضایت کامل جنسی
دستیابی به رضایت به قیمتی گزاف

انحراف به عنوان یک راهبرد قهرمانانه

توتون می‌گوید که درانحراف نوعی جسارت وجود دارد. انحراف تلاش می‌کند ارگاسم را در برابر حمله تروماتیک حفظ کند. استولر هم گفته یکی از کارکردهای انحراف، حفظ لذت است (Stoller, 1975).

اما انحراف دو مشکل اساسی دارد:

  • مشکل اول: رها کردن عشق : در انحراف، معمولاً عشق کنار گذاشته می‌شود. شریک جنسی به یک ابژه یا قربانی تبدیل می‌شود. این اتفاق در رفتار «نرمال» دگرجنس‌خواهانه هم می‌افتد: تجاوز، استفاده از پورنوگرافی، بی‌بندوباری عاطفی. از طرف دیگر، گاهی شرکای انحرافی می‌توانند عمیقاً عاشق هم باشند. پس رابطه عشق و انحراف قطعی نیست. توتون می‌گوید: در هر تجربه جنسی رضایت‌بخشی، یک عنصر استفاده کردن و ابژه‌سازی وجود دارد. انکار این عنصر، نوعی ایده‌آلیسم نوروتیک است. مثلا زوجی در یک رابطه BDSM با توافق کامل، همدیگر را می‌بندند و کتک می‌زنند. اما بعد از جلسه، با مهربانی و عشق از هم مراقبت می‌کنند. آیا این «انحراف» است؟ بله طبق تعریف. اما عشق در آن هست.
  • مشکل دوم: ترومای دوباره (Retraumatisation) : انحراف، ترومای گذشته را درون لذت جنسی جاسازی می‌کند. به همین دلیل مازوخیست ها مستقیماً رنج می‌کشند. سادیست ها به دیگری آسیب می‌زنند. بنابراین انحراف که هدفش گسترش لذت است، اغلب به محدودیت و اجبار به تکرار (repetition compulsion) منجر می‌شود. مثال: مردی که در کودکی توسط یک زن قدبلند تحقیر شده، در بزرگسالی فقط با زنانی می‌تواند بخوابد که او را تحقیر کنند (هر بار سناریوی مشابه). او احساس پیروزی می‌کند (این بار تروما را کنترل کرده) اما همزمان دوباره آسیب می‌بیند.

مرگ و ارگاسم: نقد غریزه مرگ فروید

فروید در مقاله فراتر از اصل لذت(۱۹۲۰) نظریه غریزه مرگ (death drive) را مطرح کرد: موجود زنده تمایل دارد به حالت بی‌جان قبلی خود بازگردد. رایش این نظریه را عرفانی و غیرضروری می‌داند. او می‌گوید آنچه فروید «غریزه مرگ» نامید، در واقع اضطراب ارگاسم (orgasm anxiety) است. رایش می دید که در پایان درمان، برخی بیماران که رو به بهبودی بودند، ناگهان آرزوی نیستی، نابودی و مرگ ابراز می‌کردند. رایش متوجه شد این آرزوها زمانی بروز می‌کنند که بیمار در آستانه تسلیم شدن به ارگاسم قرار دارد. ایگو از نابودی خود در لذت می‌ترسد.

«کوشش برای نیستی، نیروانا و مرگ، با کوشش برای رهایی ارگاسمی یکسان است.» (Reich, 1972) از نظر رایش، ارگاسم واقعی یک مرگ کوچک (la petite mort) است: ایگو موقتاً از هم می‌پاشد، خودآگاهی و تفکر متوقف می‌شود. این هم مطلوب است (لذت) و هم ترسناک (اضطراب نابودی). مثال : بسیاری از افراد در آستانه ارگاسم، ناگهان فکر می‌کنند: «اگر کنترل را رها کنم، چه اتفاقی می‌افتد؟» یا «نمی‌توانم کاملاً تسلیم شوم». این همان اضطراب ارگاسم است.  کودکی که والدین بیش از حد کنترل‌گر داشته است، در بزرگسالی بیشتر به انحراف پناه می‌برد تا این اضطراب را مدیریت کند.

تولد و انحراف

توتون از اتو رانک و استانیسلاو گروف (Stanislav Grof) کمک می‌گیرد. رانک در کتاب ترومای تولد (۱۹۲۴) می گوید که قهرمانی در اسطوره‌ها، بازنمایی تلاش برای غلبه بر ترومای تولد است. گروف نیز می گوید: هنگامی که نوزاد از کانال زایمان عبور می‌کند، احساس خفگی، فشار له‌کننده و خطر مرگ را تجربه می‌کند. عناصر این مرحله (خفگی ، لغزندگی، بی‌حرکتی، له شدن) همه به وضوح در خیال‌پردازی‌های سادومازوخیستی و تجاوز دیده می‌شوند. مثال: خیال‌پردازی رایج در انحرافات شامل بسته شدن (بی‌حرکتی)، گاز گرفتن (له شدن)، خفگی ملایم (خفگی) و نفوذ اجباری (سوراخ شدن). اینها بازنمایی مستقیم ترومای تولد در سطح ناهشیار هستند.

توتون معادله زیر را پیشنهاد می‌کند:

  • ارگاسم = مرگ
  • هر دو = تولد

پس انحراف تلاشی است برای بازآفرینی نمادین ترومای تولد و غلبه بر آن از طریق لذت.

توتون در بخش پایانی مقاله به یک نتیجه رادیکال می‌رسد: «هر فعالیت جنسی موفق – یعنی فعالیتی که به ارگاسم منجر شود – ذاتاً انحرافی است.» چرا؟ زیرا هر ارگاسم واقعی مستلزم تسلیم شدن، از دست دادن کنترل، تجربه درد (نزدیک به مرگ) و بازآفرینی ترومای اولیه (تولد) است. اینکه یک فعالیت خاص «انحراف» نامیده شود یا «نرمال»، فقط به قراردادهای فرهنگی و ایدئولوژیک بستگی دارد – نه به ساختار درونی آن فعالیت.  توتون می‌گوید به جای اینکه از همجنس‌گرایان عذرخواهی کنیم که «آنها هم آنقدرها منحرف نیستند»، بهتر است بپذیریم: انحراف در قلب همه تمایلات جنسی ما نشسته است. او پیشنهاد می‌کند شاید وقت آن رسیده که نام جدیدی برای این «هسته انحرافی» پیدا کنیم.

منبع : Perversion Psychoanalytic Perspectives/Perspectives on Psychoanalysis . Lisa Downing , Dany Nobus

🌿 آیا نیاز به مشاوره دارید؟

در مقاطع مختلف زندگی، گفت‌وگو با یک مشاور می‌تواند مسیرتان را روشن‌تر کند.
جهت رزرو وقت مشاوره حضوری یا آنلاین، با ما در ارتباط باشید.

📱 ارتباط با ما : ۰۹۳۵۵۷۵۸۳۵۸
۰ ۰ رای ها
رأی دهی به مقاله

0 نظر
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها