دانشنامه روانشناسی مردمی
مدرسه ای برای رشد فردی و خودشناسی

روانشناسی هیجانات

نظریه‌های هیجان (Theories of Emotion) در روان‌شناسی و علوم اعصاب

هیجانات

هیجان نه صرفاً چیزی است که در بدن اتفاق می‌افتد، نه صرفاً چیزی که در مغز اتفاق می‌افتد و نه صرفاً چیزی که ما درباره یک رویداد فکر می‌کنیم؛ بلکه حاصل تعامل پویا میان مغز، بدن، یادگیری، شناخت، فرهنگ و رفتار است.

توجه اخلاقی: بازنشر یا استفاده از مقالات سایت، بدون ذکر منبع و گرفتن اجازه صاحب اثر از لحاظ اخلاقی و حقوقی صحیح نیست.

روانشناسی هیجان را می‌توان از چند زاویه متفاوت بررسی کرد: بدن، مغز، صورت و رفتار، برانگیختگی فیزیولوژیک، تفسیر شناختی، و باورهای فرد. هیجان چگونه شکل می‌گیرد و چرا یک رویداد برای ما به ترس، خشم، غم یا اضطراب تبدیل می‌شود؟

هیجان چیست؟

هیجان (Emotion) یک فرایند چندبُعدی است که معمولاً شامل چند مؤلفه است:

  • ارزیابی شناختی (Cognitive Appraisal): مغز و ذهن رویداد را از نظر تهدید، منفعت، کنترل‌پذیری و… ارزیابی می‌کنند.
  • برانگیختگی فیزیولوژیک (Physiological Arousal): تغییراتی مانند افزایش ضربان قلب، تنفس، تعریق و تغییرات هورمونی.
  • بیان هیجانی (Emotional Expression): حالت چهره، صدا، حرکات بدن و…
  • تمایل به عمل (Action Tendency): مثلاً فرار در ترس، حمله در خشم یا نزدیک‌شدن در علاقه.

تفاوت هیجان و احساس و عاطفه

مفهوم معنای اصلی
عاطفه (Affect) پاسخ عاطفی بنیادین و فوری است
احساس (Feeling) تجربه آگاهانه و ذهنی است
هیجان (Emotion) فرایند چندبعدی مرتبط با محرک و عمل است

یک مثال : فرض کنید کسی ناگهان پشت سر شما فریاد بزند:

  1. عاطفه (Affect): سیستم عاطفی به‌سرعت فعال می‌شود. و برانگیختگی رخ می دهد. ضربان قلب بالا می‌رود و بدن آماده واکنش می‌شود.
  2. احساس (Feeling): «من ترسیده‌ام.»
  3. هیجان (Emotion): کل فرایندِ تشخیص تهدید، ارزیابی، برانگیختگی، تجربه ترس و آمادگی برای فرار.

از نظر تاریخی، نظریه‌های هیجان را می‌توان در ۴ خانواده بزرگ قرار داد:

  • نظریه‌های زیستی و تکاملی
  • نظریه‌های برانگیختگی و بدنی
  • نظریه‌های ارزیابی شناختی
  • نظریه‌های ساخت‌گرایانه و اجتماعی

چارلز داروین: نقطه شروع

بسیاری از بحث‌های مدرن درباره هیجان را باید به چارلز داروین برگرداند. داروین استدلال کرد که حالات چهره و برخی رفتارهای هیجانی را باید در چارچوب تکامل (Evolution) و انتخاب طبیعی (Natural Selection) فهمید. از این منظر، هیجان فقط یک «احساس درونی» نیست؛ بلکه می‌تواند یک سازوکار سازشی (Adaptive Mechanism) باشد. مثلاً:

  • ترس : افزایش آمادگی برای فرار
  • خشم : افزایش آمادگی برای مقابله
  • انزجار : دوری از مواد بالقوه خطرناک

نظریه جیمز–لانگه

نظریه جیمز–لانگه (James–Lange Theory) از نخستین نظریه‌های مهم علمی درباره هیجان است. ویلیام جیمز در سال ۱۸۸۴ استدلال کرد: «ما می‌ترسیم چون بدنمان می‌لرزد»

محرک ← تغییرات بدنی ← ادراک تغییرات بدنی ← تجربه هیجان

جیمز در مقاله مشهور What Is an Emotion می‌گوید که تغییرات بدنی مستقیماً پس از ادراک رویداد برانگیزاننده رخ می‌دهند و احساس همین تغییرات بدنی چیزی است که تجربه هیجانی را تشکیل می‌دهد.

مثلاً: دیدن مار ← افزایش ضربان قلب، انقباض عضلات، لرزش ← ادراک این تغییرات ← «من می‌ترسم». بنابراین در نگاه جیمز، ترس صرفاً یک «فکر» نیست؛ بلکه تا حد زیادی ادراک وضعیت بدن (Perception of Bodily State) است.

جیمز برای اولین بار بدن را از یک واکنش فرعی به یکی از اجزای مرکزی هیجان تبدیل کرد. البته نسخه کلاسیک نظریه جیمز–لانگه امروزه به‌ تنهایی توضیح کاملی برای هیجان محسوب نمی‌شود. شواهد جدید نشان می‌دهند که رابطه بدن و احساس بسیار پیچیده‌تر از یک زنجیره خطی است.

نظریه کنون–بارد

نظریه کنون–بارد (Cannon–Bard Theory) می‌گوید که تجربه هیجانی و واکنش فیزیولوژیک الزاماً یکی پس از دیگری رخ نمی‌دهند؛ بلکه می‌توانند به‌طور هم‌زمان (Simultaneously) ایجاد شوند. یعنی: پس از دیدن مار، مغز هم‌زمان تجربه ترس را ایجاد می‌کند و بدن را برای واکنش آماده می‌کند.

کنون چند انتقاد مهم به نظریه جیمز داشت.

  • اول اینکه واکنش‌های فیزیولوژیک زیادی بین هیجان‌های مختلف مشترک‌اند. افزایش ضربان قلب مثلاً می‌تواند در ترس، خشم یا فعالیت بدنی مشاهده شود. بنابراین صرفاً از روی تغییرات بدنی نمی‌توان همیشه نوع دقیق هیجان را تعیین کرد.
  • دوم اینکه برخی واکنش‌های احشایی برای توضیح تجربه بسیار سریع هیجان، به اندازه کافی سریع و اختصاصی به نظر نمی‌رسیدند.

از اینجا یک ایده بسیار مهم شکل گرفت: برانگیختگی فیزیولوژیک به تنهایی برای تعیین اینکه «چه هیجانی» تجربه می‌کنیم کافی نیست.

نظریه دو عاملی هیجان (شاختر و سینگر)

نظریه دو عاملی (Two-Factor Theory) یا نظریه شاختر–سینگر (Schachter–Singer Theory) در سال ۱۹۶۲ مطرح شد. استنلی شاختر و جروم سینگر پیشنهاد کردند که هیجان حاصل ترکیب دو عامل است:

  • ۱. برانگیختگی فیزیولوژیک (Physiological Arousal)
  • ۲. برچسب‌گذاری شناختی (Cognitive Labeling)

هیجان = برانگیختگی فیزیولوژیک + تفسیر شناختی

در آزمایش مشهور شاختر و سینگر، افراد اپی‌نفرین دریافت کردند و در شرایط مختلف اطلاعات متفاوتی درباره وضعیت بدنی خود داشتند و با فردی مواجه شدند که رفتار شاد یا خشمگین نشان می‌داد. نتیجه‌ای که از این پژوهش استخراج شد این بود که نشانه‌های محیطی و تفسیر فرد می‌توانند بر تجربه هیجانی اثر بگذارند.

برای مثال: فرض کنیم ضربان قلب شما بالا رفته است.

  • اگر در باشگاه باشید: «بدنم در حال فعالیت است.»
  • اگر در یک کوچه تاریک صدای قدم بشنوید: «احتمالاً در خطرم.»
  • اگر قبل از سخنرانی باشید: «استرس گرفته‌ام.»

وضعیت بدنی ممکن است مشابه باشد، اما معنایی که به آن می‌دهید متفاوت است. البته مطالعه کلاسیک شاختر و سینگر بعدها از نظر روش‌شناختی و تفسیری مورد نقد قرار گرفت؛ بنابراین نباید آن را به‌عنوان اثبات نهایی نظریه دو عاملی تلقی کرد.

نظریه ارزیابی شناختی ریچارد لازاروس

ریچارد لازاروس (Richard Lazarus) میان دو نوع ارزیابی تمایز گذاشت:

  • ارزیابی اولیه (Primary Appraisal) : آیا این رویداد برای من مهم، تهدیدکننده، زیان‌آور یا سودمند است؟
  • ارزیابی ثانویه (Secondary Appraisal) : آیا من توانایی مقابله با آن را دارم؟

مثلاً اخراج از کار:

  • شخص A: «این فاجعه است؛ هیچ راهی ندارم.» ممکن است اضطراب و درماندگی شدیدی تجربه کند.
  • شخص B: «خیلی بد است، ولی مهارت دارم و می‌توانم کار دیگری پیدا کنم.» ممکن است بیشتر نگرانی یا ناامیدی موقت داشته باشد.

بنابراین از نظر لازاروس، هیجان بدون مفهوم ارزیابی شخصی (Personal Appraisal) قابل توضیح نیست.

نظریه هیجان‌های پایه پل اکمن

نظریه هیجان‌های پایه (Basic Emotion Theory) در آثار اکمن(Ekman) بر این ایده تأکید دارد که برخی هیجان‌ها دارای مؤلفه‌های زیستی و تکاملی هستند. پل اکمن معتقد بود، هیجان فقط در ذهن نیست؛ در چهره هم خود را نشان می‌دهد. اکمن روی حالات چهره (Facial Expressions) مطالعه کرد.

در پژوهش‌های کلاسیک، او و همکارانش شواهدی درباره شباهت بین‌فرهنگی در برخی الگوهای بیان چهره‌ای پیدا کردند. معمولاً شش هیجان کلاسیک او به این صورت فهرست می‌شوند:

  • شادی (Happiness)
  • غم (Sadness)
  • ترس (Fear)
  • خشم (Anger)
  • انزجار (Disgust)
  • تعجب (Surprise)

سیستم کدگذاری کنش‌های چهره‌ای اکمن

اکمن همراه با والاس فریزن سیستمی به نام سیستم کدگذاری کنش‌های چهره‌ای (Facial Action Coding System; FACS) ایجاد کرد. این سیستم به جای اینکه صرفاً بگوید: «این فرد عصبانی است»؛ حرکات قابل مشاهده عضلات صورت را به واحدهای کنشی (Action Units) تقسیم می‌کند. برای مثال حرکت ابروها، پلک‌ها، گونه‌ها و گوشه لب‌ها به صورت سیستماتیک کدگذاری می‌شوند. این نکته علمی بسیار مهم است، چون FACS اساساً یک سیستم توصیف حرکت صورت است، نه دستگاهی که با قطعیت هیجان واقعی فرد را از روی چهره بخواند.

دیدگاه «هر هیجان یک چهره مشخص و جهانی دارد» امروزه بسیار ساده‌سازی‌شده تلقی می‌شود. پژوهش‌های جدیدتر نشان داده‌اند که اگرچه برخی الگوهای حرکات صورت در فرهنگ‌ها و موقعیت‌های مختلف تکرار می‌شوند، یک حالت چهره به‌تنهایی معمولاً شاخص قطعی و اختصاصی یک هیجان نیست. مثلاً: لبخند ≠ همیشه شادی. لبخند می‌تواند در شرایطی با خجالت، تسلط اجتماعی، عصبی‌بودن یا حتی تلاش برای کاهش تنش همراه شود.

مرورهای جدید نیز نشان می‌دهند که حرکات صورت در افراد مختلف و فرهنگ‌های مختلف تغییرپذیری زیادی دارند. بنابراین برخی الگوهای بیان چهره‌ای دارای پایه‌های زیستی و شباهت‌های بین‌فرهنگی هستند، اما بافت، یادگیری، فرهنگ و وضعیت فرد نیز در معنای آن‌ها نقش دارند.

نظریه رابرت پلاچیک

رابرت پلاچیک (Robert Plutchik) نظریه روان‌تکاملی هیجان (Psychoevolutionary Theory of Emotion) ارائه کرد.

او هشت هیجان اولیه را مطرح کرد: شادی، اعتماد، ترس، تعجب، غم، انزجار، خشم و انتظار . معتقد بود این هیجان‌ها می‌توانند با هم ترکیب شوند. مثلاً: شادی + اعتماد = عشق

در مدل معروف او، هیجان‌ها مانند رنگ‌ها روی یک چرخه قرار می‌گیرند و می‌توانند از نظر شدت هم تغییر کنند. این مدل از نظر آموزشی بسیار محبوب است، اگرچه نباید آن را یک نقشه دقیق و قطعی از معماری عصبی هیجان‌های انسان تلقی کرد.

نظریه تامکینز

مهم‌ترین ادعای تامکینز این است که عاطفه «موتور انگیزش» است. در بسیاری از نظریه‌های قدیمی، انگیزش (Motivation) عمدتاً با نیازهای زیستی مثل گرسنگی، تشنگی یا میل جنسی توضیح داده می‌شد. تامکینز استدلال کرد که عاطفه خودش یک سیستم انگیزشی اولیه (Primary Motivational System) است.

یعنی ما فقط به این دلیل عمل نمی‌کنیم که گرسنه یا تشنه‌ایم؛ بلکه: علاقه، لذت، ترس، شرم، خشم و سایر عواطف، خودشان به ما می‌گویند چه چیزی مهم است و ما را به سمت یا دور از آن هدایت می‌کنند. بنابراین عاطفه برای تامکینز نوعی سیستم اولویت‌دهی (Priority System) است.

تامکینز می‌گفت عاطفه(affect) اساساً به تغییر در شدت و الگوی فعالیت عصبی حساس است، نه صرفاً به خود یک محرک ثابت. مثلاً: صدای موسیقی در یک سطح ثابت شاید دیگر توجه شما را جلب نکند، اما اگر ناگهان شدت صدا زیاد شود، عاطفه فعال می‌شود.

۹ عاطفه اصلی در نظریه تامکینز

تامکینز در صورت‌بندی بالغ‌تر نظریه‌اش ۹ عاطفه ذاتی را در نظر گرفت.

  • ۱. علاقه ـ شور Interest–Excitement : گرایش به توجه، کشف، یادگیری و درگیرشدن با موضوع.
  • ۲. لذت ـ شادی Enjoyment–Joy : حالت مثبت ناشی از تجربه مطلوب و پیوند اجتماعی.
  • ۳. تعجب ـ وحشت Surprise–Startle : واکنش به تغییر ناگهانی.
  • ۴. پریشانی ـ اندوه Distress–Anguish  : واکنش به افزایش محرک ناخوشایند یا تجربه فشار.
  • ۵. ترس ـ هراس Fear–Terror : فعال‌شدن سیستم در برابر تهدید.
  • ۶. خشم ـ غضب Anger–Rage : پاسخ به افزایش شدید یا مداوم محرک ناخوشایند، انسداد یا ممانعت.
  • ۷. شرم ـ تحقیر Shame–Humiliation : واکنشی بسیار مهم به کاهش یا قطع ناگهانی یک عاطفه مثبت، به‌ویژه علاقه یا لذت.
  • ۸. بیزاری Disgust : واکنش دفعی نسبت به چیزی که از نظر حسی یا زیستی نامطلوب تلقی می‌شود.
  • ۹. دفع بویایی Dissmell : واکنش مرتبط با بوی نامطبوع.

 نظریه پانکسپ 

یاک پانکسپ (Jaak Panksepp) بنیان‌گذار اصطلاح علوم اعصاب عاطفی (Affective Neuroscience) بود. او تلاش کرد سیستم‌های عاطفی بنیادین را در مغز پستانداران شناسایی کند. ۷ سیستم اصلی پیشنهادی او عبارت‌اند از:

  • SEEKING → جست‌وجو و انگیزش
  • RAGE → خشم
  • FEAR → ترس
  • LUST → میل جنسی
  • CARE → مراقبت
  • PANIC/GRIEF → وحشت جدایی / سوگ
  • PLAY → بازی

این نظریه بر وجود سیستم‌های عاطفی تکاملی و عمدتاً زیرقشری تأکید می‌کند و از پژوهش‌های حیوانی، تحریک عصبی، ضایعات مغزی و مطالعات دارویی استفاده کرده است.

منبع : Barrett, Lewis, Haviland-Jones .Handbook of Emotions (۲۰۱۶) .Guilford Press.

🌿 اگر ذهنتان درگیر است، تنها نیستید

بسیاری از افراد در بخش‌هایی از زندگی خود با اضطراب، فشارهای روانی یا احساس سردرگمی روبرو می‌شوند. در چنین شرایطی، گفت‌وگو با یک درمانگر، می‌تواند کمک کند تا ذهن آرام‌تر و مسیر زندگی روشن‌تر شود. اگر احساس می‌کنید به همراهی و حمایت نیاز دارید، می‌توانید برای مشاوره حضوری یا آنلاین پیام دهید.

5 1 رای
رأی دهی به مقاله

0 نظر