هورنای معتقد بود، اضطراب بنیادی (Basic Anxiety) ناشی از احساس تنهایی و درماندگی در دنیای خصمانه است که افراد را به سمت اتخاذ دفاع هایی سوق میدهد که به طور موقت اضطراب را کاهش می دهند اما در بلندمدت باعث ایجاد روانرنجوری میشوند.
به عقیده فروید در وجود هر انسانی تمایلات و غرایز شهوانی وجود دارد که با شدت فوق العاده ای احتیاج به ارضا شدن دارند اما اخلاقیات اجتماعی مانع ارضاء ازادانه آن می گردد. همین حالت تعارض شدید درونی در انسان موجب اضطراب او می شود.
از دید هورنای، اضطراب همیشه از دو خصوصیت اصلی برخوردار است:
- اول احساس مواجه شدن با یک عامل خطرناک
- دوم احساس ناتوانی و درماندگی و بی دفاعی در مقابل آن خطر.
در هنگام ترس وجود انسان یک کیفیت دفاعی پرتحرک مثبت و فعال پیدا می کند ولی در حالت اضطراب یک کیفیت روانی مایوس بی دفاع و بی تحرک و ناتوان در او ایجاد می شود. شخص عصبی با زبان بی زبانی به خود می گوید بگذار رنج بکشم ولی نسبت به مسائل خود آگاهی پیدا نکنم زیرا اگر از مسائل خود آگاهی پیدا کنم مجبورم شخصیت خود را تغییر بدهم، و چنین کاری از توان من بیچاره خارج است پس حداکثر تلاش خود را بکار می برد تا نسبت به اضطراب درونی خود ناآگاه بماند یا از آن فرار کند و برای این کار به مکانیسم های دفاعی زیر متوسل می شود :
هر وقت شخصی می کوشد تا رفتار و حالت های غیر منطقی خود را موجه جلوه دهد یا با سماجت و اصرار از موضوعی دفاع می کند حتما آن حالت یا موضوع برایش یک نقش دفاعی بسیار مهم بر عهده دارد. برای شخص عصبی که یک انسان واقعا ضعیف و ناتوان است منطق تراشی و ماست مالی و روتوش مسائل آسانتر از ریشه کن ساختن واقعی آنهاست.
۲) انکار
وقتی شخصی اضطراب خود را در ضمیر ناآگاه نگه می دارد و از ورود آن به قسمت هشیار ذهن جلوگیری می کند، در این صورت اضطراب او به ظاهر نمایان نیست ولی از عوارض فرعی آن مثل لرزش دست، عرق کردن، تپش قلب، حرف زدن نا ارام و هیجانی، حالت تهوع، ازدیاد ترشحات ادراری و احساس کلافگی و بی قراری در امان نیست. البته این تاکتیک یک تاکتیک ناآگاهانه است ولی گاهی شخص آگاهانه سعی می کند اضطراب را در خود انکار کند مثلا سربازی که دچار ترس است برای غلبه بر ترس خود دست به کارهای متهورانه و قهرمانانه می زند؛ و یا دختری که دچار اضطراب شدیدی است شبها در اتاق تاریک تنها می خوابد یا شب تنهایی در باغ قدم می زند و یا خواب هایش حکایت از همین موضوع دارد.
۳) فرار یا تخدیر
پناه بردن به الکل و مواد مخدر یا غرق شدن در فعالیت های اجتماعی یا غرق شدن در کار برای کاهش اضطراب، مکانیسم دیگری است. همچنین ممکن است فرد عصبی برای فرار از اضطراب به خواب زیاد پناه ببرد تا حالت هیجان خود را به نوعی ارضاء کند و اگر در مسیر طبیعی نتواند آن را ارضاء کند یا به راه انحرافی کشیده شده یا دچار حالت بی قراری شدید می شود.
۴) اجتناب
شخص عصبی آگاهانه یا ناآگاه از هر موقعیت یا فکر و احساسی که موجب اضطراب در او می شود پرهیز می کند و درگیر ترمز های روانی زیادی می شود. لذا شخصیتش در بسیاری زمینه ها یک کیفیت بسته و محدود پیدا می کند و نمی تواند خیلی از چیزها را حس و احساس کند و لذا بر مقدار زیادی از احساسات و افکار و تمایلات و حتی امکانات خود ترمز می گذارد. مثلا در امور جنسی دچار سردی و ناتوانی می شود و یا ممکن است قدرت تمرکز را از دست بدهد و یا از هر نوع ابراز عقیده و انتقاد عاجز گردد و یا در زمینه روابط انسانی دیرجوش بوده و نتواند به راحتی ارتباط برقرار کند. این ترمز روانی که در خیلی از موارد ناآگاه است نه تنها از انجام برخی کارها جلوگیری می کند بلکه حتی باعث می شود برخی کارها هم بدون رغبت و شوق و با درد و رنج و کیفیت پایینی به انجام برسد.
استبداد بایدها
افراد روانرنجور، به جای پذیرش خود واقعیشان، مجموعهای از بایدها و نبایدهای سختگیرانه را برای خود میسازند. این بایدها نشان میدهند که آنها چگونه باید باشند تا احساس امنیت و پذیرش کنند. مثلاً: “من باید همیشه قوی باشم”، “من نباید هرگز اشتباه کنم”، “من باید همه را خوشحال کنم”. این بایدها به یک خود آرمانی (Idealized Self) منجر میشوند که از واقعیت دور است. فرد دائماً خود واقعیاش را با این تصویر آرمانی مقایسه میکند و احساس ناکامی و اضطراب شدیدی میکند. این بایدها بر زندگی او سنگینی میکنند و او را از پذیرش نقاط ضعف و محدودیتهای واقعیاش باز میدارند. هورنای به این بایدها و نبایدهای سختگیرانه استبداد بایدها (Tyranny of the Shoulds) می گوید.
منابع:
- شخصیت عصبی زمانه ما / کارن هورنای / ترجمه محمد جعفر مصفا
- منبع : نظریه های شخصیت / دوان پی شولتز، سیدنی الن شولتز / ترجمه یحیی سید محمدی
🌿 آیا نیاز به مشاوره دارید؟
در مقاطع مختلف زندگی، گفتوگو با یک مشاور میتواند مسیرتان را روشنتر کند.
جهت رزرو وقت مشاوره حضوری یا آنلاین، با ما در ارتباط باشید.
