حیاتیترین و غنیترین بخشهای تجربه انسانی در یک «ناحیه سوم» رخ میدهد؛ یک فضای بالقوه که نه کاملاً درونی و نه کاملاً بیرونی است.
دونالد وینیکات، با یک پرسش عمیق و بنیادین، ما را به فکر فرو میبرد: «ما بیشتر اوقات که در حال تجربه کردن زندگی هستیم، در کجا به سر میبریم؟» شاید شما هم گاهی احساس کرده باشید که گیج و سردرگم هستید یا انگار در دریایی رها شدهاید و به دنبال ساحلی امن میگردید. ما به طور غریزی به دنبال یافتن جایگاه خود در جهان هستیم. این مقاله، استدلال میکند که زندگی انسان را نمیتوان صرفاً در دوگانگی واقعیت درونی(روانی) و بیرونی خلاصه کرد. وینیکات مفهوم سومی را معرفی میکند: یک ناحیه میانی یا «فضای بالقوه» که مکان اصلی بازی، خلاقیت و تجربه فرهنگی است.
این فضا که نه کاملاً درونی و نه کاملاً بیرونی است، در دوران نوزادی و در رابطه بین نوزاد و مادر شکل میگیرد. توسعه و گستردگی این ناحیه به ارث نمیرسد، بلکه کاملاً به کیفیت تجربیات اولیه زندگی، بهویژه اعتماد و قابلیت اتکا به مراقب، بستگی دارد. این فضای میانی، پارادوکس جدایی از مادر را با بازی خلاقانه و نمادها حل میکند و به فرد اجازه میدهد تا به استقلال دست یابد. در نتیجه، غنای زندگی فرهنگی یک فرد مستقیماً به کیفیت تجربیات اولیهاش در این فضای بالقوه مرتبط است.
دوگانگی واقعیت درونی و بیرونی
وینیکات معتقد است که انسانها بیشتر وقت خود را نه در دنیای صرفاً بیرونی و نه در دنیای صرفاً درونی میگذرانند. او دو دیدگاه افراطی را که برای توصیف تجربه انسانی به کار میروند، به چالش میکشد:
- واقعیت بیرونی (جهان رفتارگرایان): این دیدگاه بر رفتار، بازتابهای شرطی و دنیای خارجی و مشترک تمرکز دارد. در این رویکرد، زندگی به ارضای غرایز یا ناکامی در آن خلاصه میشود و مفاهیمی چون جابجایی و تصعید برای توضیح فعالیتها به کار میروند. این جهان، جهانی ثابت در نظر گرفته میشود.(جبرگرایی)
- واقعیت درونی (جهان تجربیات عرفانی): این دیدگاه بر زندگی درونی، تجربیات عرفانی، رویاها و خیالپردازیهای ناخودآگاه تأکید دارد. در این منظر، ثروت یا فقر شخصی در درون انباشته میشود و از آرمانگرایی تا ناامیدی شدید در نوسان است. این جهان درونی نیز به دلیل وراثت و سازمان شخصیتی، ثابت است.(جبرگرایی)
وینیکات استدلال میکند که این دو چارچوب برای توضیح بخش بزرگی از زندگی انسان کافی نیستند. او این پرسش اساسی را مطرح میکند: «وقتی به سمفونی بتهوون گوش میدهیم یا به یک گالری عکس میرویم یا تنیس بازی میکنیم، چه میکنیم؟ و کجا هستیم؟»
برای پاسخ به این پرسش، نویسنده وجود یک «ناحیه میانی» را پیشنهاد میکند که محل اصلی زندگی و لذت بردن است. این ناحیه سوم، ویژگیهای متمایزی دارد:
- مکان تجربه فرهنگی: این فضا، مکانی است که در آن فعالیتهایی مانند بازی، لذت بردن از هنر و مشارکت در فرهنگ رخ میدهد. وینیکات معتقد است که «بازی به طور طبیعی به تجربه فرهنگی منجر میشود و در واقع پایه و اساس آن را تشکیل میدهد.»
- اراده آزاد: برخلاف ثبات نسبی واقعیتهای درونی و بیرونی، این ناحیه سوم بین افراد متغیر است. گستردگی آن «محصول تجربیات فرد از کودک تا بزرگسالی است» و به تمایلات ارثی بستگی ندارد.
- ریشه در تجربیات کودکی: این فضا «به تجربیات زنده بستگی دارد، نه به تمایلات ارثی». تجربیات خوب در دوران کودکی میتواند این فضا را بسیار گسترده کند، در حالی که تجربیات ضعیف، آن را محدود میسازد و فرد را به درونگرایی یا برونگرایی صرف سوق میدهد.

خاستگاه فضای بالقوه بین نوزاد و مادر
وینیکات ریشه این ناحیه سوم را در مراحل اولیه رشد روانی جستجو میکند و آن را «فضای بالقوه بین نوزاد و مادر» مینامد.
- مرحله جدایی: این فضا در مرحلهای حیاتی از رشد شکل میگیرد که نوزاد در حال جدا کردن خود از مادر و درک ابژه به عنوان «نه-من» است. این فرآیند همزمان با کاهش انطباق مادر با نیازهای نوزاد رخ میدهد تا به او اجازه استقلال دهد.
- پارادوکس جدایی و اتصال: جدایی برای رسیدن به استقلال ضروری است، اما همواره تهدیدی از آسیب روانی را به همراه دارد. این فضای بالقوه با پر شدن توسط «بازی خلاقانه» این پارادوکس را حل میکند. این فضا به طور همزمان دو ابژه (نوزاد و مادر) را «هم متصل و هم جدا» نگه میدارد.
|
تجربه کودک خوشاقبال
|
تجربه کودک محروم
|
|
ایجاد اعتماد: تجربه کردن قابلیت اتکای مادر در یک دوره زمانی.
|
عدم ایجاد اعتماد: عدم وجود حس اطمینان و اعتماد.
|
|
فضای بالقوه: ایجاد یک فضا برای جدایی، که میتواند به طور خلاقانه با بازی پر شود.
|
فضای بالقوه: فضای بالقوه هیچ اهمیتی ندارد و ظرفیت بازی فرد را محدود میکند.
|
|
نتیجه رشد: دستیابی به خودشکوفایی آرام و بیدغدغه و توانایی استفاده از نمادها و فرهنگ.
|
نتیجه رشد: دستیابی به “درونگرایی یا برونگرایی” و فقر بازی و زندگی فرهنگی.
|
نقش حیاتی اعتماد و محیط مساعد
ایجاد و توسعه این فضای بالقوه به یک عنصر اساسی وابسته است: اعتماد. انطباق حساس مادر با نیازهای نوزاد و قابلیت اتکای او در طول زمان، احساس اطمینان را در نوزاد ایجاد میکند. این اعتماد به نوزاد اجازه میدهد تا به یک خودآگاهی آرام دست یابد. تنها در صورت وجود این اعتماد است که فضای بالقوه میتواند به یک منطقه جدایی تبدیل شود که کودک آن را با بازی خلاقانه پر میکند. بدون این اعتماد، فضای بالقوه اهمیت خود را از دست میدهد. مدیریت بیروح و بدون عشق، حتی اگر نیازهای فیزیکی نوزاد را برآورده کند، نمیتواند یک انسان مستقل جدید تولید کند. عشق مادر یا درمانگر به معنای فراهم کردن فرصتی برای حرکت از «وابستگی به استقلال» است.
وینیکات به دو نیاز اساسی برای تضمین رشد سالم فردی اشاره می کند:
۱- محافظت از رابطه والد-نوزاد : این نیاز اول وینیکات است. هدف از آن، «حفاظت از رابطه نوزاد-مادر (نوزاد-والدین) در مراحل اولیه رشد است. سیاستهایی که از این رابطه حمایت میکنند، صرفاً مزایای اجتماعی نیستند، بلکه اقدامات بهداشتی پیشگیرانه و ضروری محسوب میشوند. این حمایت همان چیزی است که به اعتماد اجازه شکلگیری میدهد و کودک را قادر میسازد تا به طور خلاقانه بازی کند.
۲- ایجاد محیطهای مساعد برای بازی و تعاملات فرهنگی : این نیاز دوم وینیکات است. هدف این نیاز، حصول اطمینان از این است که والدین، محیطی از عناصر فرهنگی را برای کودک آماده کنند. عدم توجه به این نیاز، حتی اگر فضای بالقوه وجود داشته باشد، به فقر بازی و زندگی فرهنگی منجر میشود و این امر مستقیماً بر سرمایه های خلاق و فکری یک جامعه تأثیر میگذارد.
|
نیاز اساسی
|
شرح و توضیح
|
|
۱. حفاظت از رابطه اولیه والد-نوزاد
|
اولین و مهمترین نیاز، محافظت از رابطه نوزاد-والدین در مراحل اولیه رشد است. این امر برای شکلگیری «فضای بالقوه» که در آن کودک بتواند به دلیل وجود اعتماد، به صورت خلاقانه بازی کند، ضروری است.
|
|
۲. معرفی محیط های فرهنگی
|
نیاز دوم این است که مراقبان، آماده باشند تا هر کودک را با عناصر مناسب از میراث فرهنگی، متناسب با ظرفیت، سن عاطفی و مرحله رشد فردی او، در تماس قرار دهند.
|
در نهایت، فقر در بازی و زندگی فرهنگی بسیاری از افراد را میتوان به یکی از دو عامل زیر نسبت داد:
- ۱. شکست در ایجاد اعتماد: محدودیت در «فضای بالقوه» به دلیل عدم وجود اطمینان کافی در دوران کودکی.
- ۲. شکست در معرفی فرهنگ: عدم موفقیت اطرافیان کودک در معرفی عناصر فرهنگی در مراحل مناسب رشد.
بنابراین، این ناحیه سوم زندگی، که نه در درون فرد و نه در دنیای بیرون قرار دارد، به عنوان یک فضای واسطهای عمل میکند که بر پایه اعتماد بنا شده و از طریق بازی و فرهنگ، جدایی را ممکن و قابل تحمل میسازد.
سرمایهگذاری بر کیفیت اولین روابط والد-نوزاد، یک ضرورت راهبردی برای پرورش جامعهای متشکل از افراد مستقل، خلاق و از نظر روانی مقاوم است. محیط مساعد، پایه و اساس سلامت فردی و شکوفایی فرهنگی را بنا مینهد.
تحلیل وضعیت کنونی جامعه ایران
وینیکات در نظریه خود تأکید میکند که «رشد روانی سالم» تنها در صورتی ممکن است که محیط اولیه (مادر) بتواند شرایطی فراهم کند که کودک در آن بازی کند، خلاقیت را تجربه کند و خود حقیقی اش را شکل دهد. اگر این محیط خوب کار نکند، کودک مجبور به شکلدادنِ «خودِ کاذب» میشود؛ شخصیتی که برای بقا ساخته میشود، نه برای بودن.
بر اساس نظریه وینیکات، وضعیت کنونی جامعه ایران را میتوان اینگونه توصیف کرد:
- فضای بالقوه فرهنگی نابود شده است.
- مردم بهجای خلاقیت، در حالت بقا زندگی میکنند.
- جامعه در سطح روانی از مادر(محیط تسهیلگر) محروم است.
نتیجه این موارد، شکل گیری خودِ کاذب، انزوا، فقر فرهنگی و توقف رشد می شود. به زبان وینیکاتی جامعه زمانی بهبود مییابد که «فضای بالقوه» برای بازی، تجربه کردن، گفتگوی آزاد و خلاقیت باز شود؛ تنها در چنین فضایی، خود میتواند واقعی، زنده و در تماس با جهان باشد. این فضا اساساً فضایی بیناذهنی است؛ جایی بین فرد و جهان بیرونی که امکان تجربه آزادانه را فراهم میکند.
اگر نظام سیاسی، محیط مساعدی برای مردم خود ایجاد نکند و فضای بالقوه فرهنگی را محدود کند، نتایج زیر به وجود می آید:
- کاهش ظرفیت بازی و خلاقیت : مردمی که دائماً باید مراقب حرفها، رفتارها و مرزهای نامرئی باشند، در وضعیت دفاعی زندگی میکنند. در این وضعیت انرژی روانی صرف خودحفاظتی میشود، نه خلاقیت؛ فرد دیگر بازی نمیکند بلکه تابع میشود. این دقیقاً مشابه وضعیتی است که کودک در آن مادرِ نامطمئن دارد؛ محیطی که ناامن است.
- فقر فرهنگی: محدودیتهای محیطی منجر به فقر در بازی و زیست خلاقانه میشوند. در این وضعیت شما به جای زندگی کردن، فقط زنده هستید. بهجای تولید معنا، مصرفکننده معناهای تحمیلشده میشوید. در این وضعیت، دائماً احساس میکنید «جایی در جهان ندارید که خودتان باشید».
- گرایش به افراط و تفریط: هنگامی که نظام حاکم محیطی مساعد برای رشد فضای بالقوه جمعی ایجاد نمی کند، رشد فردی متوقف میشود. وقتی محیط حمایتگر نیست، فرد برای بقا مجبور به ساختن خود کاذب (False Self) میشود. به عبارتی افراد به سمت درونگرایی یا برونگرایی سوق داده می شوند. یعنی افراد یا برون گرا و چاپلوس می شوند و یا درون گرا و منزوی می شوند(اتمیزه می شوند)
- درونگرایی : در این وضعیت، افراد منزوی و گوشه گیر می شوند؛ به نوعی در جزیره های خودشان در فضایی اسکیزوئیدی زندگی می کنند. در این وضعیت روابط اجتماعی فرومیپاشد (اتمیزاسیون جامعه). افراد از فضای عمومی کناره میگیرند و به دنیای خصوصی، مجازی یا خیالپردازی پناه میبرند. این همان وضعیت «زندگی در فضای اسکیزوئیدی» است؛ نه بهمعنای بیماری، بلکه بهمعنای بریدگی از جهان مشترک.
- برونگرایی : در این واکنش، فرد برای بقا با محیطش سازگار میشود. این افراد در ظاهر کاملاً اجتماعیاند اما در عمق تهی و مضطرباند. در این وضعیت، افراد بیش از حد به رفتارهای نمایشی و چاپلوسانه رو می آورند. این افراد همان هایی هستند که شب عرق می خورند و صبح در بازار به نماز جماعت می روند و در مجالس اعتکاف و …. شرکت می کنند.
محدودسازی فضای بالقوه فرهنگی توسط نظام حاکم، معادل ایجاد محیطی است که در آن مادری وجود ندارد تا افراد جامعه را ببیند(انعکاس دهد). کودک فقط در نگاهِ مادر و محیط امن میتواند «احساس بودن» کند. اگر این نگاه وجود نداشته باشد، کودک احساس تهی بودن، تنهایی و ناامنی میکند. در سطح اجتماعی، اگر مردم احساس کنند، شنیده نمیشوند، دیده نمیشوند، فضا برای بازی و تجربه کردن ندارند، جامعه به سمت بیاعتمادی عمومی، اضطراب مزمن، فرسودگی اجتماعی و خشم انفجاری میرود.
واژهنامه اصطلاحات کلیدی
|
اصطلاح
|
تعریف بر اساس متن
|
|
واقعیت بیرونی (External Reality)
|
دنیای مشترک و قابل مشاهده که شامل رفتار، اشیاء و بازتابهای شرطی است. این حوزه نسبتاً «ثابت» در نظر گرفته میشود.
|
|
واقعیت روانی درونی (Inner Psychic Reality)
|
دنیای شخصی و درونی هر فرد که شامل رؤیاها، تخیلات، تجربیات عرفانی و حالات خلقی است. این حوزه نیز به دلیل وراثت و سازمان شخصیتی، تا حد زیادی «ثابت» است.
|
|
فضای بالقوه (Potential Space)
|
یک حوزه فرضی که بین نوزاد و مادر به وجود میآید. این فضا بر پایه اعتماد و قابلیت اطمینان شکل گرفته و با بازی و استفاده از نمادها و فرهنگ پر میشود.
|
|
تجربه فرهنگی (Cultural Experience)
|
فعالیتهای پیچیدهای مانند گوش دادن به موسیقی، بازدید از گالری هنری، خواندن ادبیات و حتی بازی تنیس که در واقع شکلهای تکاملیافته «بازی کردن» هستند و در منطقه میانی رخ میدهند.
|
|
بازی کردن (Playing)
|
فعالیتی خلاقانه که در حالت آرامش و اعتماد در فضای بالقوه رخ میدهد. بازی کردن شالوده و پایه تمام تجربیات فرهنگی محسوب میشود.
|
|
جدایی (Separation)
|
فرآیندی که در آن نوزاد خود را به عنوان یک موجودیت مستقل از مادر تشخیص میدهد. این فرآیند به شکلی متناقض از طریق پر کردن فضای بالقوه تسهیل میشود تا آسیبزا نباشد.
|
|
قابلیت اطمینان (Reliability)
|
سازگاری و پاسخگویی مداوم مادر به نیازهای نوزاد که منجر به ایجاد حس اعتماد در کودک میشود و سنگ بنای شکلگیری فضای بالقوه است.
|
|
اعتماد (Trust)
|
احساسی که در نوزاد در نتیجه تجربه قابلیت اطمینان مادر در یک دوره زمانی به وجود میآید. این اعتماد به کودک اجازه میدهد تا با آرامش، خلاقانه بازی کند و به سمت استقلال حرکت کند.
|
منبع : D. W. Winnicott – Playing and Reality
🌿 آیا نیاز به مشاوره دارید؟
در مقاطع مختلف زندگی، گفتوگو با یک مشاور میتواند مسیرتان را روشنتر کند.
جهت رزرو وقت مشاوره حضوری یا آنلاین، با ما در ارتباط باشید.