دانشنامه روانشناسی مردمی
خانه ای برای رشد فردی و خودشناسی

خیال‌بافی در برابر رؤیاپردازی

رؤیاهای شما بیش از آنچه فکر می‌کنید به واقعیت متصل هستند

خیال‌بافی در برابر رؤیاپردازی

این مقاله ، تحلیل عمیقی از تمایز بنیادین میان خیال‌بافی به عنوان یک فعالیت ذهنی گسسته و ایستا، و رؤیاپردازی و زندگی به عنوان تجربیاتی به هم پیوسته و معنادار ارائه می‌دهد.

توجه اخلاقی: بازنشر یا استفاده از مقالات سایت، بدون ذکر منبع و گرفتن اجازه صاحب اثر از لحاظ اخلاقی و حقوقی صحیح نیست.

همه ما تجربه غرق شدن در افکار و خیال‌بافی در طول روز را داشته‌ایم. لحظاتی که ذهن ما به دنیاهایی دیگر پرواز می‌کند و از واقعیت فاصله می‌گیرد. اما آیا این پروازهای ذهنی همیشه مفید و خلاقانه هستند؟ گاهی اوقات، این سفرها نه تنها به خلاقیت منجر نمی‌شوند، بلکه ما را از زندگی واقعی باز می‌دارند. این مقاله بر اساس دیدگاه‌های وینیکات، تمایز حیاتی و شگفت‌انگیزی را بین خیال‌بافی های فلج‌کننده و رؤیاپردازی‌های سازنده آشکار می‌کند و به شما نشان می‌دهد که چگونه دنیای درونتان می‌تواند سکوی پرتاب یا زندانی زیبا، برای شما باشد.

سه حالت تجربه

در کار بالینی، ما مکرراً با تمایزی حیاتی و در عین حال نادیده‌ گرفته‌ شده مواجه می‌شویم: تمایز میان خیال‌پردازی (fantasying)، رؤیا دیدن (dreaming) و زندگی (living). این سه حالت از تجربه، هم در گفتمان عمومی و هم در زمینه‌های بالینی، اغلب با یکدیگر خلط می‌شوند. رؤیا دیدن و زیستن از یک سنخ‌اند، در حالی که خیال‌بافی یا خیال‌پردازی از سنخی دیگر است. این تمایز همواره آشکار نیست. بیماری را در نظر بگیرید که به آسمان غروب می‌نگرد و می‌گوید: «من آن بالا روی آن ابرهای صورتی هستم و می‌توانم راه بروم.» این می‌تواند پروازی تخیلی باشد که زندگی را غنی می‌سازد، اما برای همین بیمار، می‌تواند به حالتی گسسته تعلق داشته باشد. بنابراین، تفاوت نه در محتوا (ابرهای صورتی)، بلکه در کارکرد و ساختار روانی آن نهفته است.

یافته‌های کلیدی نشان می‌دهد که خیال‌بافی(fantasying)، پدیده‌ای منزوی است که انرژیمان را جذب می‌کند، و به فلج شدن عمل منجر شده و فاقد عمق نمادین است؛ این حالت با گسستگی (dissociation) مرتبط است. در مقابل، رؤیاپردازی(dreaming) و زندگی(living) از یک جنس هستند، یکدیگر را غنی ساخته و دارای ارزش نمادین و شاعرانه هستند که هسته زنده شخصیت را تشکیل می‌دهند.

خیال‌بافی در برابر رؤیاپردازی و زندگی

برای درک تفاوت میان این حالت‌های تجربه، باید به رابطه ساختاری آنها توجه کرد. تفاوت اصلی نه در محتوای آنها، بلکه در نقش و سهمی است که در زندگی روانی و بیرونی فرد ایفا می‌کنند. یک سو، پیوندی پویا و خلاق میان دنیای درونی و بیرونی برقرار است و در سوی دیگر، انزوایی فلج‌کننده حاکم است.

وحدت رؤیا و زیستن

رابطه میان رؤیا دیدن و زیستن، رابطه‌ای مبتنی بر وحدت و یکپارچگی است. «رؤیا با روابط اُبژه‌ای در دنیای واقعی تناسب دارد» و بالعکس. این دو پدیده به تخیلی متصل‌اند که «زندگی را غنی می‌سازد» و با بازی خلاقانه (creative playing) پیوند دارند. این سه، در کنار هم، یک واقعیت روانی منسجم را تشکیل می‌دهند که در آن دنیای درونی و بیرونی در ارتباطی متقابل و سازنده قرار دارند. فرد در این حالت، قادر است میان نمادهای رؤیا و تجربیات زندگی واقعی پلی بزند و به درکی عمیق‌تر از خود و جهان دست یابد.

رؤیاپردازی و زندگی واقعی، ویژگی‌های زیر را دارند:

  • هم‌راستا و مرتبط: رؤیا با روابط ابژه‌ای در دنیای واقعی و زندگی با دنیای واقعی به شیوه‌هایی آشنا و سالم در ارتباط است.
  • دارای ارزش نمادین: برخلاف خیال‌بافی، رؤیاها سرشار از «شعر» هستند؛ یعنی دارای لایه‌های متعدد معنایی مرتبط با گذشته، حال، آینده، درون و بیرون بوده و اساساً درباره خود فرد هستند.
  • مرتبط با هسته شخصیت: رؤیاها و زندگی واقعی با «هسته زنده شخصیت فردی» در ارتباط هستند و به رشد و غنای آن کمک می‌کنند.
  • بازی خلاقانه: بازی خلاقانه (Creative playing) با رؤیاپردازی و زندگی هم‌سو است، اما به خیال‌بافی تعلق ندارد.

انزوای خیال‌پردازی

در مقابلِ زوجِ یکپارچه‌ رؤیا و زیستن، خیال‌پردازی به‌عنوان «پدیده‌ای منزوی که انرژی را جذب می‌کند اما نه در رؤیا و نه در زیستن مشارکتی ندارد» قرار می‌گیرد. این حالت تجربه، فرد را از درگیری فعالانه با جهان باز می‌دارد و او را در چرخه‌ای عقیم و تکراری محبوس می‌کند.

خیال‌بافی(Fantasying) به عنوان یک حالت ذهنی آسیب‌زا و غیرسازنده، ویژگی‌های زیر را داراست:

  • گسستگی: این پدیده با حالت گسستگی همراه است، نه سرکوب. فرد ممکن است در ظاهر کاری انجام دهد، اما ذهن او در جای دیگری است و یکپارچگی شخصیتی وجود ندارد.
  • ایستا و منزوی: الگوی خیال‌پردازی اغلب در اوایل کودکی شکل می‌گیرد و در طول زندگی فرد بدون تغییر باقی می‌ماند. این ایستایی، مانع رشد و تحول روانی می‌شود.
  • فلج‌کننده عمل: در حالت خیال‌بافی، فرد ممکن است کارهای بزرگی را (مانند نقاشی کشیدن یا انجام یک کار مهم) در ذهن خود فوراً به انجام برساند، اما در واقعیت هیچ اتفاقی نمی‌افتد. این حالت، مانع از اقدام در دنیای واقعی می‌شود.
  • فاقد ارزش نمادین: خیال‌بافی، سطحی و فاقد لایه‌های معنایی است. این یک بن‌بست است و ارزش شاعرانه یا تفسیری ندارد.
  • حفظ قدرت مطلق: با خیال‌بافی، فرد از محدودیت‌ها و ناکامی‌های «اصل واقعیت» اجتناب می‌کند و در یک حالت قدرت مطلق ذهنی باقی می‌ماند.
  • دفاع در برابر رؤیا: خیال‌بافی می‌تواند به عنوان یک دفاع در برابر رؤیاپردازی واقعی عمل کند.

در محیط درمانی، بارزترین تفاوت میان خیال‌پردازی و رؤیا دیدن، در غیاب یا حضور معنای نمادین یا آنچه می‌توان «شعرگونگی» نامید، نهفته است. اما تشخیص این تفاوت حتی برای تحلیلگر نیز همیشه آنی نیست.

خیال‌بافی در برابر رؤیاپردازی و زندگی

گسستگی در برابر واپس‌رانی(سرکوب)

گسستگی(dissociation) مشخصه اصلی خیال‌پردازی

خیال‌پردازی، نتیجه‌ی گسستگی است. گسستگی یک شکاف ساختاری در شخصیت است که بخش‌هایی از تجربه را از آگاهی یکپارچه‌ی فرد جدا می‌کند. تجربه کودکی آسیب زا، نمونه بارزی از این مکانیسم است. این طبیعت موذیانه گسستگی است: فرد جسماً حاضر اما «اساساً غایب» است. پیامد این مکانیسم آن است که بیمار به یکی از افراد بی‌شماری تبدیل می‌شود که «احساس نمی‌کنند به عنوان یک انسان کامل وجود دارند».

واپس‌رانی(repression) مشخصه اصلی رؤیا و زیستن

در مقابل، رؤیاها و احساسات مرتبط با زندگی، هرچند «مستعد واپس‌رانی» هستند، اما این پدیده با شکاف ساختاری گسستگی متفاوت است. واپس‌رانی، محتوا را به ناخودآگاه می‌راند، اما این محتوا همچنان بخشی از ساختار یکپارچه روان باقی می‌ماند و می‌تواند از طریق رؤیاها، تداعی آزاد یا تحلیل، به آگاهی بازگردد. برخلاف خیال‌پردازی‌های گسسته که ایستا و غیرقابل دسترس باقی می‌مانند، محتوای واپس‌رانده‌شده می‌تواند به آگاهی راه یابد و در روان فرد ادغام شود. این فرآیند، امکان کار درمانی و رشد را فراهم می‌آورد.

مطالعه موردی یک زن میانسال:

تحلیل این مفاهیم بر اساس مطالعه موردی یک زن میانسال با استعدادهای هنری بالقوه صورت می‌گیرد که زندگی او تحت تأثیر یک گسستگی اولیه قرار گرفته است.

بیمار احساس می‌کند در زندگی «از قافله عقب مانده است» و علی‌رغم پتانسیل‌هایش، همواره خود و دیگران را ناامید کرده است. او از نوعی گسستگی رنج می‌برد که باعث می‌شود احساس نکند به عنوان یک انسان کامل وجود دارد. بخش اصلی وجود او در یک توالی سازمان‌یافته از خیال‌بافی‌ها زندگی می‌کند، در حالی که بدن او به طور جداگانه در مدرسه و محل کار حضور داشته است. او با اندوه و خشم شدیدی نسبت به ناکافی بودن خود دست و پنجه نرم می‌کند. بیمار در معرض خطر خودکشی قرار داشت. فعالیت‌هایی مانند سیگار کشیدن و بازی‌های وسواسی و خسته‌کننده (مانند بازی یک‌نفره) به عنوان نسخه‌های بعدی «مکیدن شست» عمل می‌کنند که صرفاً جای خالی را پر می‌کنند؛ این جای خالی، حالت اساسی «هیچ کاری نکردن در حین انجام همه کارها» است.

الگوی گسستگی بیمار در اوایل کودکی او شکل گرفته است. به عنوان کوچکترین فرزند، او وارد دنیایی از بازی‌ها و ساختارها شد که قبل از او توسط خواهر و برادرهای بزرگترش سازماندهی شده بود. او تنها بر اساس «انطباق» (compliance basis) می‌توانست در بازی‌ها شرکت کند و صرفاً نقشی را که به او محول می‌شد، ایفا می‌کرد. او هرگز به طور فعال در بازی‌ها مشارکت نداشت. نکته کلیدی این است که: «در حالی که او بازی‌های دیگران را انجام می‌داد، تمام مدت درگیر خیال‌بافی بود. او بر اساس یک فعالیت ذهنی گسسته در این خیال‌بافی زندگی می‌کرد.»

در فرآیند درمان، بیمار به این درک دردناک می‌رسد که محیط کودکی‌اش هرگز نیاز او به حالت بی‌شکلی (formlessness) را درک نکرده و در عوض او را بر اساس مفاهیم دیگران، «الگوبرداری» (patterned) و «برش» (cut out) داده است. این درک با خشم شدیدی همراه است. درمان بر کمک به بیمار برای آگاهی از گسستگی خود و تمایز قائل شدن بین خیال‌بافی و رؤیاپردازی متمرکز است. رؤیاها نقش مهمی در فرآیند درمانی ایفا می‌کنند، زیرا محتوایی را که قبلاً در خیال‌بافی قفل شده بود، آزاد کرده و برای رؤیاپردازی و زندگی در دسترس قرار می‌دهند.

موضوع
در خیال‌بافی (Fantasying)
در رؤیا (Dream)
دوختن لباس
فعالیتی صرفاً درباره دوختن لباس، بدون ارزش نمادین. یک بن‌بست است.
دارای معنای نمادین عمیق. کلمه کلیدی «بی‌شکلی» است که به شخصیت بیمار پیش از الگوبرداری شدن توسط دیگران اشاره دارد.
تصاحب آپارتمان
داستانی درباره افرادی که آپارتمان را تصاحب می‌کنند. فاقد ارزش شاعرانه و یک بن‌بست است.
دارای «شعر» است. به یافتن امکانات جدید در شخصیت خود و لذت بردن از همانندسازی با دیگران (مانند والدین) بدون از دست دادن هویت اشاره دارد.
بازی یک‌نفره (Patience)
یک «باتلاق» و بن‌بست که بیمار در حین انجام آن «وجود ندارد».
می‌تواند به عنوان مبارزه با خدا یا سرنوشت برای کنترل تقدیر تفسیر شود.

پیامدهای درمانی

این تمایز نظری، پیامدهای عمیقی برای عمل روانکاوی دارد. هدف درمان صرفاً درک خیال‌پردازی‌ها نیست، بلکه تسهیل گذار بیمار از یک حالت گسسته به یک وضعیت یکپارچه است؛ گذاری از یک زندگی زیست‌نشده به تملک خویشتن.

سفر درمانی و پیامدهای آن را می‌توان در چند نکته کلیدی خلاصه کرد:

  • ۱. تداخل با دنیای درونی: خطر اصلی خیال‌پردازی تنها تداخل آن با کنش بیرونی نیست، بلکه مهم‌تر از آن، این است که «با رؤیا و با واقعیت روانی شخصی یا درونی، یعنی هسته زنده شخصیت فرد، تداخل می‌کند». خیال‌پردازی مانع از آن می‌شود که فرد با بخش‌های عمیق و خلاق وجود خود ارتباط برقرار کند.
  • ۲. بی‌طرفی تحلیلگر: ترس بیمار از «قالب‌ریزی شدن» توسط تحلیلگر، انتقالی مستقیم از تجربه کودکی اوست، جایی که سازگاری و شکل گرفتن توسط دیگران، بنیان وجود گسسته‌ی او شد. هر نشانه خشنودی از پیشرفت بیمار از سوی تحلیلگر، این خطر را دارد که این ترومای اولیه را بازآفرینی کند و او را به عقب‌نشینی به سمت زندانِ آشنای خیال‌پردازی وادارد.
  • ۳. ظهور یک شخص کامل: نتیجه موفقیت‌آمیز درمان، زمانی است که بیمار شروع به از دست دادن گسستگی‌های سفت و سخت خود می‌کند. این امر با توانایی تجربه خشم واقعی و همچنین ظرفیت «برنامه‌ریزی تخیلی برای آینده» مشخص می‌شود. اینها نشانه‌هایی از ظهور یک خودِ یکپارچه هستند.
  • ۴. اضطراب در مواجهه با آزادی: در اینجا با یکی از تکان‌دهنده‌ترین پارادوکس‌های روان‌درمانی مواجه می‌شویم: وحشت بیمار در برابر آزادیِ در حال ظهورِ خودش. قطعیت بیماری، هرچند یک زندان است، اما مقوله‌ای شناخته‌شده است. در مقابل، عدم قطعیتِ زیستنِ اصیل، اضطرابی را تولید می‌کند که نشانه آن است که کار درمانی به ثمر نشسته و یک خودِ واقعی در حال به جان خریدن خطرِ وجود داشتن است.
  • ۵. کنترل خود : در نهایت، بیمار به امکانی هیجان‌انگیز دست می‌یابد: «من ممکن است بتوانم مسئول خودم باشم. کنترل زندگی ام را در دست بگیرم.»

ریشه وضعیت بیمار به محیط اولیه کودکی او بازمی‌گردد که در آن، سازگاری بر مشارکت فعال اولویت داشت و او را به عقب‌نشینی به دنیای درونی خیال‌بافی سوق داد. فرآیند درمانی بر یکپارچه‌سازی این بخش‌های گسسته متمرکز است تا خیال‌بافی به واقعیت تبدیل شود و بیمار به دنیای نمادین رؤیاها دسترسی پیدا کند.

مهم‌ترین آسیب خیال‌بافی، تداخل آن با «رؤیا و واقعیت روانی درونی» است که حتی از تداخل آن با دنیای واقعی بیرونی نیز شدیدتر است. لحظه‌ای که فرد به درک این موضوع می‌رسد که نیاز او به «بی‌شکلی» در کودکی نادیده گرفته شده و خشم شدیدی را تجربه می‌کند، یک نقطه عطف درمانی است، زیرا این خشم دارای انگیزه منطقی و معطوف به یک موضوع واقعی است.

تمایز میان خیال‌بافی (به عنوان یک فعالیت گسسته و بی‌ثمر) و رؤیا/زندگی (به عنوان فرآیندهای نمادین و یکپارچه) برای درک و درمان بیمارانی که از گسستگی‌های مشابه رنج می‌برند، حیاتی است. این تمایز به بیمار امکان می‌دهد تا به تدریج از حالت فلج‌کننده بیماری به سوی سلامت روان حرکت کند.

واژه‌نامه مفاهیم کلیدی

اصطلاح
تعریف بر اساس متن
خیال‌پردازی (Fantasying)
یک فعالیت ذهنی گسسته و ایزوله که انرژی را جذب می‌کند اما به رؤیا یا زندگی واقعی کمکی نمی‌کند. این فعالیت فاقد عمق نمادین است، فوراً اتفاق می‌افتد (اما در واقعیت هرگز رخ نمی‌دهد) و مانع از اقدام در دنیای واقعی می‌شود.
رؤیا (Dreaming)
فرآیندی که با زندگی واقعی و روابط ابژه‌ای در یک راستا قرار دارد. رؤیاها دارای ارزش نمادین و «شاعرانه» (لایه‌های متعدد معنا) هستند و می‌توانند محتوایی را که قبلاً در خیال‌پردازی محبوس بوده، آزاد کرده و قابل تحلیل کنند.
گسستگی (Dissociation)
حالتی روانی که در آن بخش‌هایی از شخصیت فرد از هم جدا می‌شوند و به او اجازه می‌دهند تا همزمان در دو حالت مجزا زندگی کند (مثلاً در دنیای واقعی حاضر باشد اما ذهناً در دنیای خیال‌پردازی غرق شود). این حالت با سرکوب متفاوت است و دسترسی به بخش گسسته را دشوار می‌سازد.
سرکوب (Repression)
فرآیندی که در آن بخش بزرگی از رؤیا و احساسات مربوط به زندگی به صورت فعال به ناخودآگاه رانده می‌شود. 
بی‌شکلی (Formlessness)
یک مفهوم کلیدی که به وضعیت اولیه و شکل‌نگرفته شخصیت اشاره دارد. این مفهوم نماد نیازی در کودکی است که هرگز به رسمیت شناخته نشده است؛ یعنی نیاز به شروع از یک حالت بدون الگو و شکل، پیش از آنکه توسط دیگران قالب‌ریزی شود.
قدرت مطلق (Omnipotence)
احساس قدرتی نامحدود که افراد در حالت خیال‌پردازی گسسته خود حفظ می کنند. این احساس با محدودیت‌های اصل واقعیت در تضاد است و باعث می‌شود هرگونه تلاش برای اقدام واقعی، به دلیل از دست دادن این قدرت، ناامیدکننده به نظر برسد.
اصل واقعیت (Reality Principle)
محدودیت‌ها و ناکامی‌هایی که در زندگی واقعی و در تعامل با دنیای خارج وجود دارد.
ارزش شاعرانه (Poetic Value)
کیفیتی که به رؤیا نسبت داده می‌شود و به معنای وجود لایه‌های متعدد معنایی مرتبط با گذشته، حال، آینده، درون و بیرون است. این کیفیت در خیال‌پردازی که محدود و تک‌بعدی است، وجود ندارد.

منبع : D. W. Winnicott – Playing and Reality

🌿 آیا نیاز به مشاوره دارید؟

در مقاطع مختلف زندگی، گفت‌وگو با یک مشاور می‌تواند مسیرتان را روشن‌تر کند.
جهت رزرو وقت مشاوره حضوری یا آنلاین، با ما در ارتباط باشید.

📱 ارتباط با ما : ۰۹۳۵۵۷۵۸۳۵۸
۵ ۱ رای
رأی دهی به مقاله

2 نظر
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها