استرس یک پدیده ذهنی است که در فضای بین فرد و محیط شکل میگیرد. با تغییر نحوه ارزیابی و تقویت منابع مقابلهای، میتوان تهدیدهای محیطی را به چالشهای سازنده تبدیل کرد.
پیش از نیمه قرن بیستم، «استرس» اصطلاحی در فیزیک و مهندسی محسوب میشد و برای توصیف فشاری به کار میرفت که نیروهای بیرونی بر مادهای مانند چوب یا فلز وارد میکردند. سپس زیستشناسی این واژه را وام گرفت و برای توصیف واکنش هورمونی مکانیکی به محرکها به کار برد. طبق فرهنگ لغت آکسفورد واژه stress(استرس) احتمالاً در«distress»(پریشانی) ریشه دارد.
امروزه، به عقیده عموم، استرس امری بد و اجتنابناپذیر است. اما، در میانه قرن بیستم، نظریهپردازان اولیه دریافتند که مقدار کمی استرس خوب است و میتواند نیروبخش و مشوق باشد. از اینرو هانس سلیه، متخصص غدد، تمایزی میان «eustress» (استرس خوب) و «distress» (استرس بد) قائل شد. در اصل، تفاوت میان استرس خوب و بد در خودِ استرسهای بیرونی نیست، بلکه در چگونگی واکنش انسان یا دیگر حیوانات به آن است. آنطور که هملت به روزنکرانتز میگوید: «هیچ چیزی خوب یا بد نیست، تفکر ماست که خوب یا بد را میسازد.» نیچه هم معتقد بود: آنچه مرا نکشد نیرومندترم میکند.
نظریه تبادلی استرس
نظریه تبادلی استرس که توسط ریچارد لازاروس و سوزان فولکمن (۱۹۸۴) ارائه شد، نگاهی نوین به پدیده فشار روانی دارد. برخلاف دیدگاههای سنتی که استرس را صرفاً یک پاسخ فیزیولوژیک یا یک محرک محیطی میدیدند، این نظریه بر فرآیند تبادلی میان فرد و محیط تأکید میکند. رکن اصلی این نظریه، «ارزیابی شناختی» است؛ به این معنا که استرس نه توسط خود رویداد، بلکه توسط نحوه تفسیر و معنابخشی فرد به آن رویداد ایجاد میشود.
تا پیش از لازاروس، مدلهای استرس عمدتاً بر «پاسخهای جنگ یا گریز» (مدل هانس سلیه) متمرکز بودند. لازاروس با معرفی رویکرد تبادلی (Transactional)، استدلال کرد که استرس محصول یک تعامل پویاست. در این الگو، استرس زمانی رخ میدهد که فرد ارزیابی کند مطالبات محیطی فراتر از منابع و توانمندیهای اوست و سلامت یا بهزیستی او را به خطر میاندازد.
نظریه تبادلی لازاروس به ما میآموزد که انسانها قربانیان منفعل محیط نیستند و قدرت اصلی در تفسیر آنها از وقایع نهفته است.
فرآیند ارزیابی شناختی (Cognitive Appraisal)
لازاروس معتقد است که هر محرک محیطی پیش از آنکه واکنشی در ما برانگیزد، از دو فیلتر ارزیابی عبور میکند:
الف) ارزیابی اولیه (Primary Appraisal) : در این مرحله فرد از خود میپرسد: «آیا این رویداد برای من مهم است؟» نتیجه این ارزیابی میتواند سه حالت داشته باشد:
- بیاهمیت: رویداد تأثیری بر رفاه فرد ندارد.
- خوشایند-مثبت: رویداد باعث بهبود وضعیت میشود.
- تنشزا (Stressful): که خود به سه دسته تقسیم میشود: ۱- آسیب/فقدان: ضرری که قبلاً رخ داده است. ۲- تهدید: پیشبینی ضرری که در آینده ممکن است رخ دهد. ۳- چالش: فرصتی برای رشد و غلبه بر مشکلات، علیرغم وجود سختی.
ب) ارزیابی ثانویه (Secondary Appraisal) : پس از آنکه رویداد «تنشزا» تشخیص داده شد، فرد منابع خود را بررسی میکند: «من برای مدیریت این وضعیت چه دارم؟» این منابع شامل حمایت اجتماعی، مهارتهای فردی، پول، زمان و توانمندیهای ذهنی است.
استرس شدید زمانی شکل میگیرد که بین «ارزیابی اولیه» (تهدید بالا) و «ارزیابی ثانویه» (منابع پایین) شکاف بزرگی وجود داشته باشد. بنابراین، اگر دو نفر با یک رویداد واحد (مثلاً از دست دادن شغل) روبرو شوند، یکی ممکن است آن را فاجعه ببیند (استرس بالا) و دیگری آن را فرصتی برای تغییر (استرس پایین)؛ این تفاوت ناشی از نحوه ارزیابی آنهاست.
مکانیسمهای مقابله ای (Coping)
از نظر لازاروس، مقابله فرآیندی است که طی آن فرد تلاش میکند مطالبات ناشی از رابطه فرد-محیط را مدیریت کند. او دو استراتژی اصلی را معرفی کرد:
- مقابله مسئلهمدار (Problem-Focused): تلاش برای تغییر مستقیم وضعیت یا منبع استرس. (مثلاً: برنامهریزی، حل مسئله، کسب اطلاعات).
- مقابله هیجانمدار (Emotion-Focused): تلاش برای مدیریت هیجانات منفی ناشی از استرس، بدون تغییر در اصلِ واقعیت محیطی. (مثلاً: دعا، مدیتیشن، انکار، یا بازسازی شناختی).
باز ارزیابی (Reappraisal)
نظریه تبادلی یک مدل خطی نیست، بلکه چرخهای است. پس از اجرای راهبردهای مقابله، فرد اطلاعات جدیدی دریافت میکند و ممکن است ارزیابی اولیه خود را تغییر دهد. به این فرآیند باز ارزیابی میگویند که میتواند منجر به کاهش یا افزایش استرس شود.
منبع : Lazarus, R. S. (1999). Stress and Emotion: A New Synthesis. Springer.
🌿 آیا نیاز به مشاوره دارید؟
در مقاطع مختلف زندگی، گفتوگو با یک مشاور میتواند مسیرتان را روشنتر کند.
جهت رزرو وقت مشاوره حضوری یا آنلاین، با ما در ارتباط باشید.