دانشنامه روانشناسی مردمی
مدرسه ای برای رشد فردی و خودشناسی

اتو گروس

تعارض پدر و پسر : از اقتدار پدر تا شورش روانی پسر

اتو گروس

آیا می‌توان از سلطه پدر رهایی یافت، بدون آنکه اقتدار را در درون خود بازتولید کنیم؟

توجه اخلاقی: بازنشر یا استفاده از مقالات سایت، بدون ذکر منبع و گرفتن اجازه صاحب اثر از لحاظ اخلاقی و حقوقی صحیح نیست.

اتو گروس (Otto Gross)، روان‌کاو و متفکر رادیکال اتریشی، در سال ۱۸۷۷ متولد شد. پدرش، هانس گروس (Hans Gross)، از جرم‌شناسان برجسته زمان خود بود که در اصلاح قوانین کیفری نیز نقش داشت. رابطه این پدر و پسر به یکی از نمونه‌های قابل‌توجه تعارض میان اقتدار پدرسالارانه و تلاش برای آزادی فردی در تاریخ روشنفکری اروپا تبدیل شد.

گروه بزرگی از پژوهشگران معتقدند که برای فهم زندگی و نظریه‌های اتو گروس، باید به فضای خانوادگی دوران کودکی او توجه کرد. خانواده‌ای که در ظاهر از نظم، احترام و تربیت برخوردار بود، اما در درون با روابطی آکنده از سلطه و محدودیت عاطفی مواجه بود. اتو تنها فرزند خانواده بود و والدینش او را مانند شاهزاده‌ای کوچک پرورش می‌دادند. بااین‌حال، این توجه ظاهری در فضایی شکل گرفته بود که پدر اقتدار اصلی را در اختیار داشت و احساسات اعضای خانواده پشت نقابی از خویشتن‌داری و آبرومندی پنهان می‌شدند.

هانس گروس که در محیط سخت‌گیرانه کاتولیکی تربیت شده بود، نظم و انضباط را از اصول اساسی زندگی می‌دانست. در چنین شرایطی، مادر اتو نیز در ساختار خانواده جایگاهی تابع داشت و امکان چندانی برای شکل‌گیری رابطه‌ای عاطفی و برابر میان اعضای خانواده وجود نداشت.

تعارض اصلی اتو گروس، مبارزه‌ای مادام‌العمر میان خواست استقلال فردی و نیروی اقتدار پدر بود. این تعارض به‌تدریج از فضای خانواده فراتر رفت و به مبنای نظریه‌های اجتماعی و روان‌کاوانه او تبدیل شد. اتو برخلاف فرانس کافکا، که تعارض با پدر را به‌شکلی پیچیده در نوشته‌های ادبی خود بیان می‌کرد، وارد مبارزه‌ای مستقیم‌تر با پدرش شد؛ مبارزه‌ای که سرانجام به فروپاشی روانی و اجتماعی او انجامید.

اهمیت این ماجرا تنها در یک رابطه خانوادگی نابسامان نیست. در آغاز قرن بیستم، ماجرای گروس به مسئله‌ای عمومی در محافل روشنفکری اروپا تبدیل شد. بسیاری از نویسندگان و فعالان سیاسی او را نمادی از شورش علیه اقتدار پدرسالارانه می‌دانستند.

روان‌کاوی به‌مثابه فلسفه انقلاب: نقد خانواده و دفاع از مادرسالاری

تجربه شخصی اتو گروس، او را به این نتیجه رساند که رنج‌های عاطفی انسان را نمی‌توان صرفاً به ویژگی‌های فردی یا اختلال‌های روانی نسبت داد؛ بلکه باید ساختار خانواده و مناسبات قدرت را نیز بررسی کرد. او معتقد بود بسیاری از تعارض‌های روانی از همان محیطی آغاز می‌شوند که قرار است شخصیت فرد را پرورش دهد.

گروس در برابر خانواده پدرسالارانه، از مفهوم مادرسالاری (Matriarchy) دفاع می‌کرد. او تحت تأثیر نظریه‌های یوهان یاکوب باخوفن (Johann Jakob Bachofen)، معتقد بود که مناسبات مادرسالارانه می‌توانند استقلال اقتصادی و جنسی زنان را افزایش دهند و آنان را از وابستگی به یک مرد رها سازند. از نظر او، مادر به‌عنوان پرورش‌دهنده نسل آینده، مسئولیتی اجتماعی دارد که نباید در چارچوب مالکیت مردانه بر خانواده محدود شود.

او از رهایی زنان، برابری جنسیتی و آزادی در انتخاب شریک زندگی حمایت می‌کرد و معتقد بود روابط انسانی باید از اجبار، خشونت و سلطه رها شوند. نکته مهم آن است که گروس این مسائل را صرفاً به حوزه زندگی خصوصی محدود نمی‌کرد. از نظر او، رابطه میان زن و مرد، ساختار خانواده، سازمان اقتصادی و قدرت سیاسی به یکدیگر مرتبط بودند. فردی که در خانواده تحت سلطه قرار می‌گیرد، ممکن است در جامعه نیز پذیرش اقتدار و فرمان‌برداری را طبیعی بداند.

در چنین چارچوبی، گروس رنج فردی را بخشی از رنج گسترده‌تر بشریت تلقی می‌کرد. او معتقد بود مطب روان‌کاو می‌تواند عرصه‌ای باشد که در آن، رنج‌های اجتماعی و انسانی آشکار می‌شوند. بنابراین، درمان روانی نباید صرفاً به سازگار کردن فرد با وضعیت موجود محدود شود؛ بلکه باید به شناخت و نقد شرایطی کمک کند که رنج را تولید می‌کنند.

این نگاه، او را به منتقدی رادیکال در حوزه روان‌کاوی تبدیل کرد. گروس می‌خواست روان‌کاوی به ابزاری برای انقلاب فرهنگی و اجتماعی تبدیل شود؛ انقلابی که هدف آن فروپاشی ساختارهای اقتدارگرا، خانواده پدرسالارانه و مناسبات سلطه بود. او در سال ۱۹۱۳ نوشت که روان‌شناسی ناخودآگاه باید فلسفه انقلاب باشد؛ زیرا می‌تواند زمینه آزادی درونی فرد و سپس دگرگونی اجتماعی را فراهم سازد.

بااین‌حال، گروس کاملاً با فروید هم‌نظر نبود. هرچند به جنسیت و سرکوب جنسی اهمیت می‌داد، این دیدگاه را که تعارض‌های جنسی منشأ اصلی تمام روان‌رنجوری‌ها (Neuroses) هستند، نمی‌پذیرفت. او معتقد بود ناخودآگاه فقط مخزنی از تعارض‌ها و امیال سرکوب‌شده نیست، بلکه می‌تواند سرچشمه خلاقیت، استقلال و امکان رهایی نیز باشد.

گروس همچنین از جرم‌زدایی از همجنس‌گرایی دفاع می‌کرد. هدف او این بود که تفاوت‌های جنسی و شیوه‌های متفاوت زندگی، بدون آنکه به‌عنوان بیماری یا انحراف تلقی شوند، امکان ظهور پیدا کنند. از نظر او، روان‌کاوی نباید افراد را به پذیرش بیشتر هنجارهای مسلط وادار کند، بلکه باید به آن‌ها کمک کند از اقتدارهایی که درونی کرده‌اند، فاصله بگیرند.

اتو گروس

چگونه پدر قدرت خود را بر پسر اعمال کرد؟

اختلاف میان هانس و اتو گروس تنها به تفاوت دیدگاه‌های فلسفی و سیاسی محدود نبود. سبک زندگی اتو نیز به‌تدریج از معیارهای مورد قبول پدرش فاصله گرفت. او که در کودکی تحت نظارت سخت‌گیرانه خانواده زندگی می‌کرد، در بزرگسالی به چهره‌ای جنجالی تبدیل شد. مصرف مواد مخدر، روابط جنسی متعدد و مشارکت در محافل آنارشیستی، بخشی از زندگی او شد.

هانس گروس، که در آثار جرم‌شناختی خود به طبقه‌بندی مجرمان و شناسایی ویژگی‌های آنان توجه داشت، نماینده نظمی بود که اتو قصد مبارزه با آن را داشت. در مقابل، اتو به‌جای تأکید بر انضباط و اصلاح رفتار، از آزادی فردی و تغییر ساختارهای اجتماعی دفاع می‌کرد. این تضاد حتی در آثار آن‌ها نیز بازتاب پیدا کرد: هنگامی که پدر درباره روش‌های شناسایی مجرمان می‌نوشت، پسر به نقد روش‌های حقوقی و روان‌شناختی‌ای می‌پرداخت که به باور او ابزار کنترل افراد بودند.

یکی از انتقادهای اتو به پدرش آن بود که هانس گروس مجرمان را مانند نمونه‌های آزمایشگاهی بررسی می‌کرد؛ گویی انسان‌هایی بودند که باید طبقه‌بندی، تشریح و سپس از جامعه حذف شوند. این انتقاد نشان می‌دهد که مخالفت اتو با پدر تنها احساسی نبود، بلکه به نقدی معرفت‌شناختی از شیوه تولید دانش نیز تبدیل شده بود. او به این مسئله اعتراض داشت که چگونه دانش علمی می‌تواند در خدمت قدرت قرار گیرد و انسان را به موضوع کنترل و طبقه‌بندی تقلیل دهد.

هانس گروس از نظریه‌هایی حمایت می‌کرد که برخی مجرمان را از نظر جسمانی و روانی اصلاح‌ناپذیر می‌دانستند و تبعید آنان به مستعمره‌های کیفری را توجیه می‌کردند. در مقابل، اتو به فرهنگ‌های حاشیه‌ای و شیوه‌های نامتعارف زندگی علاقه نشان می‌داد و در سال ۱۹۰۶ به مونته وریتا (Monte Verità) در آسکونا، سوئیس، رفت؛ مکانی که به پناهگاهی برای هنرمندان، آنارشیست‌ها و مخالفان ارزش‌های متعارف تمدن غرب تبدیل شده بود.

گروس در آنجا طرح تأسیس آکادمی آزادی را در سر می‌پروراند؛ مرکزی که قرار بود ارزش‌های مسلط تمدن غرب را به چالش بکشد. بااین‌حال، زندگی او در همین دوره با رویدادهای خطرناکی نیز همراه شد. دو زن از نزدیکان و مراجعان او در حوادثی مرتبط با مصرف بیش‌ازحد کوکائین جان باختند؛ ماده‌ای که گروس در اختیار آنان گذاشته بود. پلیس به دنبال او بود، اما به دلیل اعتبار بین‌المللی پدرش و شرایط آن زمان، پیگرد قضایی جدی علیه او شکل نگرفت.

در پاییز سال ۱۹۱۳، تعارض پدر و پسر به مرحله‌ای جدی رسید. هانس گروس سه مرد را استخدام کرد تا اتو را از محل سکونتش در برلین بربایند و به اتریش منتقل کنند. اتو برخلاف میل خود در آسایشگاهی روان‌پزشکی در تولن (Tulln) بستری شد. این اقدام به اعتراض گسترده روشنفکران، نویسندگان و فعالان سیاسی انجامید.

بسیاری از معترضان اعتقاد داشتند که پدر از جایگاه اجتماعی و اعتبار حرفه‌ای خود استفاده کرده است تا پسری را که دیدگاه‌های سیاسی و سبک زندگی‌اش را نمی‌پسندید، از جامعه حذف کند. برخی نویسندگان این اقدام را نمونه‌ای از اتحاد میان قدرت خانوادگی، دستگاه اداری و نهادهای پزشکی می‌دانستند؛ اتحادی که می‌توانست فرد مخالف را نه از طریق پاسخ‌گویی به عقایدش، بلکه با سلب آزادی و اعلام بیماری روانی او خاموش کند.

گروس در برابر دستگاه روان‌پزشکی

بازداشت و بستری‌کردن اجباری اتو گروس به بحثی اساسی درباره رابطه روان‌پزشکی، قدرت سیاسی و آزادی فردی منجر شد. لودویگ روبینر (Ludwig Rubiner)، نویسنده انقلابی، این رویداد را نمونه‌ای از همبستگی میان مدیران نهادهای روان‌پزشکی، مسئولان اداری و صاحبان قدرت دانست. اریش موزام (Erich Mühsam)، نویسنده و آنارشیست، نیز از رفتار پلیس برلین انتقاد کرد. از نظر او، مسئله فقط اختلاف خانوادگی نبود؛ پرسش مهم این بود که پلیس بر چه اساسی می‌تواند فردی را بدون اطلاع‌رسانی بازداشت و به کشور دیگری منتقل کند و چرا خواسته یک پدر، حتی اگر جرم‌شناس مشهوری باشد، باید برای محدودکردن آزادی فرزندش کافی تلقی شود.

فرانس کافکا، که در دانشکده حقوق با هانس گروس درس گذرانده بود، این ماجرا را از نزدیک دنبال می‌کرد. نویسنده مقاله معتقد است که میان پرونده واقعی گروس و رمان محاکمه (The Trial) کافکا شباهت‌های مهمی وجود دارد. در هر دو، فرد با قدرتی مواجه است که منشأ آن به‌طور کامل روشن نیست؛ قدرتی که از طریق نهادهای قانونی، مقامات اداری و روابط اقتدارگرایانه اعمال می‌شود و فرد را در موقعیتی قرار می‌دهد که ناچار است دائماً از خود دفاع کند.

در رمان کافکا، جوزف (Josef K) بدون آنکه دلیل روشنی برای بازداشتش بداند، وارد فرایندی قضایی می‌شود که هرچه پیش می‌رود، بیشتر او را در شبکه‌ای از وابستگی و هراس گرفتار می‌کند. در پرونده اتو گروس نیز می‌توان الگویی مشابه مشاهده کرد: مخالفت با نظم موجود، به‌جای آنکه موضوع بحث و گفت‌وگو قرار گیرد، ممکن است به نشانه‌ای از اختلال روانی تبدیل شود و در نتیجه، خود فرد از حق دفاع مؤثر محروم بماند.

در جریان ارزیابی پزشکی اتو گروس، او دیدگاه‌های سیاسی و فلسفی خود را آشکارا بیان کرد. او گفت که با آنارشیسم موافق است، ساختار خانواده موجود را نادرست می‌داند و معتقد است اقتدار خانوادگی باید دگرگون شود. از نظر او، تربیت متعارف شکلی از تلقین اجتماعی (Social Suggestion) است که افراد را از همان کودکی به اطاعت عادت می‌دهد. وی همچنین تأکید کرد که میل جنسی طبیعی با صورتی که جامعه به‌طور اجباری بر آن تحمیل می‌کند، تفاوت دارد.

گروس در شرح تجربه‌های کودکی‌اش از احساس تنهایی، ترس‌های شبانه و تعارض با اقتدار والدین سخن گفت. او اظهار کرد که در سال‌های نخست زندگی از روابط جنسی والدین احساس انزجار می‌کرد و از همان زمان نمی‌خواست شبیه آنان شود. به گفته خودش، میل به رهایی از بازداری‌ها و یافتن امکان بیان آزادانه افکارش در گرایش او به مصرف کوکائین نقش داشت. او مدعی بود این ماده به او کمک می‌کرد آزادانه‌تر فکر کند و افکاری را بیان کند که در وضعیت عادی قادر به بیانشان نبود. او در کنار تأکید بر آزادی، از دوره‌های افسردگی شدید، حمله‌های اضطرابی و تمایل به خودکشی در صورت ازدست‌دادن توانایی کار نیز سخن گفت. در مجموع، تصویر ارائه‌شده از او ترکیبی از آرمان‌گرایی انقلابی، آسیب‌پذیری روانی، مصرف مواد و تعارض‌های عمیق با خانواده و جامعه است.

در مقابل، هانس گروس پسرش را فردی سرکش، بی‌انضباط، تحریک‌پذیر و ناتوان از سازگارشدن با زندگی متعارف توصیف کرد. او مدعی بود که اتو از کودکی با اقتدار والدین و معلمان مخالفت می‌کرد و به‌تدریج از این مخالفت، اصلی تغییرناپذیر برای زندگی خود ساخته بود. هانس همچنین ویژگی‌هایی مانند گیاه‌خواری، رفتار نامتعارف، گرایش به حمایت از زنان و فقرا، افسردگی و مصرف مواد مخدر را بخشی از شخصیت پسرش معرفی کرد.

در نهایت، پزشکان آسایشگاه تولن تشخیص دادند که اتو گروس دچار اختلال روانی‌ای است که از نظر قوانین آن زمان، توانایی اداره امور شخصی را از او سلب می‌کند. دادگاه نیز او را تحت سرپرستی قانونی قرار داد و پدرش را به‌عنوان سرپرست او تعیین کرد.

فروپاشی رابطه پدر و پسر تا پایان زندگی گروس

پس از بستری‌شدن اتو، هانس گروس تلاش کرد از طریق دادگاه حضانت نوه‌اش پیتر را نیز به دست آورد. در این پرونده، وکیل فریدا گروس (Frieda Gross)، همسر اتو، ادعا کرد که اتو سال‌ها در اتاق خواب والدینش نگهداری شده بود و نزدیکی او به زندگی خصوصی پدر و مادر، خیال‌پردازی‌ها و تحریک‌پذیری روانی‌اش را تشدید کرده است. بااین‌حال، هانس در این دعوا موفق نشد؛ فریدا از حمایت برخی چهره‌های سرشناس برخوردار بود و سرانجام توانست حضانت فرزندش را حفظ کند.

در اکتبر ۱۹۱۴، اتو داوطلبانه وارد خدمت نظامی شد و به‌عنوان پزشک در بیمارستان‌های مربوط به بیماری‌های واگیردار فعالیت کرد. بااین‌حال، رابطه او با پدرش همچنان حل‌نشده باقی ماند. هانس گروس در ۹ دسامبر ۱۹۱۵ درگذشت.

فرانس یونگ (Franz Jung)، نویسنده و از نزدیکان اتو، این تعارض را چنین تفسیر کرد که پدر می‌خواست فرزند نابغه خود را در اختیار داشته باشد، اما همین میل به مالکیت به فاجعه انجامید. پدر با اعمال قدرت، پسر را به شورش واداشت و پسر نیز در جریان این مبارزه، بخشی از توان و امکان زندگی خود را از دست داد.

پس از مرگ پدر، اتو دیگر همان نیروی سابق را برای فعالیت فکری و سیاسی نداشت. او از نظر مالی و اجتماعی نیز در موقعیت دشواری قرار گرفت. در سال ۱۹۱۷ با فرانس کافکا ملاقات کرد و طرح انتشار مجله‌ای را مطرح ساخت که قرار بود مسائل فرهنگی و اجتماعی را از منظر روان‌کاوی بررسی کند و راه‌هایی برای غلبه بر ساختارهای پدرسالارانه ارائه دهد. کافکا به این پروژه علاقه‌مند شد، زیرا آن را فرصتی برای مبارزه با آنچه «پدران این جهان» نامیده می‌شدند، می‌دانست.

کافکا درباره طرح گروس با اشتیاق سخن گفت و آن را پروژه‌ای می‌دانست که از پیوند شخصی و انگیزه‌ای جدی برای تغییر سرچشمه می‌گرفت. بااین‌حال، مجله هرگز منتشر نشد. پایان جنگ جهانی اول، بسیاری از ساختارهای سنتی اقتدار را متزلزل کرده بود و برخی متفکران امیدوار بودند که این تحولات راه را برای جامعه‌ای کم‌اقتدارگراتر باز کند. پل فدرن (Paul Federn)، روان‌کاو، در مقاله‌ای در سال ۱۹۱۹ با عنوان «درباره روان‌کاوی انقلاب: جامعه بدون پدر»، استدلال کرد که تجربه جنگ و زندگی در سنگرها اعتماد نسل جوان به اقتدار پدران را تضعیف کرده است. این تصور با آرمان‌های گروس درباره پایان سلطه پدرسالارانه هم‌خوانی داشت.

اما شرایط شخصی گروس رو به وخامت گذاشت. او به برلین رفت و با وجود تلاش برای بازگشت به فعالیت‌های فکری و انقلابی، دیگر توان جسمانی و روانی سابق را نداشت. در نهایت، او را گرسنه و یخ‌زده در ورودی حیاطی پیدا کردند و چند روز بعد، در ۱۳ فوریه ۱۹۲۰، در آسایشگاهی در پانکوف برلین درگذشت.

مرگ گروس از نظر نمادین تلخ بود. او تمام زندگی خود را صرف مبارزه با نظم اجتماعی‌ای کرده بود که آن را پدرسالارانه، سرکوبگر و ناعادلانه می‌دانست؛ اما در پایان، به فردی تبدیل شد که همان جامعه او را معتاد، منحرف و ناتوان از سازگاری با زندگی متعارف معرفی می‌کرد. برخی از نزدیکانش مرگ او را نتیجه نهایی تعارضی دانستند که میان آرمان آزادی و واقعیت زندگی اجتماعی وجود داشت.

مرگ اتو گروس

نتیجه گیری

مقاله «گروس علیه گروس» داستان تعارض میان پدری صاحب اقتدار و پسری شورشی را به مسئله‌ای گسترده‌تر درباره روان‌کاوی، آزادی و قدرت تبدیل می‌کند. هانس گروس نماینده نظمی بود که قانون، انضباط، طبقه‌بندی و اقتدار را برای حفظ جامعه ضروری می‌دانست؛ در مقابل، اتو گروس می‌کوشید نشان دهد که همین ساختارها می‌توانند سرچشمه رنج روانی و اجتماعی باشند. او خانواده پدرسالارانه را یکی از نخستین مکان‌هایی می‌دانست که در آن، انسان به اطاعت عادت می‌کند و سپس این اطاعت را در زندگی اجتماعی بازتولید می‌سازد. به همین دلیل، برای او روان‌کاوی تنها روشی برای درمان فرد نبود، بلکه ابزاری برای شناخت و تغییر ساختارهای قدرت نیز به شمار می‌رفت.

بااین‌حال، سرنوشت گروس نشان می‌دهد که شورش علیه سلطه لزوماً به آزادی منتهی نمی‌شود. او در عمل با مشکلات روانی، افسردگی، مصرف مواد و تعارض‌های بین‌فردی مواجه بود و برخی از رفتارهایش نیز پیامدهای خطرناکی برای دیگران داشت. از سوی دیگر، بستری‌شدن اجباری و محرومیت از حقوق مدنی او پرسش‌هایی جدی درباره حدود اختیار خانواده، مشروعیت مداخلات روان‌پزشکی و امکان سوءاستفاده از تشخیص بیماری روانی برای کنترل افراد نامتعارف مطرح می‌کند.

بنابراین، فهم این پرونده مستلزم حفظ دو نکته به‌صورت هم‌زمان است: نباید محدودیت‌ها و سوءاستفاده‌های احتمالیِ ناشی از اقتدار پدر و نهادهای اجتماعی را نادیده گرفت؛ اما نباید تمام رفتارهای گروس را نیز صرفاً پیامد قربانی‌شدن او در خانواده دانست.

منبع : (Gross v. Gross (Gerhard M. Dienes

🌿 اگر ذهنتان درگیر است، تنها نیستید

بسیاری از افراد در بخش‌هایی از زندگی خود با اضطراب، فشارهای روانی یا احساس سردرگمی روبرو می‌شوند. در چنین شرایطی، گفت‌وگو با یک درمانگر، می‌تواند کمک کند تا ذهن آرام‌تر و مسیر زندگی روشن‌تر شود. اگر احساس می‌کنید به همراهی و حمایت نیاز دارید، می‌توانید برای مشاوره حضوری یا آنلاین پیام دهید.

5 1 رای
رأی دهی به مقاله

0 نظر