دانشنامه روانشناسی مردمی
مدرسه ای برای رشد فردی و خودشناسی

سطوح تحولی سازمان‌ شخصیت

تشخیص سطح آسیب شخصیت (از دیوانه تا سالم)

سازمان بندی شخصیت

درک سازمان‌دهی شخصیت، نقشه راه درمانگر است. این مفهوم به ما می‌گوید برای یک فرد روان‌نژند، «درمان تفسیری» و برای یک فرد روان‌پریش، «درمان حمایتی» نسخه شفابخش است.

توجه اخلاقی: بازنشر یا استفاده از مقالات سایت، بدون ذکر منبع و گرفتن اجازه صاحب اثر از لحاظ اخلاقی و حقوقی صحیح نیست.

در روان‌کاوی بالینی، سازمان‌ شخصیت (Personality Organization) به معنی چارچوب بنیادین روان است که تعیین می‌کند فرد، جهان درون و بیرون را چگونه تجربه می‌کند، هویتِ خود را چگونه می‌سازد، و در مواجهه با اضطراب از چه مکانیسم‌های دفاعی استفاده می‌کند. این مفهوم، برخلافِ «تیپ شخصیتی» (مثلاً وسواسی یا افسرده) که به محتوای تعارضات اشاره دارد، به عمقِ آسیبِ روانی (ساختار) می‌پردازد و شخصیت را در یک پیوستار از سالم تا بیمار قرار می‌دهد.

زمینه های تاریخی تشخیص شخصیت

قبل از قرن ۱۹، نگاهِ جامعه به اختلالاتِ روانی، بسیار خام بود. مردم و پزشکان، اساساً افراد را به دو دسته تقسیم می‌کردند:

  • ۱. «عاقل» (Sane): کسانی که در موردِ چیستی واقعیت، با اکثریتِ جامعه اشتراک نظر داشتند.
  • ۲. «دیوانه» (Insane): کسانی که ارتباطشان با واقعیت قطع شده و توهم یا هذیان داشتند.

امیل کرپلین (۱۹۲۶-۱۸۵۶)، اولین فردی بود که به‌جای اینکه بگوید «این آدم دیوانه است»، با دقت علمی شروع به مشاهده بیماران کرد تا الگوها و سندرم‌های (نشانگان) مشخص را شناسایی کند. کرپلین معتقد بود که بیماری‌هایِ روانی، علت‌هایِ متفاوتی دارند و بر این اساس، آن‌ها را به دو دسته تقسیم کرد:

دسته‌بندی کرپلین معنی مثال پیش آگهی
برون‌ زاد (Exogenous) ریشه در عواملِ خارجی (استرس، ضربه، محیط) دارد و قابلِ درمان است. اختلالِ دوقطبیِ شدید که کرپلین آن را «جنونِ شیدایی-افسردگی» نامید. قابل مداخله.
درون‌ زاد (Endogenous) ریشه در تخریبِ ارگانیک و زیست‌شناختیِ داخلیِ مغز دارد و غیرقابلِ درمان است (صرفاً قابل مدیریت). روان‌گسیختگی (اسکیزوفرنی) که کرپلین آن را زوالِ عقل پیش‌رس(Dementia Praecox) نامید. غیرقابل علاج.

بعدها، فروید فراتر از کرپلین رفت، اما وامدارِ او بود. کرپلین فقط به توصیف سطحی (Description) اکتفا می‌کرد، اما فروید به دنبال دلالت‌هایِ عمیق‌تر (Inferential Formulations) و تبیین فرا رشدی (Epigenetic) می‌گشت؛ یعنی عواملِ زیستی و محیطی، چگونه در طولِ زمان بر هم اثر می‌گذارند و یک علامت را می‌سازند.

فروید در کارِ بالینی اولیه‌اش، همچنان از همان دسته‌بندی کرپلینی استفاده می‌کرد. برای مثال، او بیمارِ مشهورش، گرگ‌ آدم (Wolf Man) را که وسواسِ شدید داشت، صرفاً به‌عنوان یک «روان‌نژندیِ وسواسی-اجباری» تشخیص داد. کرپلین، نقشه اولیه بیماری‌ها را کشید، اما فروید بود که به نقشه، عمق بخشید و گفت که پشت هر علامتی، یک «تعارض روانی» نهفته است، نه فقط یک «مغز خراب».

این فرضیه که «هرچه آسیب رشدی زودتر رخ دهد، اختلال شدیدتر است»، هرچند بیش‌ از حد ساده‌سازانه است، اما درک این سطوح تحولی، به درمانگر کمک می‌کند تا بفهمد بیمارش در کدام مرحله روانی کودکی گیر کرده است:

  • مرحله ۱ (۰ تا ۱.۵ سالگی – دهانی): شیرخوارگیِ محض (مسائل اعتماد و بقا).
  • مرحله ۲ (۱.۵ تا ۳ سالگی – مقعدی): جدایی از مادر (مسائل استقلال و شرم).
  • مرحله ۳ (۳ تا ۶ سالگی – ادیپی): ورود به جهانِ سه‌نفره (مسائلِ رقابت، هویت و احساس گناه).

ریشه های رشدی اسیب روانی

روان‌نژندی (نوروتیک) در برابر روان‌پریشی (سایکوتیک)

با تکیه بر مدلِ ساختاریِ ذهن (نهاد، من، فرامن)، روان‌کاوانِ اولیه، تمایزِ کرپلینی را به زبانِ روان‌کاوی ترجمه کردند:

  • روان‌نژند (نوروتیک): بیمار می‌داند که مشکلش درونِ سر خودش است. (مثلِ یک قابلمه که درِ آن محکم بسته شده و بخارِ آن راه خروج ندارد). در اینجا، دفاع‌هایِ ایگو خیلی سفت و سخت هستند و انرژیِ حیاتیِ نهاد را حبس می‌کنند. هدفِ درمان، تضعیفِ دفاع‌هاست تا انرژی آزاد شود و به کارِ خلاقانه بیاید.
  • روان‌پریش (سایکوتیک): بیمار باور دارد که جهان بیرون مشکل دارد. (مثلِ قابلمه‌ای که درِ آن باز است و محتویاتش در حالِ جوشیدن و سرریز شدن بر رویِ اجاق است). در اینجا، دفاع‌هایِ من بسیار ضعیف هستند و موادِ خامِ نهاد، بیمار را غرق کرده‌اند. هدفِ درمان، تقویتِ دفاع‌ها و پایین آوردنِ حرارت زیر قابلمه است.

کرپلین به ما آموخت که بیماران را رها نکنیم و برای آن‌ها نام و دسته‌بندی تعریف کنیم. فروید به ما آموخت که پشت این نام‌ها، یک داستان روانیِ پنهان وجود دارد.

روان‌نژندی علامتی در برابر روان‌نژندی منشی

با پیشرفت روانکاوی، درمانگران فهمیدند که فقط تشخیصِ «روان‌نژند» کافی نیست. باید بینِ کسی که یک «علامت» (مثلِ ترس ناگهانی از ارتفاع) دارد و کسی که کل شخصیتش با وسواس یا اضطراب عجین شده، فرق گذاشت.

برای تشخیص این دو، درمانگر باید به این ۴ سؤال پاسخ دهد:

سؤال نشانه روان‌نژندیِ علامتی (خفیف‌تر) نشانه روان‌نژندی منشی (شخصیتی – عمیق‌تر)
۱. شروع مشکل یک ضربه اخیر (استرسِ مشخص) آن را تحریک کرده است. بیمار به‌یاد ندارد که بی‌مشکل بوده؛ این مشکل، همیشه با او بوده است.
۲. منبعِ ارجاع خودِ بیمار به‌دنبالِ کمک آمده است. دیگران (خانواده، دادگاه) او را مجبور به درمان کرده‌اند.
۳. رابطه با ایگو (Ego-Dystonic)؛ بیمار، رفتارش را غیرمنطقی می داند. (Ego-Syntonic)؛ بیمار، رفتارش را عادی و منطقی می‌داند.
۴. من مشاهده گر بیمار می‌تواند با درمانگر، علیه علامت متحد شود. بیمار درمانگر را یا دشمن می‌بیند یا نجات‌دهنده‌ایِ جادویی.

مثالِ بالینیِ : یک حسابدارِ ۳۰ ساله نزد مک‌ویلیامز می‌آید و می‌گوید: «برای من یک برنامه دقیق بنویسید تا بتوانم بینِ کار، ورزش و خانواده تعادل برقرار کنم.» او با همان اجبار کاری بیمارگونه، به‌دنبال راه‌حلِ اجباری برای آرامش است. درمانگر در وهله اول، به‌جای دادنِ برنامه، به او می‌گوید: تو در انجام‌دادن (Doing) بسیار خوبی، اما تجربه‌ات از بودن(Being) صفر است. در اینجا، درمانگر دارد یک «رفتار هم‌رنگ با من» را برای بیمار، بیگانه می‌کند تا او بپذیرد که مشکلش در عمق شخصیت اوست، نه فقط در کمبود زمان.

سطوح تحولی سازمان‌ شخصیت

ترسیم شرایط مرزی (مرز روان‌نژندی و روان‌پریشی)

در اواسطِ قرنِ بیستم، درمانگران با گروهی از بیماران مواجه شدند که در هیچ‌کدام از دو دسته قبلی نمی‌گنجیدند. آن‌ها نه توهم داشتند (پس روان‌پریش نبودند) و نه ثباتِ شخصیتی روان‌نژندها را داشتند. این افراد در سرزمین مرزی (Borderline) زندگی می‌کردند. آدولف اشترن (۱۹۳۸) اولین کسی بود که واژه مرزی (Borderline) را برای بیمارانی که با روانکاوی سنتی بدتر می‌شدند، به کار برد.

ویژگی‌های اصلی سازمان‌دهیِ مرزی (طبق نظر کرنبرگ):

  • ثبات در بی‌ثباتی (Stable Instability): بیرون از اتاق درمان، عادی به نظر می‌رسند، اما درون رابطه، کاملا آشفته می‌شوند.
  • دوپاره سازی(Splitting): جهان را سیاه‌ و سفید می‌بینند. یا همه خوبند یا همه بد.
  • آزمون واقعیت (Reality Testing): سالم است (برخلاف روان‌پریش‌ها).
  • هویت (Identity): پراکنده و متناقض است (وقتی از او می‌پرسید «خودت را چگونه توصیف می‌کنی؟» جواب قاطع ندارد).

تفاوتِ اصلیِ بیمار مرزی با بیمار روان‌پریش در این است که اگر درمانگر به بیمار مرزی بگوید تتوی مرگ روی صورتت ممکن است برای دیگران عجیب باشد، او می‌گوید «بله، می‌دانم، اما برایم مهم نیست». اما بیمارِ روان‌پریش به‌شدت مضطرب می‌شود و آن را تهدیدی برای هستیِ خود می‌پندارد.

سازمان مرزی

سطوح تحولی سازمان‌ شخصیت

 

محورِ مقایسه سطح روان‌نژند (نوروتیک) سطح مرزی (Borderline) سطح روان‌پریش (سایکوتیک)
دفاع غالب دفاع‌هایِ بالغ (والایش، عقلانی سازی). دفاع‌هایِ ابتدایی (دوپاره سازی، همانندسازیِ فرافکنانه، انکار). دفاع‌هایِ بسیار کهن (کناره‌گیری، نابودی، همه توانی).
هویت یکپارچه و پیوسته. پراکنده، متناقض و وابسته به موقعیت. کاملاً سردرگم؛ حتی از «وجود داشتن» خود مطمئن نیست.
آزمون واقعیت عالی؛ می‌داند مشکلش درونِ خودش است. خوب است؛ اما در بحران است دچارِ هذیان و توهم؛ واقعیتِ بیرونی را تحریف می‌کند.
منِ مشاهده گر قوی؛ می‌تواند از بیرون به احساساتش نگاه کند. ضعیف؛ وقتی عصبانی است، حس می‌کند «درمانگر بد است» (فرافکنیِ محض). تقریباً وجود ندارد؛ نمی‌تواند از خودش فاصله بگیرد.
ترسِ اصلی ترس از تنبیه، گناه یا از دست‌دادن کنترل. اضطرابِ رهاشدگی؛ هم از نزدیکی وحشت دارد و هم از تنهایی. اضطراب نابودی؛ می‌ترسد «نابود» یا «محو» شود.
نوع انتقال احساسِ همکاری و اتحاد کاریِ خوب با درمانگر دارد. احساسِ عشقِ شدید یا نفرت شدید به درمانگر دارد.(می‌خواهد یا نجاتش دهد یا از او فرار کند). حسِ محافظت پدرانه/مادرانه؛ نسبت به درمانگر، احساسِ «قدرت مطلق» و در عین حال «بلعیده‌شدن» می‌کند.

ویژگی‌های سطوح سازمان‌ شخصیت

الف) سطحِ روان‌نژند (نوروتیک)

  • درمانِ ایده‌آل برایِ این افراد: تحلیلِ تعارضاتِ درونی (عقده ادیپ).
  • حسِ درمانگر: درمانگر احساس می‌کند با یک «همکار» روبروست.
  • بیمار، رفتارهایِ خودش را عجیب می‌داند و با درمانگر برایِ رفعِ آن همکاری می‌کند.

مثال: یک زنِ وسواسی که از شستنِ مکرر ملحفه‌ها خجالت می‌کشد و می‌داند کارش غیرمنطقی است (بیگانه با من).

ب) سطحِ روان‌پریش (سایکوتیک)

  • درمانِ ایده‌آل: حمایتی، آموزش و تقویت دفاع‌ها (نه تفسیر عمیق).
  • حسِ درمانگر: حس «شفقت عمیق» و «مسئولیت سنگین»؛
  • این بیماران، صادق‌ترین و در عین حال ترسناک‌ترین افراد هستند.

مثال: بیماری که وقتی درمانگر را غمگین می‌بیند، فکر می‌کند «من دارم به تو آسیب می‌زنم!» و صحبت را عوض می‌کند. او نمی‌تواند احساسِ خودش را از احساسِ درمانگر جدا کند (فقدانِ مرزِ من و تو).

ج) سطحِ مرزی (Borderline)

  • درمانِ ایده‌آل: تنظیمِ عواطف، تعیینِ مرزهایِ محکم و تحلیلِ «اینجا و اکنون» (نه تحلیل عمیق).
  • حسِ درمانگر: خشم، بی‌حوصلگی و احساسِ «به‌دام‌افتادن» بینِ دو قطبِ «نزدیکیِ خفه‌کننده» و «دوری آزارنده».

مثال : بیماری که ۱۰ سال در درمان بود و هیچ‌وقت از «آیینِ صبحگاهیِ تخلیه سینوس‌ها» حرف نمی‌زد، چون خودش آن را جزئی از «بهداشتِ عادی» می‌دانست (هم‌رنگ با من)

«مسترسون» (Masterson) به‌خوبی نشان داد که بیمارانِ مرزی در یک دام گرفتارند: وقتی نزدیک می‌شوند، وحشتِ «بلعیده‌شدن» و نابودیِ هویت دارند. وقتی دور می‌شوند، وحشتِ «رهاشدگیِ مطلق» و مرگِ روانی دارند. در نتیجه، آن‌ها دائماً در حالِ «نزدیک شدن برای پس‌زدن» و «دور شدن برای التماس» هستند. درمانگر این بیماران باید مثل مادرِ یک کودک ۲ ساله باشد که وقتی کودک می‌گوید «خودم انجامش می‌دهم!» عقب می‌کشد، و وقتی کودک گریان به دامانش پناه می‌آورد، او را در آغوش می‌گیرد؛ بدون اینکه دلخور یا شادمان افراطی شود.

چرا باید سطوح تحولی سازمان‌ شخصیت را بشناسیم؟

تشخیصِ سطحِ سازمان‌دهیِ شخصیت (روان‌نژند، مرزی یا روان‌پریش) به درمانگر می‌گوید که:

  • ۱. با چه نوعِ اضطرابی روبروست (نابودی، رهاشدگی و شرم، یا گناه)؟
  • ۲. وظیفه اصلیِ درمان چیست (تضعیف دفاع، تنظیمِ عواطف، یا تقویت دفاع)؟
  • ۳. انتظار واقع‌گرایانه از پیشرفت درمان چیست (چند ماه، چند سال یا یک عمر مدیریت)؟

یک اشتباهِ رایج در بینِ درمانگران تازه‌کار، تفسیر عمیق با مراجع مرزی است (مثلاً تفسیر عمیق عقده ادیپ برای کسی که در وحشت رهاشدگی محض به سر می‌برد، اشتباه است). این کار، فقط ترس او را بیشتر می‌کند. درک این سطوح، آگاهی زیادی به ما می‌دهد و به ما یادآوری می‌کند که برایِ هر بیمار، در هر سطحی که هست، باید زبانِ منحصر به‌ فرد همان سطح را بلد باشیم.

منبع : کتاب تشخیص روان تحلیلی(Psychoanalytic Diagnosis) – نانسی مک‌ ویلیامز – فصل ۳

🌿 اگر ذهنتان درگیر است، تنها نیستید

بسیاری از افراد در بخش‌هایی از زندگی خود با اضطراب، فشارهای روانی یا احساس سردرگمی روبرو می‌شوند. در چنین شرایطی، گفت‌وگو با یک درمانگر، می‌تواند کمک کند تا ذهن آرام‌تر و مسیر زندگی روشن‌تر شود. اگر احساس می‌کنید به همراهی و حمایت نیاز دارید، می‌توانید برای مشاوره حضوری یا آنلاین پیام دهید.

📱 ارتباط با ما : ۰۹۳۵۵۷۵۸۳۵۸
5 1 رای
رأی دهی به مقاله

0 نظر