دانشنامه روانشناسی مردمی
خانه ای برای رشد فردی و خودشناسی

انحراف جنسی در روانکاوی

مکان‌یابی انحراف، مکان‌زدایی روانکاوی : دنی نوبوس (Dany Nobus)

انحراف جنسی

انحراف جنسی بیش از آنکه یک مقوله پزشکی ثابت باشد، مفهومی است که در مرز میان حقوق، اخلاق، سنت و روان‌کاوی قرار دارد

توجه اخلاقی: بازنشر یا استفاده از مقالات سایت، بدون ذکر منبع و گرفتن اجازه صاحب اثر از لحاظ اخلاقی و حقوقی صحیح نیست.

این مقاله به بررسی ماهیت، تاریخچه و چالش‌های نظری مفهوم انحراف (Perversion) در حوزه‌های روان‌پزشکی، سکسولوژی و روان‌کاوی می‌پردازد. انحراف جنسی از یک مفهوم مذهبی-اجتماعی به یک مقوله پزشکی-قانونی تبدیل شده است که ریشه در تعریف غریزه جنسی به عنوان تابعی از تولیدمثل دارد. نکته کلیدی این تحلیل، دشواری در ترسیم مرزی دقیق میان «اروتیسم به‌هنجار» و «انحراف بیمارگونه» است؛ مرزی که اغلب توسط استانداردهای اجتماعی، اخلاقی و قانونی تعیین می‌شود تا معیارهای علمی.

انحراف به آن دسته از تمایلات جنسی اشاره دارد که کاملاً کارآمد هستند (برخلاف اختلالاتی مثل ناتوانی جنسی)، اما اساساً غیرعادی هستند. این حالت‌ها معمولاً بر بیشتر جنبه‌های روانی-اجتماعی (psycho-social) زندگی جنسی تأثیر می‌گذارند: یعنی هویت جنسی (sexual identity)، جهت‌گیری جنسی (sexual orientation)، خیال‌پردازی جنسی (sexual fantasy) و رفتار جنسی (sexual behaviour).

انحراف جنسی در این مقاله نه یک بیماری یا رفتار غیرعادی، بلکه نقطه‌ای است که در آن معیارهای اخلاقی، محدودیت‌های نظریه‌های روانکاوانه و ناتوانی بالینی در مواجهه با سوژه‌ای که به دنبال درمان نمی‌آید، آشکار می‌شوند.

مرز میان لذت و انحراف

تشخیص مرز دقیق میان یک رفتار جنسی خلاقانه و یک انحراف بیمارگونه بسیار دشوار است . برای درک بهتر این موضوع، مثال زیر را در نظر بگیرید:

تصور کنید یک زوج متأهل خوشبخت در روز ولنتاین تصمیم می‌گیرند با کمک یک پر پرنده لطیف و قلقلک‌دهنده، به زندگی جنسی خود تنوع ببخشند. شاید ابتدا از جسارت خود کمی خجالت بکشند. اما هیچ‌کس انکار نمی‌کند که آن‌ها به شکلی خلاقانه به دنبال لذت شهوانی (eroticism) هستند. حالا همان زوج را تصور کنید که به جای پر، از یک پرنده کامل استفاده کنند. این بار شاید خجالت آن‌ها کمتر باشد، اما شکی نیست که این کار منحرفانه (perverse) تلقی خواهد شد.

سؤال این است: چرا استفاده از یک پر برای اهداف جنسی سالم، عادی و شهوانی محسوب می‌شود، اما استفاده از یک پرنده کامل به طور قطع «بیمارگونه»، عجیب، انحرافی (deviant) و آسیب‌شناسانه (pathological) نامیده می‌شود؟

نقش سوگیری‌های اجتماعی و جنسیتی

تعاریف ما از انحراف اغلب تحت تأثیر استانداردهای اخلاقی و جنسیتی جامعه است . برای درک بهتر این موضوع، مثال زیر را در نظر بگیرید:

یک زن جوان جذاب در اواسط بیست سالگی تصمیم می‌گیرد وارد رابطه جنسی با یک پیرمرد هشتادساله شود. مرد فقیر، احمق و زشت است. او برچسب «پیر دوستی» (gerontophilia) دریافت کند. جان مانی (John Money) در کتاب خود آن را چنین تعریف می‌کند: «یک پارافیلیا (paraphilia) که در آن شریک جنسی باید در سن والدینی یا پدربزرگی باشد.» بهترین راه برای این زن که از این برچسب آسیب‌شناختی فرار کند این است که جامعه باور کند – یا خودش این تصور را ایجاد کند – که آن مرد شاید احمق و زشت باشد، اما قطعاً فقیر نیست. در این صورت، عنوان تحقیرآمیز «پیری‌ دوست» جای خود را به واژه ای کمی قابل‌قبول‌تر می‌دهد: پول پرست (gold-digger).

اما مرد پیر به راحتی از این برچسب‌ها فرار می‌کند. چرا؟ چون نام مناسبی برای وضعیت متقابل وجود ندارد. شاید اطرافیان او را «پیرمرد کثیف» (dirty old man) بنامند. اما در چشم اکثر مردان، او فقط «خوش‌شانس» است. پس چه تفاوتی ایجاد می‌شود؟ چرا برای زن جوان زیبا «منحرفانه» است که از رابطه با پیرمرد زشت لذت ببرد، اما برای آن پیرمرد «عادی» است که از رابطه با دوست‌دختر جوانش لذت ببرد؟  آیا به این دلیل است که زن فعالانه یک میل غیرعادی و ضد-تولیدمثلی (counter-reproductive) را دنبال می‌کند، در حالی که مرد فقط منفعلانه شانس خود را می‌پذیرد؟ یا شاید به این دلیل است که مردان پیری که سال‌ها گفتمان‌های آسیب‌شناسانه انحراف را ساخته‌اند، نمی‌خواهند نوع خودشان انگ بخورد؟

انحراف

ریشه‌های تاریخی و تحول مفهوم

واژه انحراف (Perversion) در اصل ریشه در مفاهیم مذهبی دارد و به معنای «وارونه کردن» یا «برگرداندن» است. در اواخر قرن ۱۹، این واژه وارد ادبیات پزشکی شد و به عنوان تغییری بیمارگونه در یک عملکرد طبیعی (مانند اشتها یا شنوایی) تعریف شد. در حوزه جنسی، پزشکانی مانند کرافت ابینگ، غریزه جنسی را صرفاً ابزاری برای «تولیدمثل» می‌دیدند. بر این اساس، هر رفتاری که هدف نهایی آن تولیدمثل نبود، انحراف یا پارستزی (Paraesthesia) نامیده می‌شد.

ریچارد کرافت-ابینگ (Richard von Krafft-Ebing) در کتاب مشهور خود «روان‌شناسی جنسی» (Psychopathia Sexualis, 1886) چهار نوع ناهنجاری غریزه جنسی را معرفی کرد:

طبقه‌بندی کرافت-ابینگ از ناهنجاری‌های جنسی (۱۸۸۶)

نوع ناهنجاری
تعریف
بیهوشی جنسی (Anesthesia)
کاهش یا از بین رفتن علاقه و عملکرد جنسی.
بیش‌فعالی جنسی (Hyperaesthesia)
افزایش مفرط عملکرد جنسی (مانند نیمفومانیا).
پارادوکسیا (Paradoxia)
بروز غریزه جنسی خارج از دوره زمانی طبیعی (مانند کودکان یا سالخوردگان).
پاراستزی (Paraesthesia)
جستجوی رضایت جنسی در مسیری غیر از تولیدمثل (انحرافات خاص).

تفاوت منحرف واقعی و منحرف تفریحی
تعریف انحراف به عنوان انحراف از تولیدمثل یک مشکل ایجاد کرد: بسیاری از انسان‌های «عادی» هم گاهی رفتارهای غیرتولیدمثلی دارند. برای حل این مسئله، کرافت-ابینگ تمایز زیر را مطرح کرد:

  • منحرف واقعی (true pervert): غریزه جنسی او کاملاً و دائماً از تولیدمثل منحرف شده است. او فقط از فعالیت‌های غیرتولیدمثلی لذت می‌برد.
  • منحرف تفریحی (recreational pervert): او اصلاً منحرف نیست. فقط گاهی برای افزایش لذت، کارهای منحرفانه انجام می‌دهد.

دیدگاه انقلابی فروید: همه ما منحرفیم!

فروید در «سه رساله در باب نظریه جنسی» (Three Essays on the Theory of Sexuality, 1905) می‌نویسد: «هدف جنسی عادی، اتحاد اندام‌های تناسلی در عملی به نام جماع (copulation) است.» اما بلافاصله اضافه می‌کند: «حتی در عادی‌ترین فرایند جنسی نیز ممکن است نشانه‌هایی ببینیم که اگر رشد می‌کردند، به همان انحرافات منجر می‌شدند.»

در اینجا با دخالت یک استاندارد اجتماعی-فرهنگی (socio-cultural standard) مواجه می‌شویم. استانداردی که خود را «عاری از ارزش» نشان می‌دهد، اما در عمل بر اساس کدهای اخلاقی-الهیاتی عمل می‌کند. این کد تمایز قائل می‌شود بین:

  • قابل قبول: طبیعی و سودمند برای تکامل، و تأیید شده توسط خدا؛ یعنی عمل تناسلی بین دو جنس مخالف با رضایت طرفین.
  • غیرقابل قبول: ضدطبیعی، مضر برای تکامل و شیطانی

فروید برخلاف سکس‌شناسان استدلال کرد که غریزه جنسی انسان یکپارچه نیست و ذاتاً به سمت تولیدمثل نمی‌رود. او گفت غریزه جنسی اساساً یک سائق جزیی (partial drive) است که بر اساس انحراف چندشکل (Polymorphous Perversity) عمل می‌کند. اگر این ایده را بپذیریم، دیگر انحراف یک انحراف از «عادی بودن» نیست. بلکه برعکس، «عادی بودن»، همیشه یک انحراف از انحراف است!

زیگموند فروید با طرح مفهوم «انحراف چندشکلی»، نگاه سنتی را دگرگون کرد. فروید معتقد بود که غریزه جنسی انسان لزوماً معطوف به تولیدمثل نیست، بلکه به دنبال لذت بردن از بخش‌های مختلف بدن است. از نظر فروید، انحراف بیان ماندگار و بدون مهار این غریزه اولیه است . بنابراین، پرسش اصلی روان‌کاوی این نیست که «چرا کسی منحرف می‌شود؟»، بلکه این است که «چگونه کسی می‌تواند به یک فرد جنسی نرمال تبدیل شود؟».

فروید برای تشخیص انحراف بیمارگون از رابطه جنسی نرمال، دو معیار ارائه داد:

  • ۱. انحصاری بودن: فرد فقط و فقط از آن راه خاص لذت ببرد .
  • ۲. تثبیت: این رفتار در تمام شرایط جایگزین رابطه جنسی متعارف شود .

نظریه‌پردازان بعدی تعاریف متفاوتی از انحراف ارائه دادند:

رابرت استولر و جویس مک‌دوگال از آن دسته روانکاوانی هستند که سعی کرده‌اند نظریه‌های مبتنی بر «عادی بودن» را نقد کنند، اما خود آن‌ها نیز همان مفهوم را دوباره وارد کرده‌اند.

  • رابرت استولر (Robert Stoller) : از دید استولر : «عادی بودن هیچ معنایی ندارد. هیچ کسی چنین موردی را ندیده است.» از نظر وی، انحراف، شکل شهوانی نفرت (hatred) است، یک خیال (fantasy) که معمولاً اجرا می‌شود، و عمدتاً با خصومت برانگیخته می‌شود. او معتقد بود انحراف در واقع فانتزی‌ای است که در آن فرد تلاش می‌کند از طریق یک رفتار جنسی، بر تروماهای گذشته پیروز شود یا انتقام بگیرد. وی انحراف را مترادف با «گناه» می دانست .
  • جویس مک‌دوگال (Joyce McDougall): او واژه «نئوسکسوالیته» را ترجیح می‌داد تا بر جنبه خلاقانه و نوآورانه این رفتارها تأکید کند.

ماهیت شورشگرانه انحراف

جاناتان دالیمور (Jonathan Dollimore) از ماهیت شورشگرانه انحرافات صحبت می‌کند: «انحراف یک امتناع یا تلاش برای براندازی اصول سازمان‌دهنده فرهنگ و تمدن است. اصولی که به طور روانی-جنسی تثبیت شده‌اند: مثل تفاوت های جنسیتی (sexual difference)، قانون پدر (the law of the father) و دگرجنس‌خواهی (heterosexuality). به عبارتی انحراف، به چالش کشیدن تمامیت پروژه روانکاوی است.» اگرچه برخی این ادعا را نقد کرده‌اند، اما این ایده ارزش دنبال کردن را دارد. خود روانکاوان نیز همزمان از ناکافی بودن نظریه‌هایشان ابراز ناامیدی می‌کنند.

چالش‌های بالینی و اخلاقی

روان‌کاوان در مواجهه با افرادی که برچسب منحرف می‌خورند، با سه چالش بزرگ روبرو هستند:

  • ۱. فقدان مراجعه: منحرف‌های واقعی به ندرت به درمانگر مراجعه می‌کنند . آن‌ها معمولاً از وضعیت خود راضی هستند، مگر اینکه با قانون دچار مشکل شوند.
  • ۲. تضاد اخلاقی: درمانگر بین دو راهی قرار می‌گیرد؛ آیا باید به بیمار کمک کند تا با تمایلاتش کنار بیاید (حتی اگر جامعه آن‌ها را نپذیرد)، یا باید او را مجبور کند که با هنجارهای اجتماعی سازگار شود؟
  • ۳. تنش‌های نظری: انحراف مفاهیم بنیادین روان‌کاوی مانند عقده اودیپ و ترس از اخته شدن را به چالش می‌کشد و محدودیت‌های این نظریه‌ها را آشکار می‌کند.

نتیجه گیری

از نگاه دنی نوبوس، «انحراف جنسی» صرفاً یک دسته‌بندی بالینی یا برچسبی برای رفتارهای غیرعادی نیست، بلکه مفهومی است که مرزهای دانش روانکاوی را در سه سطح بنیادین به چالش می‌کشد: در سطح بالینی، انحراف نشان می‌دهد که تشخیص روان‌کاوانه هرگز نمی‌تواند از ارزش‌های اخلاقی و اجتماعی جدا باشد و همین مسئله اصول به‌ظاهر خنثی درمان را زیر سؤال می‌برد. در سطح نظری، انحراف محدودیت‌های مدل‌های روانکاوی مانند عقده ادیپ، اضطراب اختگی و دوگانه اصل لذت و اصل واقعیت را آشکار می‌کند. اما مهم‌تر از همه، در سطح معرفت‌شناختی، انحراف، روانکاوی را مکان‌زدایی می‌کند؛ زیرا «منحرفان واقعی» به ندرت به اتاق درمان مراجعه می‌کنند و در نتیجه روانکاو ناگزیر می‌شود برای شناخت انحراف به سراغ ادبیات، هنر و بازنمایی‌های فرهنگی برود. به همین دلیل، نوبوس نتیجه می‌گیرد که روانکاوی به جای تلاش برای درمان انحراف، باید «ماهیت شورشگرانه» آن را بپذیرد و از این چالش برای بازاندیشی در مبانی خود استفاده کند.

منبع : Perversion Psychoanalytic Perspectives/Perspectives on Psychoanalysis . Lisa Downing , Dany Nobus

🌿 آیا نیاز به مشاوره دارید؟

در مقاطع مختلف زندگی، گفت‌وگو با یک مشاور می‌تواند مسیرتان را روشن‌تر کند.
جهت رزرو وقت مشاوره حضوری یا آنلاین، با ما در ارتباط باشید.

📱 ارتباط با ما : ۰۹۳۵۵۷۵۸۳۵۸
۵ ۱ رای
رأی دهی به مقاله

1
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها