برنیس نیوگارتن به عنوان یکی از پیشگامان روانشناسی رشد در دوره بزرگسالی، تمرکز اصلی مطالعاتش بر فرایند پیری و نحوه انطباق انسان با تغییرات دوران سالمندی است.
نظریه برنیس نیوگارتن (Bernice Neugarten) چرخشی بنیادین در مطالعات رشد بزرگسالی ایجاد کرد. در حالی که مدلهای سنتی بر مراحل ثابت بیولوژیک تأکید داشتند، نیوگارتن با معرفی مفاهیمی چون «ساعت اجتماعی» و «زمانبندی رویدادها»، نشان داد که تحول انسان در بزرگسالی بیش از آنکه تابع سن تقویمی باشد، تحت تأثیر انتظارات فرهنگی و ساختارهای اجتماعی است.
برنیس نیوگارتن (۱۹۱۶-۲۰۰۱) نه تنها یک نظریهپرداز برجسته، بلکه زنی پیشرو در عصر خود بود. زندگی او به نوعی بازتابی از نظریاتش درباره شکستن مرزهای سنی و تحول مداوم است. برنیس در ایالت ایلینوی آمریکا متولد شد. او یک کودک باهوش بود. او در ۱۶ سالگی وارد دانشگاه شیکاگو شد. در ۲۰ سالگی مدرک کارشناسی و در ۲۱ سالگی مدرک کارشناسی ارشد خود را دریافت کرد. او اولین کسی بود که در تاریخ دانشگاه شیکاگو، دکترای خود را در رشته رشد انسانی (Human Development) دریافت کرد.
برنیس نیوگارتن در ۸۴ سالگی درگذشت. او تا آخرین سالهای عمرش فعال بود و به نوعی الگوی همان شخصیت منسجم بود که در نظریاتش توصیف میکرد. او پیری را نه یک دوران افول، بلکه مرحلهای از درون نگری و رسیدن به خرد میدانست.
برنیس نیوگارتن، به عنوان یکی از ستونهای اصلی کمیته رشد انسانی در دانشگاه شیکاگو، مسیر مطالعات رشد را از تمرکز صرف بر کودکی به سمت بزرگسالی تغییر داد. مطالعات طولی او در قالب «مطالعات حیات بزرگسالی کانزاسسیتی»، بنیانگذار نگاهی شد که امروزه آن را رویکرد گستره عمر (Life-span Perspective) مینامیم. او بر این باور بود که الگوهای زندگی بزرگسالان نه از طریق غرایز، بلکه از طریق تعامل با محیط اجتماعی سازماندهی میشوند.
نظریه ساعت اجتماعی (The Social Clock)
محوریترین مفهوم در نظام فکری نیوگارتن، «ساعت اجتماعی» است. او معتقد است جامعه مجموعهای از هنجارهای زمانی را به فرد تحمیل میکند که به عنوان یک راهنمای درونی عمل میکنند.
- رویدادهای بهنجار (Normative Events): حوادثی که در زمان انتظار جامعه رخ میدهند (مانند ازدواج در دهه ۲۰ یا بازنشستگی در دهه ۶۰). این رویدادها حتی اگر چالشبرانگیز باشند، به دلیل «قابل پیشبینی بودن»، فشار روانی کمتری وارد میکنند.
- رویدادهای خارج از زمان (Off-time Events): نیوگارتن تأکید میکند که بحرانهای بزرگ زندگی زمانی رخ میدهند که رویدادها از نظم ساعت اجتماعی خارج شوند (مثلاً بیوگی در جوانی یا بیکاری در آستانه بازنشستگی). از نظر او، زمانبندی رویداد بسیار مهمتر از خودِ رویداد است.
نیوگارتن در مطالعات خود متوجه تغییر کیفی در ادراک زمان شد. در حالی که جوانان زمان را بر اساس «زمانِ سپری شده از تولد» (Time since birth) میسنجند، فرد در میانسالی دچار یک بازنگری شناختی میشود و زمان را بر اساس «زمانِ باقیمانده تا مرگ» (Time left to live) محاسبه میکند.
این چرخش منجر به پدیدهای میشود که نیوگارتن آن را «شخصیسازی مرگ» مینامد؛ جایی که فرد با حقیقت فانی بودن روبرو شده و به جای گسترش بیرونی، به سمت انسجام درونی حرکت میکند.
پدیده درونی شدن
با ورود به اواخر میانسالی و پیری، نیوگارتن فرآیندی به نام درون نگری (Interiority) را توصیف میکند. در این مرحله، فرد از تسلط فعال بر محیط (Active Mastery) به سمت تسلط منفعل یا تاملی (Passive/Contemplative Mastery) حرکت میکند. این به معنای انزوا نیست، بلکه به معنای تغییر تمرکز از تکانههای محیطی به سمت تحلیل تجارب درونی و خاطرات است.
سنخشناسی سازگاری با پیری (Typology of Aging)
یکی از علمیترین بخشهای کار نیوگارتن، طبقهبندی چهارگانه شخصیتها بر اساس میزان سازگاری با فرآیند سالخوردگی است:
- شخصیتهای منسجم (Integrated): دارای کارکرد عالی «من»؛ شامل زیرگروههای «بازسازماندهندگان» (که نقشهای جدید جایگزین نقشهای قدیمی میکنند) و «متمرکزین» (که فعالیتهای خود را محدود اما عمیق میکنند).
- شخصیتهای زرهدار-تدافعی (Armored-Defended): افرادی با نیاز بالا به کنترل. آنها با حفظ سطح بالایی از فعالیت (مبارزه با پیری) یا با انسداد عاطفی، عزتنفس خود را حفظ میکنند.
- شخصیتهای منفعل-وابسته (Passive-Dependent): شامل افرادی که یا به دنبال جلب حمایت شدید از دیگران هستند (تکیهکنندگان) یا نسبت به محیط بیتفاوت شدهاند.
- شخصیتهای غیرمنسجم – متلاشی (Unintegrated/Disorganized): افرادی که دارای نقایص شدید در کنترل عواطف و فرآیندهای فکری هستند و کمترین میزان رضایت از زندگی را گزارش میکنند.
مفهوم «جامعه فارغ از سن» (Age-Irrelevant Society)
نیوگارتن در سالهای پایانی کار خود پیشبینی کرد که جوامع مدرن به سمتی حرکت میکنند که سن تقویمی اهمیت خود را از دست میدهد. در این پارادایم، مفاهیمی مانند «سن مناسب برای تحصیل» یا «سن مناسب برای کار» کمرنگ شده و ساختارهای منعطفتری جایگزین آنها میشوند. او معتقد بود قضاوت درباره توانمندیهای افراد بر اساس سن، نوعی تبعیض ناعادلانه است.
مقایسه نظریه اریک اریکسون در برابر برنیس نیوگارتن
در حالی که هر دو نظریهپرداز بر تداوم رشد در بزرگسالی تأکید دارند، تفاوت آنها در منشأ تحول (درونی در مقابل بیرونی) مرز میان روانشناسی رشد کلاسیک و مدرن را مشخص میکند.
۱. منشأ تحول: رسش بیولوژیک در برابر ساختار اجتماعی
- اریک اریکسون: نظریه او بر اصل اپیژنتیک استوار است. اریکسون معتقد بود مراحل رشد و بحرانهای همراه آن (مثل زایندگی در برابر رکود) توسط یک نقشه درونی و بیولوژیک تعیین میشوند که در زمانهای نسبتاً ثابتی برای همه انسانها رخ میدهند.
- برنیس نیوگارتن: او این نگاه مرحلهای و ثابت را به چالش کشید. از نظر او، این سن بیولوژیک نیست که بحران میسازد، بلکه ساعت اجتماعی است. اگر جامعهای انتظار داشته باشد فرد در ۴۰ سالگی بازنشسته شود، بحران در آن سن رخ میدهد، نه لزوماً به دلیل یک نیاز درونی برای تغییر.
۲. ماهیت بحران: همگانی در برابر بافتی
- اریکسون: بحرانهای هشتگانه اریکسون جهانشمول (Universal) هستند. هر انسانی در میانسالی با چالش «زایندگی» دست و پنجه نرم میکند.
- نیوگارتن: بحرانها بافتی(اجتماعی) و وابسته به زمانبندی (Timing) هستند. او معتقد بود گذارهای زندگی (مثل یائسگی یا پیری) لزوماً بحرانزا نیستند، مگر اینکه «خارج از زمان انتظار» (Off-time) رخ دهند.
نتیجهگیری
نظریه نیوگارتن پلی است میان جامعهشناسی و روانشناسی تحلیلی. نقد اصلی به او بر این اساس است که ساعت اجتماعی ممکن است در فرهنگهای مختلف به شدت متفاوت باشد، اما قدرت تبیینگری او در مورد «استرس ناشی از بینظمی زمانی» همچنان در کلینیکهای روانشناسی و مطالعات اجتماعی کاربرد وسیعی دارد. او به ما آموخت که برای فهم یک انسان، باید بدانیم ساعتِ جامعه او روی چه ساعتی تنظیم شده است.
منابع
- Neugarten, B. L. (1968). Middle Age and Aging. University of Chicago Press.
- Crain, W. (2010). Theories of Development: Concepts and Applications.
🌿 آیا نیاز به مشاوره دارید؟
در مقاطع مختلف زندگی، گفتوگو با یک مشاور میتواند مسیرتان را روشنتر کند.
جهت رزرو وقت مشاوره حضوری یا آنلاین، با ما در ارتباط باشید.