درک علمی ترومای جمعی میتواند زمینهساز گذار از سرزنش فردی به تحلیل ساختاری، و از فرسایش روانی به امکان ترمیم تدریجی جامعه باشد.
در سالهای اخیر، واژهی «ترومای جمعی» بیش از پیش در تحلیلهای روانشناختی و اجتماعی ایران به کار میرود. این مفهوم صرفاً به رنجهای فردی یا اختلالات روانی شخصی اشاره ندارد، بلکه ناظر بر آسیبی عمیقتر است: آسیب به بافت روانی، عاطفی و معنایی یک جامعه؛ جامعهای که بهطور مداوم در معرض خشونت، ناامنی، بیثباتی و انکار رنج قرار داشته است. این مقاله میکوشد ترومای جمعی را بهعنوان یک چارچوب تحلیلی برای فهم وضعیت کنونی ایران توضیح دهد.
ترومای جمعی به آسیبی پایدار در بافت روانی–اجتماعی جوامع اشاره دارد که در اثر تجربههای مزمنِ خشونت، ناامنی و انکار شکل میگیرد. استدلال اصلی مقاله این است که مزمنشدن تروما در ایران بیش از آنکه محصول رویدادهای منفرد باشد، نتیجهی سازوکارهای ساختاری قدرت، تمرکز اقتدار، و حضور دائمی نهادهای نظامی مسلح در عرصهی عمومی است. با ارجاع به چارچوبهای نظری وامیک وُلکان (ترومای انتخابی) و جودیت هرمن (تروما و روابط قدرت)، نشان داده میشود که چگونه انکار رسمی، ناامنی مستمر و سلب عاملیت جمعی، به بازتولید تروما میانجامد.
ترومای جمعی چیست؟
در روانشناسی بالینی، «تروما» به تجربهای گفته میشود که از ظرفیت روانی فرد برای پردازش شناختی و هیجانی فراتر میرود و احساس امنیت، کنترل و معنا را مختل میکند. ترومای جمعی زمانی رخ میدهد که این اختلال نه فقط در سطح فرد، بلکه در سطح یک گروه بزرگ یا کل جامعه شکل بگیرد.
در ترومای جمعی:
- منبع آسیب معمولاً سیستماتیک و تکرارشونده است
- تجربهی آسیب وارد حافظهی جمعی میشود.
- احساس ناامنی، بیاعتمادی و درماندگی به بخشی از زندگی روزمره تبدیل میشود.
در چنین شرایطی، مسئله صرفاً رنج کشیدن نیست، بلکه تغییر در نحوهی دیدن جهان، دیگران و آینده است.
ویژگیهای ترومای جمعی در جامعه ایران
۱. مزمن بودن آسیب : یکی از تفاوتهای اساسی ترومای جمعی در ایران با بسیاری از نمونههای کلاسیک (مانند بلایای طبیعی یا جنگهای کوتاهمدت)، مزمن بودن آن است. تهدید، سرکوب، فشار اقتصادی و ناامنی روانی نه بهعنوان یک دورهی استثنایی، بلکه بهعنوان بخشی از وضعیت روزمره زندگی، تجربه میشوند. این مزمنبودن باعث میشود جامعه در حالت دائمیِ آمادهباش روانی باقی بماند.
۲. غیرقابلپیشبینی بودن : در شرایط تروماتیک، پیشبینیپذیری نقش حیاتی در احساس امنیت دارد. وقتی قوانین ناپایدارند، مرزهای مجاز و ممنوع دائماً تغییر میکنند و پیامد کنشها قابل حدس نیست، جامعه دچار اضطرابی ساختاری میشود. این اضطراب، فردی نیست؛ در روابط اجتماعی، تصمیمگیریها و حتی سکوتها بازتولید میشود.
۳. انکار و فقدان سوگواری جمعی : یکی از عمیقترین منابع ترومای جمعی، ناتوانی جامعه در سوگواری است. زمانی که مرگها، خشونتها و فقدانها امکان بهرسمیتشناختهشدن ندارند، تروما ناتمام باقی میماند. سوگواری سرکوبشده به خشم، بیحسی یا فرسودگی روانی تبدیل میشود و بهجای التیام، انباشته میگردد.
تروما چگونه جمعی میشود؟
ترومای جمعی از مسیرهای مختلفی در جامعه گسترش مییابد:
انتقال عاطفی : احساسات تروماتیک مانند ترس، خشم و درماندگی از طریق خانواده، رسانهها و تعاملات روزمره منتقل میشوند. حتی افرادی که مستقیماً قربانی نبودهاند، میتوانند این احساسات را درونی کنند.
انتقال بیننسلی : تروما میتواند از نسلی به نسل دیگر منتقل شود؛ نه لزوماً از طریق روایت مستقیم، بلکه از طریق الگوهای سکوت، اضطراب و بیاعتمادی. نسلهای بعدی اغلب اثر تروما را حمل میکنند، بیآنکه لزوماً رویداد اولیه را تجربه کرده باشند.
نهادینهشدن فرهنگی : با گذر زمان، تروما وارد زبان و فرهنگ روزمره میشود: بدبینی فراگیر، شوخیهای تلخ، ضربالمثلها و جملاتی که ناامیدی و بیاعتمادی را عادی میکنند. این نشانهها حاکی از آناند که تروما به منطق پنهان زندگی اجتماعی تبدیل شده است.
نشانههای ترومای جمعی در جامعه
- بیاعتمادی گسترده به نهادها دولتی و نظامی
- فرسودگی روانی و خستگی عاطفی جمعی
- نوسان میان خیزشهای هیجانی و سرخوردگی عمیق
- قطبیشدن شدید اجتماعی (ما در برابر آنها)
- آینده نامعلوم و ناتوانی در برنامهریزی بلندمدت
این نشانهها را نمیتوان صرفاً به ضعف فردی یا کمبود تابآوری نسبت داد؛ آنها پاسخهایی قابلفهم به شرایط تروماتیک مزمن هستند.
نهادهای نظامی مسلح بهعنوان منابع ساختاری ترومای جمعی
یکی از مهمترین علل تداوم و مزمنشدن ترومای جمعی در ایران را میتوان در ساختارهای قدرت اقتدارگرا و نقش محوری نهادهای نظامی مسلح در تنظیم حیات سیاسی و اجتماعی جستوجو کرد. در نظامهای مبتنی بر رهبری فردی، قدرت بهشدت متمرکز میشود و امکان تصحیح خطا، پاسخگویی و گردش مسالمتآمیز قدرت از میان میرود. این تمرکز، جامعه را در وضعیت تعلیق دائمی قرار میدهد؛ وضعیتی که در آن آینده نامطمئن، تهدید دائمی و احساس بیقدرتی مزمن بازتولید میشود.
حضور پررنگ نهادهای نظامی و امنیتیِ مسلح در عرصههای غیرنظامی، یکی از مکانیسمهای اصلی مزمنسازی تروماست. اعمال خشونت بالقوه یا بالفعل، از طریق منطق بازدارندگی و نمایش قدرت و مجازات، در زندگی روزمره نفوذ میکند. در چنین شرایطی، تروما نه یک واکنش به رویدادی خاص، بلکه پیامد زیستن مداوم در زیر سایهی تهدید و ارعاب است. از منظر روانشناسی سیاسی، این وضعیت منجر به شکلگیری الگوی «درماندگی آموختهشدهی جمعی» میشود؛ الگویی که در آن کنش اجتماعی پرهزینه، پرریسک و اغلب بینتیجه تجربه میشود و در نتیجه، یا به انفجارهای هیجانی کوتاهمدت میانجامد یا به کنارهگیری و انفعال مزمن. بدینترتیب، ساختار قدرت خود به یکی از عوامل اصلی بازتولید آسیب روانی تبدیل میشود.
وامیک وُلکان(Vamik Volkan) در نظریهی ترومای انتخابی (Chosen Trauma) توضیح میدهد که جوامع، بهویژه در شرایط تهدید مزمن و رهبری اقتدارگرا، تمایل دارند زخمهای حلنشدهی تاریخی را بهطور ناهشیار حفظ و بازتولید کنند. در این چارچوب، رهبران خودکامه اغلب با فعالسازی مداوم احساس خطر، تحقیر یا قربانیبودن، تروما را به ابزاری برای انسجام اجباری و کنترل روانی تبدیل میکنند. تروما در اینجا نه امری تصادفی، بلکه بخشی از منطق حکمرانی است.
از سوی دیگر، جودیت هرمن(Judith Herman) در اثر کلاسیک خود Trauma and Recovery نشان میدهد که تروما در بستر روابط قدرت نابرابر شکل میگیرد و تداوم مییابد. بهزعم او، شرط اساسی بهبود تروما «ایمنی» و «بازگشت کنترل به قربانی» است. در نظامهایی که نهادهای مسلح و امنیتیِ غیرپاسخگو نقش مسلط در تنظیم حیات اجتماعی دارند، این دو شرط بهطور ساختاری نقض میشوند. بدینترتیب، جامعه در موقعیتی مشابه قربانی خشونت مزمن قرار میگیرد که امکان فاصلهگیری از منبع آسیب را ندارد. هرمن تأکید میکند که انکار رسمی خشونت و وارونهسازی روایت قربانی، خود شکلی از خشونت ثانویه است. این انکار و دروغ، فرآیند ترمیم را مختل کرده و تروما را تثبیت میکند. در سطح جمعی، این وضعیت به فروپاشی اعتماد و فرسایش حس عاملیت میانجامد.
در امتداد این دو چارچوب نظری، میتوان گفت رهبری فردمحور و اقتدارگرا، همراه با حضور دائمی نهادهای نظامی مسلح(سپاه) در عرصهی عمومی، جامعه را در وضعیت تروماتیک نگه میدارد؛ وضعیتی که در آن گذشته حلنشده، حالِ ناامن و آیندهی مبهم بهطور مداوم یکدیگر را بازتولید میکنند.
نقش کشتار گسترده و خشونت مرگبار در تثبیت ترومای جمعی
یکی از نقاط عطف در شکلگیری و تثبیت ترومای جمعی در ایران، تجربهی کشتار گستردهی شهروندان در مقاطع مختلف تاریخی معاصر است. بر اساس برآوردهای حقوق بشری، حدود ۱۲ هزار ایرانی در دی ۱۴۰۴ در بستر سرکوبهای سیاسی و امنیتی جان خود را از دست دادهاند. اهمیت این اعداد صرفاً در مقیاس کمّی آنها نیست، بلکه در کیفیت روانی–اجتماعی خشونت نهفته است: خشونتی سازمانیافته، دولتی و بدون پاسخگویی. در چارچوب نظری جودیت هرمن، کشتار جمعی زمانی به تروما بدل میشود که قربانیان از حمایت نهادی و به رسمیتشناختن اجتماعی محروم بمانند. انکار رسمی، حذف روایت قربانیان و فقدان عدالت، خشونت اولیه را به خشونت ثانویه بدل میکند و فرآیند ترمیم را مسدود میسازد. به این معنا، مرگها صرفاً رخدادهای گذشته نیستند، بلکه بهصورت زخمهای باز در حافظه جمعی باقی میمانند.
از منظر وامیک وُلکان، چنین کشتارهایی به «ترومای انتخابی» بدل می شوند؛ یعنی خاطرات جمعی حلنشدهای در شرایط تهدید یا بسیج سیاسی، بارها فعال میشوند و مرزهای هویتی «ما/دیگران» را تشدید میکنند. تداوم یاد این کشتارها، در غیاب حقیقتیابی و مسئولیتپذیری، جامعه را در چرخهای از خشم، ترس و سوگ ناتمام نگه میدارد. کشتار گسترده نه فقط پیامدی از اقتدارگرایی، بلکه یکی از مکانیسمهای اصلی مزمنسازی ترومای جمعی است؛ مکانیسمی که از طریق حافظهی تاریخی، نسلهای بعدی را نیز تحت تأثیر قرار میدهد.
ترمیم ترومای جمعی
ترمیم ترومای جمعی فرآیندی بلندمدت و چندلایه است و با توصیههای فردگرایانه محقق نمیشود. برخی پیششرطهای اساسی آن عبارتاند از:
- ۱. بهرسمیتشناختن رنج: نامگذاری صادقانهی زخمها و دردها، بدون انکار یا عادیسازی.
- ۲. روایتسازی های غیر حاکمیتی: امکان بیان روایتهای متکثر از رنج و تجربه افراد.
- ۳. سوگواری و حافظهی تاریخی: ایجاد فضا برای یادآوری، نه فراموشی تحمیلی.
- ۴. بازسازی اعتماد در مقیاسهای کوچک: از روابط بینفردی تا شبکههای اجتماعی.
- ۵. پیوند سلامت روان با عدالت اجتماعی: بدون تغییر شرایط ساختاری، درمان روانی بهتنهایی کافی نیست.
نقش رسانهها در بازتولید یا ترمیم ترومای جمعی
رسانهها در بستر ترومای جمعی نقشی دوگانه ایفا میکنند. از یکسو، بازنمایی مداوم خشونت، بحران و فقدان میتواند به بازفعالسازی مکرر تروما (re-traumatization) در سطح جمعی منجر شود. چرخهی خبرهای شوکآور، تصاویر خشونتبار و روایتهای ناگهانی از فقدان، سیستم عصبی جامعه را در وضعیت برانگیختگی مزمن نگه میدارد.
از سوی دیگر، رسانهها میتوانند نقش ترمیمی ایفا کنند؛ مشروط به آنکه امکان روایتسازی چندصدایی، نامگذاری رنج، و پیوند تجربهی فردی با تحلیل ساختاری را فراهم آورند. رسانههایی که صرفاً احساسات را بسیج میکنند اما افق معنا یا کنش نمیسازند، ناخواسته به فرسایش روانی جمعی دامن میزنند.
مهاجرت بهمثابه پیامد و بازتولیدکننده ترومای جمعی
مهاجرت گسترده از ایران را نمیتوان صرفاً یک انتخاب فردی یا اقتصادی دانست؛ این پدیده در بسیاری موارد پاسخی تروماتیک به احساس بنبست ساختاری است. برای بسیاری از افراد، مهاجرت تلاشی برای بازیابی کنترل، امنیت و امکان تخیل آینده است.
بااینحال، مهاجرت لزوماً به معنای خروج از میدان تروما نیست. تجربهی گسست، احساس گناه بازمانده (survivor’s guilt)، تعلیق هویتی و پیوند عاطفی مداوم با رنجهای داخل کشور، باعث میشود ترومای جمعی در قالبی جدید بازتولید شود. بدینترتیب، جامعهی مهاجر به بخشی از میدان روانی ترومای جمعی ایران تبدیل میشود، نه بیرون از آن.
نسل Z و زیست در ترومای مزمن
نسل Z در ایران، نخستین نسلی است که از آغاز شکلگیری هویت خود، در معرض همزمان بحرانهای سیاسی، اقتصادی، زیستمحیطی و رسانهای قرار داشته است. این نسل تروما را نه بهعنوان یک رویداد استثنایی، بلکه بهعنوان وضعیت پیشفرض زندگی تجربه میکند.
ویژگی مهم تجربهی این نسل، همزیستی تروما با آگاهی بالا و دسترسی گسترده به اطلاعات است. مواجههی مداوم با تصاویر خشونت، روایتهای فقدان و مقایسهی دائمی با جهان خارج، از یکسو حساسیت اخلاقی و سیاسی بالاتری ایجاد کرده و از سوی دیگر، خطر فرسودگی، بیحسی عاطفی یا بدبینی مزمن را افزایش داده است. رفتارهای این نسل—از کنشگریهای انفجاری تا کنارهگیری ناگهانی—را میتوان بهعنوان تلاشهایی برای تنظیم روانی در شرایط ترومای مزمن فهمید.
جمعبندی
ترومای جمعی پیامدهایی فراتر از حوزهی سلامت روان دارد و مستقیماً بر کنش سیاسی، اعتماد اجتماعی و امکان گذار دموکراتیک اثر میگذارد. جامعهی تروماتیزهشده ممکن است همزمان ظرفیت بالای اعتراض و ظرفیت پایین تداوم کنش جمعی داشته باشد. بیاعتمادی مزمن، گسستهای درونگروهی و فرسایش سرمایهی اجتماعی از پیامدهای شناختهشدهی این وضعیتاند.
ترومای جمعی مفهومی کلیدی برای تحلیل وضعیت روانی–اجتماعی ایران معاصر است. این تروما محصول ضعف فردی یا فرهنگی نیست، بلکه پیامد شرایط مزمن و غیرقابلپیشبینی ایست که فراتر از توان پردازش فردی عمل میکنند. رسانهها، مهاجرت و تجربهی نسلهای جدید هر یک میدانهایی هستند که این تروما در آنها بازتولید یا—در شرایطی خاص—ترمیم میشود.
منابع
- Erikson, K. (1976). Everything in Its Path: Destruction of Community in the Buffalo Creek Flood. New York: Simon & Schuster.
- Herman, J. L. (1992/2015). Trauma and Recovery: The Aftermath of Violence—From Domestic Abuse to Political Terror. New York: Basic Books.
- Volkan, V. D. (2001). Transgenerational transmissions and chosen traumas: An aspect of large-group identity. Group Analysis, 34(1), 79–۹۷.
- Volkan, V. D. (2013). Enemies on the Couch: A Psychopolitical Journey. Durham: Pitchstone Publishing.
🌿 آیا نیاز به مشاوره دارید؟
در مقاطع مختلف زندگی، گفتوگو با یک مشاور میتواند مسیرتان را روشنتر کند.
جهت رزرو وقت مشاوره حضوری یا آنلاین، با ما در ارتباط باشید.