دانشنامه روانشناسی مردمی
خانه ای برای رشد فردی و خودشناسی

آیا انسان موجودی جنسی است؟

چرا مردان به سینه خانم ها علاقه زیادی دارند؟

تمایلات جنسی انسان

جنسی بودن انسان یکی از ابعاد مهم انسان بودن است، و در کنار عقلانیت، اخلاق، خلاقیت، وابستگی اجتماعی و معنابخشی قرار می‌گیرد.

توجه اخلاقی: بازنشر یا استفاده از مقالات سایت، بدون ذکر منبع و گرفتن اجازه صاحب اثر از لحاظ اخلاقی و حقوقی صحیح نیست.

تصویری که از انسان شریف دارید با واقعیت جنسی اش فرق دارد. تقریباً همه حیوانات روی زمین فقط برای تولید مثل فعالیت جنسی دارند ولی این بشر و پسر عمو‌هایش بابون‌ها هستند که به هزاران دلیل مختلف به رابطه جنسی تمایل پیدا می‌کنند. ما سکس داریم چون لذت‌بخش است، ما سکس داریم تا پیوند عاطفی مان با دیگری محکم تر شود. ما سکس داریم چون می‌خواهیم احساس غرور کنیم. ما برای پایان دادن به دعواهای قبیلگی، تضمین پیمان صلح، افزایش اعتماد در شراکت اقتصادی، گسترش مذاهب، رقابت، کنجکاوی و در موارد نادری نیز برای بچه‌دار شدن به رابطه جنسی متوسل می‌شویم.

تازه همه ماجرا و صرف وقت و انرژی به لحظات مربوط به رابطه جنسی محدود نمی‌شود؛ جنون جنسی ما، در سایر مواقعی که سکس نداریم درگیر تخیل‌ورزی، برنامه‌ریزی برای سکس بعدی، یادآوری سکس قبلی، و دستیابی به سرگرمی‌هایی است که احساس جنسی ما را تقویت کند. تازه به غیر از آن، رمان و شعر می‌خوانیم و مد راه می‌اندازیم تا برای دیگران جذاب‌تر شویم.

انسان موجودی جنسی است چون:

۱. سطح زیستی (بیولوژیکی):
در سطح زیستی، انسان به‌عنوان یک پستاندار، دارای اندام تولیدمثل، هورمون‌های جنسی (تستوسترون، استروژن، پروژسترون و غیره) و انگیزش‌های غریزی برای تداوم نسل است. میل جنسی (لیبیدو) بخشی از ساختار طبیعی بدن انسان است و در دوره‌های خاصی از زندگی (مثل بلوغ) شدت می‌گیرد.

۲. سطح روانی (روان‌تحلیلی و روان‌شناختی):
در نظریه روان‌تحلیلی (مثلاً فروید)، لیبیدو نیروی روانی-جنسی‌ای است که نه‌تنها در فعالیت جنسی بلکه در بسیاری از ابعاد شخصیت، خلاقیت، روابط انسانی و حتی فرهنگ نقش دارد. در این دیدگاه، میل جنسی بخشی بنیادین از روان انسان است که از دوران کودکی آغاز می‌شود. در نظریه فروید، حتی رفتارهای غیرجنسی مثل هنر، شوخی یا جاه‌طلبی ممکن است ریشه در میل جنسیِ تعدیل‌شده یا سرکوب‌شده داشته باشند.

۳. سطح اجتماعی و فرهنگی:
انسان تنها موجودی است که معنا و مفهوم فرهنگی به جنسیت و میل جنسی می‌دهد. نقش‌ها و هویت‌های جنسی (مثل مرد، زن، غیر دگرجنس‌گرا، کوییر و…) در فرهنگ‌های مختلف شکل می‌گیرند و قابل تفسیر، تغییر و نقد هستند. فعالیت جنسی در انسان با هنجارها، اخلاق، قوانین، مذهب و فناوری (مثلاً پورنوگرافی یا بارداری مصنوعی) درهم‌تنیده است.

دیدگاه روان‌تحلیلی (Psychoanalytic)

  • فروید، میل جنسی را نیروی بنیادین روان انسان می‌داند. فروید لیبیدو را نیروی روانی‌ای می‌دانست که از امیال جنسی سرچشمه می‌گیرد و کل زندگی روانی را به حرکت درمی‌آورد. این نیرو در طول رشد از نواحی مختلف بدن (دهانی، مقعدی، تناسلی) عبور می‌کند و در بزرگسالی در روابط عاشقانه و جنسی و حتی خلاقیت، فرهنگ و دین تجلی می‌یابد. در روان‌تحلیلی فروید، بسیاری از افکار و رفتارهای به ظاهر غیرجنسی، در واقع جنبه‌های نمادین یا سرکوب‌شده‌ی میل جنسی هستند. مثال: وسواس‌های فکری یا خیال‌پردازی‌های مذهبی می‌توانند با تعارضات جنسی درونی پیوند داشته باشند.
  • یونگ میل جنسی را به‌عنوان نیرویی وسیع‌تر در درون روان در نظر گرفت که فقط به سکس محدود نمی‌شود.
  • لاکان میل جنسی را ساختاری نمادین و زبانی می‌دانست. او گفت: میل، میل دیگری‌ست؛ یعنی میل انسان همیشه در بستر رابطه و زبان شکل می‌گیرد.
  • در نظریه روابط ابژه، میل جنسی فقط برای تخلیه نیست بلکه ابزاری برای ایجاد دلبستگی و پیوند با دیگریست.

دیدگاه تکاملی (evolutionary)

در نظریه داروینی، هدف نهایی هر موجود زنده این است که ژ‌ن‌هایش را به نسل بعد منتقل کند. میل جنسی و آمیزش، ابزارهایی هستند برای افزایش احتمال بقای ژن‌ها. انتخاب طبیعی ویژگی‌هایی را حفظ می‌کند که به جذب جفت، موفقیت جنسی، و پرورش فرزند کمک می‌کنند. بنابراین، جنسی بودن در انسان از منظر تکامل یک ضرورت بقاء است.

دیدگاه اگزیستانسیالیست

انسان موجودی جنسی است، اما نه به‌خاطر زیست‌شناسی‌اش، بلکه چون می‌تواند انتخاب کند چگونه میل را زیست کند. در اگزیستانسیالیسم، جنسی بودن انسان نه یک غریزه صرف است، نه صرفاً مکانیزمی برای تولیدمثل، بلکه یکی از راه‌هایی است که انسان از طریق آن با جهان، با خودش، و با دیگری رابطه برقرار می‌کند. اما این رابطه همیشه با آزادی، مسئولیت، اضطراب، و گریز از اصالت همراه است.

در کتاب هستی و نیستی، ژان پل سارتر می‌گوید: «من وقتی به چشم دیگری نگاه می‌شوم، خود را ابژه می‌بینم، نه سوژه». در میل جنسی، انسان در پی تصاحب دیگری است، اما در عین حال خود نیز ممکن است تبدیل به ابژه میل دیگری شود. این حالت دوگانه منجر به تعارض اگزیستانسیالیستی می‌شود. بنابراین میل جنسی می‌تواند راهی برای اصیل بودن باشد، اما بیشتر اوقات به ابژه‌سازی، تصاحب، یا فرار از تنهایی اگزیستانسیال ختم می‌شود.

اگزیستانسیالیست‌ها معتقدند:

  • انسان در برابر میل جنسی‌اش آزاد است، اما مسئول هم هست.
  • او می‌تواند با میل خود صادق باشد یا پشت آن پنهان شود (self-deception).
  • میل می‌تواند راهی برای ارتباط اصیل با دیگری باشد یا گریز از تنهایی و پوچی.
  • نزدیکی با دیگری هم جذاب است و هم ترسناک، چون ما را در برابر خودمان و هستی برهنه می‌کند

عشق مردان به سینه

همیشه با لحنی نه چندان خوشایند شنیده ایم که: «وقتی که پستان زنان در معرض دید مردان قرار می گیرد، هیچ کدامشان قدرت روی برگرداندن ندارند». واقعا به دور از خوب و بد این ماجرا، چرا مردان افسونِ کیسه های چربی که روی سینه زنان آویزان است، می شوند؟

  • چرا بدون استثنا در هر آمیزشی، مردان بخش مهمی از توجه شان را صرف پستان ها می کنند؟
  • چرا در هر فرهنگ و زبان های سیاره ما، لغات بسیاری برای توضیح و تفسیر و تجسم پستان وجود دارد؟
  • این تمنا برای دیدن، لمس کردن و نوازش و حتی مکیدن، چرا در تکامل جنسی مرد برنامه ریزی شده است؟

آیا به خاطر لطافت و زیبای و نرمی پستان است یا یادآوری دوران عشق اولیه به پستان مادر است که احساس زندگی و ادامه حیات ما را با خاطره شیرین و سیر کننده شیر مادر ربط می داد. شاید هم اولین احساسات دوست داشتنی مرد شدن در دوران بلوغ که ناخودآگاه توجه ما را به سینه دختران و زنان سوق می داد. شاید یادگیری غریزی، آن هم پس از چندین تجربه، به ما آموخت که باید به پستان ها با دقت بیشتر چشم بدوزیم، تا با دیدن برجسته شدن نوک پستان ها، آنها را به منزله علامتی بدانیم از تمنای متقابل زنان و این احساس بی نظیر که ما نیز خواستنی هستیم.

سینهما تنها پستانداری هستیم که به سینه ها علاقه جنسی پیدا کردیم، چون توانسته ایم بر روی دوپا بایستیم و با این تحول، پستانها در معرض دید قرار گرفتند. در ادامه، همین مستقیم ایستادن ما در طی خوابیدن و آمیزش نیز به ما فرصت داد از شیوه قدیمی جفت گیری که سایر پستانداران به کار می برند، گاهی فاصله بگیریم و از روبرو و بر روی هم خوابیدن را تجربه کنیم. شیوه ای که پستانها در معرض توجه و لمس  قرار می گیرد.

در زمان رابطه جنسی، تمرکزی دائمی به روی این عضو وجود دارد. علاقه به این عضو در هنر یک صد هزارساله بشری هم کاملا پیداست. اما محققین می گویند این تمرکز، نه نتیجه یک فرهنگ ابزارساز بر زن بلکه نتیجه انتخابی ژنتیکی است.

یک تئوری می گوید که چون پستان بخش عمده اش بافت چربی است، برای نرها علامتی بر سلامت ماده بوده است.

هورمون دلبستگی و عشق

صحبت از هورمونی می شود که مکیدن پستان در حین شیر دادن به نوزاد در مغز زنان ترشح می شود، به اسم اکسی توسین، که به محبت و وابستگی مادر به نوزاد می افزاید. از لحاظ تکاملی این هورمون برای روحیه دادن به زنان است تا قادر باشند سال های طولانی را صرف فرزندان شان کنند.

نوزاد با مکیدن پستان، اعصابی را تحریک می کند که باعث ترشح اکسی توسین در مغز مادر می شود که جاری شدن شیر را تسهیل می کند. این هورمون باعث ایجاد علاقه عاطفی می شود. وقتی این هورمون در بدن مادر ترشح می شود، مرکز توجه او در دنیا، نوزاد می شود.

تاثیر بالا رفتن میزان این هورمون بی شباهت به اثرات بعضی مواد مخدر و ورزش های سنگین نیست. بدن ما هورمون عشق را زمانی که عاشق هستیم به میزان زیادی ترشح می کند. احساس خلسه عاشقانه ای که در زمان عاشقی تجربه می کنیم، تا حد زیادی تحت تاثیر این هورمون است. در رابطه عاشقانه، بالا بودن میزان هورمون عشق در هر دو طرف باعث می شود که بتوانند شب های متوالی تا صبح بیدار بمانند، حرف بزنند و با هم عشقبازی کنند. این ماده از خانواده آمفتامین است؛ کمبود این هورمون یکی از نشانه های افسردگی است.

اثر دیگر این هورمون، آزاد کردن دوپامین در مغز است. یکی از عملکردهای دوپامین در ما، افزایش رفتارهایی است که برای ما لذت و رضایت به همراه می آورد. زمانی که از انجام کاری به ما احساس شعف دست می دهد، دوپامین با انتقال این احساس شادی و لذت، ما را به تکرار آن عمل ترغیب می کند. به همین دلیل است که دو فرد وقتی عاشق یکدیگر هستند می توانند ده ها بار در روز به هم تلفن کنند و ساعت های متوالی با هم بمانند.

علت توجه به پستان ها

توجه و جذابیت آشکار پستان ها برای مردان، سرچشمه اش همان اکسی توسین معروف است. وقتی مردان بالغ، پستان های زنان را نگاه یا لمس می کنند، آن خاطره شیرین محبت مادری زنده می شود. مردان به طور غریزی در دوران باستانی بدشان نمی آمد که به هر اندازه که می توانند به تولید مثل بیشتر نائل شوند که یکی از شرط های اصلی حیات و بقا است.

مردان در طول تحول جنسی شان به این نکته پی بردند که برای ترغیب زنان به تصمیم دشوار و پر هزینه حامله شدن، بهتر است هورمون های محبت به نوزاد در دوره شیرخوارگی را در زنان فعال سازند. در قدم اول، با زل زدن به سینه زنان و در فرصت های پیش آمده با لمس و سایر اعمال تحریک کننده، خود را برای زنان خواستنی سازند تا مقدمات جفت گیری  فراهم شود. در حین آمیزش نیز با مکیدن پستان زنان و رهایی دوباره هورمون محبت، زمینه های دلبستگی بیشتر را فراهم آورند.

همچنین مردان بیشتر جذب زنانی می شوند که بدنی به شکل ساعت شنی دارند، یعنی دور کمر کوچک، اما باسن بزرگ(البته نه خیلی بزرگ). از دید تکاملی فرم بدن به شکل ساعت شنی از نظر مردان، نشان می دهد که آن زن کاندیدای خوبی برای بچه دار شدن است.

علاقه به پستان، نه یک انحراف جنسی، بلکه یکی از پایه ای ترین مکانیسم های ایجاد علاقه عاطفی است. لمس این عضو برای زنان نیز محرک و لذت بخش است، همانگونه که شیر دادن به فرزند برای زنان آرامش بخش است.

نگرش خانم‌ها در مورد اندازه‌ سینه‌ شان با نظر مردان متفاوت است. عده‌ای از خانم‌ها برای اینکه سینه‌ بزرگ داشته باشند زیر تیغ عمل جراحی می‌روند و گمان می‌کنند که سینه‌ بزرگ مورد علاقه‌ همه‌ مردان است. این که مردان چه نوع سایز سینه را می‌ پسندند، کاملا سلیقه‌ ای است. البته این را فراموش نکنید که داشتن سینه‌های بزرگ ملاکی برای داشتن رابطه‌ عاطفی عالی نمی‌باشد.

نقش فرومون ها 

در انسان و نیز در سایر حیوانات، ترکیباتی شیمیایی وجود دارد که به آن ها فرومون(pheromone) می گویند. طی یک آزمایش، در یک سالن سینما، بعضی از صندلی ها را به یک فرومون مردانه آغشته کردند و با کمال حیرت مشاهده کردند که اکثریت قریب به اتفاق خانم ها بطور ناخودآگاه گرایش به انتخاب این صندلی ها دارند.

در بسیاری از حیوانات این ترکیبات می توانند جانور را از حضور جنس مخالف در کیلومترها آن طرف تر آگاه کنند. این ترکیبات از پوست ترشح می شوند و حاوی پیامی شیمیایی برای جانور هم نوع می باشند. در انسان نیز این ترکیبات می توانند یکی از عوامل کشش جنسی ما باشند. می توان تصور کرد که هر فرد فرومون خاص خودش را دارد که به عنوان عاملی برای جذب کردن و یا جذب نکردن دیگری عمل می کند. این تئوری نسبتا جدید است.

رفتارهای جنسی بشر بیشتر تحت تاثیر حس بینایی هستند تا بویایی و نباید انتظار داشت که با خریدن فرومون هایی که در بازار به فروش می رسند، بتوانیم دل محبوب دیرینه مان را تسخیر کنیم. این عمل شاید در روی حیوانات بسیار موثر باشد ولی در انسان عوامل دیگری نیز دخیل هستند.

جامعه‌گرایی جنسی چیست ؟

جامعه‌گرایی جنسی (Sociosexuality) یکی از مفاهیم بنیادین در روان‌شناسی جنسی و شخصیت است که به تفاوت‌های فردی در تمایل به روابط جنسیِ همراه یا بدون تعهد عاطفی می‌پردازد. این مفهوم توضیح می‌دهد که چرا برخی افراد رابطه جنسی را مستقل از عشق، صمیمیت یا تعهد می‌دانند، در حالی که برای برخی دیگر، سکس تنها در بستر رابطه عاطفی پایدار معنا می‌یابد. افراد در نگرش به رابطه جنسی، میزان تعهد مورد انتظار، و نحوه پیوند دادن سکس با عشق و صمیمیت، تفاوت‌های معناداری دارند. روان‌شناسی معاصر برای تبیین این تفاوت‌ها از مفهومی به نام «جامعه‌گرایی جنسی» استفاده می‌کند. این مفهوم به‌جای قضاوت اخلاقی، بر توصیف علمی و تجربی الگوهای مختلف تمایل و رفتار جنسی تمرکز دارد.

جامعه‌گرایی جنسی به درجه‌ای اشاره دارد که فرد تمایل دارد وارد روابط جنسی بدون تعهد عاطفی، صمیمیت عمیق یا رابطه پایدار شود. این مفهوم نخستین‌بار به‌طور نظام‌مند توسط سیمپسون و گانگستد(Simpson & Gangestad) در اوایل دهه ۱۹۹۰ معرفی شد و به‌سرعت به یکی از متغیرهای کلیدی در پژوهش‌های مربوط به انتخاب شریک، میل جنسی و روابط عاطفی تبدیل گردید.

طیف جامعه‌گرایی جنسی 

  • جامعه‌گرایی جنسی باز (Unrestricted Sociosexuality) : افراد با جامعه‌گرایی جنسی باز معمولاً رابطه جنسی بدون تعهد عاطفی را قابل قبول می‌دانند. آن‌ها تمایل بیشتری به روابط کوتاه‌مدت، سکس اتفاقی و تنوع شریک جنسی دارند. در این افراد، جذابیت بدنی و نشانه‌های جنسی اغلب نقش پررنگ‌تری در برانگیختگی و انتخاب شریک ایفا می‌کند.
  • جامعه‌گرایی جنسی محدود (Restricted Sociosexuality) : افراد با جامعه‌گرایی جنسی محدود، رابطه جنسی را به‌شدت با عشق، صمیمیت و تعهد پیوند می‌زنند. برای این افراد، سکس خارج از رابطه عاطفی پایدار معمولاً فاقد معنا یا حتی ناخوشایند است. جذابیت روانی، امنیت عاطفی و کیفیت رابطه نقش تعیین‌کننده‌تری نسبت به محرک‌های صرفاً بدنی دارند.

پژوهش‌های جدید نشان می‌دهند که جامعه‌گرایی جنسی یک سازه تک‌بعدی نیست، بلکه از سه مؤلفه متمایز تشکیل شده است:

  1. رفتار (Behavior): شامل تعداد شرکای جنسی و تجربه روابط جنسی بدون تعهد.
  2. نگرش (Attitude): باورها و قضاوت‌های فرد درباره قابل قبول بودن سکس بدون تعهد.
  3. میل (Desire): فانتزی‌ها و تمایلات درونی به روابط جنسی آزاد، حتی اگر در رفتار بروز نیابند.

این تمایز اهمیت زیادی دارد، زیرا ممکن است فردی از نظر رفتاری محدود باشد، اما از نظر میل یا نگرش، جامعه‌گرایی بالایی داشته باشد.

تفاوت‌های جنسیتی

مطالعات جمعیتی نشان می‌دهند که به‌طور میانگین، مردان نمرات بالاتری در جامعه‌گرایی جنسی نسبت به زنان کسب می‌کنند. با این حال، همپوشانی قابل توجهی میان دو جنس وجود دارد و این تفاوت‌ها نباید به‌صورت قطعی یا ذات‌گرایانه تفسیر شوند. عوامل زیستی، اجتماعی، فرهنگی و تجارب دلبستگی همگی در شکل‌گیری این تفاوت‌ها نقش دارند.

پژوهش‌ها نشان داده‌اند که افراد با جامعه‌گرایی جنسی بازتر، به محرک‌های بدنی و جنسی (مانند ویژگی‌های ظاهری) واکنش قوی‌تری نشان می‌دهند. در مقابل، افراد با جامعه‌گرایی محدود، جذابیت را بیشتر در چارچوب معنا، رابطه و پیوند عاطفی تفسیر می‌کنند.

یافته‌های پژوهشی حاکی از آن است که جامعه‌گرایی جنسی باز اغلب با سبک دلبستگی اجتنابی و فاصله‌گیری عاطفی همبسته است، در حالی که جامعه‌گرایی محدود بیشتر با دلبستگی ایمن و نیاز به نزدیکی عاطفی همراه می‌شود. از منظر بالینی، جامعه‌گرایی جنسی نه اختلال محسوب می‌شود و نه نشانه آسیب روانی. با این حال، ناهماهنگی دو شریک در این بُعد می‌تواند منجر به تعارض، نارضایتی جنسی یا خیانت شود. به همین دلیل، توجه به جامعه‌گرایی جنسی در زوج‌درمانی و سکس‌تراپی اهمیت ویژه‌ای دارد.

جامعه‌گرایی جنسی مفهومی کلیدی برای درک تنوع در نگرش و رفتار جنسی انسان است. این مفهوم نشان می‌دهد که تفاوت‌های جنسی نه حاصل انحراف، بلکه نتیجه تعامل پیچیده زیست‌شناسی، روان‌شناسی، تجربه و فرهنگ است.

چرا مردان میانسال با زنان جوان‌تر ارتباط برقرار می کنند؟

اوج برخورداری از هورمون جنسی(تستسترون) در مردان در ۲۰ سالگی است و از آن پس، همراه با کم شدن مداوم این هورمون، میل زندگی و انرژی، آرزو‌ها و شادابی مردان نیز فروکش می‌کند. پایین آمدن تستسترون در مردان، رابطه دقیقی با افزایش یأس و افسردگی، حمله قلبی و بی‌خوابی‌ دارد.

یکی از مهم‌ترین شگرد‌ها برای بالا بردن میزان هورمون جنسی(تستسترون) در بدن مردان، آشنایی با یک زن جدید است. یک گفت‌و‌گوی کوتاه با یک زن جذاب غریبه، در ظرف چند دقیقه حدود ۱۵ درصد بر مقدار هورمون جنسی مرد می‌افزاید. مردان میانسال و حتی پیر، بعد از آشنایی و رابطه با زنی جوان، احساسات ناشی از افزایش هورمون خود را با عشق اشتباه می‌گیرند و تن به انتخاب جدیدی می‌دهند که عواقب ناگواری برای زندگی زناشویی و عزیزانشان خواهد داشت.

انسان موجودی پیچیده است و فاکتورهای بی شماری از جمله اجتماعی، فرهنگی، ساختار روانی و تربیتی نیز بر احساسات او تاثیر گذار هستند. خلاصه کردن عشق انسانی به تغییرات بیوشیمی بدن، به معنای نادیده گرفتن سایر عوامل نیست.

منابع :

🌿 آیا نیاز به مشاوره دارید؟

در مقاطع مختلف زندگی، گفت‌وگو با یک مشاور می‌تواند مسیرتان را روشن‌تر کند.
جهت رزرو وقت مشاوره حضوری یا آنلاین، با ما در ارتباط باشید.

📱 ارتباط با واتساپ: ۰۹۳۵۵۷۵۸۳۵۸
۴ ۱۷۷ رای ها
رأی دهی به مقاله

406 نظر
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها