مدل های روان انسان
در روان، 2 سیستم متمایز اما در هم تنیده پردازش هشیار و ناهشیار وجود دارد.
ما به دو شیوه جهان و خود را می شناسیم: عقلانی و عاطفی. هر یک از اینها نوعی شناخت محسوب می شوند، اولی منطقی و دومی تجربه ای.
نظریه روانکاوی که توسط زیگموند فروید بنیان نهاده شد بر آنست که مشکلات از آرزوهای ناآگاه و تعارضات حل نشده دوران طفولیت منشأ می گیرد. بر طبق این نظریه رفتار چه آشکار باشد و چه نهان از سوی وقایع ذهنی که ما هیچگونه کنترلی بر روی آنها نداریم تعیین می گردد. با چنین توصیفی اهمیت ناخودآگاه(ناهشیاری) در روانکاوی بسیار بارز می نماید؛ و ما را بر این می دارد که برای شناخت ناخودآگاه و کنش های مرتب بر آن سازمان روان را از چندین منظر مورد بررسی قرار دهیم.
مدل توپوگرافیک (topographical)
فروید، در این مدل ساختار روان را به دو قسمت تقسیم می کند :
- توپوگرافیک اول : ضمیر آگاه، نیمه آگاه و ناخودآگاه (UCS – PCS – CS)
- توپوگرافیک دوم : نهاد، خود و فراخود؛ که کنشگران روانی نام دارند. (super ego – ego – Id)
حیات روانی ما را کنشگر روانی پر ابهامی به نام نهاد«Id» تشکیل می دهد که هیچ ارتباط مستقیمی با دنیای بیرون ندارد و به واسطه کنشگری دیگر می توان آن را شناخت. درون این Id غرایزی عمل می کنند که متشکل از دو نیروی بنیادین اروس و تاناتوس می باشد. این غرایز تنها به ارضاء شدن فوری تمایل داشته، ارضائی که از تغییرات معینی در اندام ها به کمک مصداق های امیال در دنیای بیرون حاصل می آید. ارضاء بی درنگ غرایز طبق خواسته Id غالباً به تعارض های پرمخاطره منتهی می گردد. با این وصف مکان Id را در ناخودآگاه می توان ترسیم کرد. ضمیر ناخودآگاه خارج از کنترل آگاهانه انسان است؛ بدوی و لذت جوست. نهاد تنها با هدف کسب لذت و دوری از رنج، کنشی را انجام می دهد و برای این تمایل محدودیتی قایل نیست.
پردازش های ناخوداگاه دور از دسترس آگاهی قرار دارد و فرد عموماً بصورت مستقیم قادر به مشاهده رانش ها و کشمکش های فعال در ناخوداگاهش نیست. اما همواره جریانات ناخوداگاه اصرار داشته تا در سطح آگاهی انسان ظاهر شوند و زمانی مجال حضور در آگاهی فرد را خواهند داشت که از وضعیت عریانی و بی پروا درآمده و ملبس به ظاهری قابل قبول تر شوند. براین اساس مجرای ارتباطی میان ناخودآگاه و آگاهی انسان کانالی حاوی سانسور و تبدیل است؛ زیرا بسیاری از تمایلات ناخودآگاه در سطح آگاهی انسان قابل تحمل و پذیرش نیستند. این گرایشات و تمایلات مانند گرایش به ویرانگری و منفعت طلبی و هم گرایش به آباد ساختن و فداکاری که کاملاً متضاد می باشند، در ضمیر ناخودآگاه در همزیستی و مسالمت بسر می برند. به همین صورت، دو عنصر مرگ و زندگی در تقابل و تعامل با هم هستند؛ غریزه زندگی بدنبال لذت از لذت و غریزه مرگ بدنبال لذت از عدم لذت هستند.
ایگو می کوشد تا بین خواسته های Id و دنیای واقعیت تطبیق ایجاد کند و تصمیم می گیرد که خواسته های غرایز ارضاء گردد، یا به تعویق افتد. من«ego» انرژی خود را از نهاد(Id) گرفته است اما با توسل به «اصل واقعیت» به کنترل Id می پردازد. در گراف کلاسیک روانکاوی جایگاه ego در نظام هشیاری ترسیم شده است اما با توجه به مکانیسم های دفاعی که بخشی از عملکردهای ego می باشد، بیشتر جنبه ناخودآگاه دارد.
حیطه عمل سوپر ایگو در سه دستگاه روانی cs و ucs و pcs می باشد که شامل «خود آرمانی» که در ناآگاهی شکل گرفته و شامل کشش ها و آرزوها و خیالبافی های آرمانی فرد بوده و «وجدان اخلاقی» که در آگاهی می باشد. با این توصیف روانکاوی تصدیق و تأکید می کند که فرایندهای ذهنی ذاتاً ناخودآگاهند و به ما هشدار داده که نباید ادراکاتی را به وسیله آگاهی صورت می گیرد، با فرایندهای ذهنی ناخودآگاهی برابر بدانیم.
بطور کلی در فرایند ذهنی، غرایز(سائق ها) در تلاش برای ارضاء می باشند و ارضاء نیز به لذت و کاهش تنش منجر می شود.
بینش پویا بیانگر این می باشد که کنش گرهای روانی ایستا نبوده و در همه حالت دارای پویایی و فعل و انفعالات در درون و بیرون مکان استقرار خود می باشند. با در نظر گرفتن چنین بینشی مفهوم سانسور و تحریف برای ما قابل درک می باشد و خواهیم فهمید که چگونه امیال و تکانه های نامقبول با حفظ ماهیت خود، وارد نظام بعدی می شوند.
در ناخودآگاه هیچ غریزه ای نمی تواند از طریقی بجز یک ایده یا فکر معرفی شود. بنابراین غریزه باید خود را به ایده ای وصل کرده تا بتوانیم در مورد آن به دانش برسیم، یعنی زمانی که نیروگذاری صورت گرفت، در این صورت انرژی روانی بر غریزه اعمال می شود؛ اما به دلیل لذت جو بودن من«ego» و بدلیل اینکه ایگو وظیفه کنترل و تنظیم سائق های غریزی را بر عهده دارد، این ارضاء به تعویق افتاده و با سرکوب و یا مکانیسم سانسور و تحریف به نظام ناخودآگاه راه می یابد. مانند رویا که جریانات موجود در ناخودآگاه را بیان می کند و حاصل تبدیل یک اندیشه به یک تجربه است. اندیشه های پنهانی از مواردی مانند امیال و ارزوهای سرکوب شده تشکیل شده که بخش عمده ناخود آگاه به آن تعلق دارد. رویاها تمایل به اینکه پیامشان را مستقیم برسانند ندارند، بدین جهت زبان سانسور و تحریف را انتخاب می کنند.
سرکوب یا واپس رانی تصمیم ناآگاهانه یا نیمه آگاه برای به تعویق انداختن توجه به یک تکانه یا تعارض در آگاهی است. ایگو به موجب این مکانیسم مسئولیت خود را در قبال کنترل سائق ها انجام می دهد، براین اساس ماهیت فرایند سرکوب در پایان دادن و محو کردن ایده یا فکری، که امری غریزی را نشان می دهد نهفته نیست، بلکه ماهیت این فرایند جلوگیری از آگاهانه شدن آن ایده است. اساساً عملِ سرکوب فرایندی است که در مرز مابین نظام هشیاری و ناهشیاری ، ایده ها را تحت تأثیر قرار می دهد.
صورت بندی های جدید درباره ناخودآگاه
مفهوم سازی های جدید درک سهل تر و دقیقتر ماهیت ناهشیاری را فراهم کرده اند. نظریه رمز چندگانه بوچی (Multiple Code Theory) و نظریه شناختی-تجربه ای اپستاین (Cognitive-Experiential Self-Theory) نظریه های نوینی در خصوص ناهشیاری اند، که به درک بهتر پردازش های ناهشیار کمک می کنند.
مدل چندگانه بوچی
بر اساس نظریه بوچی، پردازش و بازنمایی اطلاعات در ذهن انسان در قالب دو سیستم زیر نمادین(Subsymbolic) و نمادین(Symbolic) در قالب تصاویر و واژه ها متجلی می شود.
اولین نظام های پردازش خبر و ارتباط با محیط، نظام های زیر نمادین اند که کارکردی جسمانی، حسی و حرکتی دارند: پردازش های نظامداری که به شکل قیاسی، پنهان و پیوسته عمل می کنند و مقوله بندی مشخص و متمایزی ندارند. زیربنای یادگیری راه رفتن در نوزاد، توانایی تشخیص نحوه برگشت توپ در تنیس باز، تشخیص مزه چای های مختلف و حس یک روانکاو از حالت های احساسی بیمار خود، همگی مصادیقی از پردازش های زیر نمادین اند. همه این پردازش ها در طرح های حسی جسمانی رُخ می دهند و نه انتزاعی و به روشنی قابل شناسایی نیستند، اما ماهیتی سیستماتیک دارند. پردازش های ناهشیار (یا غیر هشیار، تجربه ای، مهارنشده) بر پایه نظام پردازش زیر نمادین عمل می کند.
در مقابل پردازش های زیر نمادین، پردازش های نمادین قرار دارند. پردازش های نمادین مقوله بندی مشخص و قابلیت تعمیم و کاربرد در موضوع های مختلف را دارند و می توانند برای تولید نمادهای جدید باهم ترکیب شوند. نمادها، تجسم و واژه اند. مفاهیمی چون عقل، زبان، پردازش های مهارشده و منطقی و نظام علامت دهی ثانویه بر پایه نظام های پردازش نمادین عمل می کند.
بر مبنای نظریه رمز چندگانه بوچی، سه سیستم زیر نمادین، نمادین تجسمی و نمادین واژگانی، قابلیت پیوند با یکدیگر را دارند. این سه سیستم می توانند با وجود محتوا و اصول سازمان دهنده متفاوت از طریق فرایندهای ارجاعی(Referential activity) به هم مرتبط شوند. در نتیجه ما می توانیم تجارب هیجانی خود را نمادین کنیم و به کلام در آوریم؛ برای مثال نوزاد بر اساس رویارویی های مکرر با مادر، تصویری از چهره او به دست می آورد و طرحی از این تصویر در حافظه اش شکل می گیرد. این قدرت در کودک فراهم می شود تا چهره مادر را در بافت ها و فضاهای مختلف بازشناسی کند و در نهایت اسمی نیز بر این تصویر بگذارد. بر همین مبناست که واژه مادر با دنیایی از تصاویر و احساسات همخوان و به شکل خاصی تجربه و پردازش می شود.
پردازش های زیر نمادین خمیر مایه پردازش های ناهشیارند، اما این سیستم رشد می کند و در اثر ارتباط با سیستم های نمادین غنا می یابد. در نتیجه واژه ها و تصاویر نیز در این پردازش ها دخیل می شوند و جزئی از پردازش های ناهشیار می گردند. بوچی معتقد است که فرایندهای ارجاعی، این سیستم ها را باهم مرتبط می کند و این مواد غیر کلامی را ، چه خارج از حیطه آگاهی و چه در درون آن به شکلی تبدیل می کند که قابل ترجمه به زبان باشد. این فعالیت دوسویه است و زبان نیز به اشکال غیر کلامی بدل می شود. فرایند ارجاع از دید بوچی، همان دیالوگ زبان با پردازش جسمی، حسی و حرکتی است.
مدل شناختی-تجربه ای اپستاین
نظریه دیگر درباره ناهشیاری مربوط به پردازش های تجربه ای و عقلانی اپستاین است. سیمور اپستاین (Seymour Epstein) معتقد است ما دو سیستم پردازش خبر داریم. ناهشیاری یک پردازش عملگرا و هیجانی است که بسیار سریع و قدرتمند عمل می کند و بر اساس تداعی می اندیشد نه بر اساس دلیل و مدرک. در مقابل پردازش های عقلانی ماهیتی تحلیلی، منطقی، کند و عاری از عواطف دارند. تقریبا در همه فرهنگ ها واژه های عقل و دل وجود دارد که انعکاسی از پردازش های عقلی و تجربه ایست. دل اشاره به پردازش های ناهشیار دارد و مراد از عقل پردازش های هشیار است. این دو سیستم بر هم اثر می گذارند. هیجان ها مولد تفکراتی مقوله ای، شخصی، عینی، عمل گرا و بدون تأملند؛ در مقابل، تفکر مستدل و موجه نیز بر پردازش های هیجانی اثر گذار است.
بنابراین ما به دو شیوه جهان و خود را می شناسیم: عقلانی و عاطفی. هر یک از اینها نوعی شناخت محسوب می شوند، اولی مستدل و دومی تجربه ای. نباید مفهوم شناخت را محدود به شناخت عقلانی کرد. گاز زدن سیب، یک نوع از شناخت سیب است و تحلیل و توصیف رنگ و مزه و مواد تشکیل دهنده آن نیز نوع دیگری از شناخت سیب.
اپستاین معتقد بود که ما جهان را از دو طریق پردازش میکنیم:
الف) سیستم تجربی (Experiential System)
- این سیستم قدیمی و خودکار است ، ریشه در تاریخچه زندگی مان دارد. زبانی ندارد و با تصویر و «احساس» حرف میزند.
- سریع، عاطفی و مرتبط با تصاویر و استعارههاست.
- بر اساس تجربیات گذشته کار میکند. اگر یک بار از سگی ترسیده باشید، این سیستم به محض دیدن سگ، واکنش ترس را فعال میکند (بدون اینکه فکر کنید).
- بیشتر «حسی» است. (مثلاً: “حس میکنم این کار درسته، هرچند منطقی نیست”).
ب) سیستم عقلانی (Rational System)
- این سیستم جدیدتر است و فقط در انسانهای بالغ به شکل پیشرفته دیده میشود.
- کُند، ارادی، منطقی و مبتنی بر کلمات و اعداد است.
- نیاز به شواهد و استدلال دارد.
- بیشتر «تحلیلی» است. (مثلاً: “بر اساس آمار، احتمال سقوط هواپیما بسیار کم است”).
| ویژگی | سیستم تجربی (Experiential) | سیستم عقلانی (Rational) |
| نوع تفکر | تداعیگر و عاطفی | انتزاعی و منطقی |
| سرعت | بسیار سریع (آنی) | کُند (نیاز به زمان برای فکر) |
| تغییر پذیری | سخت تغییر میکند (نیاز به تجربه جدید دارد) | راحتتر تغییر میکند (با شنیدن یک واقعیت یا آمار) |
| سطح آگاهی | عمدتاً ناخودآگاه یا نیمهآگاه | کاملاً آگاهانه |
مفاهیم متعددی حاکی از وجود این دو نوع پردازش اند. مفاهیم دانش و بینش در فرهنگ ما هر یک انعکاسی از تمایز چنین پردازش هایی است. قصه بیش از آنکه عقل را خطاب قرار دهد دل را جذب می کند. ترس های غیر منطقی همچون ترس از حیوانی بی خطر مثل گربه، انعکاسی از وجود پردازش های تجربه ای در مقابل پردازش های عقلانی است. فرد می داند که گربه خطری ندارد اما از آن می ترسد. یک تصویر بیش از هزار واژه بر پردازش های تجربه ای یا دل اثر می گذارد و یک استدلال، خیلی سریع پردازش عقلانی را دگرگون می کند.
پدیده جهان شمول خرافات انعکاس دیگری از پردازش های تجربه ای یا ناهشیار است. افکار خرافی نه مستدل اند و نه مستند، اما با دل پردازش می شوند و آدم ها اغلب با وجود آگاهی از غیر منطقی بودن آنها باز هم بر اساس آنها عمل می کنند. همگی اینها مؤید وجود دو سیستم متمایز اما در هم تنیده پردازش هشیار و ناهشیارند.
بسیاری از تعارضهای درونی ما ناشی از ناهماهنگی این دو سیستم است. مثال: شما منطقاً میدانید که سخنرانی در جمع ترسی ندارد (سیستم عقلانی)، اما قلبتان به شدت میتپد و حس میکنید در خطر هستید (سیستم تجربی). در این نظریه، سلامت روان یعنی هماهنگی (Integration) بین این دو سیستم. فردی که بیش از حد عقلانی باشد، از عواطف خود جدا میشود و فردی که بیش از حد تجربی باشد، رفتارهای تکانشی و غیرمنطقی نشان میدهد.
هوش عقلی(IQ) در سیستم عقلانی ماست، اما موفقیت در زندگی و سلامت روان به «هوش تجربی» ما بستگی دارد.
قلب نظریه اپستاین، مفهوم «تفکر سازنده» است. او معتقد است همانطور که سیستم عقلانی دارای بهره هوشی (IQ) است، سیستم تجربی نیز دارای مهارتی به نام تفکر سازنده است. تفکر سازنده یعنی: توانایی حل مسائل روزمره با کمترین میزان استرس و بیشترین کارایی. فردی که تفکر سازنده بالایی دارد، لزوماً نابغه ریاضی نیست، اما وقتی با یک ترافیک سنگین یا انتقاد مدیرش روبرو میشود، ذهنش به طور خودکار به سمت راهحلهای انطباقی میرود، نه فاجعهسازی.
اپستاین هشدار میدهد که در شرایط فشار روانی و هیجان شدید، سیستم عقلانی به حاشیه میرود و سیستم تجربی فرمان هدایت رفتار را به دست میگیرد. به همین دلیل است که یک دانشمند برجسته ممکن است در یک دعوای خانوادگی، رفتاری کاملاً کودکانه و غیرمنطقی از خود نشان دهد؛ در آن لحظه، سیستم تجربی (که یادگارهای کودکی را حمل میکند) حاکم مطلق است.
اپستاین معتقد است هر فرد یک «نظریه ضمنی درباره واقعیت» در ذهن خود دارد که از دو بخش تشکیل شده:
- دنیای درونی (خود): همان جنبههای توصیفی و ارزیابی (من کیستم و چقدر ارزشمندم؟).
- دنیای بیرونی: جهان چگونه کار میکند؟ (آیا جهان جای امنی است یا خطرناک؟).
منابع
- ضمیر ناخودآگاه : زیگموند فروید. مترجم شهریار وقفی پور،
- رئوس نظریه روانکاوی : زیگموند فروید. مترجم حسین پاینده
- ورای اصل لذت : زیگموند فروید. مترجم یوسف اباذری
- از خط تا مثلث تعارض . نیما قربانی
- Seymour Epstein – Constructive Thinking: The Key to Emotional Intelligence
🌿 آیا نیاز به مشاوره دارید؟
در مقاطع مختلف زندگی، گفتوگو با یک مشاور میتواند مسیرتان را روشنتر کند.
جهت رزرو وقت مشاوره حضوری یا آنلاین، با ما در ارتباط باشید.
