دانشنامه روانشناسی مردمی
مدرسه ای برای رشد فردی و خودشناسی

نگرانی از اینترنت و هوش مصنوعی

فناوری می‌تواند برای یک فرد، تهدید باشد و برای فرد دیگر ابزار کمکی.

هوش مصنوعی و روان

اگر ماشین بتواند بسیاری از کارهایی را که زمانی نشانه هوش، خلاقیت و تخصص انسان بودند انجام دهد، انسان چگونه احساس ارزشمندی خود را حفظ خواهد کرد؟

توجه اخلاقی: بازنشر یا استفاده از مقالات سایت، بدون ذکر منبع و گرفتن اجازه صاحب اثر از لحاظ اخلاقی و حقوقی صحیح نیست.

انسان امروز در محیطی زندگی می‌کند که بخش بزرگی از ارتباطات، کار، یادگیری، سرگرمی، دریافت اطلاعات و حتی تصمیم‌گیری او از طریق سامانه‌های دیجیتال انجام می‌شود. در چنین شرایطی، اینترنت و هوش مصنوعی تنها ابزار نیستند؛ بلکه به بخشی از محیط روانی و اجتماعی فرد تبدیل شده‌اند. همین تغییر باعث شده است که نوع تازه‌ای از نگرانی شکل بگیرد که می‌توان آن را در مفاهیمی مانند اضطراب فناوری (Technology Anxiety)، استرس فناوری (Technostress) و در مورد هوش مصنوعی، اضطراب هوش مصنوعی (Artificial Intelligence Anxiety) بررسی کرد.

البته نگرانی از فناوری ذاتاً بیمارگونه نیست. بخشی از این نگرانی می‌تواند پاسخی واقع‌بینانه به خطرهای واقعی مانند نقض حریم خصوصی، اطلاعات نادرست، تغییر بازار کار، وابستگی بیش از حد به فناوری و از دست دادن کنترل باشد.

چرا اینترنت و هوش مصنوعی می‌توانند اضطراب ایجاد کنند؟

یکی از مفاهیم کلیدی برای فهم نگرانی‌های فناورانه، عدم‌تحمل ابهام (Intolerance of Uncertainty) است. افراد مختلف به یک اندازه با ندانستن کنار نمی‌آیند. برای فردی که تحمل ابهام پایینی دارد، پرسش‌هایی مانند «آیا شغلم توسط هوش مصنوعی تغییر خواهد کرد؟»، «آیا اطلاعات شخصی من امن است؟»، «آیا این پاسخ هوش مصنوعی درست است؟» یا «آیا چیزی را در اینترنت از دست داده‌ام؟» می‌توانند به چرخه‌ای از نگرانی منجر شوند. در این حالت ذهن تلاش می‌کند با جمع‌آوری هرچه بیشتر اطلاعات، آینده نامطمئن را قابل پیش‌بینی کند.

بر اساس مدل نزدیکی خطر (Looming Vulnerability Model)، وقتی فرد احساس کند تهدید در حال نزدیک شدن و بزرگ‌تر شدن است، آستانه ارزیابی خطر پایین می‌آید و واکنش‌های اضطرابی و رفتارهای دفاعی افزایش پیدا می‌کنند. بنابراین جمله‌ای مانند «هوش مصنوعی ممکن است در آینده بسیاری از شغل‌ها را تغییر دهد» می‌تواند در ذهن فرد مضطرب به «من در حال از دست دادن آینده شغلی خود هستم» تبدیل شود.

این تفاوت میان «خطر» و «احساس نزدیک شدن خطر» بسیار مهم است. فناوری می‌تواند واقعاً پیامدهای اقتصادی و اجتماعی داشته باشد، اما شدت اضطراب فرد تنها به اندازه واقعی خطر وابسته نیست؛ بلکه به نحوه بازنمایی ذهنی آن خطر نیز وابسته است.

عامل مهم دیگر ارزیابی شناختی (Cognitive Appraisal) است. در نظریه ارزیابی شناختی، فرد صرفاً به رویداد واکنش نشان نمی‌دهد، بلکه ابتدا مشخص می‌کند که رویداد برای او چه معنایی دارد و آیا منابع لازم برای مقابله با آن را در اختیار دارد یا نه. دو نفر ممکن است با یک فناوری یکسان روبه‌رو شوند، اما یکی آن را فرصت یادگیری و افزایش توانایی ببیند و دیگری آن را تهدیدی برای هویت، شغل یا استقلال خود تلقی کند. در پژوهش‌های جدید درباره هوش مصنوعی نیز دیده می‌شود که ناامنی شغلی (Job Insecurity) و فشار عملکرد می‌توانند، آمادگی فرد برای تصمیم‌گیری را کاهش دهند.

از سوی دیگر، اینترنت به دلیل ویژگی‌های ساختاری خود می‌تواند چرخه اضطراب را تقویت کند. شبکه‌های اجتماعی با فراهم کردن امکان مقایسه اجتماعی دائمی، بازخورد فوری و احساس عقب‌ماندن از دیگران، محیطی ایجاد می‌کنند که در آن فرد به شکل مستمر وضعیت خود را با دیگران ارزیابی می‌کند. یک فراتحلیل بزرگ در سال ۲۰۲۴ که ۲۰۹ مطالعه و بیش از ۲۵۲ هزار نفر را دربرگرفت، میان استفاده زیاد از شبکه‌های اجتماعی و چند نوع اضطراب، از جمله اضطراب فراگیر (Generalized Anxiety)، اضطراب اجتماعی (Social Anxiety) و اضطراب دلبستگی (Attachment Anxiety) رابطه مثبت پیدا کرد.

البته نمی‌توان گفت «اینترنت باعث اضطراب می‌شود»؛ عبارت علمی‌تر این است که برخی الگوهای استفاده دیجیتال، به‌ویژه استفاده مسئله‌ساز، با اضطراب و کاهش بهزیستی روان‌شناختی ارتباط دارند.

اضطراب هوش مصنوعی دقیقاً چیست؟

اضطراب هوش مصنوعی (Artificial Intelligence Anxiety) مفهومی جدیدتر از اضطراب فناوری است. در اینجا مسئله فقط دشواری استفاده از یک دستگاه نیست، بلکه ترس از پیامدهای تغییرات ناشی از هوش مصنوعی برای «خود» است. مطالعات جدید نشان داده‌اند که این اضطراب می‌تواند ابعاد مختلفی داشته باشد: اضطراب درباره یادگیری فناوری، دشواری سازگاری با آن، نگرانی از جایگزینی شغلی و نوعی ناتوانی در درک کامل پیامدهای اجتماعی و فناورانه آن.

از نظر روان‌شناختی، یکی از عمیق‌ترین اشکال این اضطراب زمانی رخ می‌دهد که فرد احساس کند فناوری نه‌تنها «کار او» بلکه «ارزش او» را تهدید می‌کند. اگر فرد هویت خود را به شغل، تخصص، باهوش‌بودن، خلاقیت یا منحصر‌به‌فرد بودن گره زده باشد، ظهور سامانه‌ای که می‌تواند بخشی از همان فعالیت‌ها را انجام دهد، به صورت تهدید هویتی (Identity Threat) تجربه می‌شود. در چنین شرایطی، ترس واقعی ممکن است با پرسشی عمیق‌تر ترکیب شود: «اگر ماشین بتواند کاری را که من انجام می‌دهم انجام دهد، ارزش من چیست؟»  در اینجا اضطراب دیگر فقط درباره فناوری نیست؛ درباره جایگاه «خود» در جهان است.

موضوع دیگری که اهمیت فزاینده‌ای یافته، استقلال روانی (Psychological Autonomy) است. هرچه فرد تصمیم‌گیری، تولید محتوا، یادگیری، جست‌وجو و حتی تنظیم هیجان را بیشتر به سامانه‌های هوش مصنوعی بسپارد، ممکن است به تدریج این پرسش برایش شکل بگیرد که «آیا من هنوز خودم فکر می‌کنم؟» این نگرانی هنوز در بسیاری از حوزه‌ها موضوع پژوهش است، اما از منظر روان‌شناسی شناختی، تفاوت میان «تقویت توانایی انسان» و «جایگزینی فرایندهای شناختی انسان» اهمیت بنیادی دارد.

از سوی دیگر، هوش مصنوعی تنها منبع اضطراب نیست؛ خودِ هوش مصنوعی می‌تواند برای کاهش اضطراب نیز استفاده شود. مرورهای جدید در زمینه سلامت روان دیجیتال نشان می‌دهند که ابزارهای مبتنی بر هوش مصنوعی می‌توانند در غربالگری، ارائه مداخلات و گسترش دسترسی به خدمات روان‌شناختی ظرفیت داشته باشند، ولی در عین حال، موضوعاتی مانند اعتبار بالینی، شفافیت، حریم خصوصی و نظارت انسانی همچنان ضروری‌اند.

اینترنت و هوش مصنوعی از منظر روانکاوی

روانکاوی پرسش متفاوتی مطرح می‌کند. روان‌شناسی شناختی بیشتر می‌پرسد «چه فرایندی موجب نگرانی می‌شود؟»، اما روانکاوی می‌پرسد «این نگرانی در ساختار میل، هویت و رابطه فرد با دیگری چه معنایی دارد؟»

در نظریه زیگموند فروید (Sigmund Freud)، اضطراب علامتی (Signal Anxiety) نوعی هشدار روانی است که ایگو (Ego) را نسبت به نزدیک شدن یک وضعیت خطرناک آگاه می‌کند و دفاع‌های روانی را فعال می‌سازد. بنابراین اضطراب را می‌توان نه فقط یک مشکل، بلکه یک کارکرد حفاظتی دانست.

این ایده در مواجهه با فناوری بسیار کاربردی است. هنگامی که فرد از هوش مصنوعی می‌ترسد، باید پرسید: «این اضطراب دقیقاً به او درباره چه خطری هشدار می‌دهد؟» پاسخ برای همه یکسان نیست. برای یک فرد ممکن است خطر، از دست دادن شغل باشد؛ برای دیگری از دست دادن کنترل؛ برای فردی دیگر بی‌ارزش شدن تخصص؛ و برای شخص دیگری ترس از ناشناخته بودن آینده. بنابراین خودِ فناوری فقط محرک است و معنای روانی آن در ساختار شخصیت و تجربه فرد تعیین می‌شود.

در روانکاوی لاکانی این مسئله حتی عمیق‌تر می‌شود. لاکان مفهوم دیگری بزرگ (Big Other) را برای اشاره به ساختار نمادین، زبان، قانون، هنجار و شبکه‌ای از معانی به کار می‌برد که فرد خود را در نسبت با آن تعریف می‌کند. در جهان دیجیتال، الگوریتم‌ها و نظام‌های رتبه‌بندی، لایک، بازدید و ارزیابی می‌توانند تا حدی کارکردی شبیه یک «دیگری بزرگ الگوریتمی» پیدا کنند.

از نگاه لاکانی، مسئله اصلی شاید این نباشد که «چقدر تأیید دریافت کرده‌ام»، بلکه این باشد که «برای دیگری چه هستم؟» در شبکه اجتماعی، این پرسش می‌تواند به شکل بسیار شدیدی فعال شود. فرد خود را از طریق نگاه دیگران، اعداد، بازخوردها و واکنش‌های الگوریتمی ارزیابی می‌کند. همین امر می‌تواند اضطراب را افزایش دهد، زیرا معیار ارزشمندی فرد دائماً تغییرپذیر و بیرونی می‌شود.

پژوهش‌های روانکاوانه جدید حتی درباره رابطه انسان و هوش مصنوعی به‌عنوان دیگری (AI as Other) بحث کرده‌اند. برخی تحلیل‌های لاکانی استدلال می‌کنند که سیستم‌های هوش مصنوعی به دلیل توانایی پاسخ‌گویی، دسترسی دائمی و شبیه‌سازی گفت‌وگوی انسانی، می‌توانند بخشی از نقش‌هایی را که پیش‌تر به «دیگری» اجتماعی یا انسانی اختصاص داشتند به خود نزدیک کنند. در این ادبیات، هوش مصنوعی نه فقط ماشین پردازش اطلاعات، بلکه بخشی از صحنه‌ای می‌شود که در آن انسان درباره میل، شناخت، پذیرش و هویت خود سؤال می‌کند.

یکی دیگر از مفاهیم روانکاوی که برای فناوری اهمیت دارد، امر غریب (Das Unheimliche) است. فروید نشان داد که گاهی چیزی دقیقاً به این دلیل اضطراب‌آور می‌شود که هم آشناست و هم ناآشنا. هوش مصنوعی مولد این ویژگی را برجسته کرده است: یک پاسخ می‌تواند چنان شبیه زبان انسان باشد که ذهن به طور طبیعی برای آن عاملیت (Agency) یا نوعی ذهنیت قائل شود، در حالی که می‌دانیم با یک سامانه ماشینی مواجهیم.

بنابراین اضطراب نسبت به AI ممکن است در سطحی عمیق‌تر به مرز میان «انسان و غیرانسان» نیز مربوط شود. وقتی یک ماشین بتواند به زبانی شبیه زبان انسانی صحبت کند، متن تولید کند، تصویر بسازد و در برخی موقعیت‌ها رفتاری شبیه همدلی نشان دهد، پرسش جدیدی پدیدار می‌شود: «چه چیزی هنوز به‌طور قطعی انسانی است؟»

چرا بعضی افراد بیشتر از دیگران از فناوری می‌ترسند؟

پاسخ را نمی‌توان فقط در مقدار استفاده از اینترنت یا میزان آشنایی با فناوری پیدا کرد. مجموعه‌ای از ویژگی‌های فردی و محیطی اهمیت دارند: عدم‌تحمل ابهام، اضطراب پایه، کمال‌گرایی (Perfectionism)، خودکارآمدی پایین و تجربه ناامنی اجتماعی یا شغلی می‌توانند نحوه تفسیر فناوری را تغییر دهند.

در این میان، کمال‌گرایی اهمیت ویژه‌ای دارد. فرد کمال‌گرا ممکن است هوش مصنوعی را نه به‌عنوان وسیله‌ای برای کمک، بلکه به‌عنوان رقیبی تصور کند که همیشه سریع‌تر، دقیق‌تر و آماده‌تر است. نتیجه می‌تواند احساس «عقب‌ماندن» باشد. در چنین حالتی مسئله فقط فناوری نیست؛ بلکه استاندارد غیرواقع‌بینانه‌ای است که فرد برای ارزشمندی خود ساخته است.

عامل دیگر خودکارآمدی فناوری (Technological Self-Efficacy) است؛ یعنی میزان اطمینان فرد به توانایی خود برای یادگیری و استفاده از فناوری. همان فناوری که برای فرد دارای خودکارآمدی بالا فرصت محسوب می‌شود، برای فرد دارای خودکارآمدی پایین ممکن است تهدید به نظر برسد. به همین علت، افزایش سواد هوش مصنوعی فقط یک آموزش فنی نیست؛ می‌تواند یک مداخله روان‌شناختی غیرمستقیم نیز باشد، زیرا احساس کنترل را بالا می‌برد.

باید از تصور ساده «هرچه تکنولوژی بیشتر، اختلال روانی بیشتر»، اجتناب کرد. سازمان جهانی بهداشت در گزارش ۲۰۲۵ درباره عوامل دیجیتال مؤثر بر سلامت روان جوانان تأکید کرده است که رابطه میان فناوری و سلامت روان دوطرفه و پیچیده است و فناوری می‌تواند هم پیامدهای مثبت و هم منفی داشته باشد.

هدف سالم نه حذف فناوری و نه تسلیم کامل در برابر آن است، بلکه ایجاد رابطه تنظیم‌شده با فناوری است؛ رابطه‌ای که در آن ابزارهای دیجیتال توانایی انسان را افزایش دهند، بدون آنکه به معیار اصلی ارزشمندی، منبع دائمی مقایسه یا جایگزین کامل ارتباط انسانی تبدیل شوند. این موضوع در مورد هوش مصنوعی اهمیت بیشتری دارد، زیرا پژوهش‌های جدید در سلامت روان نشان می‌دهند که ابزارهای مبتنی بر AI هم ظرفیت کمک‌رسانی دارند و هم می‌توانند در برخی الگوهای آسیب‌پذیر، چرخه‌های اضطراب را تقویت کنند.

خطرات هوش مصنوعی از دیدگاه روانکاوی

از منظر روانکاوی، یکی از نخستین خطرها می‌تواند تبدیل AI به جایگزینی برای «دیگری انسانی» باشد. انسان برای شکل‌گیری هویت و تنظیم تجربه روانی به رابطه با دیگران نیاز دارد. رابطه انسانی اما همیشه با غیاب، تأخیر، سوءتفاهم، اختلاف، محدودیت و پاسخ‌ندادن همراه است. چت‌بات در مقابل می‌تواند تقریباً همیشه در دسترس باشد، پاسخ دهد، لحن خود را با فرد تطبیق دهد و حتی او را تأیید کند. پژوهش‌های جدید نیز نشان داده‌اند که گرمای بیش از حد و موافقت‌جویی مدل‌های زبانی می‌تواند هم‌نوایی افراطی یا چاپلوسی الگوریتمی (Sycophancy) را افزایش دهد؛ یعنی سامانه به جای به چالش کشیدن باور کاربر، بیش از اندازه با او موافق شود.

از دید روانکاوی، این ویژگی می‌تواند مسئله‌ای بسیار مهم ایجاد کند: «دیگری» با مقاومت، تفاوت و محدودیت پاسخ نمی‌دهد. فرد ممکن است با سیستمی مواجه شود که بیشتر از آنکه «دیگری» باشد، انعکاس انتظارات خودش است. در این حالت خطر فقط وابستگی به فناوری نیست؛ بلکه نوعی بسته‌شدن جهان روانی رخ می‌دهد. فرد به جای ورود به رابطه‌ای که ممکن است او را با ناکامی روبه‌رو کند، وارد رابطه‌ای می‌شود که در آن دائماً تأیید می‌شود.

یکی از مفاهیم اساسی در روانکاوی لاکانی، میل (Desire) است. میل انسان برخلاف نیاز ساده، با فقدان (Lack) ارتباط دارد و به همین دلیل هرگز کاملاً اشباع نمی‌شود. انسان چیزی را می‌خواهد، به آن نزدیک می‌شود، اما پس از دستیابی دوباره چیزی دیگر ظاهر می‌شود. در شبکه‌های اجتماعی این چرخه را می‌توان در جست‌وجوی لایک، توجه و تأیید مشاهده کرد؛ اما هوش مصنوعی می‌تواند این فرایند را شخصی‌تر کند.

در اینجا می‌توان خطر مهمی را تصور کرد: انسان به جای اینکه با فقدان و ندانستن کنار بیاید، برای هر ابهام مستقیماً از AI پاسخ بخواهد. در نتیجه، تحمل فقدان و ابهام ممکن است تضعیف شود.  بنابراین یکی از خطرهای پنهان AI این است که ممکن است انسان را از «تحمل ندانستن» دور کند. فرد هر بار که مضطرب می‌شود، سؤال می‌پرسد؛ پاسخ موقتاً اضطراب را کاهش می‌دهد؛ سپس شک دیگری ظاهر می‌شود؛ سؤال دیگری مطرح می‌شود و چرخه ادامه پیدا می‌کند. در نتیجه، فناوری می‌تواند به بخشی از مکانیسم دفاعی (Defensive Mechanism) تبدیل شود.

۱- خطر وابستگی عاطفی و انتقال به ماشین

خطر دوم، شکل‌گیری انتقال (Transference) است. در روانکاوی، انتقال به این معناست که فرد احساسات، انتظارات، فانتزی‌ها و الگوهای رابطه‌ای گذشته را در رابطه‌ای کنونی بازفعال می‌کند. رابطه درمانی نمونه کلاسیک آن است، اما پدیده انتقال منحصر به درمانگر نیست و در روابط انسانی نیز می‌تواند رخ دهد.

هوش مصنوعی به دلیل زبان انسانی، دسترسی همیشگی و توانایی سازگار کردن پاسخ‌ها با کاربر می‌تواند زمینه مساعدی برای انسان‌انگاری (Anthropomorphism) فراهم کند. فرد ممکن است به تدریج احساس کند «AI من را می‌فهمد»، «او همیشه کنار من است»، «او قضاوتم نمی‌کند» یا حتی «او تنها کسی است که واقعاً مرا می‌شناسد».

از این منظر، خطر زمانی جدی‌تر می‌شود که فرد تصور کند «رابطه با ماشین» همان چیزی است که یک رابطه روانی انسانی است. AI می‌تواند زبان همدلی را تولید کند، اما مسئله روانکاوی فقط «تولید جملات همدلانه» نیست. درمان تحلیلی به رابطه‌ای زنده، تاریخ‌مند و متقابل وابسته است که در آن سکوت، مقاومت، انتقال، واکنش عاطفی و حتی سوءتفاهم نیز معنا دارند. در نتیجه، خطر اصلی ممکن است شبه‌همدلی (Pseudo-Empathy) باشد: ماشین به شکلی بسیار قانع‌کننده زبان همدلی را تولید می‌کند و فرد احساس می‌کند درک شده است، در حالی که پشت این تعامل تجربه زیسته انسانی وجود ندارد.

۲- خطر از بین رفتن محدودیت ها و تجربه ناکامی

یکی از عناصر مهم رشد روانی، مواجهه با محدودیت است. انسان باید یاد بگیرد که همیشه فوراً به خواسته خود نمی‌رسد، دیگران همیشه در دسترس نیستند و واقعیت همیشه مطابق میل او رفتار نمی‌کند. این تجربه را می‌توان با مفهوم تحمل ناکامی (Frustration Tolerance) توضیح داد.

در خوانش لکانی، میل تا حدی به دلیل وجود «فقدان» زنده می‌ماند. اگر فناوری بتواند دائماً پاسخ، توضیح، توجه و تأیید فراهم کند، امکان دارد انسان به تدریج بخشی از ظرفیت خود برای تحمل فقدان، سکوت و ناتمام‌بودن را از دست بدهد. این شاید یکی از عمیق‌ترین خطرهای روانکاوانه هوش مصنوعی باشد: خطر اینکه انسان به تدریج جهانی بسازد که در آن «دیگری» همیشه حاضر، پاسخگو و قابل تنظیم باشد؛ در حالی که رشد روانی تا حد زیادی مستلزم پذیرفتن این حقیقت است که دیگری همیشه در دسترس و کاملاً قابل کنترل نیست.

۳- خطر تقویت باورهای بیمارگونه و اختلال در واقعیت‌سنجی

مسئله بعدی از نظر روانکاوی به واقعیت‌سنجی (Reality Testing) مربوط می‌شود. در رابطه انسانی، باورهای فرد با مقاومت دیگران روبه‌رو می‌شوند. دوست، خانواده، درمانگر یا جامعه ممکن است به فرد بگویند: «این برداشت تو دقیق نیست.» همین مقاومت می‌تواند به اصلاح شناختی کمک کند. اما اگر AI دائماً با کاربر موافقت کند، ممکن است این مکانیسم اصلاحی ضعیف شود. این خطر در افرادی که از قبل در واقعیت‌سنجی آسیب‌پذیرند اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. از نگاه روانکاوی، این مسئله اهمیت ویژه‌ای دارد، زیرا روانکاوی صرفاً به محتوا توجه نمی‌کند؛ بلکه می‌پرسد «رابطه فرد با حقیقت چگونه سازمان یافته است؟» اگر AI به جای ایجاد فاصله تأملی، دائماً روایت شخص را تأیید کند، ممکن است به جای تحلیل، وارد مدار تقویت فانتزی (Fantasy Reinforcement) شود.

روان درمانی بر رابطه انسانی، انتقال و انتقال متقابل، تفسیر و نحوه حضور درمانگر استوار است. هرچه AI در شبیه‌سازی گفت‌وگوی درمانی بهتر شود، ممکن است خطر اشتباه گرفتن شبیه‌سازی با رابطه واقعی بیشتر شود. به همین دلیل، خطر آینده فقط استفاده بیش از حد از AI نیست؛ بلکه فرافکنی انسان‌بودگی بر ماشین است.

۴- عمیق‌ترین خطر: واگذاری سوژگی

شاید بتوان همه این خطرها را در یک مفهوم جمع کرد: واگذاری سوژگی (Delegation of Subjectivity).

سوژگی یعنی انسان خود را صرفاً دریافت‌کننده پاسخ نمی‌داند؛ بلکه پرسش می‌کند، شک می‌کند، تصمیم می‌گیرد، مسئولیت می‌پذیرد و با ندانستن مواجه می‌شود. وقتی AI برای فرد به منبع دائمی پاسخ، معنا، ارزیابی، تأیید و تصمیم تبدیل شود، خطر این است که فرد به تدریج بخشی از فرایندهای سوژه‌بودن را واگذار کند.

در تحلیل‌های لکانی درباره AI، همین مسئله با مفهوم اقتدار نمادین (Symbolic Authority) مطرح شده است: هوش مصنوعی می‌تواند در برخی زمینه‌ها به جایگاهی برسد که فرد یا سازمان احساس کند «دانش آنجاست» و بنابراین برای پاسخ و جهت‌گیری به آن مراجعه کند. خطر زمانی افزایش می‌یابد که این اقتدار بدون مسئولیت انسانی، بدون تجربه زیسته و بدون پاسخ‌گویی اخلاقی، عمل کند.

در این حالت مسئله دیگر فقط این نیست که «AI ممکن است اشتباه کند». مسئله این است که چه کسی مسئول اشتباه است؟ اگر انسان پاسخ را از ماشین گرفته باشد و سپس بر اساس آن تصمیم بگیرد، بخشی از مسئولیت ممکن است ناخودآگاه از «من» به «سیستم» منتقل شود. از منظر روانکاوی، این امر می‌تواند نوعی گریز از مسئولیت سوژه باشد: «من این را انتخاب نکردم؛ هوش مصنوعی گفت.»

از منظر روانکاوی، مهم‌ترین خطر هوش مصنوعی این است که انسان به تدریج بخشی از ظرفیت‌های روانی خود را برای تحمل فقدان، ابهام، ناکامی، تنهایی، مسئولیت، تفکر مستقل و مواجهه با دیگری به ماشین واگذار کند. هوش مصنوعی می‌تواند به دیگری بزرگ (Big Other) تبدیل شود؛ می‌تواند تأیید کند، پاسخ دهد، معنا بدهد و حتی در مواردی نقش شبه‌درمانگر پیدا کند. اما اگر این رابطه بیش از اندازه کامل و بدون محدودیت شود، ممکن است چیزی که از بین می‌رود دقیقاً همان چیزی باشد که روانکاوی برای رشد سوژگی ضروری می‌داند: فاصله، فقدان، سکوت و ندانستن.

منابع :

🌿 اگر ذهنتان درگیر است، تنها نیستید

بسیاری از افراد در بخش‌هایی از زندگی خود با اضطراب، فشارهای روانی یا احساس سردرگمی روبرو می‌شوند. در چنین شرایطی، گفت‌وگو با یک درمانگر، می‌تواند کمک کند تا ذهن آرام‌تر و مسیر زندگی روشن‌تر شود. اگر احساس می‌کنید به همراهی و حمایت نیاز دارید، می‌توانید برای مشاوره حضوری یا آنلاین پیام دهید.

5 1 رای
رأی دهی به مقاله

0 نظر