دانشنامه روانشناسی مردمی
علیرضا نوربخش (مشاور بالینی)

عشق فرزند آزادی است

جنبه های مختلف عشق

اگر انسان فقط یکی را دوست بدارد و نسبت به دیگران بی اعتنا باشد، پیوند او عشق نیست، بلکه یک نوع وابستگی خودخواهانه است.

نثار کردن چیست؟ ممکن است این پرسشی ساده به نظر برسد، ولی در حقیقت پـر از ابهام و پیچیدگی است. معمول ترین اشتباه مردم این است که نثار کردن را بـا تـرک چیزها، محروم شدن و قربانی گشتن یکی می دانند. کسانی که هنوز منش های آنان به اندازه کافی رشد نیافته و از مرحله گرفتن، سود بردن و اندوختن فراتر نرفته اند، از کلمه «نثار کردن» درکی همانند مفهوم فوق دارند.

شخص تاجر مسلک همیشه حاضر است چیزی بدهد، در صورتی که بتواند متقابلا چیزی بگیرد. دادن بدون گرفتن، برای او به منزله فریب خوردن است. مردمی که جهت گیری اصلی آنان بارور نیست، احساس می کنند که نثار کردن، فقر می آورد. بدین ترتیب، اکثر این نوع افراد از نثار کردن می پرهیزند. به عکس، عده ای آن را نوعی “فضیلت” به معنی فداکاری می دانند، فکر می کنند که درست به همان دلیل که «نثار کردن» عملی دشوار و ناگوار است، انسان باید نثار کند و ببخشد. فضیلت نثار کردن برای آنان در همان قبول فداکاری تجلی می کند.

برای کسی که دارای منشی بارآور و سازنده است، نثار کردن مفهوم کـاملا متفاوتی دارد. نثار کردن برترین مظهر قدرت آدرمی است. در حین نثار کردن است که من قدرت خود، ثروت خود، و توانایی خود را تجربه می کنم. نثار کردن از دریافت کردن شیرین تر است، نه به سبب اینکه ما به محرومیتی تن در می دهیم، بلکه به این دلیل که شخص در عمل نثار کردن زنده بودن خود را احساس می کند. جوهر عشق «رنج بردن» برای چیزی و «پروردن آن است»، یعنی عشق و رنـج جدایی ناپذیرند. آدمی چیزی را دوست می دارد که برای آن رنج برده باشد.

جنبه دیگری از عشق، احساس مسئولیت است. امروز احساس مسئولیت با اجرای وظیفه، یعنی چیزی که از خارج به مـا تحمیل شده است، اشتباه می شود. در حالی که احساس مسئولیت، به معنای واقعـی آن، امـری کاملا ارادی است؛ پاسخ آدمی است به احتیاجات یک انسان دیگر، خواه این احتیاجات بیان شده باشند، یا بیان نشده باشند. احساس مسئولیت کردن، یعنی توانایی و آمادگی برای پاسخ دادن.

اگر در عشق احترام وجود نداشته باشد، احساس مسئولیت بـه آسـانی بـه سلطه جویی و میل به تملک دیگری سقوط می کند. منظور از احترام، ترس و وحشت نیست؛ بلکه توانایی درک دیگری، آنچنان که وی هست، و آگاهی از فردیت بی همتای اوست. احترام، یعنی علاقه به این مطلب که دیگری، آن طور که هست، باید رشد کند و شکوفا شود. بدین ترتیب، در آنجا که احترام هست، استثمار وجود ندارد. اگر من شخص دیگری را دوست دارم، با او آنچنان که هست، نه مانند چیزی برای استفاده خودم یا آنچه احتیاجات من طلب می کند احساس وحدت می کنم. واضح است که احترام آنگاه میسر است که من به استقلال رسیده باشم. احترام تنها بر پایه آزادی بنا می شـود، عشق فرزند آزادی است.

عشق در وهله نخست بستگی به یک شخص خاص ندارد، بلکه بیشتر نـوعی نگرش(Attitude) و جهت گیری(Orientation) منش آدمی است که او را به تمامی جهان، نه به یـک معشوق خـاص، می پیوندد. اگر انسان فقط یکی را دوست بدارد و نسبت به دیگران بی اعتنا باشد، پیوند او عشق نیست، بلکه یک نوع وابستگی خودخواهانه است. با وجود این اکثر مردم فکر می کنند علت عشق وجـود معشوق اسـت.

چون مردم نمی توانند درک کنند که عشق نـوعی فعالیت و نـوعی توانایی روان اسـت، خیال می کنند تنها چیز لازم پیدا کردن یک معشوق مناسب است. اگر آدم واقعا و صمیمانه کسی را دوست داشته باشد، حتما همـه مردم، دنیا و زندگی را دوست می دارد. اگر من بتوانم به کسی بگویم «تو را دوست دارم» باید توانایی این را هم داشته باشم که بگویم «من در وجود تو همه کس را دوست دارم، با تـو همـه دنیا را دوست دارم، در تو حتی خودم را دوست دارم».

آدم خودخواه فقط به خودش علاقه دارد، همه چیز را برای خود می خواهد، از نثار کردن لذتی احساس نمی کند، در صورتی که از گرفتن شاد می شود. بـه دنیـای خـارج فقط از دیدگاه نفع شخصی می نگرد، بـه احتیاجات دیگران بی اعتناست. او جز خودش هیچ چیز را نمی تواند ببیند، او درباره همـه کس و همه چیز، از جهت سودی که ممکن است برای خودش داشته باشند، قضاوت می کند، و اساسا از دوست داشتن عاجز است.

منبع: اریک فروم، هنر عشق ورزیدن، ترجمه پوری سلطانی

۰ ۰ رای ها
رأی دهی به مقاله

* درود بر شما که با حمایت خود و دعوت دیگران به مطالعه مقالات سایت، به من انگیزه می دهید. لطفا در کامنت ها و مباحثات شرکت کنید و پرسشگر باشید. جهت مشاوره آنلاین یا حضوری با شماره ۰۹۳۵۵۷۵۸۳۵۸ در تلگرام هماهنگ نمایید. *

پست های مرتبط

0 نظر
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها