دانشنامه روانشناسی مردمی
علیرضا نوربخش (مشاور بالینی)

مفاهیم مهم درمان آدلری

آلفرد آدلر

برداشت از ماهیت انسان : 

آلفرد آدلر، همراه با فروید و یونگ، سهم عمده‌ای در ایجاد رویکرد روان‌پویشی به درمان داشت. فروید و آدلر بعد از ۸ تا ۱۰ سال همکاری، مصاحبت خود را قطع کردند، به طوری که فروید اعلام کرد که آدلر مرتدی است که او را ترک کرده است. آدلر به این علت نظریه‌های اساسی فروید را کنار گذاشت که معتقد بود فروید، بیش از حد در تأکید خود بر نیروهای زیستی و غریزی تنگ نظر است. آدلر معتقد است که فرد در ۶ سال اول زندگی رویکردی را به زندگی تشکیل می‌دهد. تمرکز آدلر بر این است که چگونه برداست فرد از گذشته و تعبیر او از رویدادهای اولیه، تأثیر مداومی دارند. آدلر در چند زمینه با فروید مخالف بود. برای مثال به اعتقاد آدلر انسان‌ها عمدتاً توسط ارتباط اجتماعی با انگیزه می‌شوند، نه امیال جنسی، رفتار هدفمند و هدف‌گراست و هشیاری بیشتر از ناهشیاری کانون درمان است. آدلر بر خلاف فروید، بر انتخاب و مسئولیت، معنی در زندگی، تلاش برای موفقیت، تمامیت و کمال تأکید دارد.

نظریه آدلر بر احساس های حقارت تمرکز دارد که او آن را وضعیت طبیعی تمام افراد و منبع تمام تلاش های انسان می داند. در واقع در حدود ۶ سالگی، نظر خیالی ما در مورد خودمان به عنوان موجوداتی عالی و کامل به شکل هدف زندگی ایجاد می‌شود. این هدف زنگی شخصیت را یکپارچه می‌کند و منبع انگیزش انسان می‌شود. اکنون هر تلاشی و هر کوششی برای غلبه کردن بر حقارت در راستای این هدف است. هر یک از ما یک خود آرمانی می‌آفرینیم که بیانگر انسان کامل است و در جهت رسیدن به آن تلاش می‌کنیم.

از نظر آدلر، رفتار انسان فقط توسط وراثت و محیط تعیین نمی‌شود، بلکه ما قابلیت تعبیر کردن، تأثیر گذاشتن و آفریدن رویدادها را داریم. آدلر تأکید می‌کند که مهم نیست با چه چیزی به دنیا آمده‌ایم. بلکه مهم این است که با توانایی‌های و نقطه‌ضعف‌های خود چه کار می‌کنیم. روان‌شناسی آدلر، روان‌شناسی «استفاده» است، نه «دارایی». گرچه طرفداران آدلر موضع جبرگرایانه فروید را رد می‌کنند، ولی به حد تفریط دیگر نمی‌روند که معتقد باشند افراد می‌توانند هر چه دوست دارند، باشند. آنها می‌دانند که شرایط زیستی و محیط، توان ما را در انتخاب کردن و آفریدن محدود می‌کنند.

آدلر

درک ذهنی واقعیت:

طرفداران آدلر سعی می کنند دنیا را از چارچوب ذهنی درمانجو در نظر بگیرند، گرایشی که پدیدارشناختی نامیده شده است. 

وحدت و الگوی شخیصت انسان:

روان‌شناسی آدلر جزئی‌نگری را به نفع کل‌نگری رد می‌کند و هیچ نوع تقسیم‌بندی دوبعدی، نظیر خودآگاهی و ناخودآگاهی، را قبول ندارند. اصل بنیادی روان‌شناسی فردنگر آدلر این است که شخصیت را فقط می‌توان به صورت کل نگرانه و نظام یافته شناخت، یعنی فرد به صورت کل تقسیم شدنی در نظر گرفته می‌شود که در موقعیت‌های خاص خانوادگی، اجتماعی و فرهنگی متولد شده، پرورش یافته و زندگی می‌کند.

آدلر شناخت فرد را مستلزم شناخت سازمان ادراکی و شیوه زندگیش می‌داند. شیوه زندگی هم به ایمان و اعتقاداتی اطلاق می‌شود که فرد در روزهای اولیه زندگی خویش کسب می‌کند و یک الگوی ادراکی جهت‌دار است. شیوه زندگی نه صحیح است و نه غلط. نه طبیعی است و نه غیر طبیعی، بلکه صرفاً نوعی بینش است که از طریق آن شخص خود را با توجه به شیوه‌اش در درک زندگی می‌نگرد.

پست های مرتبط

رفتار هدفمند و هدف گراست:

مفهوم ماهیت هدفمند رفتار احتمالا اساس نظریه آدلر است. آدلر توجیهات غایت شناسی را جایگزین توجیهات جبرگرایانه کرد. انسان به وسیله هدف‌هایش به جلو رانده می‌شود. انسان به سوی یک هدف خود گزیده حرکت می‌کند و چنان عمل می‌کند که گویی رسیدن به این هدف آرمانی به او امنیت خاطر می‌دهد و عزت نفس او را حفظ می‌کند. زندگی در نظر آدلر بودن نیست، بلکه شدن است. آدلر جبرگرا نسبت و به آزادی انتخاب مسئولیت و با معنی بودن مفاهیم در طرح زندگی انسان معتقد است. در نظر او زندگی فاقد هرگونه معنی ذاتی است و این انسان است که بدان معنی و مفهوم می‌بخشد، و هر کسی به شیوه خاص خویش به زندگی معنی می‌بخشد.

در نهایت و به صورت اجمالی می‌توان رویکرد آدلر را کل‌نگر، پدیدارشناختی، اجتماعی، غایت انگار (هدف‌گرا)، وجودی، و سیستمیک دانست. 

تلاش برای اعتبار و برتری : 

آدلر تاکید می کند که تلاش برای کمال و مقابله کردن با حقارت به وسیله کسب مهارت، فطری هستند. هدف آدلر از تفوق و برتری ، احراز مقام اجتماعی یا فرمانروایی بر دیگران نیست بلکه منظورش خودشکوفائی و ارتقای خود است . تفوق و برتری طلبی با رشد فیزیکی هماهنگ و همگام است . برتری طلبی یک ضرورت ذاتی زندگی به حساب می آید، اساس راه حل مشکلات زندگی است، در نحوۀ حل مشکلات انسان متجلی می شود و تمام اعمال او تابع سمت و سوی آن است. تمایل به حرکت از پایین به بالا هرگز خاتمه نمی پذیرد و تمام اعمال انسان مبین همین کوشش است.

به عقیده آدلر کوشش برای برتری جزء لازم زندگی و حتی بالاتر از آن است و از لحظۀ تولد تا مرگ ادامه دارد. اصلی ذاتی و پویاست که از نسلی به نسلی دیگر منتقل شود . آدلر معتقد است تلاش برای تفوق و برتری در افراد بصورتهای مختلف بروز کند . مثلاً فرد روان نژند برای نیل به عزت نفس ، قدرت و بزرگ جلوه دادن خویش تلاش می کند . در حالی که فرد عادی برای هدفهایی تلاش می کند که در درجه اول ماهیت اجتماعی دارند . فرد برای آن نوع تفوق و برتری تلاش می کند که امنیت خاطر و سازگاری لازم و متناسب با هدف قبلی او را برایش تأمین کند. 

علاقه اجتماعی و احساس اشتراکی:

این اصطلاحات به آگاهی افراد از اینکه عضوی از جامعه انسانی هستند و به نگرش افراد در پرداختن به دنیای اجتماعی اشاره دارند. علاقه اجتماعی، گرچه مطالبی نظیر همکاری، روابط اجتماعی، همانندی با گروه، همدلی و غیره را در بر می گیرد، ولی به عقیدۀ آدلر معنی و مفهوم علاقۀ اجتماعی از همۀ اینها وسیع تر است و آن کمک مداوم فرد است به جامعه، تا هدف یک جامعه کاملا تأمین و تحصیل شود. 

آدلر معتقد است که علاقه اجتماعی امری ذاتی است و انسان طبیعتاً مخلوقی اجتماعی است، نه اینکه از روی عادت اجنماعی شده باشد. علاقه اجتماعی ظاهراً یک مفهوم واحد نیست بلکه مجموعه ای است از احساسات و رفتارهاست. علاقه اجتماعی شاخص اصلی سلامت روان است. 

سبک زندگی:

عقاید و فرض های اساسی که فرد از طریق آنها واقعیت خودش را سازمان می دهد و در رویدادهای زندگی معنی پیدا می کند، سبک زندگی او را تشکیل می دهند. شیوۀ زندگی مشخص ترین بعد روان شناسی فردی است. شیوۀ زندگی مهمترین عاملی است که انسان زندگیش را بر اساس آن تنظیم می کند و حرکتش را در جهان و زندگی مشخص می کند. شیوۀ زندگی مجموعۀ عقاید، طرحها و نمونه های عادتی رفتار، هوی و هوسها، هدفهای بلند مدت، تبیین شرایط اجتماعی و یا شخصی است که برای تأمین امنیت فرد لازم است. شیوۀ زندگی فرضیاتی است که در آن نحوۀ تفکر، احساسات، ادراکات، رویاها و غیره مطرح هستند. شیوۀ زندگی نوع خاص واکنش فرد در برابر موانع و مشکلات زندگی است.

شالودۀ شیوه زندگی فرد از همان اوان کودکی یعنی تا سن ۶ سالگی ریخته می شود. در شکل گیری شیوۀ زندگی، حق تقدم با عوامل جسمانی است. به همین طریق، عوامل جسمانی در ایجاد فرضیاتی در زندگی فرد تأثیرات بسزایی دارند. کودک عوامل موجود در محیط خانواده را به دنیای خارج تعمیم می دهد و روابط و تعابیرش را بر آن اساس بنیان می نهد. به همین دلیل، آدلر به ماهیت منظومۀ خانواده توجه خاصی مبذول داشت و ترتیب تولد فرد را در خانواده(بدین معنی که جندمین فرزند خانواده است) با خصوصیات رفتاری متفاوتی همراه می دانست. بنابراین اطلاعات مربوط به ترتیب تولد کودک و همین طور، خاطرات اولیۀ او در محیط اجتماعی خانواده، نقش مهمی در معرفی چگونگی شخصیت و شیوۀ او بازی می کند.

ترتیب تولد و روابط بین خواهر و برادر :

فرزند اول:

مورد توجه زیادی قرار می گیرد و در مدتی که او تک فرزند است، معمولاً به خاطر این که کانون توجه می باشد تا اندازه ای ناز پرورده است. او گرایش دارد به این که قابل اعتماد و سخت کوش باشد و در جهت موفقیت تلاش می کند. اما وقتی که برادر یا خواهر جدید وارد صحنه می شود او متوجه می شود که از جایگاه خود برکنار شده است. او دیگر منحصر به فرد نیست و امکان دارد به راحتی باور کند که این تازه وارد یا مزاحم (فرزند دوم) محبتی را که به آن عادت کرده بود، می رباید.

فرزند دوم:

از لحظه ای که به دنیا می اید؛ توجه والدین را با فرزند دیگر تقسیم می کند. فرزند دوم طوری رفتار می کند که انگار در مسابقه شرکت دارد و عموماً در تمام اوقات با سرعت کامل پیش می رود. به نظر می رسد که گویی فرزند دوم تحت اموزش سبقت گرفتن از برادر یا خواهر بزرگتر قرار دارد. فرزند دوم مهارت را برای پیدا کردن نقاط ضعف در فرزند اول پرورش می دهد و سعی می کند با کسب موفقیت هایی که فرزند اول به آن ها دست نیافته است؛ تحسین والدین و آموزگاران را برانگیزد. فرزند دوم معمولاً با فرزند اول در تضاد است.

فرزند میانی:

اغلب احساس می کند که کنار گذاشته شده است. این فرزند ممکن است نسبت به غیرعادلانه بودن زندگی متقاعد شده باشد و احساس کند که فریب خورده است. این فرزند ممکن است که نگرش (من بدبخت) را اختیار کند و کودک مشکل سازی شود. با این حال، فرزند میانی مخصوصاً در خانواده هایی که تعارض دارند؛ ممکن است بانی صلح شود؛ کسی که اوضاع را سر و سامان می دهد. اگر چهار فرزند در خانواده باشند؛ فرزند دوم اغلب مانند فرزند میانی احساس می کند و فرزند سوم آسان گیرتر و اجتماعی تر خواهد بود و ممکن است با فرزند اول متحد شود.

فرزند آخر:

همیشه کوچولوی خانواده و از همه نازپرورده تر است. او نقش خاصی برای ایفا کردن دارد؛ زیرا سایر فرزندان از او جلوتر هستند. او مسیر خود را می رود. آن ها معمولاً به شیوه هایی رشد می کنند که هیچ کس دیگر در خانواده به آن فکر نکرده است.

تک فرزند:

با فرزند اول از این نظر که هر دو دارای انگیزه ی پیشرفت زیاد هستند شباهت دارد. امکان دارد که یاد نگیرد که با فرزندان دیگر همکاری کند. او یاد می گیرد که با بزرگسالان به خوبی کنار بیاید. تک فرزندان اغلب توسط والدین لوس می شوند و شاید به یکی یا هر دوی آنها وابسته شوند. امکان دارد تک فرزندان بخواهند همیشه کانون توجه باشند و اگر جایگاه آن ها به خطر بیفتد؛ آن را غیر منصفانه می دانند.

 
منبع: نظریه و کاربست مشاوره و روان درمانی، جرالد کری، مترجم: یحیی سید محمدی، ناشر: ارسباران.
 
۵ ۱ رای
رأی دهی به مقاله

* درود بر شما که با حمایت خود و دعوت دیگران به مطالعه مقالات سایت، به من انگیزه می دهید. لطفا در کامنت ها و مباحثات شرکت کنید و پرسشگر باشید. جهت مشاوره آنلاین یا حضوری با شماره ۰۹۳۵۵۷۵۸۳۵۸ در تلگرام هماهنگ نمایید. *

1 دیدگاه
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
روژین
۱۴۰۰/۰۹/۲۳ ۱۲:۴۸

درود بر شما استاد بزرگوار، بینهایت سپاس بابت توضیحات واضح و قابل درک
بسیار مفید