دانشنامه روانشناسی مردمی
علیرضا نوربخش (مشاور بالینی)

درماندگی آموخته شده در حوزه فردی و اجتماعی

همه شکست می‌خورند اما کسی که دست از تلاش برمی‌دارد آن را پذیرفته است.

سرخوردگی ها، سرکوفت ها و احساس ناتوانی در کنترل وقایع زندگی می تواند منشأ افسردگی و بدبینی شود. این احساس و تبعات آن باعث شکل گرفتن درماندگی آموخته شده می شود

درماندگی آموخته شده

آیا تا به حال برایتان پیش آمده که از چنین جمله هایی استفاده کنید؟

  1. فایده ای ندارد، من این درس را یاد نمی گیرم.
  2. از دست من کاری بر نمی آید، در اختیار سرنوشت و تقدیر است.
  3. تلاش های من بیهوده است و به جایی نمی رسم.
  4. من به اندازه کافی جذاب نیستم و کسی تمایل به دوستی با من ندارد.
  5. این کشور دیگر محیط مناسبی برای زندگی نیست.

احتمالا همه ما در شرایط خاصی از قبیل فشارهای خانوادگی، شغلی، عاطفی، تحصیلی و بطور کلی شکست ها و ناکامی های شخصی و اجتماعی دچار چنین احساسی شده ایم. بطور طبیعی این احساس باید کوتاه مدت باشد و بعد از مدتی بهبود پیدا کند. اما در برخی افراد و جوامع، این اتفاق نمی افتد و این حس در آنها ریشه دوانده و به همه امور زندگی و شخصی آنها تعمیم می یابد.

ادامه این سرخوردگی ها، سرکوفت ها و احساس ناتوانی در کنترل وقایع زندگی می تواند منشأ افسردگی و بدبینی شود. این احساس و تبعات آن باعث شکل گرفتن درماندگی آموخته شده (Learned Helplessness) می شود.

درماندگی آموخته شده در حوزه فردی

مارتین سلیگمن، درماندگی آموخته شده را در آزمایشگاهی که روی سگها در آزمایشگاه اجرا شد، مشاهده کرد. سگها برای گریختن از شوک از روی دیوار عبور نکردند، به جای آن، وقتی شوک ها از طریق کف قسمتی که در آن قرار داشتند وارد می شدند، آنها دراز می کشیدند، ناله می کردند و برای گریختن هیچ تلاشی نمی کردند. او معتقد بود که سگها در مرحله اول آزمایش، یاد گرفته بودند که درمانده هستند.

درماندگی آموخته شده

درماندگی آموخته‌شده در علم روانشناسی به شرایطی اشاره می‌کند که در آن افراد بر طبق تجربیات گذشته(مانند سرکوفت‌ها و ناکامی‌های طولانی و مداوم) به این نتیجه می‌رسند که کوشش با پیشرفت مرتبط نیست. آنها یاد گیرندگانی هستند که فکر می‌کنند هر کاری انجام دهند به موفقیت دست نمی‌یابند.

تصور کنید برای رسیدن به هدف مشخصی مانند تحصیل، راه اندازی یک استارت آپ، ارتقای شغلی، روابط عاطفی، کسب درآمد بیشتر، کم کردن وزن و حتی موضوعات اجتماعی مثل اعتراض به گرانی و فساد، بارها و بارها تلاش های مداوم و مکرر انجام می دهیم اما نهایتا موفق نمی شویم و به هدفمان نمی رسیم. از آن پس در مورد همین هدف یا اهداف مشابه دیگر تلاش نخواهیم کرد، زیرا تلاش های قبلی ما ناکام مانده اند. در واقع ما می آموزیم که تلاش و کوشش با پیشرفت مرتبط نیست.

این درک منفی از خود و محیطمان موجب یأس، بدبینی، کاهش خلاقیت، بی تفاوتی و منفعل شدن، از دست دادن انگیزه و عزت نفس و نهایتا در اوج آن افسردگی خواهد شد. یکی از مثال های بارز آن زندانیان اردوگاه های مرگ هیتلر است که کوشش های ناموفقی داشتند و نهایتا افسردگی و مرگ را در آغوش می گرفتند.

آنچه که می توان از نظریه درماندگی آموخته شده برداشت کرد این است که ناکامی ها و شکست ها به خصوص در دوران کودکی می توانند تبعات زیادی در پی داشته باشند.

باید حواس خود را جمع کنیم. خیلی وقت‌ها نتایج اصلا آن چیزی نیست که ما منتظرش بوده‌ایم. کاری راه انداخته‌ایم، درسی خوانده‌ایم، هنری پیشه کرده‌ایم اما در ظاهر موفق نیستیم. اینجاست که باید در افکارمان تجدید نظر کنیم. شاید ما زیاد دنبال تحسین و تأیید دیگران بوده‌ایم، بنابراین باید فکرمان را عوض کنیم نه دست از تلاش برداریم. همه شکست می‌خورند اما کسی که دست از تلاش برمی‌دارد آن را پذیرفته است.

درماندگی آموخته شده در حوزه سیاسی-اجتماعی

مفهوم ناتوانی و درماندگی می تواند فراتر از قلمرو روانشناسی فردی باشد، مانند فرهنگ و هویت سیاسی؛ به این معنا که مردم در بدست آوردن اهداف سیاسی و فرهنگی شکست خورده و ناتوان و سرخورده می شوند.

اگر مردم به این باور برسد که هیچ کاری از دستشان بر نمی آید تا موقعیت ناگوارشان را تغییر دهند، این حالت آنها را درماندگی آموخته شده، می نامند. می توان وضع را این گونه توصیف کرد که افراد جامعه ممکن است در یک موقعیت ناراحت کننده قرار گیرند و هیچ عملی از انها سر نزند تا موقعیت را تغییر دهند. در نتیجه از تلاش بازمانده و به این باور می رسند که هیچ کاری از انها ساخته نیست.

از جمله راهکارهای توصیه شده برای ممانعت و مبارزه با درماندگی آموخته شده اجتماعی می توان به کوچک و خُرد کردن اهداف سیاسی-اجتماعی اشاره کرد تا با طی کردن موفقیت آمیز آنها، امید اجتماعی افزایش یابد. همچنین موانع ذهنی و نوع تفسیر و تفکر ما از شکست ها و رویدادهای اجتماعی می تواند در بروز یا عدم بروز این نظریه بسیار موثر باشد.

کسی که مبارزه می‌کند ممکن است شکست بخورد، اما کسی که مبارزه نمی‌کند شکست خورده است (برتولت برشت).

منتقدان می گویند که بین درماندگی آموخته شده و مفهوم منبع کنترل بیرونی راتر فرق چندانی وجود ندارد. هر دوی آنها مبین این اندیشه هستند که برخی از افراد معتقدند برای تأثیر گذرای برزندگیشان کار چندانی نمی توانند انجام دهند و از این رو، دست از تلاش بر می دارند. سلیگمن پذیرفت که این دو مفهوم با یکدیگر همپوشی دارند، ولی در عین حال، فرق مهمی را بین آنها می بیند: تفاوت این است که منبع کنترل عقیده ای درباره ماهیت تقویت است، یعنی درباره پاداشها و تنبیه ها در زندگی. قضاوت هایی درباره علت ها و رویدادها هستند. اگر چه این دو به هم مربوطند ولی یکی نیستند.

برای مطالعه بیشتر به کتاب مارتین سلیگمن (نظریه درماندگی آموخته شده و روانشناسی مثبت نگر)، نوشته رامین کریمی، نشر دانژه مراجعه فرمایید.

۳ ۲ رای ها
رأی دهی به مقاله

* درود بر شما که با حمایت خود و دعوت دیگران به مطالعه مقالات سایت، به من انگیزه می دهید. لطفا در کامنت ها و مباحثات شرکت کنید و پرسشگر باشید. جهت مشاوره آنلاین یا حضوری با شماره ۰۹۳۵۵۷۵۸۳۵۸ در تلگرام هماهنگ نمایید. *

0 نظر
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها