دانشنامه روانشناسی مردمی
علیرضا نوربخش (مشاور بالینی)

بحران هویت چیست؟

فرایند هویت یابی در نوجوانی چگونه شکل می گیرد.

هویت یا کیستی به مجموعه نگرش‌ها، ویژگی‌ها و روحیات فردی گفته می شود، به عبارتی آنچه فرد را از دیگران متمایز می‌کند، هویت نامیده می شود.

هویت نوجوان

هر فردی می خواهد بداند کیست و در زندگی به کدام سمت می رود. برای تعیین هویت خود باید خویشتن را بشناسیم و به اهداف زندگی مان پی ببریم و نسبت به ارزش ها آگاهی یابیم و بدانیم با هر فرد دیگری تفاوت داریم. موضوع هویت از بنیادی ترین مباحث اندیشه معاصر است، هرچند تعریف دقیق و برداشت یگانه ای از آن وجود ندارد.

رشد هویت معمولا یکی از جنبه‌های رشد خود در نظر گرفته می‌شود. رشد خود نیز یکی از مباحث مهم مطرح شده در قلمرو روان‌شناسی رشد است که حاوی موضوعات مهمی همچون رشد مفهوم خود، عزت نفس(Self esteem)، رشد شناخت دیگران و رشد هویت است. یکی از نکات مهم در نظریه هویت اریکسون توجه به این مطلب است که رشد شخصیت امری است که در سراسر عمر آدمی اتفاق می‌افتد.

از نگاه اریک اریکسون یکی از تکالیفی که انسان در دوران نوجوانی با آن مواجه می‌شود تکوین هویت شخصی (personal identity) است. این بدان معناست که نوجوان برای دستیابی به هویت شخصی خود با پرسش‌های مهمی چون من کیستم؟ مقصدم کجاست؟ هدف از حیات چیست؟ و… مواجه می‌شود. روندی که نوجوان طی چند سال برای پاسخگویی به این پرسش‌ها طی می‌کند به عنوان جستجوی هویت نامیده می ‌شود.

سه عنصر اساسی دوره نوجوانی به صورت زیر مشخص شده اند:

  • تعارض با والدین که با مقاومت شدید در برابر قدرت بزرگسالان مشخص می شود.
  • اختلال خلقی که با زندگی هیجانی دمدمی، نوسانات خلقی و دوره های افسردگی مشخص می شود.
  • رفتارهای مخاطره آمیز که با رفتار بی باکی، قانون شکن و ضد اجتماعی که ممکن است به خود و دیگران صدمه بزند، مشخص می شود.

اریک اریکسوناریکسون هویت را پلی بین هسته فردی و زمینه محیطی می داند. بنابراین در این دوره است که فرد باید ضمن برقراری هویت، با مشکلات پذیرش یک نقش اجتماعی روبرو شود. زیرا در این مرحله او باید اطلاعاتی را که درباره خود و جامعه دارد، ارزیابی کند و نهایتا خود را با تعدادی از خط مشی های زندگی متعهد نماید.

اریکسون تعاریف متعددی را برای هویت ارائه کرد، که از تفکر روان تحلیلی وی با تاکید بر رشد من سرچشمه می گیرد. وی معتقد است که من(ایگو) یک شخصیت پیوسته را سازماندهی می کند و نوعی انسجام و پیوستگی به آن می بخشد که توسط دیگران درک می شود.

انسان در گذر از دوران کودکی و در آستانه ورود به بزرگسالی با تغییرات گوناگون بدنی و روانی مواجه می شود که بیش از هر زمان دیگری تحت فشارهای محیطی و تضاد بین خواسته ها و امیال قرار می گیرد، که اگر نتواند به موقع به تعادل و هماهنگی روانی برسد، دچار بحران هویت می شود.

اریکسون بحران هویت را اصطلاحی برای توصیف فرآیند فعال توصیف خویشتن در نظر می‌گیرد و از سوی دیگر، بر این باور است که بحران هویت جزو لاینفک از رشد روانی -‌ اجتماعی سالم است.

افرادی که با احساس هویت نیرومندی از مرحله نوجوانی، بیرون می آیند، برای روبرو شدن با بزرگسالی و چالش هایش مجهزتر هستند. آنهایی که در رسیدن به هویت منسجم ناکام می شوند دچار بحران هویت می شوند، آنچه که اریکسون، سردرگمی نقش می نامد. این افراد نمی دانند کی و چی هستند، به کجا تعلق دارند، یا به کجا می خواهند بروند. آنها ممکن است از صحنه عادی زندگی، تحصیل، شغل و ازدواج کناره بگیرند.

پست های مرتبط

ویژگی های فردی که دچار بحران هویت است، عبارتند از:

  1. تعارض بین نگرشی که فرد نسبت به خود دارد با دیدگاه هایی که دیگران از او دارند
  2. تردید و دودلی در زمینه اهداف دراز مدت، امیال جنسی، انتخاب شغل، مسائل مذهبی و ارزش های اخلاقی
  3. افسردگی و اضطراب متوسط معمولا مربوط به اشتغال ذهنی درونی
  4. عدم اعتماد به نفس
  5. عدم اطمینان نسبت به آینده
  6. اشکال در اقدام برای برقراری هویتی مستقل 

اریکسون ۸ مرحله روانی – اجتماعی را مطرح کرد. هر مرحله روانی – اجتماعی تکلیف خاصی را نشان می دهد و این تکلیف غلبه کردن بر بحران است. مقصود اریکسون از بحران(crisis)، تصمیم هوشیارانه در روبرو شدن با تکلیف رشدی هر مرحله است که به منظور فراهم کردن رشد مثبت باید به شکلی مناسب حل شود. فرد در هر مرحله و در هر مواجهه با بحران، ۲ راه پیش رو دارد: یک راه سازگارانه و یک راه ناسازگارانه.

از نگاه اریکسون حل رفع هر یک از بحران‌ها موجب تغییر در شخصیت انسان و ورود به مرحله بعد می‌شود. مرحله هویت یابی در مقابل سردرگمی نقش (مرحله نوجوانی) به عنوان هسته نظریه اریکسون در مراحل ۸ گانه رشد روانی – اجتماعی او در نظر گرفته شده است. اریکسون در حالی که به عوامل زیست شناختی در رشد هویت آدمی توجه نموده است، که عوامل فرهنگی و اجتماعی را هم در نظر گرفته است. وی تکلیف نوجوان در شرف ورود به بزرگسالی را تلفیق سایق های جنسی جدید و توقعات اجتماعی می داند که شخص سالم و یکپارچه ای را به وجود می آورد. اریکسون این یکپارچگی را هویت می نامد.

دوران نوجوانی، دوران انتقال از کودکی به بزرگسالی است. در این دوره جوان نسبت به گروه های متعددی که می توانند مرجع باشند در حالتی بینابین قرار دارد. یعنی معیارهای دوران کودکی او را ارضا نمی کند و معیارهای بزرگسالی را هنوز نپذیرفته است. فقدان یک تکیه گاه ثابت برای خود سبب می شود، نوجوان احساسی از تردید و تضاد را تجربه کند. معمولا بزرگسالان راه دقیق و حاضر و آماده ای برای این دوران انتقالی فراهم نمی کنند. در این جاست که جوان تحت تاثیر تزلزل های موجود در موقعیتی که در آن قرار دارد، واقع می شود.

تعویق روانی – اجتماعی، اصطلاح اریکسون برای خلا بین امنیت کودکی و استقلال بزرگسالی است که فرد به عنوان قسمتی از اکتشافات هویت خود با آن مواجه می گردد. چرا که قبل از رسیدن به حس ثابتی از خویشتن اغلب نقش های متفاوتی از جمله نقش های جنسی، شغلی، اجتماعی را تجربه می کند که برای رشد هویت بسیار مهم و محوری است.

سردرگمی هویت‌

از نگاه اریکسون، در مطلوب‌ترین شرایط، بحران هویت باید در اوایل یا اواسط دهه سوم عمر حل شود تا فرد بتواند به مسائل دیگر زندگی بپردازد (البته در کشورهایی چون ایران به دلیل اوضاع بی ثبات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی این امر طولانی تر شده و ممکن است به دهه ۴۰ زندگی هم برسد). هنگامی که این امر تحقق یابد، می‌توان گفت فرد به هویت خود دست یافته است. به این معنا که فرد به مفهوم یکپارچه‌ای از هویت جنسیتی، جهت گزینی شغلی و جهان‌بینی نائل شده است.

اگر در روند شکل‌گیری هویت، نوجوان موفقیتی کسب نکند، به پراکندگی شخصیت دچار می‌شود. به عبارت دیگر، تا زمانی که بحران هویت حل نشده باشد، فرد مفهوم یکپارچه‌ای از خود به دست نخواهد آورد. اریکسون از چنین پیامد ناگواری به عنوان سردرگمی هویت‌(identity confusion) یاد می‌کند. فرد در حالت سردرگمی هویت علاوه بر پراکندگی شخصیت به ناسازگاری اجتماعی گرفتار می‌شود و یک هویت منفی به دست می‌آورد.

برخی به اشتباه نفی ارزش‌های والدین از سوی نوجوانان و جوانان را به تعارض میان نسل‌ها تعبیر کرده‌اند، اما از نگاه اریکسون چنین دشمنی‌ای میان نسل‌ها وجود ندارد و در صورت نشان دادن واکنش عاقلانه و صبورانه در مقابل آنها، می‌توان در جهت رشد و شکل‌گیری هویت آنها گام برداشت.

اریکسون پیش بینی کرد افرادی که نزدیک دستیابی به هویت من یکپارچه هستند یا به آن دست یافته اند، از کسانی که کمتر به حل هویت نزدیک می باشند، نیرومندی من(ایگو) بیشتری دارند.

هویت مجازی

در مکان های مجازی شما می توانید هر کسی که دوست دارید باشید، اگر بخواهید می توانید خود را کاملا به صورت دیگری توصیف کنید. این دقیقا همان کاری است که اریکسون ما را ترغیب کرد در نوجوانی انجام دهیم تا هویت های مختلف را آزمایش کنیم. اینترنت می تواند روش امنی را در اختیار برخی نوجوانان قرار دهد تا سعی کنند تشکیل هویت بدهند. همچنین کودکان  و نوجوانانی که در تنهایی و اضطراب اجتماعی نمره بالا می گیرند، خیلی بیشتر از کودکان و نوجوانانی که در تنهایی و اضطراب نمره پایین می گیرند، درباره مسائل شخصی و صمیمی، با دیگران ارتباط آنلاین برقرار می کنند.

نظریه جیمز مارسیا

جیمز مارسیا(James Marcia) چهار وضعیت هویت در دوره نوجوانی را مشخص می کند: 

  1. کسب هویت : احساس تعهد نسبت به ارزشها، عقاید و هدف ها بعد از یک دوره کاوش
  2. وقفه هویت : کاوش بدون رسیدن به احساس تعهد
  3. ضبط هویت : احساس تعهد بدون کاوش 
  4. پراکندگی هویت : فقدان کاوش و احساس تعهد (حالت بی تفاوتی)

کسب هویت(identity achievement): نوجوانانی را توصیف می کند که خود را به انتخاب های شغلی و ایدئولوژیکی، متعهد کرده اند. این گونه افراد، هویت من نیرومندتری دارند. آنان باثبات، علاقمند به هدف های واقع گرایانه می باشند و در کنار آمدن با درخواست های محیطی توانا هستند. عملکرد آنان در تکالیف دشوار بهتر از نوجوانانی است که دچار سردرگمی نقش شده اند. این نوجوانان با ثبات، در رشته های مشکل تر مدارس عالی تحصیل می کنند و متمایل به مهندسی و علوم طبیعی هستند. این قبیل افراد مثلا خود را نه دانشجوی انترنی، بلکه پزشک آینده می‌بینند. همچنین این افراد در قبال باورهای مذهبی و سیاسی خانواده خود، هر آنچه را که با هویتشان همخوانی نداشته است، کنار گذاشته‌اند.

وقفه هویت(moratorium): به توصیف آنانی می پردازد که هنوز در معرض بحران هویت خود قرار دارند. تعهدات شغلی و ایدئولوژیکی آنها مبهم است. آنها نسبت به مظاهر قدرت دیدگاهی مردد دارند، به طور متناوب بر علیه دیگران شورش می کنند و به راهنمایی آنان نیاز دارند. این افراد در برزخ میان علایق خود و علایق والدینشان گرفتار شده‌اند. چنین افرادی ممکن است برای مدتی طبق منش و رفتار والدین و اعتقادهای مذهبی و سیاسی آنها گام بردارند، ولی با اندک تاملی آنها را کنار می‌گذارند. این افراد در بهترین شرایط، آدم‌های حساس، اخلاقی و روشنفکر و در بدترین شرایط، افرادی مضطرب و مردد به نظر می‌رسند.

ضبط هویت(identity foreclosure): نوجوانانی را توصیف می کند که بحران هویت را تجربه نکرده اند، اما قویا خود را به یک شغل و ایدئولوژی متعهد کرده اند. با این حال، اغلب این تعهدات توسط والدین آنها تعیین شده و به عنوان تعهدات خودشان پذیرفته شده است؛ آنها حاصل انتخاب آگاهانه این نوجوانان نیستند. اگر رویداد مهمی ارزش‌های آزمون شده آنها را به چالش بطلبد احساس سردرگمی خواهند کرد. این نوجوانان خشک و خودکامه هستند و در کنار آمدن با موقعیت های متغیر مشکل دارند.

پراکندگی هویت(identity diffusion): نوجوانانی را مشخص می کند که تعهدات شغلی یا ایدئولوژیک ندارند و ممکن است دچار بحران هویت نشده باشند، سبک زندگی برگزیده شده آنها ممکن است تعهدات را رد کند و به صورت افراطی آن؛ موجب سرگردانی و بی هدفی شود. این نوجوانان روابط کمی با والدین خود دارند و آنها را بی تفاوت و  طرد کننده می دانند. اصطلاح پراکندگی هویت مترادف با مفهوم سردرگمی در هویت‌یابی اریکسون است. برای مثال، ممکن است فردی علاقه‌مند باشد به دانشکده حقوق برود یا به کار تجارت مشغول شود؛ اما عملا کاری نکند و علاقه‌ای هم به مذهب یا سیاست نداشته باشد. در مقام دانشجو آنان به تفکر فلسفی و بدبین گرایش دارند.

هویت دختران

الگوی اریکسون و مارسیا، در عین این که چارچوب مفیدی جهت درک فرآیند تشکیل هویت فراهم کرده است، از بعضی جنبه ها مورد انتقاد قرار دارد. به نظر می رسد این الگو در مورد دختران کاربرد ندارد. زیرا احساس هویت در دختران با قابلیت آنها در برقراری روابط صمیمی درهم تنیده شده است. در دختران ممکن است دوره توقف هویت طولانی تر باشد و تا زمان برقراری یک  رابطه صمیمانه موفق به طول بینجامد.

افسردگی

دختران در دوره ی نوجوانی احساسات خاصی نسبت به زندگی می یابند و جسارت پیدا می کنند و نتیجه این می شود که گروه همسالان، جانشین مادر می شوند. گروه همسالان، عشق، دوستی، حمایت، قدرت و مفرهای تعریف شده ای جهت تخلیه احساسات در اختیار دختران قرار می دهد.

در دوره نوجوانی، ترس از طرد شدن از جانب گروه برای دختران مهم می شود . آنها از سویی احساس می کنند که محدودیت های گروه خفه شان می کند (همان طوری که زمانی عشق و کنترل زیاده از حد مادر این کار را می کرد) و از سویی قدرت گروه برایشان ارزشمند است و آنقدر دختران را تقویت می کند که به راحتی می توانند مقررات مادر را بشکنند. دختران گرچه کاملا آگاهند که «دختر خوب» از نظر مادر چه ویژگی هایی دارد، ولی به سادگی به سوی ویژگی های دختری کشیده می شوند که برای مادر غیر قابل تحمل است. گویی از دید دختران، مادر قید و زنجیر است و افکار و نگرش هایی که برای مادر جالب نیست، برای دختران جذاب به نظر می رسد.

در دوره ی بلوغ ، دختران اولین الگویی که در مقابل خود دارند، مادر است . اما به نظر آنان مادر زنانه نیست و دختران به دنبال الگوی دیگری می گردند، زیرا سرمشق قرار دادن مادر و اهداف او آغاز نوعی رقابت است و در هر حال مادر برنده است. بنابراین دختر از نظر روانی، فرد دیگری را جانشین مادر می کند. این فرد همان کسی است که هویت دختر را تعیین می کند. مادران خواه ناخواه همواره در حال تربیت فرزند و دستور دادن به وی هستند و مشخصه فرزند نیز وابستگی است. حال آنکه جانشین مادر، به دختر به عنوان فردی بالغ و مستقل نگاه می کند و به او اجازه تصمیم گیری می دهد. این فرد می تواند دوست، معلم، مادربزرگ، خاله و حتی مردی غریبه باشد که به استقلال زنان علاقه مند است. لازم نیست که دختر با الگویش رابطه مداومی داشته باشد.

منابع :

  1. ، دوان و سیدنی شولتز . نظریه های شخصیت. یحیی سید محمدی. نشر ویرایش
  2. لورا برک . روانشناسی رشد . ترجمه یحیی سید محمدی. جلد ۲
  3. زمینه روان‌شناسی هیلگارد، ترجمه براهنی
  4. نانسی فرایدی . مادرم، خودم: جستجو در یافتن هویت خویش. زهره زاهدی. نشر جیحون
۲.۸ ۴ رای ها
رأی دهی به مقاله

* درود بر شما که با حمایت خود و دعوت دیگران به مطالعه مقالات سایت، به من انگیزه می دهید. لطفا در کامنت ها و مباحثات شرکت کنید و پرسشگر باشید. جهت مشاوره آنلاین یا حضوری با شماره ۰۹۳۵۵۷۵۸۳۵۸ در تلگرام هماهنگ نمایید. *

0 نظر
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها