دانشنامه روانشناسی مردمی
علیرضا نوربخش (مشاور بالینی)

خوابی که فروید دید

فروید

نقل خوابی که فروید در ۱۸۹۵ دیده است

«زیگموند فروید» در تابستان ۱۸۹۵ خانم جوانی به نام «ایرما» را درمان می کرد که برای مدتی و به خاطر تعطیلات درمان متوقف می شود. روزی دوست فروید که «اُتُو» نام داشت و به تازگی ایرما را دیده بود به ملاقاتش می آید. فروید از حال ایرما می پرسد و اُتُو هم جوابی می دهد که فروید را به شک می اندازد که نکند دوستش قصد سرزنش او را داشته و منظورش این بوده که ، ایرما را درست معالجه نکرده است. فروید همان شب با دکتر « م » مکاتبه می کند و نزدیک صبح خواب می بیند.

در زیر خواب [ روز ] – ۲۴ – ۲۳ ژوئیه ۱۸۹۵ فروید ، نقل می شود:

تالار بزرگی بود. عده زیادی مهمان در آنجا بودند که ما از آنها پذیرایی میکردیم. ایرما در میان آنان بود و من او را به کناری بردم، مثل اینکه میخواستم جواب نامه او را بدهم و او را سرزنش کنم که چرا هنوز راه حل مرا نپذیرفته است. به او گفتم: اگر هنوز درد میکشی تقصیر از خود توست. جواب داد: نمیدانید درد گلو و شکم و معده چه قدر مرا آزار میدهد. دارم از درد خفه میشوم. من وحشت کردم و به اُتُو نگاه کردم. قیافهاش رنگ پریده و ورم کرده به نظر میرسید. نگران شدم. مبادا نقصی جسمی در او باشد که من متوجه نشده ام. ایرما را به طرف پنجره بردم و به گلویش نگاه کردم. مقاومت کرد، مثل زنی که دندان مصنوعی داشته باشد. با خود اندیشیدم لزومی نداشت اینطور رفتار کند. آنگاه دهانش را کامل باز کرد و در طرف راست آن لکه سفید بزرگی و در طرف دیگر زخمهای خاکستری رنگی دیدم که روی چیزی شبیه به غضروفهای پیچ خورده بینی قرار داشت. فوراً دوستم دکتر « م» را صدا زدم. او هم معاینه را تکرار کرد و آنچه را که من دیده بودم تأیید کرد. . . قیافه دکتر « م» با قیافه عادی اش اختلاف داشت؛ رنگپریده بود و هنگام راه رفتن میلنگید و ریشش را تراشیده بود. . . دوست من اُتُو هم پهلوی ایرما ایستاده بود و دوست دیگرم لئوپولد با دست به سینه او میزد و میگفت: در قسمت پائین و طرف چپ ناحیه حساس دارد. و نیز نشان داد که در شانه چپ او در پوست فسادی هست. (آنچه او دیده بود من نیز با آنکه بیمار لباس بر تن داشت دیدم .). . .

« م» گفت: شکی نیست که عفونتی هست ولی اهمیت ندارد.

اسهال خونی به دنبال خواهد آمد و سموم را دفع خواهد کرد. . . ما مستقیماً از چگونگی پیدایش عفونت آگاه بودیم. کمی پیش از آن وقتی ناخوش بود دوستم اُتُو به او آمپولی زده بود با محلولی از پروپیل، پروپیلس، اسید پروپیونیک، تریمتیلآمین؛ و من فرمول این دو را در مقابلم میدیدم که با حروف بزرگ چاپ شده بود. . . این قبیل آمپولها را نباید با بی احتیاطی زد. شاید هم سوزن آمپول استریل نبوده است.

علاقمندان برای اطلاع از تحلیل این خواب می توانند به منبع این پست که در زیر می آید مراجعه کنند

منبع: زیگموند فروید، ایرما-تفسیر یک خواب، ترجمه حمید محرمیان معلم

۰ ۰ رای ها
رأی دهی به مقاله

* درود بر شما که با حمایت خود و دعوت دیگران به مطالعه مقالات سایت، به من انگیزه می دهید. لطفا در کامنت ها و مباحثات شرکت کنید و پرسشگر باشید. جهت مشاوره آنلاین یا حضوری با شماره ۰۹۳۵۵۷۵۸۳۵۸ در تلگرام هماهنگ نمایید. *

پست های مرتبط

2 نظر
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
کاوه
۱۳۹۲/۱۰/۱۴ ۱۷:۵۹

طبق منابعی که در دست هست فروید در سال ۱۸۵۶ به دنیا امد و در سال ۱۹۳۹ فوت کرد تاریخ ملاقاتی که در بالا زدید(۱۹۸۵)اشتباه می باشد.