دانشنامه روانشناسی مردمی
علیرضا نوربخش (مشاور بالینی)

درمان شناختی بک

وجوه اشتراک و تفاوت های درمان بک با آلبرت الیس

مهم ترین مرحله در روش درمانی بک، کمک به مراجع برای شناخت افکار غلط و تصورات ناسازگارانه مشکل است.

Beck-Ellis

یکی از بانفوذترین نظریه پردازان افسردگی، آرون تمکین بک (-۱۹۲۱) است که از خاستگاه روان کاوی، پیشگام درمان شناختی شد. بک در خلال ۴۰ سال گذشته، نوعی نظام روان درمانی را به وجود آورد که درمان شناختی نامیده می شود.

Beck-Ellisوجوه اشتراک بک با الیس:

  • ۱- بک و الیس هر دو ابتدا در مکتب روان کاوی آموزش دیدند و هنگامی که نسبت به نظریه بالینی و نتایج روان کاوی احساس نارضایتی کردند، به روان درمانی شناختی روی آوردند.
  • ۲- بک و الیس هدف مشترکی دارند و ان این است که به درمانجویان کمک کنند تا از شناخت های ناسازگارانه آگاه شوند، تاثیر مخرب این گونه شناخت ها را تشخیص دهند و آنها را با الگوهای فکر مناسب تر و ناسازگارانه تر عوض کنند.
  • ۳- هر دوی آنها، همانند همه رفتارگرایان شناختی، از لحاظ انتخاب فن، التقاطی و از لحاظ اصلاح نظریه، تجربی هستند.
  • ۴- هر دو نوع درمان شناختی، مشکل مدار، رهنمودی و روانی – آموزشی هستند.
  • ۵- هم درمان شناختی بک و هم درمان منطقی – هیجانی الیس، تکلیف خانه را عنصر مهم و ضروری درمان می دانند.
  • ۶- هر دو متعهد هستند که منابع خودیاری را در اختیار درمانجویان و عموم مردم قرار دهند.

تفاوت درمان بک با الیس:

  • ۱- درمان شناختی آرون بک در مقایسه با آلبرت الیس، بیش از تجربه بر روش علمی تکیه دارد و به همین علت، جایگاهی بالاتر در مجامع دانشگاهی به خود اختصاص داده است. بک برای آزمودن ادعاهایش، آزمایش‌های متعددی طراحی و اجرا می‌کرد ولی الیس بیشتر بر عقلانیت و منطق و تغییر فلسفی، تاکید می کرد.
  • ۲- درمان شناختی بک، ساخت دارتر و دقیق تر از رفتار درمانی عقلانی هیجانی الیس است.
  • ۳- بک توجه ویژه‌ای به افکار منفی اتوماتیک دارد. افکاری که اگر به آن‌ها بی‌توجه باشیم، ممکن است اصلاً متوجه حضور آن‌ها در ذهن‌مان و تأثیری که بر روی رفتارها و احساسات‌مان دارند، نشویم.
  • ۴- رفتار درمانگر عقلانی- هیجانی از طریق فرآیند مجادله منطقی سعی می کند درمانجویان را متقاعد سازد که برخی از عقاید آنها غیر منطقی و بی حاصل هستند. اما بک با طرح سؤالهای بازپاسخ از گفت و شنود سقراطی استفاده می کند.
  • ۵- بک با مفهوم عقاید غیر منطقی رفتار درمانی عقلانی- هیجانی مخالف است و گفتن آنرا به درمانجویان زیانبخش می داند، چرا که آنها اوضاع را آنگونه که هست می‌بینند. درمانگران شناختی عقاید کژکار را به این علت مشکل ساز می دانند که در پردازش شناختی عادی اختلال ایجاد می کنند نه به این علت که غیر منطقی هستند.
  • ۶- درمان بک خیلی بیشتر از الیس بر فرآیند تجربی نگری تأکید دارد و درمانجویان در درمان شناختی ترغیب می شوند با عقاید خود به صورت فرضیه هایی برخورد کنند که باید از طریق آزمایش های رفتاری خود آنها آزمون شوند، در حالیکه الیس می کوشد تعبیر فلسفی کند.
  • ۷- بک در درمان بیشتر بر نقش درمانجو در خودیابی ارزش قایل است، در حالی که الیس تأکید بیشتری بر نقش درمانگر در آموزش درمانجو دارد.

نظریه شناختی آسیب شناسی روانی:

بک در مورد افسردگی از فرض های دپرسوژنیک صحبت می کند. بک و همکاران در کتاب درمان شناختی افسردگی (۱۹۷۹) چند خطای شناختی شایع را مشخص کــرده اند کـه موجب احساس هــای افسردگی می شوند. تعدادی از این خطاها در جــدول زیــر نشان داده شده اند.

فرض های دپرسوژنیک

از دید بک، افسردگی با حالت های تفکر متفاوتی ارتباط دارد. اندیشه پردازی اساسی در افسردگی سه موضوع را در بر دارد که بک (۱۹۷۰) آنها را مثلث شناختی می نامد:

  1. رویدادها به صورت منفی تعبیر می شوند،
  2. افراد افسرده خود را دوست ندارند، و
  3. آینده به صورت منفی ارزیابی می شود.

بک این عقاید اساسی را بسیار مطلق، گسترده و افراطی می داند. این مثلث شناختی موجب خودگویی های ناسازگارانه یا احتمال تصورات دیداری می شوند که درمانجویان آنها را به صورت افکار خودکار تجربه می کنند. بخش عمده درمان شناختی بر این محور قرار دارد که به درمانجویان کمک می شود تا تفکر خودکار را کاوش کنند و در نهایت، شناخت های معیوب را با آزمودن آنها به صورت منطقی و تجربی ارزیابی مجدد کنند.

نظریه شناختی فرایندهای درمان:

به طور کلی بک (۱۹۷۶، ص ۲۱۷) می گوید درمان جویی موفق است که در جریان اصلاح کردن شناخت های معیوب، چند مرحله را بگذراند: ابتدا او باید از آنچه که به آن فکر می کند آگاه شود. ثانیاً، او باید تشخیص دهد چه افکاری غلط هستند. بعد باید قضاوت های درست را جایگزین قضاوت های نادرست کند. سرانجام، برای اینکه بداند تغییرات او درست هستند به بازخورد نیاز دارد.

مهم ترین مرحله در روش درمانی بک، کمک به مراجع برای شناخت افکار غلط و تصورات ناسازگارانه مشکل است. پس از تشخیص افکار یا تصورات غلط، چندین روش برای اصلاح آن ها و رفع مشکل درمانجویان به کار بسته می شود. یکی از فنون درمانی بررسی واقعیت یا فرضیه آزمایی است. در این فن درمانی به مراجع کمک می شود تا باورها و افکار ناراحت کننده خود را فرضیه هایی تصور کند و ان ها را به طور آزمایشی بیازماید. فرض بک بر این استوار است که اکثر درمان جویان متوجه خواهند شد که افکارشان غلط بوده است و پس از اصلاح این افکار غلط مشکلاتشان برطرف خواهد شد.

بک در درمان خود از یک سری فنون دیگر استفاده می کند؛ در روش فاصله گیری به بیمار یاد داده می شود که به صورت عینی با افکار ناراحت کننده برخورد کرده و آن ها را مورد ارزیابی مجدد قرار دهد، نه اینکه آن ها را به صورت خودکار بپذیرد. در فن انگار که (as if) درمانجو ترغیب می شود طوری در مورد خودش فکر کند انگار که تجارب خود را بازسازی کرده و به موفقیت رسیده است. بک برخلاف روش مواجهه ی مستقیم الیس، عمدتا از گفتگوی سقراطی استفاده می کند. درمانجو از طریق یک رشته سؤال های ظریف و سنجیده به سمت کسب دستاوردهای شخصی هدایت می شود، این روش به تجربه باوری همیارانه معروف است.

به عقیده بک علت اصلی بیماری های روانی، شناخت های ناسازگارانه و نگرش های منفی است. هدف نهایی شناخت درمانی، تشخیص شناخت های مخرب، نحوه ایجاد افسردگی توسط انان و اموزش راه و رسم اصلاح آن است.

منبع : نظریه های روان درمانی، جیمز پروچاسکا، جان نورکراس، ترجمه یحیی سیدمحمدی، نشر روان.

۳.۶ ۱۹ رای ها
رأی دهی به مقاله

* درود بر شما که با حمایت خود و دعوت دیگران به مطالعه مقالات سایت، به من انگیزه می دهید. لطفا در کامنت ها و مباحثات شرکت کنید و پرسشگر باشید. جهت مشاوره آنلاین یا حضوری با شماره ۰۹۳۵۵۷۵۸۳۵۸ در تلگرام هماهنگ نمایید. *

2 نظر
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
حمید
۱۳۹۶/۱۲/۱۴ ۲۲:۴۱

بسیار عالی بود. با تشکر

ناهید لطفی
۱۴۰۰/۰۶/۱۱ ۱۰:۴۳

بسیار عالی
مختصر و مفید توضیح دادید ممنون