دانشنامه روانشناسی مردمی
علیرضا نوربخش (مشاور بالینی)

درمان وجودی رولو می

هر چه می خواهی باشی، همان باش.

به عقیده رولو می، چالش واقعی برای افراد این است که بتوانند در دنیایی که تنها هستند و سرانجام مجبورند با مرگ رو‌به‌رو شوند، زندگی کنند.

رولو می

وظیفه درمانگر وجودگرا با درک دنیای پدیداری بیمار آغاز می شود. روش پدیدارشناختی بر بی واسطه بودن تجربه، درک تجربه، معنی آن تجربه و مشاهده با کمترین سوگیری تمرکز دارد. سنگین ترین و مهم ترین وظیفه درمانجو در طول درمان این است که گزینه های خود را به درستی بازبینی کرده، گزینه های جدیدی را شناسایی نماید و بتواند خود را به صورت فاعلی تجربه کند که قادر است اختیار زندگی خویش را در دست بگیرد. بعد از اینکه درمانجو از گزینه های جدید آگاه شد، این اوست که باید تصمیم بگیرد کدام گزینه را انتخاب کند و اضطراب ناشی از مسئولیت انتخاب خود را احساس کند و با آن به سر برد. پس مسئولیت سنگین انتخاب آشکارا بر دوش درمانجوست. (شارف،ترجمه فیروزبخت)

هدف های درمان رولو می

هدف اصلی بسیاری از سیستم های درمانی قادر ساختن افراد به پذیرفتن آزادی و مسئولیت عمل کردن است.

از آنجا که هدف روان درمانی وجودی اصالت است، افزایش آگاهی یکی از فرایندهای حیاتی است که افراد از طریق آن به جنبه هایی از دنیا و خودشان که با دروغگویی آن را پنهان ساخته است، پی می برند. پس درمان باید شامل فرآیندهایی باشد که فرد از طریق آنها بتواند خود را به صورت فاعل یا عاملی احساس کند که قادر است از طریق بالا بردن حق انتخاب ها، زندگی اش را هدایت کند.

رولو می معتقد است که افراد با این خطای خودیاری که از درون گرفتار هستند برای درمان مراجعه می کنند و انتظار دارند یک نفر (درمانگر) بتواند آنها را آزاد کند. بنابراین هدف روان درمانی مداوا کردن درمانجویان به مفهوم مرسوم آن نیست بلکه هدف این است که به آنها کمک شود از کاری که انجام می دهند آگاه شوند و از نقش قربانی رهایی یابند. درمان فرآیند شکوفا کردن شادابی در درمانجوست.

افزایش آگاهی هدف اصلی درمان وجودی است، طوری که به درمانجویان امکان می دهد دریابند که امکانات دیگری هم وجود دارند که قبلا تشخیص داده نمی شدند. درمانجویان به این نتیجه می رسند که قادرند تغییراتی را در نحوه بودن خویش در این دنیا ایجاد کنند.(شارف، ترجمه فیروزبخت)

بوگنتال ۲ وظیفه اصلی درمان را مشخص می کند:

  1. حمایت از درمانجویان در رو به رو شدن با اضطراب هایی که مدت طولانی از آنها اجتناب کرده اند.
  2. کمک به درمانجویان در بازنگری خود و دنیای خویش به صورتی که اصالت بیشتری را در ارتباط با زندگی پرورش دهند.

وظیفه و نقش درمانگر

درمانگران وجودی عمدتا به شناختن دنیای ذهنی درمانجویان اهمیت می دهند تا به آنها کمک کنند به آگاهی و گزینه های تازه ای برسند. تمرکز روی شرایط فعلی درمانجویان است نه روی کمک کردن به آنها در بازیابی گذشته خویش. معمولا درمانگران وجودی در انتخاب روش درمان خود آزادی عمل زیادی دارند به طوری که روش آنها نه تنها از درمانجویی به درمانجوی دیگر بلکه با یک درمانجو در مراحل مختلف فرآیند درمان تفاوت دارد. درمانگران وجودی به افراد در پی بردن به دلیل «گیر کردن» آنها کمک می کنند.

پست های مرتبط

در درمان وجودی تکنیک ها کم اهمیت هستند. وجودنگرها معتقدند، باید درمانجویان را ترغیب کرد با درمانگر رابطه ای اصیل برقرار کنند و بدین ترتیب به طور فزاینده ای از خود به عنوان فاعل، آگاه شوند و احساس کنند با درمانگر فرقی ندارند؛ تا آنجا که خودشان تصمیم بگیرند چه موقعی درمان پایان یابد.

درمانگران وجودی برای اجتناب درمانجو از درمان اهمیت خاصی قائلند. آنها از درمانجویان می خواهند مسئولیت بپذیرند. مراجعان آنها معمولا افرادی هستند که آگاهی محدودی از خود دارند و اغلب از ماهیت مشکلات خود بی خبرند. آنها گزینه های معدودی را برای پرداختن به موقعیت های زندگی می شناسند و احساس می کنند گیر افتاده یا درمانده هستند.(کوری، ترجمه سیدمحمدی)

وظیفه اصلی درمانگران این است که درمانجویان را با نحوه ای که گیر کرده اند، مواجه ساخته و به آنها کمک کنند تا از نقش خود در به وجود آوردن این وضعیت آگاه شوند. وقتی که درمانجویان از عواملی در گذشته یا شکل های طاقت فرسای وجود فعلی خود آگاه شوند، می توانند مسئولیت تغییر دادن آینده خویش را قبول کنند.(کوری، ترجمه سیدمحمدی)

وظیفه درمانجو

در حالیکه در روانکاوی گفته می شود، هر چه به ذهنت می رسد بازگو کن، رهنمود وجودنگری این است که هر چه می خواهی باشی، همان باش. بیماران اجازه دارند خود را همان گونه که با دنیا ارتباط برقرار می کنند، نشان دهند.

درمانگر، در اوایل درمان مداخله اندکی دارد. به تدریج بیماران ترغیب می شوند آزادانه و صادقانه، هر آنچه را که در حال حاضر تجربه می کنند، ابراز نمایند، هر چند به طور سنتی این گونه ابراز آزاد در واقع به ابراز کلامی و رفتاری محدود می شود. (پروچاسکا،ترجمه سید محمدی)

درمانجویان از همان لحظه آغاز درمان، با مسئولیت سنگین انتخاب مواجه می شوند. این مسئولیت زمانی آشکار می شود که آنان از لحظه های بحرانی انتخاب در درمان آگاه می شوند، یعنی آنجا باید تصمیم بگیرند، آیا خطر تغییر دادن جنبه های اساسی از وجود را دارند یا نه. تجربه باز کردن درها به روی خویشتن اغلب ترسناک، هیجان انگیز، شادی بخش، افسرده کننده یا آمیزه ای از تمام اینهاست. وقتی درمانجو می گوید که عاجز و ناتوان است، به آنها یادآور می شود که سفر آنها به سمت آزادی، با قرار دادن یک پا جلوی پای دیگر برای رسیدن به دفتر او شروع شده است. با اینکه دامنه آزادی های افراد محدود است اما با برداشتن گام های کوچک این دامنه گسترش می یابد.(کوری، ترجمه سید محمدی)

رابطه بین درمانگر و درمانجو

برای روان درمانی وجودی، رابطه درمانی هم بخشی از فرآیند تغییر و هم منبع اصلی محتواست. روان درمانگر بیمار را به مواجهه اصیل ترغیب نموده و به او کمک می کند، از شیوه های اجتناب از مواجهه، مثل اصرار بر بیمار ماندن، آگاه شود. یکی از خدمات عمده رویکرد وجودی، تاکید آن بر کیفیت انسانی رابطه درمانی است. این جنبه، احتمال ماشینی کردن روان درمانی و از این رو انسانیت زدایی کردن آن را کاهش می دهد.(کوری،ترجمه سیدمحمدی)

رابطه درمانی به عنوان منبع محتوا، سبک های وجود و دروغگویی بیمارگون بیمار را به اینجا و اکنون می کشاند. این دروغها و فعل پذیری ها به نوعی رابطه انتقالی می انجامد که اولین محتوایی است که باید آن را تحلیل یا هشیار کرد، تا بیمار بتواند مواجهه را، آزادانه آغاز کند.

به زبان راجرزی، وجودنگرها قبول دارند که در آغاز، درمانگر باید از بیمار همخوان تر و اصیل تر باشد. هم خوانی درمانگر، برای اینکه بتواند در درمان اصیل باشد، یک ضرورت است. با این حال وجود نگرها، قبول ندارند که توجه مثبت درمانگر نامشروط باشد. درمانگر برای اصیل بودن، فقط می تواند به صداقت و اصالت، اما نه به درغگویی و آسیب، با توجه مثبت پاسخ دهد.

درمان سفری است که درمانگر و درمانجو ان را طی می کنند، سفری که دنیا را به صورتی که درمانجو درک و تجربه می کند، عمیقا کند و کاو می کند. این جستجو ایجاب می کند که درمانگر هم با دنیای پدیداری خود در تماس باشد.

محور رابطه درمانی احترام است که منظور، ایمان داشتن به توانایی درمانجویان برای مقابله کردن صادقانه با مشکلاتشان و قابلیت آنها در کشف کردن راه های دیگرِ بودن است. (پروچاسکا، ترجمه سید محمدی)

کاربرد درمان وجودی

درمان وجودی برای افرادی که با بحران های رشد مواجهند؛ یا دستخوش اندوه و فقدان شده اند؛ با مرگ یا تصمیم مهمی در زندگی رو به رو شده اند، بسیار مناسب است. نمونه هایی از این نقاط عطف مهم که شاخص گذر از یک مرحله زندگی به مرحله دیگر است عبارتند از: کشمکش برای هویت در نوجوانی، کنار آمدن با ناامیدی های احتمالی در میانسالی، سازگار شدن با وضعیتی که فرزندان خانه را ترک کرده اند، کنار آمدن با ناکامی هایی در زندگی زناشویی و شغلی و رسیدگی کردن به محدودیت های جسمانی فزاینده هنگام پیری.(شارف، ترجمه فیروزبخت)

امتیاز این رویکرد این است که برداشت تازه ای از مرگ به عنوان نیروی مثبت، نه تصوری مخوف ارائه داده است. وجودنگرها به برداشت تازه ای از اضطراب، گناه، ناکامی، تنهایی و بیگانگی خدمت کرده اند. دیدگاه وجودی چارچوبی را برای آگاه شدن از مسائل همگانی انسان تامین می کند. 

رویکرد وجودی از این نظر که به فن گرایش ندارد با اغلب درمانهای دیگر تفاوت دارد. مداخله های درمانگران وجودی بر مبنای دیدگاه های فلسفی درباره ماهیت وجود انسان استوار است. درمانگران وجودی آزادند تا هر فنی را که مناسب می دانند، از گرایش های درمانی دیگر استفاده کنند. قاعده اصلی کار وجودی را، پذیرا بودن نسبت به خلاقیت فردی درمانگر و درمانجو می داند. او معتقد است که درمانگران وجودی باید مداخله های خود را با شخصیت و سبک خودشان هماهنگ کنند و نسبت به نیاز هر درمانجو حساس باشند.

رویکرد وجودی به خاطر تاکید نکردن روی فنون شهرت دارد. درمانگر باید به قدر کافی به عمق برسد و نسبت به زندگی خود گشوده باشد تا خطر کند و در آبهای گل آلود درمانجویان برود، بدون آنکه غرق شود. او معتقد است درمانگرانی که حضور ملموس دارند، در حالیکه درمانجویان آنها عمیق ترین مسائل خود را کاوش می کنند، وجود خود را نیز در معرض تغییر قرار می دهند. استفاده از خود (self) محور درمان است. (پروچاسکا،ترجمه سید محمدی)

مراحل مشاوره وجودی از نظر رولو می

  1. کمک به درمانجویان در مشخص کردن و روشن کردن فرض های آنها در مورد دنیا
  2. بررسی منبع و اقتدار نظام ارزشی کنونی
  3. کمک به افراد در به عمل آوردن آنچه در مورد خودشان آموخته اند. درمانجویان معمولا به توانمندی های خود پی می برند و راه هایی را برای به خدمت در آوردن این توانمندی ها برای وجود هدفمندشان پیدا می کنند.

انتقادات به نظریه رولومی

انتقاد عمده از این رویکرد این است که اصول و کاربست های روان درمانی را به صورت منظم بیان نمی کند. این سبک اصطلاحات مبهم و کلی مانند خودشکوفایی، اصالت، بودن در این دنیا تعریف می کند. این بی دقتی گاهی موجب سردرگمی می شود و اجرای پژوهش را درباره فرآیند یا نتایج درمان وجودی با مشکل روبه رو می سازد.

درمانگران مبتدی و حرفه ای که ذهنیت فلسفی ندارند، بسیاری از مفاهیم وجودی را مبهم می دانند و آن دسته از مشاورانی که خود را به این فلسفه نزدیک می دانند، اغلب هنگامی که سعی دارند آن را در عمل پیاده کنند، در انجام آن عاجزند. فقدان جهت و راه حل های عینی، درمان وجودی را به ویژه برای درمانجویان اقلیتی که جویای درمان هستند، نامناسب می سازد.

وجودنگری از نظر درک شرایط انسان غنی است، اما از لحاظ نظریه درمان نابسنده است. بی توجهی وجودنگرها به ارزیابی علمی روان درمانی، بسیاری از درمانگران را به بی منطقی ترغیب می کند. تا به آنجا که هیچ مسئولیتی در قبال ارزیابی کارآیی روش خود احساس نکنند.(کوری،ترجمه سید محمدی)

منابع :

  1.  کری؛ جرالد(۱۳۸۹) نظریه و کاربست مشاوره و روان درمانی، ترجمه یحیی سید محمدی، تهران؛ ارسباران
  2. شارف،ریچارد(۱۳۹۰) نظریه های مشاوره و روان درمانی، ترجمه مهرداد فیروزبخت، تهران؛ رسا
  3. پروچاسکا؛ نورکراس(۱۳۹۰) نظریه های روان درمانی، ترجمه یحیی سیدمحمدی، تهران؛ رشد
۵ ۱ رای
رأی دهی به مقاله

* درود بر شما که با حمایت خود و دعوت دیگران به مطالعه مقالات سایت، به من انگیزه می دهید. لطفا در کامنت ها و مباحثات شرکت کنید و پرسشگر باشید. جهت مشاوره آنلاین یا حضوری با شماره ۰۹۳۵۵۷۵۸۳۵۸ در تلگرام هماهنگ نمایید. *

0 نظر
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها