دانشنامه روانشناسی مردمی
خانه ای برای رشد فردی و خودشناسی

نظریه انتخاب ۱

روان شناسی نوین و ازادی شخصی

ویلیام گلاسر
توجه اخلاقی: بازنشر یا استفاده از مقالات سایت، بدون ذکر منبع و گرفتن اجازه صاحب اثر از لحاظ اخلاقی و حقوقی صحیح نیست.

بجز بیماری، فقر و کهنسالی، سایر مشکلات مهم بشری مثل خشونت، بزهکاری ، بدرفتاری با کودکان، بد رفتاری با همسر ، اعتیاد به الکل و مواد مخدر ، روابط جنسی پیش از موعد و عاری از عشق و ناراحتی های هیجانی، معلول روابط غیر رضایت بخش هستند. کل کتاب بیان این قضیه است و راه بهتر کنار امدن با یکدیگر را نشان می دهد. ما در این بحث  بر روی چهار رابطه تمرکز داریم :

۱- رابطه زن و شوهر  ۲- رابطه والد و فرزند  ۳- رابطه معلم و شاگرد  ۴- رابطه مدیر و کارمند

تحقیات زیادی مبنی بر این که نوجوانان برای پرهیز از روابط خود مخرب، به روابط والد و فرزندی و معلم و شاگردی خوب احتیاج دارند، وجود دارد. کشیشی اهل شیکاگو به نام پدر جان (john) گفت: «بهترین کاری که والدین برای بچه می توانند بکنند این است که عاشق یکدیگر باشند».

گلاسر

نظریه انتخاب می گوید، خود ما هستیم که تمام اعمالمان از جمله احساس بدبختی مان را انتخاب می کنیم. دیگران نه می توانند ما را خوشبخت کنند و نه بدبخت، تمام چیزی که از دیگران می گیریم و تمام چیزی که به دیگران می دهیم اطلاعات است. اما اطلاعات به خودی خود نمی تواند ما را وادار به انجام کاری یا داشتن احساسی کند. اطلاعات وارد مغز می شود و مغز ان را پردازش می کند، بعد تصمیم می گیریم که چکار کنیم. نظریه انتخاب می گوید، ما بیش از ان چه تصورش را بکنیم، بر زندگی خود کنترل داریم. نظریه انتخاب به شما یاد می دهد با مردم چطور رفتار کنید یعنی ، مکتوبات درون ژن های خود را با آموخته هایتان در زندگی ترکیب‌ کنید .

بهترین راه یاد گرفتن نظریه انتخاب این است که ببینیم چرا بدبختی هایی که می پنداریم برای ما پیش امده اند، انتخاب می کنیم. بذر تقریبا تمام بدبختی های ما در سال هایی کاشته می شود که با ادم هایی سرو کار داریم که معتقدند، نه تنها دریافته اند چه چیزی برای خودشان درست است بلکه صلاح دیگران را نیز می دانند. انها با توسل به این اکتشاف خود و سنت مخربی که هزاران سال است بر افکار انها سایه افکنده، احساس می کنند وظیفه دارند ما را مجبور کنند کاری که از نظر انها درست است را انجام دهیم.

بزرگ ترین منبع بدبختی انسان نحوه مقاوتمش در برابر این اجبار است. نظریه انتخاب مخالف سنت باستانی «من صلاح تو را می دانم» است. چطور می توانم طبق میل خود زندگی کنم و همزمان با کسانی که به انها نیاز دارم کنار بیایم ؟

تمام ادم های ناراحت، مشکل واحدی دارند؛ انها نمی توانند با کسانی که می خواهند با انها خوب کنار بیایند، خوب کنار بیایند. ما نمی دانیم چطور با یکدیگر کنار بیاییم. درحقیقت روانشناسی امروز ما را از یکدیگر جدا می کند. برای مثال، در حوزه ازدواج می بینیم که روانشناسی سنتی، شکست خورده است. من نام این روانشناسی جهانی را که روابط را تخریب می کند ، چون اختیار را می گیرد، روان شناسی کنترل بیرونی می گذارم .

کنترل می تواند به ظرافت یک نگاه مخالفت امیز یا به صراحت یک تهدید باشد. اما هر چه هست تلاش برای مجبور کردن ماست که کاری را انجام دهیم که ممکن است نخواهیم انجام دهیم. در نهایت هم متقاعد می شویم که دیگران می توانند ما را وادار کنند احساس خاصی داشته باشیم یا عمل خاصی را انجام دهیم. (این طرز فکر، ما را از اختیاری که به ان احتیاج داریم و خواهانش هستیم ، محروم می کند).

فرض ساده روانشناسی کنترل بیرونی این است، که اگر ادم های خطاکار رو تنبیه کنی، کاری را انجام می دهند که ما می گوییم. درست است و اگر به اونها پاداش بدیم، کار مورد نظر ما را ادامه خواهند داد. این فرض، اساس تفکر ادم های روی زمین را می سازد. دلیل گسترش این نوع روانشناسی نیز، این است، قدرتمندان، اعم از عوامل حکومتی، پدر و مادرها، معلمان، مدیران و رهبران دینی که درست و غلط را تعریف می کنند، به طور کامل از ان ( کنترل بیرونی ) حمایت می کنند.

متاسفانه تقریبا هیچ کس متوجه این نیست که این روانشناسی کنترل گرا ، قهر مدار و زور گرا، مسئول احساس بدبختی رایجی است که نتوانسته ایم ان را کم کنیم. این بدبختی فروکش نمی کند. چون بدون فکر کردن به ان نتیجه گرفتیم که کنترل دیگران. بهترین راه است! وقتی مردم طبق میل ما عمل نمی کنند فقط به فکر زور و کنترل می افتیم. این روانشناسی اجداد ما، پدران و پدر بزرگان ما، مادران و رهبران ما و خلاصه هر کسی است که او را می شناسیم و درباره او چیزی شنیده ایم.

استفاده از زور برای رسیدن به خواسته ها، انقدر سابقه طولانی دارد که ان را بدیهی می پنداریم و بی هیچ فکری از ان استفاده می کنیم. ما نه به منشاُ ان فکر می کنیم و نه به اعتبارش.

اگر کنترل بیرونی منبع اصلی بدبختیست، پس چرا تقریبا تمام ادم ها ان را انتخاب می کنند (حتی ضعفایی که به شدت از ان لطمه می بینند)؟ جوابش ساده است، چون موثر است . کنترل بیرونی برای قدرتمندان موثر است، زیرا انها را به خواسته هایشان می رساند .برای ضعفا هم موثر است چون موثر بودن ان را روی خود می بینند و به این امید که بلاخره ان را روی کسی اجرا کنند با ان زندگی می کنند .

اکثر مردم غالبا کارهایی را انجام می دهند که دوست ندارند انجام بدهند. برای مثال ؛ بسیاری از زن ها به زندگی مشترک پر از بدرفتاری خود ادامه می دهند ، چون فکر می کنند جدا شدن بدتر است. انها چون می ترسند نتوانند روی پای خود بایستند و بچه ها را از دست بدهند، همچنان بدرفتاری ( همسر ) را تحمل می کنند و زندگی خود را به خطر می اندازند. بسیاری از انها همچنان امیدوارند که اگر صبر کنند ، اوضاع بهتر خواهد شد. ولی این کتاب در این زمینه است که چرا می مانند و کنترل بیرونی را قبول می کنند ؟

اعتقاد داشتن به کنترل بیرونی و استفاده از ان، به همه اعم از کنترل کننده و کنترل شونده، لطمه می زند. برای مثال ؛ شوهری که با زنش بدرفتاری می کند هم رنج می کشد ( هر چند نه به اندازه زن و خانواده اش )، او نیز قربانی روانشناسی کنترل بیرونی است، او با انتخاب عملی که انجام می دهد ، خوشبختی را از دست می دهد .

روان شناسی کنترل بیرونی، به خوشبختی، سلامتی، زندگی مشترک، خانواده، تربیت پذیری و تمایل به کار با کیفیت لطمه می زند. این نوع روانشناسی علت بسیاری از خشونت ها، جرایم، اعتیاد ها و روابط جنسی بدون عشق در جامعه امریکاست .

نظریه انتخاب، روانشناسی کنترل درونی است. این نظریه توضیح می دهد که ما چطور و چرا انتخاب هایی که مسیر زندگی را تعیین می کنند، می کنیم ؟ نظریه انتخاب دنبال تبدیل درک متعارف کنونی به یک درک متعارف جدید است. اما این تبدیل دشوار است. این روان شناسی وقتی امکان پذیر می شود که اشکالات روان شناسی کنترل بیرونی را بشناسیم و دلایل محکمی برای حذف ان و جایگزین کردن نظریه انتخاب بیابیم. در این راستا و در حین این کار پیوسته از خودمان خواهیم پرسید، ایا کاری که انجام می دهم، مرا به مردم نزدیک تر می کند یا ما را از هم دورتر ؟

برای پی بردن به وجود این روانشناسی و ضرری که به زندگی ما می زند باید به بدبختی هایی که حاصل اتکای ما به درک متعارف هستند، حتی وقتی ناموثر بودنش مسجل است، بپردازیم . برای مثال؛ با استفاده از این تنها روانشناسی موجود، پسرتان را بابت انجام ندادن تکالیف درسی خودش تنبیه می کنید و نمی گزارید در تعطیلات اخر هفته از خانه بیرون برود . ولی حتی وقتی او را در خانه نگه می دارید هم، تکالیفش را انجام نمی دهد و این اوضاع را بدتر می کند. حالا شما نوجوان عبوسی دارید که دو روز اخر هفته را در خانه وول می خورد . بعد از یک ماه به خودتان می گویید ، چرا دائم این کار را تکرار می کنم ؟ راه بهتری هم باید باشد !

رسیدن به چنین درکی زمان می برد، چون تنبیه پسرتان چنان جزئی از درک متعارف شما شده که ان را یک نظریه نمی دانید، بلکه احساس می کنید حق و درست است. یک پدر و مادر خوب در چنین وضعیتی همین کار را می کنند و احتمالا پدر و مادرتان نیز همین کار را کرده اند. از هر کسی هم بپرسید کار شما را تایید می کند. همه می گویند ، چون در تمام دنیا چنین تلقی و درکی دارند، پس او را تنبیه کن. انها می گویند ، اصلا چرا چنین سوال احمقانه رو می پرسی؟! ایا می خواهی ولگرد شود ؟

تنها اشکال این توصیه ان است که به ندرت جواب می دهد. با ادامه دادن و تکرار تنبیه پسرتان، از حرف زدن با یکدیگر و گوش دادن به حرف های یکدیگر دست می کشید. هر دو احساس بدبختی می کنید. یکدیگر را عامل این احساس بدبختی در نظر می گیرید و پسرتان تکالیفش را کمتر از قبل انجام می دهد .

ولی ایده کنار گذاشتن درک متعارف خصوصا در رابطه با برخورد با فرزندان، ایده جدید و پر دردسری است. با این فرض می خواهید کمتر احساس بدبختی کنید. سپس نظریه انتخاب را در برخی موقعیت ها امتحان می کنید، موقعیت هایی که در انها کنترل بی تاثیر بوده. اگر نظریه انتخاب بهتر باشد، که بیست سال تجربه من « دکتر ویلیام گلاسر » همین را نشان می دهد، فرایند دشوار کنار گذاشتن کنترل بیرونی و قرار دادن نظریه انتخاب به جای ان را شروع می کنید.

من برای متقاعد کردن شما در این خصوص که باید روانشناسی کنترل بیرونی را کنار بگذاریم، منحنی ساده ای ترسیم کرده ام که دو نوع پیشرفت را مقایسه می کند . پیشرف فنی و پیشرفت انسانی. این مقایسه عجیب و نامعمولی است، چون کلمه پیشرفت ، فورا پیشرفت فنی را به یاد ما می اورد و طبق نمودار ، این پیشرفت خیلی روشن و بدیهی است. به این دلیل پیشرفت انسانی یعنی بهتر کنار امدن با دیگران ، خیلی کم به ذهن ما خطور می کند. ادم های زیادی را ندیده ایم که توانسته باشند با یکدیگر کنار بیایند یا چیز زیادی در این مورد نخوانده ایم که به این فکر بیفتیم که گویا در این زمینه هم پیشرفت چشم گیری رخ داده است .

بشر در صد سال گذشته پیشرفت فنی قابل توجهی کرده ولی پیشرفت انسانی چنین وضعیتی نداشته !

میزان پیشرفت

منبع : نظریه انتخاب / ویلیام گلاسر / مهرداد فیروزبخت / نشر رسا . 

🌿 آیا نیاز به مشاوره دارید؟

در مقاطع مختلف زندگی، گفت‌وگو با یک مشاور می‌تواند مسیرتان را روشن‌تر کند.
جهت رزرو وقت مشاوره حضوری یا آنلاین، با ما در ارتباط باشید.

📱 ارتباط با ما : ۰۹۳۵۵۷۵۸۳۵۸
۲ ۱ رای
رأی دهی به مقاله

0 نظر
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها