دانشنامه روانشناسی مردمی
علیرضا نوربخش (مشاور بالینی)

مفهوم هویت در واقعیت درمانی

در واقعیت درمانی واژه شخصیت و هویت تقریبا مترادف هم هستند.

واقعیت درمانی هویت را جزء لازم و اساسی تمام انسان ها در همه فرهنگ ها می داند، که از لحظه تولد تا مرگ ادامه می یابد.

مفهوم هویت در واقعیت درمانی

در سال ۱۹۷۵، گلاسر کتابی با عنوان “جامعه در حال تکوین هویت” به رشته تحریر در آورد و در آن، عقاید خود را با توجه به هویت جامعه تشریح می کند. او در این کتاب از دو هویت موفق و شکست سخن می گوید و چگونگی به وجود آمدن هویت موفق و نحوه کمک به فرد در کسب چنین هویتی را مورد بحث قرار می دهد. گلاسر، فرد را مسئول تحقق خویش و تعیین کننده نوع هویتش می داند.

هویت، عبارت است از نیاز به احساس جدا و متمایز بودن از دیگر موجودات زنده. به نظر گلاسر، این نیاز تنها نیاز روانی اساسی انسان است که همه مردم در همه فرهنگ‌ها از بدو تولد تا مرگ دارا می‌ باشند.

در واقعیت درمانی، هویت از دیدگاه درمانی مورد بررسی قرار می گیرد و به دو جزء تقسیم می شود:

  1. هویت شکست: کسانی که نتوانسته‌ اند رابطه نزدیک و شخصی با دیگران ایجاد کنند و مسئولانه عمل نمی‌ کنند و احساس درماندگی و نا امیدی و بی‌ ارزشی می‌ کنند.
  2. هویت موفق: کسانی که خود را اساسا توانا، لایق و با ارزش تعریف می‌ کنند. قدرت دارند که محیط خود را تحت تاثیر قرار داده و اعتماد کافی، برای ادامه زندگیشان دارند. این افراد نیاز به دوست داشتن و دوست داشته‌ شدن را تامین کرده‌ اند.

گلاسر معتقد است که هر فردی یک هویت متصور دارد، که بدان وسیله احساس موفقیت یا عدم موفقیت نسبی می کند. وی هویت را آن تصوری می داند که فرد از خودش دارد. این تصور ممکن است با تصوراتی که دیگران از او دارند، هماهنگ و یکسان و یا اینکه با آنها کاملا متفاوت باشد. در آغاز، هویت تمام کودکان هویت موفق است، ولی بعدا، مقارن با سنین ۴ تا ۵ سالگی، هویت شکست هم ظاهر می شود. به عبارت دیگر، تشکیل هویت شکست همزمان با سنی است که کودک مدرسه را آغاز می کند، در این سن، کودک به ایجاد و توسعه مهارت های اجتماعی و عقلانی و تفکر می پردازد، که همین پدیده ها به او امکان می دهند که هویت خود را مورد ارزیابی قرار دهد.

واقعیت درمانی گلاسرگلاسر معتقد است که افرادی که هویت یکسانی دارند، یکدیگر را جذب می کنند و آنهایی که هویت های ناهمگنی دارند، یکدیگر را دفع می کنند. به عبارت دیگر، افرادی که هویت توفیق دارند با هم و آنهایی که هویت شکست دارند با هم معاشرت و ارتباط نزدیکتری دارند و هویت یکدیگر را تقویت می کنند. همچنین او افراد هر یک از دو گروه را دارای صفات و خصوصیات مشابهی می داند، مثلا از خصوصیات بارز افراد ناموفق آن است که تنهایی و بی کسی را به شدیدترین وجه ممکن احساس می کنند و در حل مشکلات و معضلات زندگی خود دشواری هایی دارند و از مواجه شدن با واقعیت، ناراحت، مضطرب و اندوهگین می شوند. در عوض افرادی که هویت موفق دارند یا اصلا احساس تنهایی نمی کنند و یا اینکه آن را حداقل احساس می کنند. به علاوه، این گروه به نحو سازنده ای با واقعیات و مشکلات خود درگیر می شوند و احساس ارزشمندی و عشق می کنند.

به نظر گلاسر، افراد موفق دو خصیصه بارز دارند:

  1. یکی آنکه مطمئن هستند که شخص دیگری در این دنیا آنها را آن طوری که هستند و به دلیل خصوصیاتی که دارند دوست دارند، و آنها نیز متقابلا فرد دیگری را در زندگی خود دارند که نسبت به او عشق و محبت می ورزند. یعنی اینکه آنها به خوبی می توانند حداقل با یک فرد دیگر، عشق و محبت مبادله کنند.
  2. دوم اینکه آنها این درک و احساس را دارند که انسان با ارزشی هستند، و حداقل یک فرد دیگر در این دنیا آنها را با ارزش می انگارد.

هویت موفق

اگر کودکی در مدرسه در تحصیل معلومات، فراگیری شیوه تفکر و حل مشکلات شکست بخورد، بعید است خانواده و یا اطرافیان بتوانند شکست وی را جبران نمایند. از طرفی فراگیری تفکر و حل مسئله شانس ارضای نیاز به محبت را نیز بیشتر می کند. محبت و ارزشمندی دو طریقه نیل به یک هویت موفق هستند، و دو مرکز مهم برای رسیدن به یک هویت موفق خانه و مدرسه می باشند. اگر خانواده، خانواده موفقی باشد کودک علیرغم وضعیت مدرسه اش می تواند به موفقیت دست یابد، اما این تنها شرط نیست.

همه مدارس باید قسمتی از برنامه خود را به آموزش احساس مسئولیت اجتماعی اختصاص دهند و گرنه بسیاری از بچه ها نخواهند توانست به هویت موفق دست یابند. اگر شخص نتواند از دو طریق محبت و احساس ارزشمندی به هویتی دست یابد، سعی می کند تا از طریق دیگر، یعنی بزهکاری و انزوا و انفعال به این هدف نائل آید. این دو راه نیز فرد را به یک هویت شکست می رسانند. آنها که شکست می خورند باید بیاموزند آنچه در نظرشان غیر ممکن جلوه می کند، امکان پذیر است. برای کمک به کودکان باید به آنها فهماند که برای ارضای نیازهای خود و انجام رفتار مناسب، مسئول هستند و دیگری نمی تواند این مهم را برای آنان انجام دهد.

در واقعیت درمانی ارزشمندی از راه انجام کارهای توأم با موفقیت حاصل می شود و کسی که در انجام امورش موفق نیست به چنین احساسی دست نمی یابد. از طرف دیگر، کسی که زیاد مورد عشق و محبت است، به احتمال زیاد، احساس ارزشمندی نخواهد کرد.

تکوین هویت در انسان

هویت به طریق مختلفی تشکیل می شود و رشد می یابد، یکی از راه های تکوین هویت، داشتن ارتباط و درگیری عاطفی با خود و دیگران است. رشد هویت، بر اساس آن چیزهایی که دوست داریم و ما را ارضا می کنند نیز صورت می گیرد، زیرا مواردی که دوست داریم و یا مواردی که به دلیل آنها مورد محبت دیگران قرار می گیریم، در ما تأثیر عمیقی بر جای می گذارند. اساس تشکیل هویت، تلاش ها و فعالیت هایی است که علاقه مند به تعقیب آنها هستیم و بر اثر تلاش ها و فعالیت های خود در می یابیم که ما که هستیم و چگونه عمل می کنیم.

چگونگی برداشت ها و نظرات دیگران نسبت به ما در روشن کردن هویت ما نقش عمده ای بر عهده دارد. آنچه که دیگران درباره ما منعکس می کنند تا حد زیادی تصور بامعنایی از هویت ماست. ارزشیابی های ما از خودمان در ارتباط با شرایط زندگی، اوضاع اجتماعی و اقتصادی نیز مبین هویت ماست. همچنین، تصورات ما درباره وضع جسمانی و یا شیوه لباس پوشیدن ما نوع هویتمان را در مقایسه با دیگران نشان می دهد.

بر خلاف سایر مکاتب که در آن ها انواع مختلف غرایز و کشش ها به مثابه اجزای اصلی تشکیل دهنده شخصیت مورد بحث قرار می گیرند، در واقعیت درمانی اعتقاد بر آن است که انسان فقط دارای یک نیاز اساسی اجتماعی به هویت است و این نیاز را، که از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود، درونی می داند. این نیاز همان نیاز به هویت فردی است که با هویت اجتماعی فرد ارتباط نزدیک دارد.

مبادله عشق و محبت، قبول مسئولیت، داشتن هدف، یادگیری مفاهیم و پذیرش واقعیت در تکوین هویت مؤثرند؛ هویت وحدت همه رفتارهای آموخته شده و نیاموخته شده است، که به صورت «من» تجلی می یابد. تغییر هویت به دنبال تغییر رفتار حاصل می شود. در این مکتب انسان تا حد زیادی همان چیزی است که انجام می دهد و اگر بخواهیم در او تغییری ایجاد کنیم باید در رفتارش و آنچه که انجام می دهد، تغییراتی به وجود آوریم.

دوره حساس ۵ تا ۱۰ سالگی

در نظریه انتخاب سن رشد همه عمر ذکر شده است ولی ۵ تا ۱۰ سالگی را دوره حساس (بحرانی رشد) ذکر کرده اند. تلاش اصلی باید در مدرسه ابتدایی انجام گیرد.

چرا این سنین حساس است؟ زیرا از نظر اخلاقی کودک به مرحله ای رسیده است که می تواند پیامدهای رفتارش را ارزیابی کند. از نظر کلبرگ در این سنین برای کودک تأیید اجتماعی کم کم مهم می شود، در مرحله دختر خوب، پسر خوب(داد و ستد) و خوبی در برابر خوبی، بدی در برابر بدی قرار می گیرد. در کودکی که میل به موفقیت و پیشرفت دارد، هویت موفق (عزت نفس بالا) شکل می گیرد، و اگر حقارت اتفاق بیفتد، هویت شکست شکل می گیرد.

خود ما هستیم که تمام اعمالمان را انتخاب می کنیم، دیگران نه می توانند ما را خوشبخت کنند و نه می توانند ما را بدبخت کنند.(ویلیام گلاسر)

منابع : 

  1. شیلینگ، لوئیس؛ نظریه‌های مشاوره، ترجمه خدیجه آرین
  2. شفیع‌آبادی، عبدالله و ناصری، غلامرضا؛ نظریه‌های مشاوره و روان‌درمانی
۴ ۴ رای ها
رأی دهی به مقاله

* درود بر شما که با حمایت خود و دعوت دیگران به مطالعه مقالات سایت، به من انگیزه می دهید. لطفا در کامنت ها و مباحثات شرکت کنید و پرسشگر باشید. جهت مشاوره آنلاین یا حضوری با شماره ۰۹۳۵۵۷۵۸۳۵۸ در تلگرام هماهنگ نمایید. *

0 نظر
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها