در رواندرمانی پستمدرن، مشکلات را به عنوان داستانهایی میبیند که افراد درباره خودشان و زندگیشان تعریف میکنند. هدف، کمک به افراد برای بازسازی این داستانها و یافتن راههای جدید برای معناسازی است.
رواندرمانی پستمدرن (Postmodern Psychotherapy) یک رویکرد درمانی است که از اصول و مفاهیم فلسفه پستمدرن نشأت گرفته و به چالش با دیدگاههای سنتی در روانشناسی و رواندرمانی میپردازد. این رویکرد بر این باور است که واقعیت یک سازه اجتماعی است و نه یک حقیقت عینی و ثابت. به عبارت دیگر، تجربیات و مشکلات افراد در بستر روابط، فرهنگ و زبان شکل میگیرند و نمیتوان آنها را به صورت مستقل از این عوامل در نظر گرفت.
درمانهای پسامدرن، با تأکید بر اینکه واقعیت یک سازه اجتماعی است و نه یک حقیقت مطلق، بر نقش زبان، گفتمان و روابط قدرت در شکلگیری تجربیات فردی تمرکز دارند. به همین دلیل، سازه گرایی اجتماعی بهترین توصیف برای رویکرد آنهاست.
سازه گرایی اجتماعی (Social Constructionism) یک دیدگاه فلسفی و روانشناختی است که معتقد است دانش و واقعیت، محصول تعاملات اجتماعی و فرهنگی هستند، نه اینکه چیزی عینی و مستقل از ذهن انسان باشند. به عبارت دیگر، ما واقعیت را به طور مستقیم تجربه نمیکنیم، بلکه آن را از طریق زبان، فرهنگ و روابط اجتماعی ساخته و تفسیر میکنیم.
نکات کلیدی سازه گرایی اجتماعی:
- واقعیت عینی وجود ندارد: واقعیت یک سازه ذهنی است که توسط افراد و جوامع ایجاد میشود.
- زبان نقش اساسی دارد: زبان نه تنها ابزاری برای بیان واقعیت است، بلکه در شکلگیری آن نیز نقش دارد.
- دانش نسبی است: دانش و باورها به بستر فرهنگی و تاریخی خود وابسته هستند و نمیتوان آنها را به عنوان حقایق مطلق در نظر گرفت.
- قدرت در شکلگیری واقعیت نقش دارد: گروههای قدرتمند در جامعه میتوانند با تحمیل روایتهای خود، واقعیت را به نفع خود شکل دهند.
ما وارد دنیای پست مدرنی شده ایم که در آن، واقعیت و حقیقت اغلب به صورت نقطه نظرهایی درک می شوند که تاریخ و موقعیت، نه واقعیت های عینی و تغییر ناپذیر آنها را محدود می کنند.
مدرنیست ها به واقعیت عینی اعتقاد دارند و فرض می کنند که می توان آن را از طریق روش علمی مشاهده کرد و به طور منظم شناخت. آنها همچنین باور دارند که واقعیت مستقل از هر گونه اقدامی برای مشاهده کردن آن، وجود دارد. مدرنیست ها معتقدند هنگامی که افراد از هنجارهای عینی خیلی منحرف می شوند، برای مشکل خود در صدد درمان بر می آیند. برای مثال، وقتی درمانجویان به مدت طولانی تر از آنچه فکر می کنند بهنجار است، احساس غم کنند، تصور می کنند که به طور نابهنجاری افسرده هستند. آنها برای اینکه به رفتار «بهنجار» برگردند، جویای درمان می شوند.
پست مدرنیست ها در مقابل، معتقدند که واقعیت ها مستقل از فرایندهای مشاهده ای وجود ندارند. سازه نگری اجتماعی بیان روان شناختی این دیدگاه پست مدرن است. سازه نگری اجتماعی برای واقعیت درمانجو بدون مجادله درباره اینکه آیا دقیق یا عقلانی است، ارزش قایل می شود. از نظر سازه نگرهای اجتماعی، هر گونه آگاهی از واقعیت بر استفاده از زبان استوار است و عمدتاً حاصل موقعیت هایی است که افراد در آن زندگی می کنند. آگاهی ما از واقعیت ها، به صورت اجتماعی ساخته می شود. در صورتی که فرد تعریف خود را از افسردگی بپذیرد، افسرده است. بعد از اینکه تعریف خود از افسردگی پذیرفته شد، به سختی می توان رفتارهای مغایر با این تعریف را تشخیص داد؛ برای مثال، برای کسی که به افسردگی مبتلاست، قبول کردن ارزش خُلق خوب گاه و بیگاه در زندگی اش، دشوار می شود.
بزرگان رواندرمانی پستمدرن:
- استیو شازر (Steve Shazer): یکی از توسعهدهندگان درمان راه حل مدار کوتاه مدت (Solution-Focused Brief Therapy) که با رویکردی مبتنی بر امید و تمرکز بر راهحلها، به رواندرمانی پستمدرن نزدیک است.
- مایکل وایت (Michael White): یکی از بنیانگذاران قصه درمانی (Narrative Therapy) و تأثیرگذارترین چهره در این حوزه.
- دیوید اپستون (David Epston): همکار مایکل وایت در توسعه قصه درمانی و تأکید بر نقش روابط در شکلگیری مشکلات.
درمان راه حل مدار
رویکرد راه حل مدار (SFBT) که توسط استیو شازر (Steve de Shazer) و اینسو کیم برگ (Insoo Kim Berg) توسعه داده شد، رویکردی آیندهنگر است. در مشاوره راه حل مدار (Solution-Focused Brief Therapy – SFBT)، بیشترین تأکید بر ساختن و توسعه راهحلها است، نه بر تحلیل ریشهای و طولانیمدت مشکل.
تمرکز اصلی درمان راه حل مدار:
- تمرکز بر راهحلها، نه مشکلات: به جای صرف وقت زیاد برای فهمیدن “چرا” مشکل به وجود آمده، درمانگر بر روی “چه زمانی” و “چگونه” زندگی مراجع بدون آن مشکل خواهد بود، تمرکز میکند.
- ساختاردهی (Structuring): SFBT به طور اساسی یک رویکرد ساختاردهنده است. درمانگر به مراجع کمک میکند تا دیدگاه مبهم خود از “بهتر شدن” را به گامهای عملی و قابل مشاهده تبدیل کند.
- چارچوب داوری درونی مراجع : در SFBT، تنها داور برای تعریف موفقیت، خود مراجع است. درمانگر به جای تحمیل یک چارچوب خارجی (مانند معیارهای تشخیصی یا نظریههای روانشناختی)، از مراجع میخواهد که چارچوب ایدهآل خود را شرح دهد (مثلاً با استفاده از سؤال معجزه).
- استثناها (Exceptions): درمانگر از مراجع میخواهد تا در مورد زمانهایی صحبت کند که مشکل کمتر رخ داده است یا شدت کمتری داشته است. اینها نشانههایی از راهحلهای موجود هستند.
- سؤال معجزه (Miracle Question): این معروفترین ابزار SFBT است: “فرض کنید یک شبه معجزهای اتفاق افتاده و مشکل شما کاملاً حل شده است. اولین چیزی که متوجه میشوید و نشان میدهد معجزه رخ داده چیست؟” این سؤال به طور مستقیم ساختاردهی آینده مطلوب را آغاز میکند.
- بیرونی کردن مشکل: این تکنیک به مراجع کمک میکند تا مشکل را از هویت خود جدا کند و آن را به عنوان یک موجود خارجی ببیند. این کار بار روانی را کاهش میدهد و فضای بیشتری برای بحث در مورد کارهایی که مراجع میتواند برای کنترل مشکلات انجام دهد (یعنی راهحلها) فراهم میکند.
منابع:
- نظریه و کاربست مشاوره و روان درمانی – جرالد کری
- نظریه های روان درمانی – جیمز پروچاسکا و جان نورکراس
🌿 آیا نیاز به مشاوره دارید؟
در مقاطع مختلف زندگی، گفتوگو با یک مشاور میتواند مسیرتان را روشنتر کند.
جهت رزرو وقت مشاوره حضوری یا آنلاین، با ما در ارتباط باشید.