دانشنامه روانشناسی مردمی
علیرضا نوربخش (مشاور بالینی)

سطوح چهارگانه مداخله روان شناختی

مداخله روانشناختی روشی برای ایجاد تغییر رفتار و احساسات انسان هاست.

انتخاب مداخله روانشناختی به ماهیت مشکل، جهت گیری درمانگر، محیط و تمایل و توانایی مراجع برای ادامه درمان بستگی دارد.

سطوح مداخله روان شناسانه

مداخله روان شناختی، اقداماتی هستند که برای ایجاد تغییر در افراد انجام می شوند. راهبردهای مداخله روان شناختی متنوع و در جهت موضوعات مختلف هستند. به طور کلی، هر فعالیتی که برای تغییر رفتار، حالات عاطفی یا احساسات طراحی شده است را مداخله روان شناختی گویند. مداخله روان شناختی کاربردهای بسیار متفاوتی دارند و بیشترین کاربرد آن در درمان اختلالات روانی است. هدف نهایی این مداخلات نه تنها تسکین علائم، بلکه رسیدگی به علت اصلی اختلالات روانی است.

آموزش، مشاوره، روان درمانی و روان کاوی سطوح چهارگانه را شکل می دهند که توصیف هر یک از آن ها در ادامه می آید.

سطوح مداخله روان شناسانه۱- آموزش و راهنمایی:

آموزش، فرآیند انتقال اطلاعات و دانش به یک فراگیر (دانش آموز، شاگرد، دانشجو) است. در این نظام مداخله ای، فرد دانش را به وسیله ی یک آموزگار که می تواند کتاب، شخص و… باشد، فرا می گیرد. در چنین شرایطی یادگیری باید صورت گیرد، یعنی فرد در بلندمدت مطالبی را بیاموزد. آموزش در هر جامعه ای متأثر از فرهنگ و سیاست های جاری همان جامعه است و نظام آموزشی تلاش می کند اهداف خود را محقق سازد. به طور معمول آموزش از سوی جامعه و نهادهای آن چون مدرسه و دانشگاه ارائه می شود. مشخص است که هر نظام آموزشی متعهد به ارزش های جامعه ی خود است و از ارائه ی مطالبی که با این ارزش ها سازگار نیست دوری می کند یا شکل تحریف شده ی آن را ارائه می دهد. بنابراین، آموزش ها تنها گوشه ای از واقعیت جاری را منعکس می کنند. 

هر چند آموزش تا حد امکان محیط واقعی (به عنوان مثال نه گفتن در موقعیت پیشنهاد سیگار از سوی یک نوجوان) را شبیه سازی می کند، اما تبدیل شدن آموزش به مهارت، داستان دیگری دارد. به طور معمول حلقه ی مفقوده ی نظام آموزشی عدم پیگیری نهادینه شدن آموزش در قالب مهارت و تبدیل شدن مهارت به سبک و یا قسمتی از خود فرد است.

فرد از طریق همسالان (دوستان و هم سن و سال ها)، مدرسه (معلمان و هم کلاسی ها)، دانشگاه، جامعه و رسانه ها (روزنامه، رادیو، تلویزیون، اینترنت، ماهواره و سینما و…) آموزش می گیرد. روان شناسی نیز با آموزش در زمینه ی پیشگیری از ابتلا به بیماری های روانی می کوشد انسان را در مسیر خاصی که به عنوان مسیر بهزیستی و سلامت مطرح است، نگه دارد. این همان جنبش موسوم به بهداشت روان است. هر چند بهداشت روان در نظریه ی خود، مدعی دارا بودن سطوح سه گانه ی پیشگیری، درمان و بازتوانی است.

۲- مشاوره:

در مسیر ارتقای بهداشت روانی جامعه، فرآیند مشاوره نیز از اساس آموزش گر است. و به اعضای جامعه کمک می کند تا با مسائل روبه رو شوند. بنابراین، اساس کار مشاوره، مشکل گشایی و کمک کردن به مردم در حل مسائلی چون شغل، تحصیل، ازدواج و اختلال های روانی است.

در این میان، مشاوره پا را از آموزش فراتر گذاشته و به افراد کمک می کند تا از این به بعد مسائل شان را خودشان حل کنند. مثال ماهی دادن و ماهیگیری یاد دادن، مصداق تلاش مشاوره برای تبدیل گرفتاری های فرد به شکل یک مسئله و ارائه ی راه حل برای رها شدن از دست آن است. بنابراین، مشاوران مهارت ها و توانایی های فرد را بررسی می نمایند و مانند علایم رانندگی تلاش می کنند او را از خطرهای احتمالی سر راهش باخبر سازند.

پست های مرتبط

خاطر نشان می کنیم که کار اصلی مشاور این است که اجازه ندهد بیماری روانی در فرد پیشرفت کند یا تشدید شود. بنابراین، نقش پیشگیرانه ی آن بسیار برجسته است و از این حیث کمک زیادی به جامعه می کند. 

۳- روان درمانی:

هر کس در طول عمر خود دچار انواعی از بیماری ها و ناخوشی ها می شود. بیمار شدن اجتناب ناپذیر است، اما واکنش ها به این پدیده ی طبیعی و واقعی متفاوت است. مثال: فردی را در نظر بگیرید که شب ها کابوس می بیند و راحت نمی خوابد. روزها کسل است و از انجام وظایف روزمره عاجز شده است و کم کم خوابیدن برایش ترسناک تر و ترسناک تر می شود، زیرا منتظر بازگشت کابوس هاست. در این که نوعی نابهنجاری و اختلال برای او به وجود آمده شکی نیست. اما ببینیم چه راه های معمول و غیرمعمولی برای درمان آن، پیش روی فردِ دچار مشکل خواب است.

این فرد ممکن است به کلاس یوگا برود، ورزش کند، داروهای گیاهی مصرف کند، کتاب هایی در مورد قدرت ذهن و اثر قطعی آن بر درمان هر مرضی بخواند، به جلسه های NLP (برنامه ریزی عصبی – کلامی) برود و چند صباحی با روحیه ی مثبت القایی آن خوش باشد، به یک رمال یا دعانویس مراجعه کند، نزد روان پزشک برود و داروهای آرام بخش یا ضدافسردگی بگیرد، به مشاور مراجعه کند، یا این که اگر چیزی از اشتیاق، انگیزه و اعتماد او باقی مانده باشد به سراغ یک روان درمانگر برود.

در هر یک از روش های مذکور شیوه ی کار متفاوت است. به عنوان مثال در شکل اغراق آمیز، ممکن است جن گیری به فرد بگوید که روحی خبیث مأمور آزار تو شده و من در ازای دریافت مبلغی می توانم آن را از تو دور کنم. اگر نقش فرد و جایگاه او را در درمان ها (یا شبه درمان ها) در نظر بگیریم، این پرسش مطرح می شود که چه قدر کل وجودی او درگیر درمان می شود؟ یعنی چقدر فرد با تمام وجود به خودش می پردازد؟ چقدر دنیای درونی او از پشت چشمانش دیده می شود؟

به عبارت دیگر هر فردی یک دنیای پدیداری دارد، یعنی جوری دنیا را می بیند، می شنود، لمس می کند و می فهمد که مختص اوست. درک اعضای مختلف یک خانواده از مرگ یکی از عزیزان شان یکسان نیست و هر یک واکنش خاص خود را به پدیده ای یکسان نشان می دهند. حتی دوقلوهای یک تخمکی که از نظر ظاهری و ساختار ژنتیک شباهت فوق العاده ای به یکدیگر دارند، دارای تفاوت های شخصیتی مشهودی هستند.

برای یک عمل جراحی بازِ قلب، به طور معمول مراحلی طی می شود. بیمار پس از تشخیص بیماری به جراح ارجاع داده می شود، آزمایش های مربوطه را پشت سر می گذارد و… برای انجام عمل جراحی بایستی در اوج پذیرندگی (مفعولیت) و قبول شرایط، یعنی بیهوشی قرار بگیرد. بنابراین، عامل پذیرش و اعتقاد به شیوه ی درمان در تمام شیوه های درمانی و شبه درمانی اعم از طبی، روان شناسانه یا حتی خرافی و کوچه بازاری وجود دارد و راه را برای تأثیر درمان باز می کند.

در هیچ نوع درمانی مانند روان درمانی درک انسان و پیچیدگی هایش تا این حد پدیداری و مختص به او انجام نمی شود. هر چند این ویژگی در انواع مختلف روان درمانی شدت و حدّت های متفاوتی دارد اما اکثر روان درمانی ها مدعی آن هستند، که از دریچه ی چشمان فرد به دنیا نگاه می کنند و می کوشند با گوش های او بشنوند.

برخلاف سایر درمان ها که خیلی کم تر به سوژه ی تحت درمان خود می پردازند، روان درمانی شیوه ای است که بر موضوع اصلی مطالعه ی خود یعنی «روان و پیچیدگی های آن» متمرکز است. روان درمانی توسط یک فرد آموزش دیده که حرفه ی او این است و به علت شناسی اختلال تحت درمان آگاه است، انجام می شود و دارای چارچوب و شرایط خاص متأثر از رویکرد درمانگر است. در این میان تأثیر روان درمانی بیش تر از راه ارتباط کلامی و غیرکلامی است.

در نتیجه، روان درمانی یک رابطه ی منحصر به فرد با هدف درمان روان بیمار است. رابطه ای که نه به روابط افراد در یک مهمانی شباهت دارد و نه مشابه وضعیت در یک عمل جراحی است، بلکه مبتنی بر نوعی همکاری بین بیمار و درمانگر علیه بخش هایی از وجود فرد است که چوب لای چرخ زندگی او می گذارند و باعث آزردگی او شده اند و اجازه نمی دهند فرد خود واقعی اش را ببیند.
در روان درمانی، بیمار هرچه بیش تر با خودش و رنج هایش روبه رو می شود.

۴- روان کاوی:

روشی برای پرداخت عمیق تر و متمرکزتر بر ناخودآگاه است. بیمار در این شیوه، آزادانه و بدون سانسور حرف های خود را می زند. صحبت ها ممکن است حول و حوش یک موضوع خاص یا بی ربط باشند اما همین حرف های به ظاهر بی ربط پس از طی فراز و نشیب هایی به نتیجه می رسند و محتوای ناخودآگاه ذهن که سرکوب شده و تحت سانسور ذهن قرار گرفته بوده آشکار می شود.

در روان کاوی، بیمار در سفری پدیداری و در رابطه با روان کاو، خود را تجربه می کند. هدف این تجربه قسمت فراموش شده ی وجود است و البته تجربه ی بی واسطه ی این قسمت ها می تواند زمان بر باشد.

در ایران، شمار روان کاوان به تعداد انگشتان یک دست هم نیست. باید مواظب بود که به راحتی کسی به عنوان روان کاو پذیرفته نشود. روان کاو باید از مجامع بین المللی ذی صلاح مدرک رسمی داشته باشد. هم چنین لازم است مواظب حاجی روان کاوها، مِستر روان کاوها، موسیو، مادام و لیدی روان کاوهای قلابی نیز بود. در یک درمان ناموفق شما آسیب جدی نمی بینید، اما در یک روان کاوی ناموفق آسیب به مراتب جدی تر است.

منبع : محمدپور یزدی، احمدرضا؛ روان درمانی چیست؟ (آشنایی با مداخله های روان شناختی)، تهران: نشر قطره، (۱۳۸۸).

۲ ۱ رای
رأی دهی به مقاله

* درود بر شما که با حمایت خود و دعوت دیگران به مطالعه مقالات سایت، به من انگیزه می دهید. لطفا در کامنت ها و مباحثات شرکت کنید و پرسشگر باشید. جهت مشاوره آنلاین یا حضوری با شماره ۰۹۳۵۵۷۵۸۳۵۸ در تلگرام هماهنگ نمایید. *

0 نظر
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها