دانشنامه روانشناسی مردمی
علیرضا نوربخش (مشاور بالینی)

انتخاب همسر از نظر فروید

فروید ۴ نوع انتخاب همسر را در مردان توصیف می کند.

من، دیگری را برای آنچه هست دوست ندارم، بلکه برای آن بخشی از خودم که در او هست، دوست دارم.

عشق

ما معشوقمان را دوست داریم نه به خاطر آن چیزی که هست، بلکه به این دلیل که او ویژگی ای را در خودش دارد که به چشم ما دوست داشتنی می آید. ناهشیار من می تواند در بیرون من، در دیگری عینیت یابد، دیگری ای که من از لحاظ عاطفی به او وابسته ام. در این مورد، رازی که دکارت با ما در میان می گذارد به شرح زیر است :

وقتی کودک بودم، دختری را دوست داشتم که هم سن من بود و چشم هایش لوچ بود. وقتی به چشمان سرگشته او نگاه می کردم، عشق را در وجودم حس می کردم؛ تا مدت ها بعد، هر وقت شخص لوچی را می دیدم به او تمایل پیدا می کردم، آن هم فقط به این دلیل که او این نقص را داشت. خودم هم علت این تمایل را نمی دانستم. به این ترتیب، وقتی به کسی کشش پیدا می کنیم بدون اینکه از علتش آگاه باشیم، در واقع می دانیم که این علاقه به سبب آن است که او ویژگی ای را در خودش دارد که شبیه به ویژگی فردی است که ما قبلا دوستش داشتیم، هر چند ممکن است اصلا ندانیم آن ویژگی چه بوده است. (نامه به شانو، ۱۶۴۷)

ما بی انکه بدانیم، دوست داریم که معشوق امروزمان همان ویژگی مشترک معشوق های دیروزمان را داشته باشد، و اگر بیشتر پیش برویم، می بینیم که انتهای این موضوع در نهایت به همان ویژگی های پدر و مادرمان می رسد. من، دیگری را برای آنچه هست دوست ندارم، بلکه برای آن بخشی از خودم که در او هست، دوست دارم. (خوان داوید نازیو)

۴ نوع انتخاب همسر در مردان از نظر فروید

عشق به زن آسیب دیده

این نوع مردان، هیچ موقع معشوقی را انتخاب نمی کنند که در ارتباط با دیگری نباشد. آنها، زنی را می خواهند که شوهر، نامزد و یا رابطه ای دارد و تنها در این صورت است که آن زن برایشان ارزشمند و خواستنی می شود. هر چه مانع برای رسیدن سخت تر، عشق و تمنای مرد، بیشتر می شود. زن باید غیر قابل دسترس باشد و احساسات حاکم بر رابطه، عدم امنیت و اطمینان خاطر باشد.

این نوع انتخاب، نیاز به رقابت و خشونت را تامین می کند که مرتبط است با دوران کودکی فرد و عقده ادیپ حل نشدۀ او. چنین مردی در خانواده ای بزرگ شده که عمیقا حس کرده، مادرش متعلق به مرد دیگری(پدر) است. این نوع انتخاب تکرار موقعیت قدیم در کودکی است. بنابراین، سوم شخص آسیب دیده کسی نیست جز پدر. در واقع دسترسی و تملک مادر آسان نبوده؛ بنابراین او که چنین یاد گرفته، نحوۀ انتخاب شریک در روانش تنها با گذشتن از موانع بسیار امکان پذیر است.

عشق به روسپی(فاحشه)

مردانی که هیچ علاقه ای به زن نجیب و پاکدامن ندارند. آن ها ترجیح می دهند زنی را انتخاب کنند که به واقع روسپی است و یا دربارۀ عفیف بودن وی شبهات و شایعاتی وجود دارد. جالب اینجاست که حسادت این مرد متوجه شوهر زن نیست، بلکه متوجه مردانی است که با این زن در ارتباط مشکوک هستند.

این نوع از انتخاب تحت تاثیر تثبیتی است که در کودکی در ارتباط با مادر رخ داده است. در هشیاری مرد، مادرش مقدس ترین و پاک ترین زن جهان است و بین مادر و فاحشه تفاوت بسیار زیادی وجود دارد. با رجوع با گذشتۀ مرد، می توان لحظاتی را یافت که در روان او این دو مفهوم متضاد “مادر عفیف” و “فاحشه” با هم یکی شده اند. این زمانی رخ داده است که پسر بچه در حال کشف رازهای موجود در روابط زناشویی بین بزرگسالان بوده است. در ابتدا پسر بچه احتمال هر گونه رابطه ای را بین والدینش انکار می کند. از دیگران چنین چیزی ممکن است ولی والدین او فراتر از این گونه مسائل هستند. گرچه که دیر یا زود به مستثنی نبودن پدر و مادرش پی می برد، خصوصا مادرش دیگر بی گناه به نظر نمی رسد و از این پس بین او و فاحشه، فاصلۀ بسیار زیادی وجود ندارد.

پست های مرتبط

چنین دریافت و باوری، آرزوهای پنهان کودکی او در مورد میل نزدیکی بیشتر با مادرش، را بیدار می کند، گرچه امکان داشتن او را تمام و کمال نداشته است. این قضیه عقده ادیپ را نیز از نو فعال می کند؛ پسر بچه از پدرش متنفر می شود و تمایل به مادرش پیدا می کند؛ گرچه عمل خیانت او را هم نمی تواند ببخشد.

ترکیب دو رانۀ متضاد – تمایل به مادر و تمایل به انتقام از او – خیانت مادر را در نظر او جذاب تر می سازد. پارتنر مادر، همان کسی که مادر با او مرتکب خیانت می شود، ویژگی های ایگوی پسر یا شخصیت ایده آل وی را پیدا می کند. در این فانتزی ها پسر رشد کرده و خود را در سطح پدرش می بیند. بنابراین عشق به روسپی نوعی تثبیت است. این فانتزی را پسر در بلوغ خود شکل داده و در بزرگسالی به چنین روابطی منجر می شود.

عشق به روسپی

نجاتِ زن غمگین مورد علاقه

این گونه مردان معتقدند که معشوقشان به کمک آن ها نیاز دارد و در غیر این صورت جایگاه اجتماعی خود را از دست می دهد و یا بدون آن ها کلا از دست می رود. به همین دلیل است که جذب زنانی می شوند که ناشاد هستند و می خواهند آن ها را از خطر یا رنجی نجات دهند.

مفهوم نجات از دل عقدۀ والدینی ناشی می شود. به محض اینکه پسر بچه متوجه می شود زندگیش را مدیون والدینش است و یا اینکه مادرش به او زندگی بخشیده است، مشتاق می شود که با چیزی با ارزش لطف آن ها را جبران کند. او می خواهد با پدرش تسویه حساب کند؛ “من هیچ چیز از پدرم نمی خواهم، در عوض، می خواهم هر چه برایم هزینه کرده است را به او پس دهم”.

به این شکل است که پسر فانتزی نجات پدر را شکل می دهد. به همین شکل، می خواهد در عوض اینکه مادر به او حیات بخشیده و برای نیازهای او تلاش کرده، چیزی بدهد. مثلاً به مادر فرزندی بدهد که بیشترین شباهت را به وی دارد. او در فانتزی نجات، تماماً با پدر همانندسازی می کند. تمام غرایز او برای شفقت، قدرشناسی، شهوت و استقلال، تنها در یک آرزو، تبدیل شدن به پدرش، ارضا می شوند. این گونه است که او با پدر و مادرش که به او زندگی داده اند، بی حساب می شود.

عشق به باکره

نوعی از عشق است که با متمدن و با فرهنگ شدن بشر، ایجاد شده است. محدودیتی که بر زندگی جنسی به واسطۀ تمدن اعمال شده، باعث نوعی ریاکاری و اخلاقیت دوگانه شده است. رابطه زن و مرد بایستی ترکیبی از عنصر عاطفی و جنسی باشد. فرد مورد عشق کودک در ابتدا مادرش است ولی این عشق با موانع فرهنگی بازداری می شود و به ناخودآگاه می رود. در واقع پسر بچه محتوای جنسی عشقش را باید سرکوب کند و تنها اجازه دارد محتوای عاطفی آن را نشان دهد.

وجود همزمان این فشارها منجر به نوعی از انتخاب پارتنر می شود که می توان به آن عشق به زن باکره گفت. بین محتوای جنسی و عاطفی، دوپارگی رخ می دهد. در واقع این دو عنصر نمی توانند با هم یکی شوند. بنابراین مرد تنها می تواند عشقش را به یک زن بی گناه بدهد و از سوی دیگر منبع لذت جنسی اش زنی از لحاظ اخلاقی، فرهنگی و اقتصادی در سطح پایین تر خواهد بود؛ در غیر این صورت توان لذت بردن جنسی را ندارد. اگر این گونه تثبیت، برطرف و حل نشود، می تواند ریشه ناتوانی جنسی در مردان نیز باشد.

مراحل رشد روانی فروید

فروید ۵ مرحله­‌ روانی جنسی را که به ترتیب، مراحل دهانی، مقعدی، فالیک(آلتی)، نهفته و تناسلی نامیده می‌شوند را معرفی می­‌کند. در هر مرحله، ناحیه­‌ اروتیک متمرکز بر قسمتی است که در آن مرحله به عنوان منبع لذت معرفی می‌شود. فروید انرژی روانی جنسی یا همان لیبیدو را عامل و نیروی محرک پشت رفتار می‌دانست. او معتقد بود که بنیان اصلی شخصیت در ۵ سال ابتدایی زندگی فرد شکل می‌گیرد.

۱- مرحله‌­ دهانی : در طول مرحله­‌ی دهانی که از بدو تولد تا یک سالگی ادامه می‌یابد مرکز فعل و انفعالات، دهان است و به همین دلیل در این مرحله، به دهان گرفتن پستان و مکیدن اهمیت ویژه‌­ای دارد. در این مرحله نوزاد از طریق فعالیت­‌های سرگرم کننده مانند چشیدن و مکیدن لذت ‌می‌برد. در مرحله دهانی چون کودک کاملا به مراقبین وابسته است، احساس اعتماد و راحتی را از طریق تحریک ناحیه­‌ی دهانی دریافت می‌­کند.

۲- مرحله‌­ مقعدی  : در طی مرحله­‌ی مقعدی که از یک تا سه سالگی ادامه دارد؛ فروید معتقد بود که تمرکز نیروی جنسی بر کنترل مثانه و حرکات روده است. پس تعارض اصلی هم آموزش آداب توالت است. در این مرحله کودک باید یاد بگیرد که نیازهای بدنی خود را کنترل کند. توسعه این کنترل منجر به درک موفقیت و استقلال می‌شود. فروید معتقد بود که موفقیت در این مرحله موجب پرورش افرادی سازنده و خلاق می شود. او سهل‌­گیری در این مرحله را برابر با پرورش شخصیتی آشفته، ولخرج و نامنظم می­‌دانست.

۳- مرحله آلتی یا فالیک : این مرحله از سه تا پنج سالگی است و تمرکز اصلی بر روی اندام­‌های جنسی است و در این سن کودکان نسبت به تفاوت بین دوجنس زن و مرد کنجکاو می­‌شوند. فروید در این مرحله عقده­‌های ادیپ و الکترا را مطرح می­‌کند که به طور خلاصه به معنای احساس رقابت با والد همجنس برای تصاحب والد جنس مخالف می‌باشد. اگر این مرحله به صورت سالمی پشت سر گذاشته شود، در نهایت کودک شروع به همانندسازی با والد همجنس می­‌کند.

۴- مرحله­‌ نهفته : در مرحله­‌ نهفته که از ۵ سالگی تا بلوغ ادامه دارد، احساسات جنسی منفعل می‌­شود. نظریه روانی جنسی فروید در نهایت بیان می‌کند که با سرکوب نیروهای نهاد، فراخود فرصت مناسبی برای رشد پیدا می­‌کند. در این مرحله فرد مهارت‌های اجتماعی، ارزش‌ها و روابط با همسالان و بزرگسالان خارج از خانواده را توسعه می‌دهد. نباید به اشتباه فکر کنیم که در این مرحله، انرژی روانی جنسی از کار افتاده است، بلکه این انرژی هنوز هم وجود دارد اما به حوزه­‌های دیگر مانند اشتغالات فکری و تعاملات اجتماعی منتقل شده است.

۵- مرحله­‌ تناسلی : این مرحله از بلوغ تا پایان عمر ادامه دارد. فردی که به این مرحله رسیده است به رسش کامل دست یافته و اگر در مراحل قبلی نیز مشکل حادی را تجربه نکرده باشد نهایتاً شخصیت سالمی دارد و فردی دلسوز با تعادل کامل در زندگی است.

منبع : PSYCHOANALYTIC CONCEPTIONS OF MARRIAGE

 

۴.۱ ۱۳ رای ها
رأی دهی به مقاله

* درود بر شما که با حمایت خود و دعوت دیگران به مطالعه مقالات سایت، به من انگیزه می دهید. لطفا در کامنت ها و مباحثات شرکت کنید و پرسشگر باشید. جهت مشاوره آنلاین یا حضوری با شماره ۰۹۳۵۵۷۵۸۳۵۸ در تلگرام هماهنگ نمایید. *

1 دیدگاه
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
افسانه
۱۳۹۸/۰۵/۲۹ ۱۳:۱۵

سلام. از مطالبتون بسیار ممنونم. واقعا لذت بردم.
با خوندن این مطلب ، سوالی ذهنم رو درگیر کرد.
در عشق به روسپی، مرد در انتخاب( قطعی )همسر اولش به این گونه زنان متمایل میشه..؟
در غیر اینصورت ؛
عشق به باکره و عشق به روسپی درسته از پایه و از لحاظ تعریف متفاوت هستند، ولی در نتیجه هر دو برای برقرار روابط جنسی به زن دوم متمایل میشوند که از این لحاظ مشابهند.
در اینصورت در برخورد با این گونه افراد چگونه میتونیم درست طبقه بندی کنیم. از پاسختون ممنون.