دانشنامه روانشناسی مردمی
علیرضا نوربخش (مشاور بالینی)

شیوه های شناخت بشر

منابع کسب آگاهی و معرفت

چارلز داروین اولین کسی بود که روش های قیاسی و استقرایی را ترکیب کرد و روش استقرایی – قیاسی را به وجود آورد.

روش علمی

روش هایی که انسان برای پاسخ دادن به سوالات خود انتخاب میکند متفاوت و گوناگون است. یک دانشمند یا متخصص چگونه قادر است پاسخ درستی برای مشکل خود بیابد؟ اگر چه منابع اطلاعاتی فراوانی نظیر: تجربه، اظهارنظر بزرگان و عرف و سنت وجود دارد ولی بایستی توجه داشت که اطلاعات علمی سازمان یافته میتواند با ارزشترین امکانات را درباره تصمیمگیری، فراهم سازند. در این مطلب با منابع کسب شناخت آشنا می شویم.

انسان‌ها در پاسخ به سوالات خود و برای کسب معرفت(Knowledge)، از منابع گوناگونی استفاده می‌کنند. منابعی که بشر در طول تاریخ با استفاده از آنها مشکلات خود را حل کرده است عبارتند از:

  1. تجربه: Experience
  2. صاحب نظران : Authoritarian
  3. شهود و دریافت درونی
  4. روش های عقلانی-استدلالی(Reasoning) : استدلال استقرایی – استدلال قیاسی – تمثیل. در این شیوه ها با کمک فلسفه و روش‌های مبتنی بر منطق، به حقیقت چیزی پی می‌برند. فیلسوفان از این روش استفاده می‌کنند.
  5. روش علمی (علم تجربی): Scientific Mode

منابع کسب شناخت

۱- تجربه

شاید بتوان گفت ریشه ابتدایی ترین و در عین حال اساسی ترین مسائل، در تجربه های شخصی نهفته است. قسمت اعظم معرفتی(Knowledge) که از نسلی به نسل دیگر انتقال یافته است حاصل تجربه بشر است. انسان به کمک تجربه قادر است که بسیاری از مشکلات خود را حل کند.

نقاط ضعف تجربه:

  1. محدودیت دارد. میزان و شدت تأثیر یک حادثه در یک شخص به ویژگی های شخصیتی و فیزیولوژیکی او بستگی دارد.
  2. گاهی اوقات انسان نیازمند اطلاعاتی است که یک شخص نمی تواند در برخی از موارد آن را از طریق تجربه بیاموزد.

۲- صاحب نظران (مرجع مطلع)

مواقعی وجود دارد که انسان درباره پدیده خاصی دارای تجربه شخصی نیست یا مسائلی وجود دارد که انسان از طریق تجربه قادر به پاسخگویی آنان نیست، در چنین شرایطی از صاحب نظران(مانند عالمان علمی یا دینی) استفاده می کند. نظر آنها بر عرف و سنت و منابع اطلاعاتی معتبر استوار است. در چنین مواردی اظهار نظر صاحب نظران به عنوان یک واقعیت مستند مورد قبول قرار می گیرد. این روش در قرون وسطی روش اصلی کسب دانش بوده است.

پست های مرتبط

این روش مشکلاتی دارد:

  1. خود صاحب نظران در همه موارد تجربه های علمی مستقیم خود را بیان نمی کنند و از نظریات دیگر متخصصان استفاده می کنند. در واقع در این حالت خود آنان به سنت و عرف مراجعه می کنند.
  2. عالمان مصون از خطا نیستند. حتی بصیرترین عالمان قادر نیستند واقعیت را کامل و تمام بدانند.
  3. اختلاف عقاید در میان متخصصان وجود دارد.

۳- شهود

این روش مبتنی بر درک درونی است. روش‌هایی که عرفا برای کسب شناخت دارند در این مقوله قرار دارد. مهم‌ترین ویژگی این شیوه، شخصی و غیرقابل تعمیم بودن آن روش‌ها است. ظاهرا در دانش شهودی، هیچگونه دخالت مستقیم حواسمان وجود ندارد. مثلا زوج های همجنسگرا، والدین خوبی نیستند. شما از کجا می دانید؟ برای من مهم نیست که بقیه چه می گویند من فقط آن را می دانم. باوری که در این مثال بیان شده، مبتنی بر شهود است. باوری که به وسیله هیچ مدرک یا شاهدی حمایت نمی شود. در واقع در معرفت شهودی، افراد احساس می کنند که چیزی را می دانند بدون اینکه بدانند چرا و چگونه این فهم برایشان حاصل شده است. این نوع شناخت در کشور ما ایران به وفور یافت می شود.

۴- استدلال قیاسی  Deductive Reasoning

اولین قدم مثبت در کشف و دستیابی به واقعیت توسط فلاسفه یونان برداشته شد. ارسطو و پیروانش استدلال قیاسی را به کار برده اند که می توان آن را فرایند تفکر دانست. به این معنی که انسان با عنایت به کلیات به جزئیات پی برد. به عبارت دیگر مسیر شناخت در استدلال قیاسی از کلیات به جزئیات است. این عمل از طریق قیاس منطقی که دارای فرایندی به شرح زیر است امکانپذیر است:

  1. مقدمه کبری : همه پستانداران دستگاه تنفس دارند.
  2. مقدمه صغری : همه خرگوش ها پستان دارند.
  3. نتیجه گیری : پس همه خرگوش ها دستگاه تنفس دارند. 

در این استدلال قیاسی، یک فرض از پیش پذیرفته شده وجود دارد(کبری)، یک فرض فرعی وجود دارد که شامل یک مورد خاص است(صغری)، و یک نتیجه گیری وجود دارد که بر مبنای این فرض های کلی و فرعی استخراج می شود. در این استدلال چنانچه مقدمه ها درست باشند نتیجه هم الزاما درست خواهد بود.

استدلال قیاسی محدودیت هایی دارد:

  1. نتیجه یک قیاس منطقی هیچگاه نمی تواند از محدوده مقدمه تجاوز کند. بنابراین برای دستیابی به نتیجه ای درست باید مقدمه را صحیح تدوین کرد.
  2. نتایجی که از قیاس به دست می آیند بسط اطلاعات پیشین است، پژوهش های علمی نمی توانند تنها بر این گونه استدلال ها استوار باشند چرا که در علم تجربی نیاز به تولید داده ها و فهم های جدید داریم.

مزیت های قیاس :

  1. بین نظریه و مشاهده رابطه برقرار می کند.
  2. می توانیم با استفاده از نظریه های موجود، پدیده هایی را که به وقوع می پیوندند، پیش بینی کنیم.
  3. قیاس موجب تدوین فرضیه ها از نظریه ها می شود. فرضیه ها نقش حیاتی را در پژوهش های علمی دارند.

۵- استدلال استقرایی  Inductive Reasoning

فرانسیس بیکن اولین کسی بود که در قرن ۱۷ شیوه جدیدی برای درک عمیق تر واقعیت پیشنهاد کرد. او معتقد بود که انسان نباید بدون طرح چرا فرضیه ای را که صاحب نظران دیکته کرده اند بپذیرد. بیکن عقیده داشت که پژوهشگر باید بر اساس واقعیت هایی که از طریق مشاهده مستقیم به دست می آید، به نتیجه گیری کلی بپردازد. به نظر وی منطق هیچگاه برای کشف حقیقت کافی نیست.

در این روش، به دست آوردن قوانین علمی (کلیات) از طریق جمع آوری جزئیات و جمع بندی قواعد و روابط موجود در بین آنها به دست می آید. آنچه حاصل می آید یک نتیجه گیری کلی است. به عبارت دیگر در استدلال استقرایی، روش رسیدن به فهم و دانش از جزء به کل (یا از جزئیات به کلیات) است. به عبارت دیگر بر اساس مشاهده حوادث یا رویدادها، استنباط در مورد تمام طبقه ها انجام می شود. مثال: هر خرگوشی که تا به حال مشاهده شده است، دستگاه تنفسی داشته است. بنابراین تمام خرگوش ها دستگاه تنفسی دارند.

استدلال استقرایی، بر عکس استدلال قیاسی است. بر خلاف استدلال قیاسی که در آن پیش از دستیابی به نتیجه، مقدمه باید دانسته شده باشد، در استدلال استقرایی نتایج با مشاهده نمونه و تعمیم به کل حاصل می شود. استدلال استقرایی تنها موقعی قابل اعتماد است که گروه مورد پژوهش کوچک باشد.

محدودیت های این روش :

  1. مشاهده تمام موارد و مصادیق یک مقوله در دنیای واقعی ممکن نیست.
  2. تعمیم قطعی ممکن نیست.
  3. در روش استقرایی، نتایج بر اساس نمونه های کوچک معتبر است.

اهمیت فرانسیس بیکن در پیشرفت دانش از آن جهت است که او حریم روشهای قبلی را که کاربرد غلط آنها سبب توقف دانش شده بود، شکست. توجه و باورهای او موجب شد تا افرادی چون گالیله، لاوازیه و داروین با مردود شمردن منطق و مرجعیت دینی، به عنوان منابع حقیقت برای حل مسائل علمی بشر، به طبیعت روی آورند.

۶- تمثیل

تمثیل عبارت است از اثبات یک حکم در یک امر جزئی به موجب شبیه بودن آن به حکم جزئی دیگر. ارزش علمی تمثیل به این است که می تواند باعث تقویت احتمال باشد. مثلا پیش داوری کردن افراد بر اساس ظاهر آنها.

روش علمی

۷- روش علمی

چارلز داروین اولین کسی بود که روش های قیاسی و استقرایی را ترکیب کرد و روش استقرایی – قیاسی را به وجود آورد. در این روش پژوهشگر به کمک مشاهده های خود فرضیه هایی صورت بندی می کند، سپس اطلاعات لازم را جمع آوری و به آزمون فرضیه می پردازد. این روش عصاره روش علمی امروز است.

به طور کلی روش علمی به فرایندی اطلاق می شود که از طریق آن پژوهشگر ابتدا به صورت استقرایی با استفاده از مشاهدات خود، فرضیه یا فرضیه هایی را صورت بندی می کند، سپس با عنایت به اصول استدلال قیاسی به کاربرد منطقی فرضیه می پردازد، سپس از طریق اطلاعات جدید به آزمون فرضیه و پیش بینی های فرضیه می پردازد تا در نهایت به تایید یا رد فرضیه ها بپردازد.

تفاوت بین روش علمی و استدلال استقرایی در تدوین فرضیه است.

یکی از مفروضات بنیادی مورد پذیرش همه دانشمندان، این واقعیت است که هیچ رویدادی بیعلت نیست. علم بر این باور است، که در پس هر پدیدهای، علت یا علتهایی وجود دارد. این فرض گاهی اوقات جبرگرایی نامیده میشود. انسان اولیه علت غالب رویدادها را به مسائل ماوراءالطبیعه نسبت میداد. علم در صورتی توسعه مییابد که عالم به جستجوهای خارج از تبیین های ماوراءالطبیعه بپردازد و بر اساس مشاهدات خود پاسخ سوال های مطرح شده را دریابد.

در مباحث علمی غالبا مفاهیم پژوهش و روش علمی به صورت مترادف به کار برده می شوند. ولی پژوهش روندی رسمی تر، منظم تر و قوی تر از روش علمی است. در عین حال که می توان روح علمی را بدون پژوهش به کار گرفت، ولی پژوهش علمی را نمی توان بدون روش و جوهر علمی انجام داد. بنابراین پژوهش، مرحله تخصصی تری از روش شناسی علمی است.

خیلی ها نظریه تکامل را انکار می کنند چون صرفا یک «نظریه» است؛ ولی جاذبه را صد درصد حقیقت می دانند چون یک «قانون» است. در واقع جاذبه به قدری دقیق و کامل اثبات شده که می توان آن را یک «حقیقت علمی» دانست.

سلسه مراتب روش علمی 

روش علمی

۱- مسئله : اولین فعالیت هر پژوهش انتخاب مسأله است.

۲- فرضیه (Hypothesis)

پژوهش‌های دانشمندان با طرح مسئله شروع می‌شود. آنها با توجه به دانش و تجربه خودشان و پیشینیان سعی می‌کنند پاسخ‌های خردمندانه و سنجیده‌ای به مسئله‌های علمی بدهند. به این قبیل پاسخ‌ها، «فرضیه» می‌گویند. پس از تعیین و تجزیه و تحلیل مسأله، پژوهشگر باید اقدام به صورتبندی فرضیه بنماید. فرضیه در حقیقت اولین راه حل پژوهشگر برای حل مسأله است. فرضیه به ویژه در پژوهش‌هایی که هدف آن‌ها کشف روابط علت و معلولی است، ضروری است اما در پژوهش‌هایی که هدف آن‌ها تعیین وضعیت موجود یک پدیده است، اهمیت کمتری دارد. فرضیه قبل از جمع‌آوری اطلاعات، تدوین می‌شود و با بیان آن می‌توان کوتاه‌ترین راه را برای گردآوری اطلاعات تعیین کرد.

فرضیه پاسخ اولیه پژوهشگران به مسئله‌های علمی است. فرضیه‌ها می‌توانند ضمن اینکه در پاسخ به یک سؤال بیایند، باعث طرح سؤال‌های دیگر هم بشوند. مثلا «گذشت زمان باعث تضعیف حافظه می‌شود.» این بیان فرضیه نام دارد که می‌تواند صحیح یا غلط باشد.

تفاوت بین فرضیه و مشاهده: مشاهده یعنی آنچه که هست یا آنچه که دیده می‌شود. مثلا پژوهشگری ممکن است از یک مدرسه بازدید به عمل آورد و پس از یک بازدید مشاهده کند که بیشتر دانش‌آموزان دارای افت تحصیلی هستند. پس از این بازدید و مشاهده ممکن است اطلاع حاصل کند که مدرسه در همسایگی یک محله فقیرنشین قرار دارد. بر اساس این اطلاعات انتظار دارد که قسمت عمده‌ای از مردمی که در این محل زندگی می‌کنند دارای درآمد کمی باشند. بر این اساس او یک فرضیه به این صورت صادر می‌کند: بین افت تحصیلی و درآمد پایین خانواده، رابطه وجود دارد. به عبارت دیگر صورت‌بندی کردن جمله‌ای که در درون آن رابطه بین دو متغیر (افت تحصیلی و درآمد پایین) مشخص گردیده است، فرضیه نامیده می‌شود.

مهم‌ترین ویژگی یک فرضیه «خوب‌آزمون‌پذیر» بودن آن است. یک فرضیه هیچ وقت نه اثبات و نه تکذیب می‌شود. تأیید و پذیرفتن فرضیه هیچ وقت به معنی اثبات آن نیست.

فرض خلاف یا فرض صفر چیست؟ چون به دست آوردن حمایت دقیق و روشن برای یک فرضیه بسیار دشوار است پژوهشگر به جای آنکه تلاش نماید آن را به طور مستقیم آزمون کند، سعی خواهد کرد حالت انکار یا نفی آن را مورد آزمون قرار دهد. حالت نفی یک فرضیه، فرض صفر (Null Hypothesis) نامیده می‌شود که آن‌را با H۰ نمایش می‌دهند. فرض صفر یک فرض آماری است که ادعا می‌کند بین متغیرهای مورد آزمایش ارتباط یا اختلاف معناداری وجود ندارد. به عنوان مثال اگر در یک پژوهش نشان داده شود که بین متغیرهای مورد پژوهش همبستگی وجود دارد، فرض صفر رد می‌شود. بیان فرضیه به صورت فرضیه صفر ضروری نیست.

۳-قانون یا اصل (Law / Principle)

فرضیه‌ها، در صورت تأیید تجربی به قانون یا اصل تبدیل می‌شوند. پس از آن که فرضیه به صورت منطقی آزمون شد (یعنی آزمایش فرضیه با کمک ملاک‌های منطقی مانند قیاس یا استقراء و…) باید از طریق آزمایش و اندازه‌گیری مکرر آزموده شود؛ به عنوان مثال این فرضیه که «پسران قوی‌تر و بلندتر از دختران هستند» را می‌توان از طریق اندازه‌گیری آزمایش کرد. فرضیه پس از آنکه در شرایط مختلف آزمایشی و منطقی مورد تأیید قرار گرفت، ممکن است به یک اصل یا قانون تبدیل شود.

واژه‌های قانون و اصل به صورت مترادف به جای یکدیگر به کار برده می‌شوند و عبارتند از: یک بیان ثابت درباره روابط بین پدیده‌ها.

مثلا طبق قانون جاذبه ذرات ماده در عالم هستی همواره نیرویی به نام گرانش بر یکدیگر وارد می‌کنند که این نیرو همواره با حاصل ضرب جرم دو جسم نسبت مستقیم و با مجذور فاصله آنها از یکدیگر نسبت وارون دارد. یک قانون در درجه پایین تری نسبت به نظریه قرار ندارد؛ بلکه مبحث قانون به کلی متفاوت است. در علوم، قانون توضیحی همراه با جزئیات از چگونگی رفتار جنبه های مختلف در دنیاست که معمولا شامل ریاضیات می شود. قانون جهانی جاذبه نیوتن، به توصیف راه و روش رفتار ماده با دقت بالا مربوط می شود.

۴- نظریه (Theory)

نظریه‌ها با ترکیب اصول و قوانین مختلف به دست می‌آیند. مثلا حافظه علاوه بر گذشت زمان، تابع اصول و قوانین دیگری هم است؛ وقتی همه اصول حافظه کنار یکدیگر بیایند «نظریه‌های فراموشی» را شکل می‌دهند. یک نظریه (تئوری)، یک اصل است که صورت‌بندی شده است تا چیزهایی که پیش از این با کمک داده‌ها اثبات شده‌اند را توضیح دهد. نظریه بر پایه اصولی که توسط مجامع علمی پذیرفته شده است به کار گرفته می‌شود. نظریه از قواعد کلی که در گذشته آزمون شده‌اند حاصل می‌شود.

هر اندازه اطلاعاتی که قانون بر اساس آنها تدوین می‌شود زیادتر باشد، کاربرد آن گسترده‌تر و وسیع‌تر است. قوانین در مراحل نهایی، قدرت تبیین زیادتری پیدا می‌کنند و بسط و توسعه آنها موجب تدوین نظریه می‌شود. یک تئوری را در اصل می توان پدربزرگ کلیه توضیحات علمی دانست. یک نظریه، سخت ترین تست های ممکن را با موفقیت پشت سر گذاشته است. مانند نظریه بیگ‌بنگ یا نظریه تکاملی داروین.

یک نظریه توضیح برخی جنبه های جهان طبیعی است که به واسطه حقایق، فرضیات تست شده و  قوانین به خوبی اثبات می شود. مثلا نظریه نسبیت عام اینشتین بیان می کند: جرم و انرژی باعث خمیدگی در فضا-زمان می شوند و از این خمیدگی نیروی جاذبه ایجاد می گردد. نیوتن معتقد بود جاذبه میان دو شی به ابعاد آنها و فاصله شان از یکدیگر بستگی دارد؛ اینشتین اما معتقد است که جاذبه میان دو شی صرفا به این خاطر ایجاد می شود که جرم هر کدام تار و پود و اساس عالم را منحرف می نماید و هرچه جرم بیشتر باشد این انحراف بیشتر خواهد بود.

علم هیچگاه موضوعی را با قطعیت صد درصدی بیان نمی کند. نظریه اینشتین وقتی در مورد مکانیک کوانتوم مورد استفاده قرار می گیرد(دانشی که با رفتار ذرات زیراتمی سر و کار دارد) درست کار نمی کند. البته این به معنای اشتباه بودن نظریه اینشتین نیست. نظریه نسبیت عام طیف وسیعی از مشاهدات را توضیح می دهد. نظریه ها روی چنان پایه محکمی بنا شده اند که حتی اگر ایراداتی جزئی در آنها بیابید می توانید مطمئن باشید که ساختار کلی شان درست است.

پژوهشگر در بیان مسئله هدف خویش را بیان و بر اساس آن، فرضیه‌ها را تعیین می‌نماید. فرضیه‌های تأیید شده منجر به تشکیل قوانین و در نهایت ارائه نظریه می‌گردند.

نظریه‌های علوم تجربی را بر اساس «سودمندی» و «کاربردی بودن» آن می‌سنجند. نظریه‌ها دارای دو سطح هستند:

  1. سطح ظاهری : ساختار شکلی و نحوه نگارش نظریه است.
  2. سطح تجربی : تجربه‌پذیری و پژوهش‌پذیری نظریه است.

همه نظریه‌های علمی در دو سطح مذکور به یک اندازه رشد نکردند؛ زیرا ساختار ظاهری برخی نظریه‌ها در زمان ارائه، قابل‌ بررسی تجربی نیست. این موضوع در همه علوم مشهود است؛ چنان‌ که در روان‌شناسی هم برخی نظریه‌ها، پشتوانه تجربی قوی ندارند.

منابع :

  • روش تحقیق در روان شناسی و علوم تربیتی – علی دلاور.
  • روش های تحقیق در علوم رفتاری – زهره سرمد، عباس بازرگان.
  • کتاب روانشناسی پایه ۱۱ دبیرستان
۵ ۲ رای ها
رأی دهی به مقاله

* درود بر شما که با حمایت خود و دعوت دیگران به مطالعه مقالات سایت، به من انگیزه می دهید. لطفا در کامنت ها و مباحثات شرکت کنید و پرسشگر باشید. جهت مشاوره آنلاین یا حضوری با شماره ۰۹۳۵۵۷۵۸۳۵۸ در تلگرام هماهنگ نمایید. *

0 نظر
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها