دانشنامه روانشناسی مردمی
علیرضا نوربخش (مشاور بالینی)

نظریه روانکاوی فروید

روان‌کاوی، نظریه‌ای درباره عملکرد ذهن

فروید انسان را به صورت یک ارگانیسم بیولوژیکی می داند که دارای نیازهای اولیه جهت ادامه زندگی و بقای نوع است. این نیازها، اغلب غرایز نامیده می شوند.

نظريه روانکاوی فروید

نظریه روانکاوی فروید (psychoanalysis theory) یک دیدگاه جامع و فراگیر است که تمام جنبه های مختلف شخصیت از زمان پیدایش تا درمان اختلالات شخصیت را شامل می شود. این نظریه رشد کودک را طی گذر از مراحلی که هر کدام از آنها روی یکی از اندام های مختلف بدن تکیه دارد، تفسیر می کند. در طی دوره ای که در آن کودک با والد همجنس خود رقابت دارد قسمت اعظم شخصیتش شکل می گیرد.

شخصیت از سه سطح آگاهی(consciousness) تشکیل شده است و به سه قسمت تقسیم می شود: نهاد، ایگو و سوپر ایگو (نهاد، من و من برتر)، که هر کدام از این قسمتها وظایف متفاوتی دارند. ایگو وظیفه مدیریت سیستم را به عهده دارد، یعنی، به وسیله مکانیزم های متعددی می تواند در برابر اضطراب که نشانگر تهدیدهای نامتعادل و ناهماهنگی بین این سه جزء شخصیت و دنیای خارج است، دفاع کند.

اختلالات روانی (Mental disorders) زمانی ظاهر می شوند که خود نتواند به مسئولیت هایش عمل کند، به عبارت دیگر، نتواند بین سه جزء شخصیت تعادلی ایجاد کند. فروید این اختلالات روانی را با روانکاوی درمان می کرد.

روانکاوی، یعنی، صحبت آزادانه بیمار درباره هر چیزی که به ذهنش خطور می کند و از این طریق درمانگر (therapist) می تواند با فراخواندن تعارض های مزاحم از سطح ناهشیار به سطح هشیاری به بیمار کمک کند. نظریه روانکاوی فروید، ضعف ها و توانایی هایی را داراست. از جمله نقاط ضعف این نظریه این واقعیت است که از زمانی که فروید نظریه خودش را ارائه داده تقریبا صد سال می گذرد.

نظریه روانکاوی فروید، یک نظریه جامع و فراگیر:

ما بررسی خود را در مورد مفهوم سازی (conceptualization) از شخصیت، با نگاهی به کار زیگموند فروید(۱۹۳۹-۱۸۵۶) کسی که نظریه روانکاوی اش منبع جامع مطالعه شخصیت بوده و هست، آغاز می کنیم. نظریه روانکاوی فروید شامل رشد، ساختار و عملکرد شخصیت هم در افراد طبیعی و هم در افراد غیرطبیعی است. ما فرصتی خواهیم داشت که نگاهی انتقاد آمیز به کار فروید بیندازیم، ولی در ضمن نمی توان منکر عظمت موفقیت های فروید شد.

فروید نگرش ما را نسبت به طبیعت انسان و حتی نسبت به فرهنگ غربی تغییر داد. رمانها، نمایش ها، فیلم ها، نظام های تعلیم و تربیت، تحلیل های تاریخی، بیوگرافی ها، سیستم های تبلیغاتی، نحوه صحبت کردن با دیگران، شیوه تربیت فرزندان و حتی درمان اختلالات روانی که چه تایید بکنیم و یا تایید نکنیم، در تمام زمینه های مذکور، نشان خارق العاده بودن مغز زیگموند فروید را می توان مشاهده کرد.

کوپرنیک، داروین، مارکس و اینشتاین، همگی مانند فروید انقلابی عظیم در شیوه تفکر ما در مورد جهان و خودمان به وجود آوردند.

غرایز (instincts)، تعادل حیاتی (homeostasis) و لذت جویی (hedonism) :

زمینه تجربی فروید در طب بدیهی و روشن است. فروید انسان را به صورت یک ارگانیسم بیولوژیکی می داند که دارای نیازهای اولیه جهت ادامه زندگی و بقای نوع است. این نیازها، اغلب غرایز نامیده می شوند. و همین غرایز منبع تنش هایی است که باید کاهش یابند.

پست های مرتبط

چون ما طوری خلق شده ایم که دائما به دنبال یک حالت توازن یا بهترین میزان به نام تعادل حیاتی هستیم. تنش، این توازن و تعادل را به هم می زند و حالت ناراحت کننده ای را به وجود می آورد که ما مایلیم آن را به شکلی از بین ببریم. یکی دیگر از ویژگی های اساسی انسان لذت جویی است که باعث می شود ما همیشه به دنبال خوشی باشیم و از درد و ناراحتی اجتناب کنیم.

الگوی هیدرودینامیک (hydrodynamic)، لیبیدو (libido) و اهمیت جنس

فروید تحت تاثیر فیزیک و روان شناسی زمانه و دوران خود بود. بسیاری از فرضیه هایش نشانگر این امر است که او مدل خود را بر پایه هیدرودینامیک ها(علم سیالات) قرار داده بود. فروید ادعا می کرد که تمام اعمال ما، چه فیزیکی، چه روانی، چه معطوف به هدفی یا صرفا تفکر درباره آن، احتیاج به نیرو دارند.

فروید به انسان به عنوان یک سیستم بسته نگاه می کرد که دارای مقداری نیرویی ثابت و محدود است که اگر آن نیرو را در فعالیتی خاص مصرف بکند، نیرویی برای فعالیت های دیگر نخواهد داشت.

فروید نیروی مورد نیاز برای تفکر، تخیل یا خواب دیدن را لیبیدو نامید. که این لغت یک کلمه لاتین به معنی میل(desire) یا شهوت است. همین امر منعکس کننده تاکیدی است که فروید بر غریزه جنسی(sexual) دارد. با این که فروید وجود نیازهای فیزیولوژیکی دیگر را قبول داشت با این حال، بیشترین اهمیت را به غریزه جنسی می داد.

این تاکید او احتمالاً ناشی از مشاهدات وی در تجربه های بالینی اش است. چون اکثر بیمارانش مشکلاتی داشتند که ریشه در یکی از مسائل جنسی داشت.

رشد روانی – جنسی ( psychosexual development)

فروید سرچشمه لیبیدو و غریزه جنسی را در پوست، مخصوصاً در غشای مخاطی می دانست. غشای مخاطی در سطح بدن که در تماس با محیط خارجی است، وجود دارند. آنها بسیار حساس اند و تحریک آنها باعث ایجاد حالات خوشایندی می شود. فروید به آنها به نام مناطق شهوتزا اشاره می کند.

مناطق شهوتزا نقش بسیار مهمی در مفهوم سازی فروید به سوی رشد و هدایت تکانه های جنسی(Sexual impulses) بازی می کنند. او رشد روانی- جنسی را بدین صورت توصیف می کند که آنها چهار مرحله را طی می کنند و هر کدام از طریق یک ناحیه شهوتزای متفاوت، احساس لذت را به وجود می آورند.

مراحل رشد در نظریه روانکاوی فروید :

  1. مرحله دهانی(oral)، که مربوط به سال اول زندگی کودک می شود، زمانی روی می دهد که مادر به کودک شیر می دهد. مرکز اصلی ارتباط مادر و کودک دهان است که کودک از این طریق احساس لذت می کند.
  2. مرحله بعدی که مربوط به دو سال بعد است، مرحله مقعدی(anal) نامیده می شود. در این مرحله، مرکز اصلی توجه تغییر می کند. چون مادر سعی می کند که دفع مدفوع کودک را از طریق آموزش توالت رفتن تحت کنترل در آورد و کودک از قرار معلوم از عمل دفع مواد زاید بدن احساس لذت می کند.
  3. از اوایل سال چهارم مجددا مرکز لذت تغییر می کند. در این مرحله، منبع اصلی احساس لذت، لذت شهوانی(erotic) یا لذت جنسی است که از طریق برانگیختگی و تحریک آلت تناسلی حاصل می شود و این دوره به نام مرحله آلتی(phallic) شناخته شده است.
  4. پس از این مرحله، مرحله ای به نام دوره نهفتگی(latency) است که در آن به نظر می رسد غریزه جنسی آرام شده است.
  5. دوباره در دوران بلوغ وقتی که فرد وارد مرحله تناسلی می شود و بالغ می گردد، لذت جنسی و انگیزه های جنسی مجدداً آشکار می شوند.

منش های شخصیتی فروید

تعارض های ادیپ و الکترا :

انتقال از مرحله آلتی به مرحله نهفتگی با فشار روانی(stress) همراه است. فشار روانی در مورد پسران، تعارض ادیپ و در مورد دختران تعارض الکترا نامیده می شود.

فروید معتقد بود که در مرحله آلتی تمام کودکان وابستگی جنسی و زیستی شدیدی نسبت به والد جنس مخالف خود پیدا می کنند و تصورهای رویایی در مورد تملک انحصاری خود نسبت به آن دارند. کودک در این تصورها والد همجنس خود را به صورت رقیب تنفر انگیزی می پندارد که مایل است او را از بین ببرد. این نوع تمایل و کشش در کودک اضطراب به وجود می آورد، زیرا چنانکه این امر آشکار شود، امکان دارد آن والد جهت دفاع از خود با کودک دعوا کند.

ترس از تنبیه، متمرکز بر آلت تناسلی است که منجر به اضطراب اختگی(castration) می شود، یعنی، از این که به وسیله والد همجنس خود، مورد آزار و اذیت قرار گیرد و یا به وسیله او اخته شود، وحشت دارد.

همانند سازی (identification)

مانند تمام اضطراب ها، ترس از اختگی نیز بسیار ناراحت کننده است و کودک سعی می کند که این ترس را از خود دور کند. این کوشش ها را به صورت سرکوبِ تمایلات جنسی نسبت به والد مخالف جنس خود، بروز می دهد و با والد همجنس خود همانند سازی می کند. این عمل باعث از بین رفتن تعارض می شود.

در جریان همانندسازی با والد همجنس خود، کودک به صورت درونی عمل می کند، یعنی، کودک نظام ارزشها و الگوهای رفتاری والد همجنس خود را پذیرفته و سعی می کند نقش او را بازی کند.

حل کردن تعارض ادیپال و الکترا در سازگاری جنسی دوران بزرگسالی بسیار مهم است. چنانچه این تعارض ها به طور رضایت بخشی حل نشود، منجر به مشکلاتی می شود که عقده ادیپ(Oedipus complex) نامیده می شود. این عقده بدین صورت آشکار می شود که کودک وابستگی خیلی شدیدی نسبت به والد جنس مخالف خود پیدا کرده و نمی تواند از او جدا شود و نسبت به جنسیت خود در اوهام به سر می برد و نمی تواند به صورت یک فرد بالغ با جنس مخالف خود رفتار جنسی مناسب داشته باشد.

تثبیت (fixation)

اگر تعارض ها به طور مناسب و مقتضی حل نشوند، در سنین بزرگسالی باعث مشکلاتی می شود، همچنین تعارضهای حل نشده، در مراحل دهانی و مقعدی، تأثیرات عمیقی روی شخصیت فرد در سنین بزرگسالی خواهد گذاشت. اگر در مرحله دهانی کودک بیش از اندازه لذت برده باشد، این امر برای سنین بزرگسالی تثبیت شده و در نتیجه تابع اعمالی خواهد بود که دهان در آن نقش عمده ای دارد و از این طریق لذت خواهد برد، مثل خوردن، نوشیدن و سیگار کشیدن. چنانچه مرحله دهانی با محرومیت مواجه گردد ممکن است فرد در سنین بزرگسالی بدبین، شکاک، طعنه زن و پرخاشگر شود.

تثبیت در مرحله مقعدی از آموزش های بسیار سخت و دقیق و تحت فشار اولیه توالت رفتن کودک ناشی می شود. تثبیت در مرحله مقعدی، به صورت دقیق و مطیع بودن، خشک و مصمم در جهت تمیزی و پاکیزگی، در بزرگسالی بروز می کند. اگر آموزش توالت رفتن با سلطه تمام و تحت فشار و دیرتر انجام پذیرد، فرد در بزرگسالی ممکن است خصوصیاتی چون، بی ارادگی، سردرگمی، ناتوانی و سلطه پذیری مفرط داشته باشد.

سطوح هشیاری

طبق نظر فروید، دنیای روانی شامل سه سطح است: هشیار، نیمه هشیار، ناهشیار. سطح هوشیاری بیانگر احساس ها، ادراکات، تفکرات، تصورها و خاطراتی است که ما در حال حاضر به آنها آگاهی داریم. با این حال، فروید معتقد است که آن چیزی که ما به آن آگاهی داریم، فقط قسمت کوچکی است از آنچه در مغز ما جریان دارد. بخش دیگر از دنیای روانی در سطح نیمه هشیار جای دارد و شامل افکار و خاطراتی است که به سرعت قابل دسترسی نیستند؛ ولی با اندک تلاشی می توان به آنها دست یافت. وقتی شخصی می گوید: نام فلان فرد در نوک زبانم است، نمونه ای از مواردی است که در نیمه هشیار جای دارند.

بخش عمده دنیای روانی در ناهشیار جای دارد که ما به هیچ وجه از آنها آگاهی نداریم. سطح فوق، طبق معمول عمیق و غیرقابل دسترسی است و انبار امیال و سائق های غریزی است که این رویدادها را قبلاً به صورت ناخوشایند تجربه کرده و به صورت طبقه بندی شده در خود جای داده ایم.

انگیزه های ناهشیار (Unconscious motivation)

فروید خاطر نشان می سازد که بخش عمده ای از اعمال، افکار و احساس های ما به وسیله نیازهایی که ریشه در ناهشیار ما دارند(جایی که غرایز و امیال به دنبال احساس رضایت و خوشی است) شکل می گیرند. بنابراین، می توان گفت: رفتاری که از فرد سر می زند در اثر انگیزه های ناهشیارش است.

همچنین فروید ادعا می کرد که منبع و سرچشمه اصلی رؤیاها، لغزش های کلامی، رویدادها و فراموشی ها، انگیزه های ناهشیار است و هیچ چیزی بر حسب تصادف اتفاق نمی افتد، بلکه هر چیزی و هر رفتاری دارای علت است که به چنین عقیده ای جبرگرایی روان شناختی(psychological determinism) گفته می شود.

ساختار شخصیت در نظریه روانکاوی فروید

نهاد

همه اعمال نهاد ناهشیارانه است. فروید اعتقاد داشت که نهاد بخشی از شخصیت انسان است که با خود انسان زاده می شود. اساس ذاتی ساختار فوق در غرایزی است که منشا زیستی دارد. نهاد در بردارنده همه انرژی های زیست مایه ای و روان شناختی است. بنابراین، نهاد منبع و منشأ تمام انگیزه ها محسوب می شود و کاملاً ناهشیارانه است.

نهاد، ابتدایی، غیرقابل کنترل و بدون بازداری عمل می کند و در هر فرصتی به دنبال لذت آنی و رهایی فوری از هر گونه تنش است. فروید عملکرد فوق را اصل لذت می نامد و از فرآیند اولیه استفاده می کند تا هدف این اصل را مشخص سازد. فرآیندهای اولیه در خیالبافی ها، تصورهای ذهنی خام، رؤیاها و توهم های غیرمنطقی و سازمان نیافته مطرح می شوند که همواره برای ارضای تکانش های ابتدایی به کار برده و در رویاها ظاهر می شوند.

در دوران اولیه زندگی، نهاد با مشکلاتی مواجه است. رویاها و توهم ها نمی توانند یک نیاز زیستی همچون گرسنگی را ارضا کنند. کاهش این گونه نیازها به وسیله محیط بیرونی صورت می گیرد. غذا (به صورت شیر) به صورت آنی که نهاد دوست دارد، دست یافتنی نیست. حداقل زمان کوتاهی لازم است که شخصی مثل مادر بتواند شیر را از یخچال برداشته در اختیار کودک قرار دهد و این فاصله زمانی را کودک باید صبر کند تا بتواند از شیر به عنوان تغذیه استفاده کند. انطباق با این تجارب واقعی دنیای خارجی است که ساختار دوم شخصیت، یعنی ایگو(خود)، رشد پیدا می کند.

ایگو(خود) از نهاد جدا می شود و بخشی از فضای تصوری نهاد را تا زمانی که مشغول شده باشد، پر می کند. ایگو همچنین انرژی لازم را برای انجام بسیاری از اعمال و ارضای نیازها به همان ترتیبی که فروید مطرح می کند، از نهاد به دست می آورد.

ایگو

اصل واقعیت به میانجی بین تکانش ها و خواست های نهاد با واقعیت های دنیای خارجی که وظیفه اساسی ایگو است، اشاره دارد. عملکرد آن با واقعیت سرو کار دارد. بر عکس نهاد که همواره بر اساس اصل لذت عمل می کند، ایگو بر اساس اصل واقعیت عمل می کند. این امر بدین معنی است که تکانش ها باید مهار شده و ارضای آنها به تعویق افتد و خیالبافی ها کنترل شوند. در سازمان بندی و کنترل اعمال فوق از فرآیندهای ثانویه استفاده می شود.

برخلاف نهاد که تماماً در سطح ناهشیار عمل می کند، ایگو در سطح هشیار، نیمه هشیار و ناهشیار عمل می کند. در سطح هشیار، تمام اعمال شناختی که ما از آنها آگاهی داریم، جای می گیرند.

سوپر ایگو

ایگو درک می کند چه می تواند بکند و آن را انجام می دهد. ایگو(خود) مشخص می کند که عملکرد نهاد فقط به حداکثر رساندن لذت و خوشی و به حداقل رساندن درد و ناراحتی است. در واقع نهاد طبق قانون لذت جویی عمل می کند و هرگز در مورد این که، چه کاری خوب است، چه کاری شیطانی است و یا این که، چه کاری درست یا غلط است، قضاوت نمی کند، یعنی، خود ارزش گذاری نمی کند، بلکه فقط نقش های اجتماعی را ایفا می کند تا از تنبیه در امان باشد و در این موقع است که سومین ساختار شخصیتی، یعنی، سوپر ایگو(فراخود) در صحنه ظاهر می شود.

هنگامی که در مورد حل تعارض ادیپ بحث می کردیم، خاطر نشان ساختیم که برای کاهش اضطراب اختگی، کودک خود را با والد همجنس، همانند ساخته و ارزش های او را می پذیرد. فروید فراخود را به عنوان مخزن و انبار ارزشها، اخلاقیات و ایده آل های درونی شده، مطرح می کند. شکل گیری فراخود نیز همانند تقسیم سلولی است. بدین ترتیب که از بخش هایی از نهاد و خود جدا می شود، انرژی خود را از نهاد گرفته و راه دستیابی به واقعیت های جهان خارج را از طریق میانجی گری خود به دست می آورد.

فراخود در حقیقت داور و قاضی رفتارهایمان است. فراخود همانند خود قسمتی هشیارانه، قسمتی نیمه هشیارانه و قسمتی نیز ناهشیارانه است. ارزشها و عقایدی که به سهولت قابل دسترسی هستند، در سطح هشیارانه جای دارند و آنهایی که با اندک تلاشی قابل دسترسی هستند، در سطح نیمه هشیار و آنهایی که ما از آنها آگاهی و اطلاعی نداریم، در سطح ناهشیار قرار دارند. همانند هر چیز ناهشیار دیگری، تصور این که ارزشهای ناهشیار چه می توانند باشند، دشوار است. اعمالی مثل زنا با محارم و آدم خواری از جمله مواردی است که ما بدون این که علت آن را بدانیم، از انجامش خودداری می کنیم.

برخلاف خود، فراخود هیچ گونه دسترسی به دنیای خارج ندارد. فراخود عقاید درست و غلط خود را از قوانین و ارزشهای جامعه کسب می کند، و قضاوت های خود را با اعمال موثر خود تقویت می کند. برای انجام چنین کاری، فراخود دارای نیروی تنبیه و پاداش، احساس گناه و غرور است. به عبارت دیگر، فراخود منبع اساسی تقویت کننده است که می تواند احساس گناه، پاداش و تنبیه و غرور را ایجاد کند و به عنوان مرکزی برای قضاوت فراخود، در درون خود، خود ایده آل را به وجود می آورد و اساساً آن تصور فرد است از آنچه باید باشد. بایدها، نبایدها و اجبارها از گنجینه لغات فراخود هستند.

طرح فروید از مفاهیم شخصیتی

تعادل روانی

کنش متقابل این سه ساختار، یعنی نهاد، خود و فراخود، و روابط آنها با دنیای خارج می تواند بدین گونه توصیف شود: نهاد می خواهد، خود جستجو می کند تا آن را دریابد و دنیای خارج آن را ممکن یا غیرممکن می سازد و فراخود ممکن است آن را تایید بکند و یا تایید نکند. کنترل و نگهداری این تقاضاهای ناهمساز(Inconsistent) در یک حد تعادل، وظیفه بی نهایت مهمی است که خود را مشغول می کند.

نه تنها ایگو(خود) مسئول اعمال شناختی گوناگون است، بلکه همچنین باید مهر درست یا غلط بودن آن اعمال را از فراخود دریافت کند و بتواند تحریکات نهاد را مهار کرده و انتظارات و قوانین و موقعیت های دنیای خارج را نیز بررسی کند ( اغلب همه کارهای فوق را باید در یک زمان انجام دهد).

اضطراب :

هر وقت عامل توازن، خود را تهدید کند و باعث متزلزل شدن آن شود، زنگ خطری به صدا در می آید. این زنگ خطر اضطراب نام دارد. اضطراب هیجانی شبیه به ترس است، با این تفاوت که ترس عامل مشخص و ویژه دارد؛ در حالی که اضطراب بیشتر جنبه عمومی دارد و احساس وحشت و ترس مبهم و نامعلومی است.

مکانیزم های دفاعی

اضطراب یک احساس نامطبوع است و همانند تمام احساس ها و تجارب نامطبوع، خود سعی می کند از آنها دوری و یا فرار کند. برای انجام این کار، خود تلاش می کند با توسل به یک و یا چند راهبرد، اضطراب را کاهش دهد و در واقع عامل ترس و تهدید را که اضطراب نشانه آن است را از بین ببرد. این برنامه های درازمدت را مکانیزم های دفاعی می نامند. دفاع بر ضد اضطراب است و سعی می کند در جهت حفظ، نگهداری، ثبات و جامعیت شخصیت باشد. از این طریق به خود اجازه داده می شود که اعمال مختلفی را جهت حفظ ثبات و تعادل انجام دهد.

مکانیزم های دفاعی در سطح ناهشیار صورت می پذیرد، لذا ما به طور آگاهانه از آنها استفاده نکرده و از به کارگیری این مکانیزم ها با اطلاع نیستیم. تعداد زیادی از این مکانیزم های دفاعی، شیوه هایی برای فریفتن و تسکین خودمان هستند، اگر از نحوه استفاده آنها باخبر می شدیم، آنها ارزش و تأثیر خود را از دست می دادند. مکانیزم های دفاعی ضرورتا به تنهایی به وقوع نمی پیوندند.

مکانیزم های دفاعی

فعالیت و نحوه عمل مکانیزم

سرکوبی

واپس رانی و سرکوب کردن عامل تهدید کننده در سطحی پایین تر از سطح هشیاری

فرافکنی

نسبت دادن تحریکات غیرقابل قبول به دیگران

واکنش وارونه

تحریکات ناهشیار به صورت رفتار متضاد ظاهر می شود

برگشت

برگشت به یک سطح نارس رشد، معمولاً سطحی که تثبیت صورت گرفته است

جابجایی

بیان تحریکات پرخاشگرانه در راستای یک هدف مطمئن

والایش

تحریکات غیرقابل قبول را به صورت رفتار موردپسند جامعه ارائه دادن

دلیل تراشی

ارائه دلایل موثق برای رفتار غیرقابل قبول و یا عدم توانایی و کوتاهی در انجام رفتار مناسب

انکار

عدم قبول و پذیرش اطلاعات تهدید آمیز

آسیب شناسی روانی (psychopathology) در نظریه روانکاوی فروید:

فروید معتقد بود که اختلالات روانی به دو طریق ممکن است به وجود آیند:

  1. زمانی که مکانیزم های دفاعی با شکست مواجه شوند و خود به وسیله اضطراب، آسیب ببیند و قادر به هیچ گونه فعالیتی نباشد.
  2. زمانی که اضطراب بیش از اندازه و بسیار ناراحت کننده است، به طوری که یک یا بیشتر از یک مکانیزم دفاعی در حالت بسیار افراطی مورد استفاده قرار می گیرد.

الف) زمانی که مکانیزم های دفاعی با شکست مواجه شوند:

زمانی که مکانیزم های دفاعی نتوانند از ایگو در مقابل اضطراب دفاع کنند، منجر به از هم پاشیده شدن تعادل ساختارهای روانی فرد می شود، واقعیت موجود با شکست مواجه می شود و ایگو آسیب می بیند تا جایی که نمی تواند به طور مناسب با تقاضاهای زندگی روزمره انطباق حاصل کند. در این حالت ممکن است خود را به شکل ترسهای مفرط که فوبیا نامیده می شوند، نشان بدهد.

در حالت بسیار مفرط، زمانی که ایگو کنترل خود را بر روی تحریکات نهاد از دست داده و خاطراتش را سرکوب می کند، رفتارهای ابتدایی، اوهام و خیالات در فرد که نشانه های روان پریشی (پسیکوز) است، به وجود می آید.

همان گونه که خود می تواند به وسیله تحریکات نهاد، مورد لطمه و آسیب قرار گیرد، همچنین می تواند قربانی یک فراخود بسیار قاطع و سرسخت هم واقع شود. در نتیجه، خود گناه و تقصیر غیر منطقی و غیرمعقولی را که بایستی در صدد تخفیف و از بین بردن آن باشد، تجربه می کند. ممکن است خود فرد به طور ناهشیار در پی اعمال تنبیهی به شکل تصادمات مکرر یا چیزی که به خودآزاری(masochistic) مشهور است، باشد. کسانی این گونه رفتار می کنند که اغلب احساس فقدان ارزش نسبت به خود پیدا کرده و حالت غمگینی دارند که علامت مشخصه این حالت، افسردگی است و ممکن است به خودکشی، یعنی، تنبیه نهایی و ابدی منتهی شود.

ب) زمانی که مکانیزم های دفاعی به طور پیوسته و مداوم به کار گرفته می شوند:

در این مورد، یک یا بیشتر از یکی از مکانیزم های دفاعی در حالت بسیار افراطی به منظور تخفیف و کاهش اضطراب به کار گرفته می شود. در این حالت فرد ممکن است به اختلالات مختلفی منجر شود که بستگی به نوع مکانیزم دفاعی به کار گرفته شده دارد. به عنوان مثال، چنان که مکانیزم دفاعی فرافکن به کار گفته شده باشد، فرد ممکن است به نظر دیگران به صورت یک دشمن جلوه کند، در نتیجه از خود بیش از اندازه مراقبت و مواظبت می کند تا مبادا آنها او را مورد آزار و اذیت قرار دهند. این رفتار پارانوئیدی نوعی از اشکال اسکیزوفرنی است.

وقتی مکانیزم دفاعی انکار به طور افراطی به کار گرفته شود، فرد ممکن است یک ناراحتی و بیماری جسمی را که هیچ گونه دلیل و علت پزشکی و جسمانی نداشته باشد، در خود به وجود آورد، فروید این مورد را هیستری تبدیلی(conversion hysteria) نامید. در این زمینه می توان نابینایی هیستریک را مثال زد که فرد را به طور دائم از موقعیت های تهدید آمیز فرار می کند و موقعیتی فراهم می آورد که موجودیت فرد مورد انکار قرار می گیرد.

روانکاوی:

همان طوری که قبلاً گفتیم فروید تکنیک روانکاوی را هم به عنوان ابزار و وسیله ای برای تحقیق و هم به عنوان روشی برای درمان و معالجه اختلالات شخصیّت که او آنها را نوروزها (neuroses) می نامید، مورد استفاده قرار داد. افرادی که برای مشاوره پیش او می آمدند اغلب دارای مشکلاتی بودند که مانع از عملکرد آنها به صورت دلخواه و هنجار می شد. این افراد هم بیماران فروید و هم آزمودنی هایی برای مطالعه شخصیت بودند. البته یک مورد استثنا خود فروید بود، چون فروید گاهی خودش را به عنوان آزمودنی فرض می کرد و به تحلیل خود(self-analysis) می پرداخت.

فروید روانکاوی را در مورد بسیاری از افراد به کار می برد. حتی در مورد افرادی چون لئوناردو داوینچی که سالیان درازی بود که مرده بود. این روش به عنوان بررسی زندگی نامه روانی(psychobiography) شناخته شده است.

روانکاوی به عنوان یک متد درمان اختلالات روانی، فرضیاتی دارد که آنها ریشه در تعارض های ناهشیار بین نهاد، خود و فراخود است. روانکاوی، روشی است که با صرف وقت بسیار کوشش می کند، تعارضها و ناراحتی ها را از سطح ناهشیار به سطح هشیار بیاورد، تا خود بتواند به کمک روانکاو آن تعارض ها را حل کند.

مشخصه های اصلی روانکاوی 

مشخصه های اصلی روانکاوی چه به عنوان روش درمانی و چه به عنوان ابزار تحقیق، عبارتند از:

  1. تداعی آزاد (free association)
  2. تعبیر و تفسیر (interpretation)
  3. انتقال (transference )
  4. مقاومت (resistance)
  5. بینش (insight)

این مشخصه ها همراه با کسی که روی تخت روانکاوی به مدت طولانی و هفته ای چهار یا پنج جلسه می خوابد، از خصوصیات و ویژگی های روانکاوی به حساب می آید. شکل های دیگری از روان درمانی وجود دارند که در آنها اصول فرویدی مورد استفاده قرار می گیرند که بعضی از این مشخصه ها را دارا هستند.

تداعی آزاد

در شروع برنامه روانکاوی به بیمار دستور داده می شود که هر چه به ذهنش خطور می کند، بیان کند. حتی اگر این تداعی ها قابل فهم و مهم نباشد و یا حتی بی ادبانه و ناشایست باشد. این چنین تداعی آزاد با توجه به سیستم تعلیم و تربیت ما بسیار مشکل است. برای این که ما از دوران کودکی یاد گرفته ایم که هر چه بگوییم سانسور کنیم، یعنی، چیزهایی بگوییم که منطقی، درست و شایسته و مؤدبانه باشد. از بین بردن این مساله کار مشکلی است و به همین خاطر بیمار را روی تخت راحتی می خوابانند و روانکاو بالای سر بیمار و خارج از دید وی قرار می گیرد.

تعبیر و تفسیر

به وسیله گوش کردن به تداعی آزاد بیمار، روانکاو در می یابد که ناهشیار می تواند در لباس مبدل به صورت سمبلیک ظاهر شود. گاهی اتفاق می افتد که این تداعی ها خاموش شوند در نتیجه روانکاو به طور اتفاقی در تداعی دخالت و تفسیر می کند. این تعبیر و تفسیر و یا دخالت در تداعی آزاد بدین صورت انجام می گیرد که روانکاو آن چیزی را که بیمار به سطح هشیار آورده، معنی و تفسیر می کند. با توجه به این که رؤیاها، نقش مهمی در روانکاوی و همین طور در تداعی آزاد، بازی می کنند، تفسیر آنها بسیار مهم و مفید هستند.

انتقال 

در یک دوره طولانی روان درمانی، بیمار احساس های خود را نسبت به روانکاو رشد می دهد و این امر ممکن است مثبت یا منفی باشد. وقتی این احساس ها ناشایست یا نامناسب و یا حتی بیش از اندازه باشند، نشانگر انتقال است. این نوع انتقال شکلی از جابه جایی احساس های بیمار نسبت به والدین، همسر یا هر دو، در دوران زندگیش است. روانکاو از انتقال برای درمان بیمار استفاده می کند و آنها را تفسیر می کند.

مقاومت

گاهی اتفاق می افتد که خود از فراخوانی و یادآوری خاطرات و تکانه ها از سطح ناهشیار به علت این که آنها را تهدیدی برای خود می داند، جلوگیری می کند. بنابراین، زمانی که روانکاو سعی می کند، مطالب را از سطح ناهشیار به سطح هشیار و آگاه فراخواند، بیمار اغلب از خود مقاومت نشان می دهد. این امر به صورت پریشانی در طی جلسات درمان از طرف بیمار نشان داده می شود. مقاومت بیمار، مساله تعبیر و تفسیر را با اشکال مواجه می سازد.

مقاومت گاهی به وسیله انتقال منفی بسیار قوی، به صورت تنفر از روانکاو و پرخاشگری کلامی ظاهر می شود. اگر می خواهیم در درمان موفقیتی حاصل بشود، باید به وسیله تعبیر و تفسیرهای مختلف، مقاومت بیمار را از بین ببریم.

بینش

بعد از انجام کارهای زیادی، سرانجام روانکاو به مرحله ای می رسد که احساس می کند بیمار می تواند توضیح ها و تعبیر و تفسیرهای روانکاو را بیشتر و بیشتر بپذیرد. چنین احساسی بینش نامیده می شود. این حالت اغلب نه فقط به صورت یک احساس عقلانی، بلکه به صورت یک احساس هیجانی نیز مطرح می شود. زمانی چنین اتفاقی رخ می دهد که بیمار رو به بهبودی می رود.

نهایتا بیمار رشد کرده و قادر می شود که با تعارض های کهنه مواجه شده و به پختگی برسد و آنها را مغلوب کند، بدون این که با مکانیزم های ناسازگارانه دفاعی، آنها را حل نماید. کاربرد بینش و سودمندی آن در درمان سبب شده که روانکاوی را به عنوان یک روش درمانی در آورد.

نکات مثبت و منفی نظریه روانکاوی فروید

فروید در تحقیقات خود می خواست ثابت کند که مردم از انگیزه های خود که رفتار آنها را تحت تأثیر قرار می دهند، آگاه نیستند؛ آنها برای کاهش اضطراب و احساس گناه خود به شکل خاصی تفکر و عمل کنند. اکنون کاملاً ثابت شده است که تجربه های دوران کودکی می تواند تاثیر عمیقی در الگوی رفتاری یک فرد بزرگسال بگذارد و گاهی نیز روابط خانوادگی او را تحت تاثیر قرار دهد.

امروزه خیلی از مفاهیم و فرضیه های فروید زیر سؤال رفته و در قالب و شکل مبهمی قرار داده شده که همین امر از ارزش و اعتبار آن به عنوان یک نظریه و آزمون تجربی کاسته است. در بررسی نظریه روانکاوی فروید با سؤالات چندی مواجه می شویم؛ از جمله:

  1. لیبیدو چه نیرویی است که می تواند فرد را به این پایه از لذت و خوشی برساند؟
  2. معنی و مفهوم اضطراب اختگی به طور دقیق چیست؟
  3. چگونه می توان فهمید که بیانات بیمار که محصول تداعی آزاد است، درحقیقت موضوع هایی است که از سطح ناهشیار او منعکس می شود؟

بسیاری از نکات ضعف نظریه روانکاوی فروید، از این حقیقت ناشی می شود که این نظریه صرفا بر اساس مشاهدات خود فروید از معدود بیمارانی است که برای درمان و حل مسائل روانی خود، به مطب وی مراجعه می کردند. علاوه بر این، اکثر مراجعان فروید کسانی بودند که تحصیلات بالا داشتند، از نظر اقتصادی از موقعیت خوبی برخوردار بودند و در ضمن در بهترین نقطه شهر وین سکونت داشتند. بنابراین، اینها نمی توانند معرف و نماینده کل جمعیت شهر باشند.

یافته های فروید در مورد عقده ادیپ و رشد فراخود، ممکن است در مورد بیماران بد حال فروید درست بوده باشد، اما بعید به نظر می رسد که بتوان آنها را در مورد تمام کودکان چهارساله به کار برد؛ بدون توجه به این که آنها کجا زندگی می کنند و والدین آنها چه کسانی هستند.

فروید به نقش خواهران و برادران در دوران رشد کودک کمتر توجه داشت. فروید به این امر توجه نمی کرد که رفتار جنسی کودکی که فاقد والد همجنس خود بوده، چگونه خواهد بود.

منابع :

  1. نظریه های شخصیت. دوآن شولتز، سیدنی آلن شولتز. یحیی سیدمحمدی(مترجم). نشر ویرایش.
  2. نظریه های روان درمانی(نظام های روان درمانی). جیمز پروچاسکا، جان نورکراس، یحیی سیدمحمدی(مترجم). نشر روان.
  3. نظریه های مشاوره و روان درمانی. عبدالله شفیع آبادی، غلامرضا ناصری.
۳.۹ ۵۲ رای ها
رأی دهی به مقاله

* درود بر شما که با حمایت خود و دعوت دیگران به مطالعه مقالات سایت، به من انگیزه می دهید. لطفا در کامنت ها و مباحثات شرکت کنید و پرسشگر باشید. جهت مشاوره آنلاین یا حضوری با شماره ۰۹۳۵۵۷۵۸۳۵۸ در تلگرام هماهنگ نمایید. *

28 نظر
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
kosar
۱۳۹۶/۰۸/۱۱ ۱۵:۰۳

با سلام
سپاس از مطالب مفید درج شده
ممنون میشم منبعی که قسمت اسیب شناسی از ان استخراج شده است را ذکر کنید

کاکایی
۱۳۹۸/۰۳/۱۷ ۱۱:۵۶

باسلام وخسته نباشید. واقعا مطالب جامع و مفید بود ان شاءالله خدا اجرتون بده
مختصر و خیلی مفید

مبین
پاسخ به  کاکایی
۱۳۹۸/۱۲/۱۸ ۲۳:۱۱

میلاد مولود کعبه و روزمرد هم مبارک .

رضا
۱۳۹۸/۰۹/۰۴ ۱۱:۵۱

ضمن تشکر بابت نشر این چکیده، که تمامی اطلاعاتی را که نیاز داشتم به شکل فشرده و مناسب دریافت و مطالعه کردم. پیشنهاد می کنم مجددا این مطالب را بازبینی نموده و در خصوص ویراستاری مطالب توجه بیشتری بفرمایید تا جریان مطالعه و درک مطلب بهتر و روان تر شود.

مبین
۱۳۹۸/۱۲/۱۸ ۲۳:۰۸

با سلام ودرود خدمت استاد نوربخش عزیز،
با وجود اینکه رشته ام روانشناسی نیست ولی بعنوان مطالعه آزاد واقعا از مطالبتون بهره مند شدم. سلامت و پیروز باشید.

فاطمه
۱۳۹۹/۰۲/۰۴ ۲۱:۳۸

خدا خیرت بدهد

مینو
۱۳۹۹/۰۳/۱۰ ۲۱:۰۲

سلام .خسته نباشید .
مطلب عالیه. ولی نمیشه کپی کرد استفاده کرد . میشه امکان کپی هم قرار بدید.
اسم منبع رو ذکر می کنیم

سوسن
۱۳۹۹/۰۳/۲۲ ۲۰:۵۳

سلام و خسته نباشید خدمت شما واقعا عالی بود ما استفاده کردیم خدا خیرتون بده . موفق باشید

امين صنعتي
۱۳۹۹/۰۵/۲۰ ۲۰:۵۷

سلام
می توانستید از گفتار خود فروید برای معرفی روان کاوی استفاده نمایید. به عنوان کسی که بیش از ده سال در حوزه روان کاوی است باید بگویم آنچه در این مقاله ارائه شده فرموله کردن نظریه یی است که سعی کرده خود را به دور از این تقسیم بندی ها قرار دهد.

نازنین عشقی
پاسخ به  امين صنعتي
۱۴۰۱/۰۸/۱۶ ۲۱:۲۷

سلام. لطفاً به من پیامی بدهید.

احسان فلاحت
۱۳۹۹/۰۹/۱۵ ۲۳:۳۳

عالی بود

Zare
۱۳۹۹/۰۹/۲۳ ۲۲:۵۸

سلام میشه بگید نقاط قوت و ضعف نظریه فروید کجاست ؟؟

افسانه ایرانی
۱۳۹۹/۱۰/۱۷ ۰۹:۴۴

سلام ایا مقاله ایی تحت عنوان نقاط قوت و ضعف نظریه های روان درمانی دارید. مثلا رویکرد آدلر راجرز گشتالتی ها درمان وجودی و انسانگرایانه. ممنون میشم راهنمابی کنید

افسانه ایرانی
پاسخ به  علیرضا نوربخش
۱۳۹۹/۱۰/۱۷ ۱۳:۴۷

مرسی . کلی مطلب خوندم ولی تفکیکش به عنوان نقاط قوت و ضعف برام مشکل بود. فروید رو خیلی قشنگ تفکیک کردید . سپاس🙏🌹 تلگرام دارید؟

مهشید
۱۴۰۰/۱۰/۰۳ ۲۲:۰۰

بسیار مفید بود. جامع و مختصر… ممنون از وقتی که گذاشتید. 🙏🏽

مهدی
۱۴۰۰/۱۱/۲۲ ۱۵:۳۶

درود به همگی
ممنونم به خاطر گرداوری مطالب
متن رو تا اخر مطالعه کردم،شاید ۲۰ درصدش رو فهمیدم.

رجبعلی
۱۴۰۲/۰۵/۰۶ ۱۸:۰۵

باسلام ممنون از اطلاعات قابل قبول ومختصر وقابل فهم عامه مردم

بهنام
۱۴۰۲/۰۷/۰۴ ۰۳:۲۶

عالی

محمد
پاسخ به  بهنام
۱۴۰۲/۰۷/۱۹ ۱۱:۳۶

باسلام بسیارلذت بردم عالی بود

نيكي
۱۴۰۲/۱۰/۲۴ ۱۴:۰۱

مطالب خیلی قشنگ خلاصه و طبقه بندی شده بود. کاش برای سایر نظریه ها هم همین زحمت رو می کشیدید و کار ما رو ساده ترمی کردید. خدا براتون خوش بخواد