دانشنامه روانشناسی مردمی
علیرضا نوربخش (مشاور بالینی)

تفکر انتقادی در روانشناسی

تفکر انتقادی، تفکری تحلیلی است

فردی تفکر انتقادی یا تفکر نقادانه دارد که قادر است پرسش‌های مناسب بپرسد و داده ها را جمع‌آوری کند؛ سپس با خلاقیت آن‌ها را دسته‌بندی کرده و به روش منطقی استدلال کند.

کیت استانوویچ

کیت استانوویچ(Keith Stanovich) ادعا می کند «که هدف اصلی ما تشویق عقلانیت است». حالات فکری مشخصی ارزشمندند که به ما کمک کنند، باورهایمان را بر اساس شواهد قابل دسترس(منطقی) بچینیم تا در دستیابی به اهداف مان به ما کمک کنند.

عقلانیت با دو مولفه کلیدی ارتباط دارد:

  1. چه چیزی درست است
  2. چه باید کرد (منکتلو، ۲۰۰۴).

برای آنکه باورهایمان عقلانی باشند باید با شواهد هماهنگ باشند. برای آنکه اعمالمان منطقی باشند باید منجر به دستیابی به اهدافمان شوند.

دانشمندان شناختی عموما ۲ نوع منطق را به رسمیت می شناسند:

  1. ابزاری
  2. معرفت شناختی (استانوویچ، ۲۰۰۹).

منطق ابزاری به عنوان پذیرش اهداف متناسب و رفتار به شیوه ای که امکان دستیابی به اهداف را افزایش دهد، تعریف شود. منطق معرفت شناختی را می توان به عنوان داشتن باورهایی تعریف کرد که با شواهد موجود منطبق هستند. این نوع منطق با این مسئله درگیر است که باورهای ما چگونه منجر به ساختن دنیا می شوند. منطق معرفت شناختی گاهی اوقات به عنوان منطق اثبات گرا یا نظری نامیده می شود. منطق ابزاری و معرفت شناختی با هم مرتبط اند.

مشاهده علمی

مشاهده محض و سازمان نیافته منجر به دانش علمی نخواهد شد. مشاهده علمی منظم است، زیرا سازمان دارد و چیزهایی را درباره ماهیت نهفته جهان آشکار می سازد. هر یافته ای برای اینکه در قلمرو علم قرار گیرد باید برای دانشمندان دیگر نیز قابلیت تکرار داشته باشد و همان نتایج را بدست انها بدهد.

استیون پینکر اعتقاد دارد که می توان ناآگاهی و جهل را به ۲ دسته تقسیم کرد:

پست های مرتبط
  1. مسئله : یعنی چیزهایی که می دانیم راه حلی معین برایشان وجود دارد، هرچند راه حل ان را در حال حاضر در دست نداریم
  2. راز : رازها مسئله هایی هستند که حتی نمی توانیم تصورش را بکنیم که برایش راه حلی وجود داشته باشد.

با کمک این دو اصطلاح می توان گفت که علم فرایندی است که راز را به مسئله تبدیل می کند.

ابطال پذیری

بنیامین راش کسی بود که حجامت را برای درمان بیماران مبتلا به تب زرد توصیه می کرد. منتقدان روش درمان او را مرگبار تر از خود بیماری تب زرد می دانستند. راش هر بیماری که بهبود پیدا می کرد را نتیجه درمان خودش می دانست و هر بیماری که علی رغم روش درمانی او فوت می کرد را ناشی از شدت بیماری تلقی می کرد؛ در واقع راش راه را برای ابطال نظریه اش بسته بود. بعدها متوجه شدیم که راش در اشتباه بود و اشتباه او نشان از اهمیت یکی از بنیادی ترین اصول تفکر علمی دارد و ان اینست که دانشمندان به مسئله ها یا نظریه هایی می پردازند که قابلیت ابطال پذیری دارند.

هر نظریه ای برای اینکه مفید واقع شود باید پیش بینی هایش دقیق و مشخص باشند. منظور دانشمندان از نظریه، حدس و گمان اثبات نشده نیست. نظریه علمی مجموعه مفاهیم به هم پیوسته است که به منظور تبیین مجموعه ای داده ها و پیش بینی هایی درباره نتایج آزمایش های اینده طرح می گردد. مثلا نظریه تکامل به هیچ وجه یک حدس و گمان نیست بلکه مجموعه گسترده و گوناگونی از داده ها آن را تائید کرده اند.

دقت با ابطال پذیری رابطه مستقیم دارد؛ یعنی یک نظریه هرچه پیش بینیش دقیق تر باشد خود را در معرض ابطال پذیری بیشتری قرار می دهد. فرض کنید در یک کلاس دانشگاه هستیم و کسی در می زند دانشجویی ادعا می کند که از طریق ضرب اهنگ در زدن متوجه خواهد شد چه کسی پشت در است؛ حال پیش بینی از فردی که پشت در هست ارائه می شود:

  • فردی که در را باز می کند یک دختر است
  • فردی که در را باز می کند یک نوجوان زیر ۲۲ سال است
  • فردی که در را باز می کند یک دختر با قد ۱۵۸ سانتیمتر که یک کیف در دست راست و یک کتاب در دست چپ دارد

بنابراین نظریه خوب پیش بینی دقیق تری دارد و نظریه های بد خود را کمتر در معرض ابطال پذیری قرار می دهند. فرض کنید نظریه ای که در مثال بالا آمد، بگوید کسی که پشت در است کمتر از ۱۵۰ سال سن دارد. هرچه نظریه ای ابطال ناپذیرتر باشد از علمی بودن دور می شود.

بدون تردید دانشمندان درباره پزوهش های ادراک فراحسی (یا فرا روانشناسی) ناشکیبا می شوند، زیرا این عرصه پر از شیادی و فریب کاری و سوء استفاده رسانه هاست. متاسفانه روانشناسی گرفتار نظریه های ابطال ناپذیر شده و همین موضوع یکی از دلایل پیشرفت کند این رشته به حساب می آید.

اشتباه کردن در علم، گناه و جرم نیست. دنیل دنت فیلسوف، ماهیت علم را اشتباه کردن در ملا عام می داند. بسیاری از دانشمندان بر اهمیت این موضوع تاکید کرده اند که اشتباه کردن در روند علم، پدیده ای طبیعی است و خطر واقعی در راه پیشرفت علم گرایش طبیعی و معمول انسان به اجتناب از قرار دادن عقاید در معرض موقعیت هایی است که می تواند نادرستی انها را نشان دهد. وقتی نظریه ای ابطال شود این ابطال به سود پیشرفت نظریه تمام می شود هر پیشبینی ابطال شده نشان می دهد که باید نظریه را به نوعی اصلاح کرد.

عالمان بر چیزی که نمی دانند، تمرکز دارند تا بر چیزی که می دانند؛ ولی مذهبیون برعکس، بر چیزی که می دانند تمرکز دارند.

عملیات گرایی و ماهیت گرایی

هدف دانشمندان تبیین پدیده هاست نه تجزیه و تحلیل زبانی آنها. کلید پیشرفت همه علوم با کنار گذاشتن ماهیت گرایی و پذیرش عملیات گرایی حاصل شده است.

تبدیل هر مفهوم به رویدادهای قابل مشاهده و یا قابل اندازه گیری، تعریف عملیاتی ان مفهوم است، که موجب از بین رفتن برداشت های فردی و شخصی می شود. مثلا اگر گرسنگی را به “احساس ازارنده ای در معده” تعریف کنیم، چون قابل مشاهده دیگران نیست، تعریف عملیاتی نمی باشد ولی اگر گرسنگی را بصورت دوره های قابل اندازه گیری محرومیت از غذا یا کاهش برخی شاخص های فیزیولوژیکی مثل قند خون تعریف کنیم چون قابل اندازه گیری هستند، عملیاتی می شوند.

لازم است بدانیم تعریف هر مفهوم علمی، ثابت نیست بلکه با غنی تر شدن مشاهدات و تکامل علم تغییر یافته و پیچیده تر می شود.

همه ما درباره رفتار یا شخصیت انسان نظریه های شهودی(غیر تجربی) داریم. می دانیم یکی از بزرگترین موانع بر سر راه ارائه دقیق یافته های روانشناختی در رسانه های گروهی این است که مفاهیم فنی روانشناسی با واژه های زبان روزمره معرفی می شوند و همین زمینه را برای سوء تفاهم بیشتر فراهم می کند.

مشکل همه نظام های اعتقادی مبتنی بر شهود این است که هیچ مکانیزمی برای تصمیم گیری در برابر ادعاهای متناقض ندارد. وقتی همه بطور شهودی چیزی را می دانند در حالی که این ادعاهای شهودی با هم اختلاف دارند، چگونه باید معلوم کرد کدام درست است.

در علم روانشناسی باید مفاهیم تعاریف عملیاتی داشته و از گفتگوهای ماهیت گرا و تعریف های شخصی اجتناب شود. هیچ علمی نمی تواند پرسش های ماهیت گرا را پاسخ دهد. در بیشتر مردم پیش داوری بر تفکر برتری دارد لذا با ذهن از پیش شکل گرفته انرژی فکری خود را صرف دستکاری بی نتیجه واژه ها در تائید اعتقادات قبلی خود می کنند. مثلا حاضر نیستند بپذیرند کامپیوتر می تواند فکر کند.

تاثیرات دارونما یا درمان های کاذب

مدتهاست می دانیم که کافی است به مردم تلقین شود “درمان دارد صورت می گیرد” تا بسیاری از انان احساس کنند حالشان بهتر شده است، لذا در هر تحقیق آزمایشی باید عامل کنترل به جهت تاثیرات دارو نما در نظر گرفته شود.

مردم هنگام مواجه شدن با موقعیت های حل مساله یا تصمیم گیری، اطلاعاتی را از حافظه بازیابی می کنند که مناسب ان موقعیت به نظر می رسند. این حالت را اثر وضوح نامیده اند. فرض کنید یکی از دوستان شما ۳۰ کیلومتر رانندگی می کند تا شما را به فرودگاهی برساند که عازم سفر ۱۲۰۰ کیلومتری بشوید، در هنگام خداحافظی او برای شما آرزوی رسیدن با سلامت به مقصد را می کند؛ طبق بررسی اماری محققان احتمال خطری که او را در راه برگشت ۳۰ کیلومتری با ماشینش به خانه تهدید می کند، ۳ برابر خطر سفر هوایی با هواپیما است. نبود وضوح سبب این آرزوی به ظاهر نامعقول دوست شما برای شما می شود در حالیکه خودش بیشتر در معرض خطر قرار دارد.

یا مثلا شما مادرانی را می بینید که موضوع کودک ربایی فرزندشان بیشتر نگرانشان میکند تا تصادف فرزندشان. در حالی که امارها نشون میده، خطر تصادف ۱۰۰ برابر بیشتر از ادم ربایی است. مردم خطرهای خارج از اختیار و کنترل خودشان را بزرگ جلوه می دهند.

یا مثلا طرفداران حمل سلاح در امریکا تصور غلطی دارند که سلاح برای دفاعشان است و باعث کاهش خطر می شود، در حالی که آمارهای موجود نشان می دهد، عامل بیشتر مرگ های ناشی از شلیک اسلحه در امریکا، جنایتکاران نیستند بلکه آدم هایی هستند که با اسلحه خودکشی کردند(یا شلیک غیر عمد به دیگری داشته اند). در واقع امار خودکشی با سلاح بیشتر از میزان آدم کشی با اسلحه است.

ادمی برای شواهدی که وضوح بیشتری دارند و در نتیجه بازیابی انها از حافظه راحت تر است، ارزش بیشتری قائل است و یکی از چیرهای غلطی که برای مردم وضوح فراوان دارد، گواهی شهودی فردی است. دلایل فراوانی وجود دارد که ما جهان را آنگونه که می خواهیم می سازیم؛ جهان اینگونه که منو شما می بینیم، نیست. بسیاری از ما تصمیمان را گرفتیم و بعد به دنبال اسناد و دلایل و مدارک می رویم. اگر شما آدم بدبین یا شکاکی باشید، می توانید در طول روز ده ها دلیل پیدا کنید که ثابت کنید نمیشه به آدمها اطمینان کرد و اگه آدم مثبت و مطمئنی باشید در روز می توانید ده ها دلیل پیدا کنید که چقدر ادمها خوبند و میشه بهشون اطمینان کرد.

وارونه کردن احتمالات مشروط

خیلی ها از دو جمله “همه گلها گلبرگ دارند” و “رزها گلبرگ دارند” به اشتباه نتیجه می گیرند که رزها گل هستند؛ در حالیکه از نظر منطقی از این دو جمله این موضوع نتیجه نمی شود. وارونه سازی احتمالات بدین صورت است که فرد وقتی جمله اول را می شنود، ان را به این معنی می گیرد که همه چیزهایی که گلبرگ دارند، گل هستند و باعث نتیجه گیری غلط در ذهنش خواهد شد.

یا مثلا “مردمی که مواد مخدر قوی مصرف می کرده اند در گذشته ماری جوانا می کشیدند”. از این جمله نتیجه شود که: دانشجویانی که ماری جوانا می کشند، مواد مخدر قوی نیز مصرف می کنند. چنین نتیجه گیری، اشتباه و غلط است.

سفسطه قمارباز

سفسطه قمار باز یعنی گرایش به دیدن ارتباط بین رویدادهایی که کاملا مستقل از یکدیگرند. مثلا در ۵ بار پرتاب سکه هر بار شیر امده است؛ تعدادی گفته اند احتمال اینکه در بار ششم هم شیر بیاید بسیار ضعیف است. در حالی که می دانیم این رویداد مستقل از رویداد قبلی خود است و همچنان ۵۰ درصد، احتمال امدن خط یا شیر است؛ ولی تصور قمارباز چنین نیست. او این رویدادها را مستقل از هم نمی بیند و تصور می کند که اینبار شانس به نفع او خواهد شد. پژوهش ها نشان داده که همه معتادان به قمار به این سفسطه باور دارند.

نقش تصادف و احتمال در روانشناسی

انواع نظریه های توطئه برای درک و تبیین توالی رویدادهای تصادفی ساخته شده اند. روانشناسی بنام الن لانگر پدیده ای بنام توهم کنترل را بررسی کرد. توهم کنترل یعنی باور به اینکه مهارت شخصی می تواند بر تصادف یا نتایجی که تصادف انها را تعیین میکند تاثیر بگذارد. در یک آزمایش دو کارمند به همکاران خود بلیط بخت آزمایی فروختند؛ به بعضی ها بلیط را دادند و به برخی دیگر اجازه دادند خودشان بلیط را انتخاب کنند؛ می دانیم در انتخاب تصادفی تفاوتی ندارد خود شخص بلیط را انتخاب کند یا فرد دیگری به او بدهد، ولی روز بعد که دو کارمند یاد شده سعی کردند بلیط ها را از انها بخرند، آزمودنی هایی که بلیط را خودشان انتخاب کردند، قیمت ان را چهار برابر دیگران اعلام کردند.

روانشناسان دیگری فرضیه دنیای منصفانه را بررسی کردند یعنی باور مردم به اینکه در دنیایی زندگی می کنند که در ان هر کسی استحقاق دارد آنچه را که می خواهد بدست آورد. شواهدی یافت شد که نشان می داد، مردم گرایش دارند قربانی بدبختی های تصادفی را تحقیر کنند. گرایش به جستجوی تبیین هایی برای رویدادهای تصادفی در این پدیده نقش دارد، در حالیکه می دانیم چقدر اشتباه است. اگر اعتقاد به دنیایی منصفانه به افراط کشیده شود، تبدیل به مرام بسیار خطرناک و غیر انسانی میشود؛ مثلا یکی از مقامات وزارت اموزش و پرورش آمریکا در اوائل دهه ۸۰ گفته بود افراد معلول به اشتباه فکر می کنند بخت آزمایی زندگی آنان را بطور تصادفی در موقعیت نامساعد گذاشته است. هیچ چیز در هیچ مقطعی از رشد شخصی رخ نمی دهد، مگر اینکه خودش خواسته باشد.

پیش از پذیرش هر تبیین پیچیده برای رویدادها به این موضوع توجه کنید که تصادف در وقوع آن چه نقشی را ایفا کرده است.

فرهنگ وبستر همایندی را چنین تعریف می کند: وقوع تصادفی رویدادهای چشمگیر مربوط به هم یا شبیه به هم. اصرار به یافتن تبیین برای رویدادهای تصادفی منجر به درک نادرست بسیاری از رویدادهای همایند می شود. لذا گرایش به یافتن الگو و معناها در رویدادهای چشمگیر باعث می شود خیلی ها تصادف را تبیین به حساب نیاورند و برای درک این رویدادها به جستجوی نظریه های پیچیده بپردازند. مثلا اگر شما در ۱۰۰ باری که به یاد عموی خود می افتید فقط یکبار بعد از به یاد اوری عموی خود، او به شما تلفن بزند، شما ان ۹۹ بار را نادیده گرفته و ان یکبار را به حساب ذهن خوانی یا اگاهی می گذارید، در حالیکه این موضوع یک حادثه تصادفی ساده بوده است.

یکی از عواملی که در تمایل به یافتن تبیین برای رویدادهای همایند نقش دارد این تصور نادرست است که رویدادهای نادر هیچگاه اتفاق نمی افتند و مطابقت های نامانوس ناشی از تصادف نیستند. این مطابقت های نامانوس اغلب برای ما معانی خاص پیدا می کنند و ما امادگی نداریم انها را به تصادف نسبت دهیم و انها را غیر عادی تر از انچه هستند تصور می کنیم.

راما فالک و دان مک گریکور در تحقیقاتشان نشان دادند که ادمی موقع ارزیابی همایندها، خودمحور می شود؛ یعنی مردم همایندی هایی را که برای خودشان رخ می دهد، شگفت اورتر از همایندی های عجیبی می دانند که احتمال رخداد انها برای دیگران وجود دارد. مثلا شخصی با منحصربفرد دانستن خود به این باور ممکن است برسد که تصادفات جاده ای برای دیگران گاه گاهی اتفاق می افتد ولی برای خودش بسیار کمتر اتفاق خواهد افتاد، لذا همین باور او باعث می شود اقدامات ایمنی را به اندازه کافی انجام ندهد یا نگرش دفاعی مناسبی اختیار نکند.

پذیرش تصادف در تعیین نتایج در هر زمینه به معنای پذیرش این واقعیت است که پیش بینی ها همواره با مقداری خطا همراه هستند و صد در صد درست نیستند؛ لذا باعث می شود دقت پیش بینی های کلی را افزایش دهیم. برای کاهش اشتباه باید امکان اشتباه را بپذیریم.

روانشناسان بالینی اغلب مرتکب این خطا می شوند که پیش بینی های روانشناختی را می توان در سطح فردی انجام داد و گاهی به اشتباه اموزش بالینی را واجد توانایی پیش بینی موردهای فردی می دانند. حال انکه ده ها سال پژوهش نشان داده است پیش بینی های آماری در تبیین رفتار انسان بر پیش بینی بالینی برتری دارد، لذا هنگام پیش بینی رفتار نباید اطلاعات اماری را نادیده گرفت؛ همچنین در چارچوب پیش بینی اماری وقتی رفتار انسان را پیش بینی می کنیم همیشه احتمال خطا و عدم قطعیت وجود دارد.

منبع : تفکر انتقادی در روانشناسی؛ نویسنده کیت.ای. استانوویچ؛ مترجم هامایاک آوادیسیانس؛ نشر رشد.

۴.۱ ۱۰ رای ها
رأی دهی به مقاله

* درود بر شما که با حمایت خود و دعوت دیگران به مطالعه مقالات سایت، به من انگیزه می دهید. لطفا در کامنت ها و مباحثات شرکت کنید و پرسشگر باشید. جهت مشاوره آنلاین یا حضوری با شماره ۰۹۳۵۵۷۵۸۳۵۸ در تلگرام هماهنگ نمایید. *

0 نظر
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها